دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٦٦
| بديغورس جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٦٦ |
بَديغورَس، نگارندة ناشناسِ كتابى مشهور دربارة «ابدال ادويه» كه در دورة
اسلامى از اعتباري ويژه برخوردار بود. اين نام در متون عربى به صورتهاي
بديغوروس (براي نسخة خطى رسالة او، نك: ريتر، ٨٢٥ ؛ پلسنر، ٥٤٦ )، بديغورش
(مثلاً رازي، الحاوي، ١٩/٣٠٠؛ ابن وافد، ٩٠)، فيثاغورس (عطار، ٢١١)، و
بيتاغورس (ابن جزار، ٢٨) و در روايات لاتينى اين آثار به شكل بِديگُرَس،
بَلْديگُروس، بديگوروسوس و حتى اِديگُروس و جز آن آمده است. ووستنفلد اين
نام را تحريف شدة نام پوثاگوراس١ (فيثاغورس)، رياضى دان مشهور يونانى
مىداند. ماير، بديغورس را فيثاغورس دروغين مىپنداشت (نك: اشتاين اشنايدر،
.(٧ ريتر و والتسر (ص ٨٤١ و ابراهيم بن مراد (ص ٢١٥) نيز اين نظريه را
پذيرفتهاند.
به نظر لُكلر، بديغورس احتمالاً پزشكى يونانى و هم نام پيثاگوراس مشهور
بوده كه در ايران مىزيسته است؛ زيرا در رسالة او برخى مفردات دارويىِ
ايرانى و هندي ديده مىشود كه دانشمندان يونانى و يونانى مآب
نمىشناختهاند ؛ I/٢٦٨) اولمان، «پزشكى اسلامى٢»، ١٨ ، «رساله...٣»، .(٢٣٣-٢٣٥
مايرهوف و جورجى صبحى، بديغورس را «يك پزشك ناشناس يونانى يا بيزانسى»
دانستهاند (ص .(٥٥٥ سزگين III/٢١) باديغورَس را (كه به زعم وي در نسخة خطى
آمده) فيثاغورسِ پزشك يا فيثاغورس مجعول دانسته، و بر آن است كه رسالة وي
احتمالاً سريانى و شايد فارسى بوده است. اولمان نيز به پيروي از لكلر، و با
استناد به ورنر زوندرمان، بر آن است كه هر چند نام بديغورس يا مشابه آن در
متون پهلوي ديده نشده، اما با توجه به شكل نام فيثاغورس در متون سريانى،
مىتوان تلفظ آن را در دورة ساسانى به صورت باز سازي شدة *پيثَگُرَس دانست
كه به تدريج به *پذيغُرس و *پَذيغورَس تبديل شده، و از آنجا در زبان عربى
به بذيغورس يا بديغورس تغيير شكل يافته است («رساله»، .(٢٣٥ البته واژهاي
را كه زوندرمان براي شكل احتمالى نام بديغورس در خط پهلوي آورده ( )،
مىتوان به ٨ صورت *پتيگورش،... (با جابهجايى پ با ب، ت با ذ و گ با غ)
خواند؛ اما آخرين حرف اين نام را فقط مىتوان «ش» خواند.
از روزگار زندگى بديغورس چيزي نمىدانيم. سزگين ، GAS) همانجا)، به تصور
آنكه رازي در الحاوي نظر بولس دربارة طراثيث را به واسطة بديغورس نقل
كرده، روزگار اين يك را حدود سدة ٧م دانسته است؛ اما از مقايسة اين نقل
قول با مدخل طراثيث در مفرداتِ الحاوي و نيز نقل قولهاي ديگران از اين دو،
مىتوان دريافت كه عبارت رازي به صورت «بديغورس: الطراثيث خاصته حبس
البطنوالدم.قالبولس...» بوده كه در متن چاپىيكبارعبارت «خاصته...»و
بارديگر نامبديغورس افتاده است (رازي، الحاوي، ٦/١٩٣، ٢١/١٥٧؛ ابن سمجون،
١/٢٧١؛ ابن بيطار، ٣/١٠١). بررسيهاي صورت گرفته دربارة قراباذين شاپور بن
سهل (د ح ٢٥٤ق) و الكناش الصغير ابن سرابيون (د اواخر سدة ٣ق)، حاكى از آن
است كه در اين دو اثر مهم داروشناسى نيز از بديغورس ياد نشده است
(يادداشتهاي منتشر نشدة مؤلف و صادق سجادي).
