دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٧٤
| براء بنعازب جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٧٤ |
بَراءِ بْنِ عازِب (د ٧١ يا ٧٢ق/٦٩٠ يا ٦٩١م)، از اصحاب پيامبر(ص). وي از
انصار و از تيرة بنىحارثة قبيلة اوس در يثرب بود (خليفه، الطبقات، ١/١٨٦؛
بخاري، ١ (٢)/١١٧؛ براي سلسله نسب او، نك: مزي، تهذيب...، ٤/٣٤- ٣٥). چندين
كنيه براي وي ذكر شده كه از همه مشهورتر ابوعماره است (نك: خليفه، همان،
١/٣٠٣؛ مسلم، ٧٧؛ ابونعيم، ٣/٧١؛ ابنعبدالبر، ١/١٥٥).
براء پيش از مهاجرت حضرت رسول(ص) به مدينه، در حالى كه هنوز بسيار نوجوان
بود، اسلام آورد (ابنسعد، ٤/٣٦٧- ٣٦٨) و احتمالاً پدرش نيز پيشتر اسلام آورده
بود (همو، ٤/٣٦٥). براء و برخى ديگر همچون عبداللهبن عمر و اسامة بن زيد (ه
م) بهسبب نوجوانى اجازه نيافتند در جنگ بدر شركت كنند ( واقدي، ١/٢١؛
ابنسعد، ٤/٣٦٧، ٣٦٨؛ بلاذري، انساب...، ١/٢٨٨). به احتمال بسيار، در پيكار
اُحد نيز پيامبر (ص) مشاركت او و برخى نوجوانان ديگر را نپذيرفت (واقدي،
١/٢١٦؛ بلاذري، همان، ١/٣١٦؛ قس: طبرانى، ٢/٨؛ ابونعيم، ٣/٧٣، كه از قول
براء آوردهاند كه در اُحد حضور داشته است). به هرحال نخستين نبردي كه وي
در آن حضور يافت، غزوة خندق بود، در حالى كه ١٥سال بيشتر نداشت (واقدي،
٢/٤٥٣؛ ابنهشام، ٣/٧٠؛ بلاذري، همان، ١/٣٤٤). با آنكه گفتهاند وي در ١٤ تا
١٨ غزوه شركت داشته (بخاري، همانجا؛ ابنسعد، ٤/٣٦٨؛ ابونعيم، ٣/٧١)، ولى
نقش خاصى از او در اين غزوات گزارش نشده است (نك: ابنسعد، ٤/٣٦٥). طبق
روايتى از خود براء، زمانى كه پيامبر (ص)، خالدبن وليد را براي تبليغ اسلام
به يمن فرستاد (١٠ق)، وي همراه گروه او بود و چون اين مأموريت به
اميرالمؤمنين على (ع) محول شد، براء به آن حضرت پيوست (طبري، ٣/١٣١-١٣٢؛
شيخ مفيد، الارشاد، ١/٦٢). به روايت يعقوبى (٢/١٢٤)، پس ازرحلت پيامبر (ص)،
براءخبر بيعت باابوبكر در سقيفة بنىساعده را به اطلاع بنىهاشم رسانيد و خود
جزو كسانى بود كه از بيعت با او خودداري كرد.
بر اساس رواياتى براءبن عازب در اواخر دورة عمر يا اوايل دورة عثمان، در فتح
برخى نواحى ايران، همچون ري، قومس، زنجان، ابهر و قزوين حضور داشته، يا
خود فرمانده بوده است؛ چنانكه يكى از فتوح ري (خليفه، التاريخ، ١/١٦٠-١٦١؛
بلاذري، فتوح...، ٣١٧- ٣١٨) به دست او بود. وي با اهالى ابهر صلح كرد و با
مردم قزوين نيز به دشواري از در صلح درآمد و ايشان اسلام آوردند (نك: همان،
٣٢١-٣٢٢؛ ابنفقيه، ٢٨٠-٢٨١)، اما زنجان را از راه جنگ به تصرف درآورد
(بلاذري، همان، ٣٢٢). با اينهمه، بايد گفت دست كم يك روايت از روايات
فتوح، نشان از خلط ميان او و براءبن مالك دارد (خليفه، الطبقات، ١/٤٤٩؛ قس:
بلاذري، همان، ٣٨٠).
گفتهاند براءبن عازب جزو كسانى بود كه با اميرالمؤمنين على(ع) دست بيعت
دادند (شيخ مفيد، الجمل، ١٠٢، ١٠٤). اگر چه در روايتهاي مربوط به پيكارهاي
دورة خلافت امامعلى (ع) نقشى از وي ديده نمىشود، اما به روايتى، براء
علاوه بر حضور در جنگهاي جمل و صفين و نهروان، در پيكار اخير، از سوي
امامعلى (ع) مأموريت يافت تا خوارج را به بازگشت به اردوي امام (ع)
دعوت كند (خطيب، ١/١٧٧؛ نيزنك: ابن عبدالبر، ١/١٥٧؛ رافعى، ١/٦١؛ ابن حجر،
١/١٤٧).
براءبن عازب در شهر كوفه سكنى داشت (خليفه، همان، ١/١٨٦؛ بخاري، همانجا) و
در حالى كه بينايى خود را از دست داده بود (ابنحبيب، ٢٩٨؛ ابنقتيبه، ٥٨٧)،
در دورة تسلط مصعببن زبير بر عراق، در كوفه يا مدينه درگذشت (خليفه،
التاريخ، ١/٣٤١؛ ابن سعد، ٤/٣٦٨؛ ابنحبان، ٣/٢٦؛ ذهبى، ٣/١٩٥؛ قس: ابن
قيسرانى، ١/٦١، كه مىگويد بنا بر قولى در اوايل دورة يزيدبن معاويه
درگذشت).
