دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٧١
| بتاله جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٧١ |
بَتاله، شهري كهن در منطقة باري دو آب
عليا در ناحية گُرداسپور در شمال ايالت پنجاب. نام بتاله به صورت وَتاله
نيز در برخى از منابع آمده است (لاهوري، ١/٨٣؛ هاشمى، ٢٩٨). گفتهاند كه
بتاله در زبان پنجابى به معناي تغيير و تبديل است و چون به هنگام احداث
اين شهر (٨٧٧ق/١٤٧٢م) به دست شاهزادهاي هندي به نام راي رام ديو١، محل
بناي شهر به علت سعد نبودن ساعت و نامناسب بودن جايگاه پيشين آن تغيير
داده شد، از اين رو آن را بتاله ناميدند (لاهوري، همانجا؛ سُجانراي،
١٣٩-١٤٠). و نيز گفتهاند كه بتاله نام پسر راي رام ديو بود كه شهر به نام
او خوانده شده است (لاهوري، همانجا).
بتاله در ٣١ و ٤٩ عرض شمالى و ٧٥ و ١٤ طول شرقى و در شمال غربى هند واقع
است. شهر امريتسار (ه م) در نزديكى و جنوب غربى بتاله قرار دارد. بتاله مركز
داد و ستد توليدات كشاورزي ناحيه است. صنايع مختلفى در اين شهر وجود دارد
كه وابسته به محصولات كشاورزي ناحيه است، از آن جمله تصفية شكر، نخريسى
و نساجى را مىتوان نام برد. بتاله با جاده و راهآهن با امريتسار و ديگر
شهرها متصل مىگردد. طبق آمار ١٣٧٠ش/١٩٩١م جمعيت شهر بتاله ٨٩٦ ،٨٨نفر، و با
حومه ٠٦٣ ،١٠٦نفر بود. درگذشته اكثريت ساكنان شهر را مسلمانان تشكيل مىدادند
( بريتانيكا،I/٩٥٣ ؛ «مجله...٢» ، ؛ VII/١٣٣ «اطلس...٣»، ١٠٧ ؛ گرول، ١٣ ؛
پنجاب، .(npn.
ناحية باري دوآب سرزمينى است حاصلخيز و پرآب كه ميان دو رودخانة بياس و
سوتلج قرار گرفته است. اين ناحيه به سبب طغيان رودخانهها و هجوم اقوام
مغول تا پيش از سدة ٩ق/١٥م ويران و خالى از سكنه بود. در دورة حكومت بهلول
لودي (٨٥٥ -٨٩٤ق/١٤٥١- ١٤٨٩م)، تاتارخان حكومت لاهور يافت و او ناحية باري
دوآب را به رايرامديو، شاهزادة نومسلمانى كه از همپيمانانش بود، به اجاره
واگذار كرد و او شهر بتاله را در منطقهاي جنگلى و مناسب پى افكند و سپس
روستاهايى در اطراف آن ايجاد گرديد كه باعث رونق و اعتبار اقتصادي شهر شد و
نسبت به شهرهاي ديگر منطقه اهميت بيشتري يافت و يكى از شهرهاي بزرگ
پنجاب گرديد (گرول، ٦ -٥ ؛ لاهوري، ١/٨٣؛ سجانراي، همانجا).
بابر (حك ٨٩٩ -٩٣٧ق/١٤٩٤-١٥٣١م) در هجوم به ناحية باري دو آب عليا، بتاله را
تصرف كرد و در فرمانى از بتاله با عنوان پرگنه نام برد. بتاله در درگيري
همايون (حك ٩٣٧-٩٦٣ق/١٥٣٠-١٥٥٦م) و شيرشاه سوري دورة ناآرامى را گذراند. از
دورة اكبرشاه بابري (٩٦٣-١٠١٤ق/ ١٥٥٦- ١٦٠٥م) آرامش دوباره به بتاله
بازگشت و اين دوره را اوج شكوفايى علمى و فرهنگى و آبادانى بتاله
مىدانند. پس از اين بتاله يكى از پرگنههاي صوبة لاهور گرديد كه از ١٤ محل
و يك دستور تشكيل شده بود. اكبرشاه ناحية باري دوآب عليا را به يكى از
راجپوتها، به نام شمشيرخان به عنوان جاگير (اقطاع) واگذار كرد و او بتاله را
مركز حكومت خويش قرار داد. شمشيرخان دوستدار علم و ادب، و مركز حكومتش
جايگاه شاعران، فقيهان، صوفيان و نويسندگانى بود كه از نقاط ديگر به آنجا
مهاجرت كرده بودند. آرامش بتاله و نقشفرهنگى آن در پنجابتا دورة
اورنگزيب(١٠٦٨- ١١١٨ق/ ١٦٥٧-١٧٠٦م) ادامه يافت.