دليل اولمان («رساله، ٢٣٧ ») مبنى بر استناد اسحاق بن عمران (ه
م)بهبديغورس نيزچندان پذيرفتنىنيست؛زيرا رسالة الادويةالمفردة اسحاق مفقود
شده است و نمىتوان صرفاً به دليل شباهت برخى نظرات اين دو، يكى را پيرو
ديگري دانست. پس با توجه به اينكه رازي نخستين راوي بديغورس است، بايد
هنگام ظهور روايت عربى رسالة او را در حدود سالهاي ٢٧٠-٢٨٠ق دانست. در آغاز و
انجام دو نسخة موجود روايت عربى «ابوزيد حنين بن اسحاق اسرائيلى» به عنوان
مترجم ياد شده است. اولمان با استناد به تفاوت بسيار چگونگى ضبط نام گياه
- داروها در روايت عربى ابدال بديغورس با عشر مقالات فى العين حنين و نيز
ترجمة عربى ديوسقوريدس (كه توسط حنين اصطلاح شده)، و نيز با توجه به نسبت
اسرائيلى كه جاي ديگري براي حنين ياد نشده، و تأكيد خود حنين بر انتساب
نادرست برخى ترجمهها به وي، در درستى اين انتساب ترديد كرده است (همان،
.(٢٣٢-٢٣٣ البته تفاوت نام مفردات در اين ٣ ترجمه بيش از آنكه نشانة تفاوت
مترجم باشد، حاكى از به كار رفتن اين اصطلاحات در متن اصلى است؛ اما
بررسى بيش از ٣٠٠ مورد شكلِ ارائة خواص دارويى، تفاوت قابل توجهى در سبك
نگارش روايت عربىِ رسالة ابدال با ترجمههاي مكتب حنين و حتى آثار
ديگرداروشناسان دورةاسلامى(البته بجزابنماسويه) را نشان مىدهد، و اين ما را
بر آن مىدارد كه حنين را مترجماين متن ندانيم. از سوي ديگر هيچ نشانهاي
در دست نيست تا بدانيم رسالة بديغورس از چه زبانى به عربى ترجمه شده
است. اگر اين زبان را يونانى يا سريانى بدانيم، چرا بايد پذيرفت كه يك
يونانى ساكن ايران - كه كتابى به يونانى يا سريانى (به اعتبار رواج اين
زبان در ميان دانشمندان ايرانى) نوشته حتى دربارة برخى داروهايى كه نام
يونانيشان رايج تر بوده، از نامهاي كهن فارسى بهره برده است؟ مثلاً وي
به جاي نامهاي بسيار رايج بزر قطونا، عنب الثعلب، مازريون، كرمة البيضاء (يا
فاشرا) و كرمةالسوداء (فاشرستين)، به ترتيب اِسفيوش(اَسپجوش)، روباهتُربَك،
هفتبرگ، هزارجَشان و شست بِداز آورده است (نك: رازي، همان، ٢١/٢٢٢-٢٢٧، ٥٦١
-٥٦٢، ٦٣٩؛ ابن بيطار، ١/٣٩؛ ابن سمجون، ٢/١٢٩-١٣٤)؛ در حالى كه حتى
دركهنترين آثارداروشناسىفارسى،يعنى هدايةالمتعلمين فى الطب اخوينى بخاري
و الابنية عن حقايق الادوية ابومنصور موفق هروي تا اين حد اصطلاحات «فارسى
كم كاربرد» ديده نمىشود. ابومنصور اصطلاحات بزر قطونا، عنب الثعلب، هزارجشان
و ششبداز يا شش پياز (تصحيف شست بداز) «معروف به فاشرستين» را به كار برده
است (به ترتيب ص ٥١، ٢٣٤، ٣٤١، ٢٠١). اخوينى نيز به جاي روباه تربك، انگور
گرگ آورده (مثلاً ص ٤٣٧)، و ابن ربن طبري، پزشك مشهور ايرانى نيز به
هزارجشان و ششبداز اشاره كرده است (ص ٤٥٢). گذشته از اين، نمىتوان پذيرفت
كه كتابى كه پس از ترجمه اين چنين رواج يافته، پيش از ترجمه، توجه
پزشكانى چون ابن سرابيون و شاپور بن سهل را - كه به يونانى و سريانى تسلط
داشتند - به خود جلب نكرده باشد. در نتيجه، منطقى تر آن است كه روايت
اصلى كتاب را پهلوي بدانيم كه چندان با يونانى بودن مؤلف سازگار نيست؛