از براءبن عازب چندين فرزند برجاي ماند (ابنسعد، ٤/٣٦٥) و نسل او از طريق
ايشان در كوفه ادامه يافت كه برخى صاحبان نام نيز در ميان آنان بودهاند
(ابنقتيبه، ٣٢٦؛ ابنحزم، ٣٤١).
از طريق براء احاديثى از حضرت رسول (ص) نقل شده است (نك: احمدبن حنبل،
٤/٢٨٠، ٣٠٤؛ طبرانى، ٢/٩-١٠؛ مزي، تحفة...، ٢/١٣ بب؛ براي احاديث او در صحاح،
نك: ذهبى، ٣/١٩٦؛ ونسينك، ٨/٢٧). برخى از اين روايتها نشان مىدهد كه وي به
اخبار و احاديث مربوط به سيرة نبوي(ص) علاقه داشته است (ابنسعد، ٤/٣٦٥-
٣٦٦؛ بلاذري، انساب، ١/٢٥٧؛ طبري، ٢/٤٩٣، ٥٢٦، ٦٣٦). وي همچنين از برخى
صحابه نيز روايت مىكرده است (نك: ابن قيسرانى، همانجا؛ مزي، تهذيب، ٤/٣٥-
٣٦) و رجالى نامدار همچون شعبى، عدي بن ثابت، ابواسحاق سبيعى، و نيز دوتن
از فرزندانش از او روايت كردهاند (ابنقتيبه، همانجا؛ ابنابى حاتم،
١/(١)٣٩٩؛ براي فهرستى از راويان او، نك: مزي، همان، ٤/٣٦-٣٧).
براءبن عازب كه يكى از اصحاب امام على (ع) بود («الرجال»، ٣؛ شيخ طوسى،
٣٥؛ نيزنك: كشى، ٤٤)، از راويان برجستة حديث غدير نيز به شمار مىآيد (احمدبن
حنبل، ٤/٢٨١؛ محمدبن سليمان، ٢/٣٦٨-٣٧٠؛ قس: كشى، ٤٥، كه مىگويد او اين
حديث را كتمان كرد و بر اثر نفرين امام على (ع) نابينا شد؛ نيز نك: ابن
داوود، ٦٤؛ قس: خويى، ٣/٢٧٧-٢٧٩؛ تستري، ٢/٢٦٠).
مآخذ: ابنابى حاتم رازي، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن،
١٣٧١ق؛ ابن حبان، محمد، الثقات، حيدرآباددكن، ١٣٩٧ق؛ ابنحبيب، محمد،
المحبر، حيدرآباد دكن، ١٣٦١ق؛ ابنحجر عسقلانى، احمد، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛
ابنحزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق؛ ابنداوود حلى، حسن،
الرجال، به كوشش جلالالدين محدث، ارموي، تهران، ١٣٤٢ش؛ ابنسعد، محمد،
الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر؛ ابنعبدالبر، يوسف، الاستيعاب، به كوشش
على محمد بجاوي، قاهره، ١٣٨٠ق؛ ابنفقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٨٥٥م؛ ابنقتيبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت
عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن قيسرانى، محمد، الجمع بين كتابى ابننصر الكلا
باذي و ابىبكرالاصبهانى، حيدرآباددكن، ١٣٢٣ق؛ ابنهشام، عبدالملك، السيرة
النبوية، به كوشش مصطفى سقاو ديگران، قاهره، ١٣٥٥ق؛ ابونعيم اصفهانى، احمد،
معرفةالصحابة، به كوشش محمدراضى ابنحاج عثمان، مدينه، ١٤٠٨ق؛ احمدبن
حنبل، المسند، قاهره، ١٣١٣ق؛ بخاري، محمد، التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن،
١٣٨٢ق؛ بلاذري، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله، قاهره،
١٩٥٩م، همو، فتوح البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٥م؛ تستري، محمدتقى،
قاموس الرجال، قم، ١٤١٠ق؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛
خليفةبنخياط، التاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٣٨٧ق؛ همو، الطبقات، به
كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٦م؛ خويى، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت،
١٤٠٣ق؛ ذهبى، محمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران،
بيروت، مؤسسة الرساله؛ رافعى قزوينى، عبدالكريم، التدوين فى اخبار قزوين،
حيدرآباد دكن، ١٩٨٤م؛ «الرجال»، منسوب به احمد برقى، همراه الرجال (نك: هم،
ابن داوود)؛ شيخ طوسى، محمد، الرجال، نجف، ١٣٨٠ق؛ شيخ مفيد، محمد، الارشاد،
قم، ١٤١٣ق؛ همو، الجمل، به كوشش على ميرشريفى، قم، ١٤١٣ق؛ طبرانى،
سليمان، المعجم الكبير، بغداد، ١٣٩٨ق؛ طبري، تاريخ؛ كشى، محمد، معرفة
الرجال، اختيار شيخ طوسى، به كوشش حسن مصطفوي، مشهد، ١٣٤٨ش؛ محمد بن
سليمان كوفى، مناقب الامام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع)، به كوشش
محمد باقر محمودي، قم، مجمع الثقافة الاسلاميه؛ مزي، يوسف، تحفةالاشراف،
بمبئى، ١٣٨٦ق؛ همو، تهذيب الكمال، به كوشش بشار عواد معروف، بيروت،
مؤسسةالرساله؛ مسلمبن حجاج، الكنى و الاسماء، دمشق، ١٤٠٤ق؛ واقدي، محمد،
المغازي، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛ ونسينك، آ.ي.، المعجم
المفهرس لالفاظ الحديث النبوي، استانبول، ١٩٨٨م؛ يعقوبى، احمد، التاريخ،
بيروت، دارصادر.
على بهراميان