با ضعف قدرت حكمرانان بابري و قدرت يافتن سيكها در پنجاب، هجوم افغانان، و
شكوفايى شهر امريتسار در نزديكى بتاله كه مهمترين مركز مذهبى سيكهاست، از
رونق و شكوفايى بتاله كاسته شد. در ١١٧٢ق/١٧٥٩م بتاله مركز حكومت آدينه
بيگ خان حكمران قدرتمند پنجاب گرديد، ولى هيچگاه به شكوفايى پيشين خود
دست نيافت. بتاله در جريان درگيري احمد شاه دُرّانى
(١١٣٤-١١٨٦ق/١٧٢٢-١٧٧٢م) با قوم مراتهه، مدتى محل اقامت او و سردارانش بود.
در ١١٨٩ق/١٧٧٥م جاي سينگ، رهبر سيكها بتاله را تصرف كرد و اين شهر مدتى
طولانى كانون درگيري رهبران سيك بود (سجانراي، ١٤٠؛ ابوالفضل، ١/٣٧٧؛
گرول، ١٣ .(٣-٧, پس از الحاق پنجاب به انگلستان در ١٨٤٩م، بتاله مركز
ناحيه گرديد (همو، .(٦
موقعيت مناسب مركزي بتاله در ناحية باري دوآب، حاصلخيزي زمين و پرآب
بودن منطقه، نزديكى به سرزمين كشمير كه مركز برخى از فرقههاي صوفيه، و
حكمرانان فرهنگپرور بود، از عواملى است كه دست به دست هم داده، باعث
شكوفايى و رونق اقتصادي و فرهنگى بتاله گرديد و عالمان، فقيهان و صوفيان
بسياري را به سوي اين شهر جذب كرد؛ چنانكه سادات همدانى از سدة ٩ق/١٥م در
اين شهر ساكن شدند و محلهاي به نام آنان در بتاله ايجاد گرديد. با دعوت
شمشيرخان از سيدمحمد شاه بخاري موج دريا، براي اقامت در بتاله و تعيين
جاگير بزرگ براي او، نفوذ صوفيان بخاري در بتاله گسترش يافت و مسجد و
خانقاهى در شهر بنا گرديد و محلهاي نيز به آنان اختصاص يافت كه مقبرة برخى
از شيوخ بخاري نيز در آنجا قرار دارد. بدرالدين حسين قادري در سدة ١٠ق/١٦م
از بغداد به بتاله مهاجرت كرد و در محلة مسانيان جاي گرفت و باعث گسترش
نفوذ سلسلة قادريه در آنجا گرديد (همو، ١٦ -١٢ ؛ سجانراي، ١٤٠-١٤١؛ لاهوري،
١/٨٣ -٨٤، ١٥٧، ٢/٤).