شايد بتوان فرض كرد كه مؤلف يكى از سريانى زبانان يا ديگر مسيحيان
سرزمينهاي ايرانى بوده كه نامى شبيه به يونانيان داشته است. اما باز هم
بىتوجهى پزشكان جندي شاپور به روايت پهلوي اين كتاب چندان منطقى نخواهد
بود. از طرفى همة آنچه دربارة ترجمه بودن اين اثر مىدانيم، منحصر به
اشارات كاتبان دو نسخة خطى است. چه بسا اين رساله را داروشناسى ايرانى در
همان اواخر سدة ٣ق نگاشته باشد و با توجه به اعتبار بسيار پزشكى يونانى در
آن روزگار، نامى ساختگى و شبه يونانى برگزيده، و براي كسب اعتبار بيشتر،
تأليفِ خود را به عنوان يكى از ترجمههاي مترجمى مشهور چون حنين معرفى
كرده باشد. همچنين بعيد نيست كه داروشناسى ايرانى براي اثبات نفوذ پزشكى
ايرانى در پزشكى يونانى، دست به چنين كاري زده باشد. نشانههاي ديگري نيز
احتمال ايرانى بودن مؤلف را تقويت مىكند. مثلاً دربارة برخى داروهاي
ايرانى، از جمله داروي انداهيمان تنها مأخذ پزشكان مسلمان، سخنان بديغورس
است. رازي در مفردات الحاوي دربارة اين دارو (نيز ذيل انداسيمان كه بىشك
تصحيف انداهيمان است) چنين آورده است: «گياهى كرمانى است. بديغورس گويد:
براي شكم روش بسيار نيك است» (٢٠/٤٤، ٥٩). وي در ابدال (گ ١٣١ آ، سطر ٣)،
بدل اين دارو را بدون اشاره به نام بديغورس، از او نقل مىكند. ٣ قرن و
نيم پس از وي ابن بيطار نيز بهرغم جستوجوهاي بسيار در منابع، دربارة اين
دارو تنها بهبديغورس، و تك جملة رازي استناد مىكند (١/٦٢).
اثر موجود رسالة فى ابدال الادوية و الاشجار و الصموغ و الطين درشرح١٦٣دارو در
٥فصل بدين ترتيباست:١. قوانين جايگزينسازي (اِبدال) داروها و خواص ٣داروي
زعفران، دارچين و گل صد تومانى١؛ ٢. خواص و بدل ٣٢ دارو كه از درختان
گرفته مىشود ؛ ٣. خواص و بدل
٣٨ گياه كوچك يا علف؛ ٤. خواص و بدل ٤٦گياه بزرگ و گياهان بوتهدار؛ ٥.
خواص و بدل ٤٤ نوع صمغ يا مادة معدنى. بديغورس هميشه نخست خاصيت هر دارو،
و سپس دو يا ٣بدل آن را با تأكيد به نسبت وزن آن به وزن داروي اصلى، ياد
مىكند (اولمان، «رساله»، .(٢٣١-٢٣٢ از اين رساله دو دست نويس (يكى با
تاريخ كتابت ٦٤٣ق/١٢٤٥م) در كتابخانة اياصوفيه موجود است ( دفتر ...، ٣٧٧؛
ريتر، ٨٤١ ٨٣٧, ,٨٢٥ ؛ پلسنر، .(٥٤٦
بهره گيري پزشكان دورة اسلامى از رسالة بديغورس: شمار استنادهاي پزشكانى
چون بيرونى در الصيدنة (ص ٥٣٢، قس: ترجمة فارسى، ٥٩٤، ٩٣٧) و نيز تميمى
مقدسى در المرشد، احمد بن عواد مغربى در قطف الازهار، جلدكى در درة (نك:
اولمان، «پزشكى در اسلام١»، چندان قابل توجه نيست. ابن سينا به رغم
بهرهگيري بسيار از رسالة بديغورس (هم مستقيم و هم به واسطة آثار رازي) تنها
دوبار ذيل اكليل الملك از وي نام برده است (١/٢٤٣؛ اولمان، «رساله»،
.(٢٣٨-٢٣٩ عطار هارونى در منهاج الدكان، بارها به واسطة ابدال رازي، و نيز
ذيل فاوانيا با استناد مستقيم (يا شايد به واسطة اثري ديگر) به «فيثاغورث»،
از بديغورس نقل قول كرده است (نك: عطار، ٢٠٣، ٢١١؛ قس: رازي، ابدال، گ ١٣٣
آ، سطر ٦؛ ابن جزار، ٥٤؛ ابنسمجون، ٣/٢١٤؛ ابن بيطار، ٣/١٥٣). غافقى و ابن
سرابى (ه م، داك ) نيز از رسالة بديغورس بهرة بسيار بردهاند، اما در اين
مقاله تنها بخشى از گزيدة ابن عبري (١(٤)/١٢٤) از اثر غافقى در دست بوده
است (نيز لكلر، .(I/٢٦٨ به علاوه در ٥اثر معروف ديگر، بيش از بقيه به
بديغورس اشاره شده است:
١. رازي: در متن چاپى بسيار مشوش الحاوي، ١٥١ بار از بديغورس (يا شكلهاي
تصحيف شدة نام او) ياد شده است. در مواردي نيز نام بديغورس در متن چاپى
افتاده است (مثلاً ٢١/١٥٧، ٣٧٠، ذيل كروان و طراثيث، قس: ٦/١٩٣، ٧/٣٧؛ ابن
وافد، ١١٤). رازي در الحاوي تنها دربارة خواص داروها به بديغورس استناد كرده
است و نقل قولهاي مربوط به داروهاي جايگزين همگى در رسالة ابدال او
آمدهاند. در اين رساله تنها ذيل حب البان از بديغورس ياد شده (گ ١٣٢آ، سطر
١٢)، اما مقايسة ابدال رازي و نقل قولهاي ديگران از بديغورس نشان مى دهد
كه وي دست كم در ١٤ مورد ديگر نيز از رسالة بديغورس بهره برده است. دربارة
داروهايى چون انداهيمان و كمافيطوس، مجموع مطالبى كه در الحاوي و ابدال
آمده، مشابه مطالبى است كه داروشناسان ديگر از بديغورس نقل كردهاند (همو،
الحاوي، ٢١/٣٧٠، ابدال، گ ١٣٢ب، سطر ٢؛ ابن جزار، ١٢٠، اشاره به مشابهت نظر
رازي و بديغورس؛ ابن سمجون، ٢/١١٧- ١١٨؛ ابن بيطار، ٤/،٨٠).
٢. ابن جزار: وي ٣٦بار دربارة بدل ٣٦ دارو به بديغورس استناد كرده، و گاه
به خاصيت آنها نيز اشاره كرده است (قس: ابراهيم، ٢١٥؛ اولمان، «رساله»،
٢٣٨ ، كه شمار ارجاعات را كمتر ياد كردهاند). وي جز در يك مورد، همواره
مستقيماً به كتاب بديغورس مراجعه كرده، و يكبار نيز به صراحت از ابدال وي
نام برده است (ص ٩٥). عجيب آنكه ابن جزار به هنگام نقل نظر بديغورس
دربارة حب البان آن هم به واسطة ابدال رازي، گويى وي را باز نشناخته است
(ص ١٢٦: «حكى رازي عن يدعو بديغورس...»؛ قس: رازي، ابدال، گ ١٣٢ آ، سطر
١٢؛ نيز ابن بيطار، ١/٨٠).
٣. ابن سمجون (ه م): وي ١٥ بار ذيل ١٤ دارو (دو بار ذيل كمافيطوس) دربارة
خاصيت يا بدل دارو بدون واسطه به بديغورس استناد كرده است، زيرا برخى
مطالب نقل شده توسط وي (مثلاً بدل طاليسفر، ١/١٨٨) در استنادات داروشناسان
قبلى ديده نمىشود. وي گه گاه به شباهت ميان آراء اسحاق بن عمران و
رازي از يك سو و بديغورس از سوي ديگر تأكيد كرده است (همانجا، نيز ٢/١١٤،
١١٨).
٤. ابن وافد (ه م): وي در كتاب الادوية المفردة دربارة ١٤ دارو، جمعاً ١٥بار از
«بديغورش» نام برده است. اما با مقايسة اين استنادها و آنچه در الحاوي رازي
از بديغورس نقل شده، به خوبى مى توان دريافت كه ابن وافد مستقيماً به
كتاب بديغورس دسترسى نداشته، و همة اين مطالب را تنها به واسطة بخش مفردات
الحاوي آورده است؛ زيرا اولاً وي نيز همچون رازي در الحاوي، هرگز دربارة
ابدال ادويه به بديغورس استناد نكرده است؛ و ديگر آنكه همة موارد استناد وي
به بديغورس را مىتوان در بخش مفردات الحاوي ديد (مثلاً دربارة اكليل
الملك، ساذروان و صمغ عربى، به ترتيب نك: رازي، الحاوي، ٢٠/١٢٦، ٢١/٤٧،
١٤٨؛ قس: ابن وافد، ٤٧، ١١٧، ١٩٠).