در دورة شاهجهان (١٠٣٧- ١٠٦٨ق/١٦٢٨- ١٦٥٨م)، دو تن از فقيهان نامدار، مولانا
محمد عارف و محمد منير، در بتاله ساكن شدند و جاگيري براي آنان اختصاص يافت
و حفر شاه نهر در منطقة باري دوآب عليا، به دستور شاهجهان، بر رونق اقتصادي
بتاله افزود. در دورة اورنگ زيب، فاضلالدين قادري فقيه و عارف مشهور در
بتاله ساكن شد و چند مسجد و نيز مدرسهاي در شهر بنا كرد. بعدها فرزندانش
احترام و اعتبار بسياري در آنجا يافتند. بتاله بجز اهميت سياسى و سوقالجيشى
براي سيكها، از اهميت مذهبى نيز برخوردار بود، زيرا گورو نانك، رهبر مذهبى
سيكها در آنجا ازدواج كرد و دورهاي از پيري خود را در بتاله گذراند. امروزه
محل اقامت او را دير بابانانك مىنامند كه زيارتگاه سيكهاست (گرول، ١٦ -١٤ ؛
لاهوري، ١/١٥٧؛ سجانراي، ١٤١؛ سوري، .(٢٠٨-٢٠٩ در اوايل سدة ١٢ق/١٨م چند
«خوجة» مسلمان در بتاله ساكن شدند كه به تجارت اشتغال داشتند (گرول، .(١٥
بتاله خاستگاه و جايگاه شماري از فرهيختگان پارسى زبان شبهقاره است، از
جمله مىتوان از سجانراي بتالوي نويسندة خلاصةالتواريخ؛ نورالعين واقف،
شاعر پارسى گوي؛ فاضلالدين بتالوي نويسندة رموزالقادرية، و بيان الاسرار؛
رحمت الله بتالوي نويسندة گلزار قادريه؛ محمد قادري بتالوي نويسندة شرايف
غوثيه؛ و شاه غلام على بتالوي، از سادات علوي مؤلف مكاتيب شريفه، لطايف
خمسه و دُرالمعارف، نام برد. همچنين نويسندة ناشناختة مثنوي بدر منير كه از
سرودههايش برمىآيد كه از شهر بتاله بوده است (عبدالله، ٦٧؛ صديقى، ٩٦؛
عبدالرشيد، ٣٨٢-٣٨٣؛ منزوي، ٣/١٥٢٩، ١١/٩٧٨، ٩٨٨؛ احمد، ٤/١٦٥- ١٦٨؛ هاشمى،
١٦٤-١٦٦).
آثار و بناهايى از دورة نفوذ حكمرانان مسلمان در بتاله بر جاي مانده است كه
نمونهاي از معماري التقاطى در شبه قاره است و تأثير معماري ترك، هندي،
ايرانى و اروپايى در آنها نمايان است؛ از جملة آنها مىتوان از مزار شمشير
خان نام برد كه در ٩٩٩ق/١٥٩١م ساخته شده است. نيز مسجد جامع كه در سدة
١١ق/١٧م بنا گرديده است. مسجد محله كه قديمىترين مسجد بتاله به شمار
مىآيد و تاريخ بناي آن مشخص نيست. از آثار ديگر بتاله مزار صوفيانى مانند
شهابالدين بخاري در محلة بخاري، مزار شاه اسماعيل كه يك تكيه و مسجد
قديمى در كنار آن قرار دارد، مزار بدرالدين قادري كه در محلة مسانيان است،
همچنين دروازة اچالى، باغى به تقليد از باغ شاليمار لاهور، مزار شيخ
فاضلالدين، ساختمان اناركلى و قصر شيرسينگ را مىتوان نام برد («مجله»، ؛
VII/١٣٣ سجانراي، ١٤٠؛ گرول، ٢١ ,١٤ -١٠ ، نيز تصويرها؛ لاهوري، ١/٨٤).
مآخذ: ابوالفضل علامى، آيين اكبري، به كوشش بلوخمان، كلكته، ١٨٧٢م؛ احمد،
ظهورالدين، پاكستان مين فارسى ادب، لاهور، ١٩٨٥م؛ سجانراي، «خلاصة
التواريخ» (نك: مل، انصاري)؛ صديقى، طاهره، داستانسرايى فارسى در شبه
قاره، اسلامآباد، ١٣٧٧ش؛ عبدالرشيد، تذكرة شعراي پنجاب، كراچى، ١٣٤٦ش؛
عبدالله، ادبيات فارسى در ميان هندوان، ترجمة محمد اسلم خان، تهران،
١٣٧١ش؛ لاهوري، علىالدين، عبرت نامه، به كوشش محمدباقر، لاهور، ١٩٦١م؛
منزوي، خطى مشترك؛ هاشمى، محموده، تحول نثر فارسى در شبه قاره در دورة
تيموريان متأخر، اسلامآباد، ١٣٧٥ش؛ نيز:
, M. A., Geographical Glimpses of Medieval India, Delhi, ١٩٨٩, vol. III; An
Atlas of India, Delhi, ١٩٩٠; Britannica, ١٩٩٤; Grewal, J. S., In the By-Lanes of
History, Simla, ١٩٧٥; The Imperial Gazetteer of India, New Delhi, ١٩٨١; Punjab,
www. maps of india.com/lat-long / punjab / punjab.html; Suri, L.S.L., Umdat-
ut-Tawarikh, tr. V. S. Suri, Chandigarh, ١٩٧٤.
مجيد سميعى