٥. ابن بيطار (ه م): وي ٣٩ بار ذيل ٣٨دارو (٢بار ذيل هيوفاريقون) دربارة
ابدال يا خواص داروها به بديغورس استناد كرده است. اين استنادها گاه
بىواسطه است، مثلاً دربارة دهن بلسان كه تنها او (١/١٠٩) نظر بديغورس را
آورده است و گاه، چنانكه خود تصريح كرده، به واسطة الحاوي (مثلاً دربارة
ساذروان، ٣/٣؛ رازي، الحاوي، ٢١/٤٧). همچنين به نظر مىرسد كه برخى
استنادهاي ابن بيطار به ابدال الادوية (كه عنوانى عام است) مربوط به
بديغورس باشد (مثلاً دربارة كباث، ٤/٥١).
مآخذ: ابراهيم بن مراد، بحوث فى التاريخ الطب و الصيدلة عند العرب، بيروت،
١٩٩١م، ابن بيطار، عبدالله، الجامع لمفردات الادوية و الاغذية، قاهره،
١٢٩١ق؛ ابن جزار، احمد، الاعتماد فى الادوية المفردة، چ تصويري، به كوشش
فؤاد سزگين، فرانكفورت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن ربن، على، فردوس الحكمة، به
كوشش محمد زبير صدّيقى، برلين، ١٩٢٨م؛ ابن سمجون، حامد، جامع الادوية
المفردة، چ تصويري، بهكوشش فؤاد سزگين، فرانكفورت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ ابن سينا،
القانون، قاهره، ١٢٩٤ق؛ ابن عبري، غريغوريوس، منتخب كتاب جامع المفردات
غافقى، به كوشش ماكس مايرهوف و جورجى صبحى، قاهره، ١٩٤٠م؛ ابن وافد،
عبدالرحمان، الادوية المفردة، به كوشش احمد حسن بسج، بيروت، ١٤٢٠ق/٢٠٠٠م؛
ابومنصور موفق هروي، الابنية عن حقايق الادوية، به كوشش احمد بهمنيار و حسين
محبوبى اردكانى، تهران، ١٣٤٦ش؛ اخوينى بخاري، ربيع، هداية المتعلمين، به
كوشش جلال متينى، مشهد، ١٣٧١ش؛ بيرونى، ابوريحان، الصيدنة، به كوشش عباس
زرياب، تهران، ١٣٧٠ش؛ همو، همان، ترجمة كهن فارسى از ابوبكر كاسانى، به
كوشش منوچهر ستوده و ايرج افشار، تهران، ١٣٥٨ش؛ داك؛ دفتر كتبخانة اياصوفيه،
استانبول، ١٣٠٤ق؛ رازي، محمد بن زكريا، ابدال الادوية، نسخة خطى كتابخانة
مركزي دانشگاه تهران، شم (٤)٤٦٠؛ همو، الحاوي، حيدر آباد دكن،
١٣٧٤-١٣٩٠ق/١٩٥٥-١٩٧٠م؛ عطار هارونى، داوود، منهاج الدكان و دستور الاعيان
فى اعمال و تراكيب الادوية النافعة للابدان، به كوشش حسن عاصى، بيروت،
١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ يادداشتهاي منتشر نشدة مؤلف و صادق سجادي؛ نيز:
; Leclerc, L., Histoire de La m E decine arabe, Paris, ١٨٧٦; Meyerhof, M. and G.
P. Sobhi, tr. The Abridged Version of X The Books of Simple Drugs n , Cairo,
١٩٤٠, vol. I(٤); Plessner, M., X Beitdr L ge zur Islamischen Literaturgeschichte
n , Islamica, Leipzig, ١٩٣١, vol. IV; Ritter, H. and R. Walzer, X Arabishe [
bersetzungen Griechischer Artze in Stamuler Bibliotheken n , Sitzungsberichte
der Preussischen Akademie der Wissenschaften (Phil. - hist. Klasse Nr. ٢٦),
Berlin, ١٩٣٤; Steinschneider, M., Die arabischen [ bersetzungen aus dem
Griechischen, Graz, ١٩٦٠; Ullmann, M., Islamic Medicine, Edinburgh, ١٩٧٨; id,
Die Medizin im Islam, Leiden, ١٩٧٠; id, X Die Schrift des Bad / g = ras O ber
die Ersatzdrogen n , Der Islam, Berlin/New York, ١٩٧٣, vol. L(٢).
يونس كرامتى