دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦١٧
| بدرالدينبنقاضىسماونه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦١٧ |
بَدْرُالدّينِ بْنِ قاضىِ سَماوْنه، محمود بن اسرائيل بنعبدالعزيز (د
٨٢٣ق/١٤٢٠م)، فقيه، قاضى و صوفى ترك و از عوامل مؤثر در شورش دينى -
اجتماعى سدة ٩ق/١٥م در آسياي صغير.
بدرالدين در قلعة سماونه - روستايى ميان قره آغاج و ديمه توكا، واقع در
يونان كنونى (اوزون چارشيلى، در نزديكى ادرنه II/٤٤٤) - جايى كه پدرش
قاضى و اميرسپاه بود، زاده شد (طاشكوپريزاده، الشقائق...، ٥٠، مفتاح...،
٢/١٥٣؛ لكهنوي، ١٢٧). دربارة تاريخ تولد وي اختلافنظر است. كيسلينگ ولادت او
را در ٧٦٠ق/١٣٥٨م مىداند (نك: ٢ ؛ EIقس: رئيسنيا، ٤٥، كه ولادت او را در
حدود سالهاي ٧٦٦-٧٦٧ق تخمين زده است؛ بانكيپور، ، XIX/٢٢ كه سال ٧٤٣ق را
ذكر مىكند)، اما آنچه مسلم است، اينكه بدرالدين در زمان
سلطانغازيخداوندگار(سل ٧٦٠-٧٨٩ق/١٣٥٩-١٣٨٩م)،از سلاطين آل عثمان، ولادت
يافته است (طاشكوپريزاده، همانجاها).
خليل بن اسماعيل، نوة بدرالدين در مناقب شيخ بدرالدين بن اسرائيل نسب او
را به علاءالدين كيقباد مىرساند، ولى به احتمال بسيار مناقب از آن دسته
آثاري است كه براي مشروع نشان دادن ادعاي سلطنت بدرالدين (نك: دنبالة
مقاله)، وي را به يكى از سلالههاي سلاطين پيشين منسوب مىكردهاند (نك:
اوزون چارشيلى، I/٣٦٠- .(٣٦١ جد بدرالدين، عبدالعزيز كه برادرزادة سلطان
علاءالدين كيقباد و از وزيران آل سلجوق بود، در جنگ ديمه توكا، در آغاز
استيلاي عثمانيان، به همراه پسرش اسرائيل شركت داشت و همانجا كشته شد.
فرزندش كه به اميري سپاه رسيده بود، در آنجا با دختر حاكم يونانى قلعة
ديمهتوكا (سماونه) ازدواج كرد و بدرالدين ثمرة اين ازدواج است (نك: طاش
كوپريزاده، اوزون چارشيلى، همانجاها).
بدرالدين اصول احكام اسلامى را در كودكى از پدر فرا گرفت و به حفظ قرآن
پرداخت و صرف و نحو و علم قرائت را در زادگاه خود آموخت و در جوانى به سير
و سفر پرداخت (طاشكوپريزاده، همانجاها). وي يك چند در بورسا نزد محمود
افندي، قاضى ابن شهر، به تحصيل مشغول شد و سپس به قونيه رفت و در آنجا
منطق و نجوم را از مولانا فيضالله فرا گرفت و متجاوز از ٣ سال نزد وي اقامت
كرد. پس از آن به قدس رفت و از محضر ابن عسقلانى (البته نه ابن حجر
عسقلانى معروف) فايده برد. يكبار نيز به شام رفت، ولى محيط علمى آنجا را
رضايت بخش نيافته، راهى مصر شد. در قاهره به همراهى سيدشريف جرجانى و
آيدين لى حاجى پاشا، طبيب مشهور، نزد مباركشاه منطقى (د ٨١٦ق/١٤١٣م) به
تحصيل فلسفه، منطق و الهيات مشغول شد (همانجاها؛ بروسهلى، ١/٣٩؛ اوزون
چارشيلى، همانجا؛ بابينگر، ٢٣ )؛ سپس همراه مباركشاه منطقى به مكه سفر كرد و
در آنجا مدتى نزد شيخ زيلعى به تحصيل پرداخت. پس از بازگشت به قاهره
همراه شريف جرجانى نزد شيخ اكملالدين محمد بن محمد بابرتى (د ٧٨٦ق/
١٣٨٤م)، فقيه و متكلم (نك: كحاله، ١١/٢٩٨) به تكميل تحصيلات خود پرداخت. در
اين زمان سلطان مملوك برقوق، پادشاه مصر، بدرالدين را به معلمى فرزندش،
سلطان فرج (حك ٨٠٩ - ٨١٥ق/١٤٠٦-١٤١٢م) منصوب كرد.
بدرالدين در قاهره با شيخ حسين اخلاطى آشنا شد و تحت تأثير افكار او قرار
گرفت و اصول تصوف را از وي آموخت و پس از چندين سال مصاحبت با شيخ، از
جانب او براي ارشاد به تبريز فرستاده شد (طاشكوپريزاده، الشقائق، ٥٠ -٥١،
مفتاح، ٢/١٥٣-١٥٤؛ بروسهلى، همانجا؛ بابينگر، ٢٤ -٢٣ ؛ اوزون چارشيلى، .(I/٣٦٢
كيسلينگ اين سفر را در حدود سالهاي ٨٠٤ -٨٠٦ق/١٤٠٢-١٤٠٣م مىداند (نك: ٢
.(EIدر تبريز در مباحثاتى كه در حضور امير تيمور ميان علما و فقها درگرفته بود،
حكميت برعهدة او قرار گرفت و همه حكم وي را پذيرفتند و به فضلش اعتراف
كردند. امير تيمور نيز با احترام و بخشيدن هداياي شايسته از او قدردانى كرد.
بدرالدين از تبريز به بدليس و سپس به مصر رفت و دوباره به شيخ حسين
اخلاطى پيوست (طاشكوپريزاده، همانجاها؛ بابينگر، ٢٤ ؛ رئيسنيا، ٥٠ -٥١).
پس از وفات شيخ حسين اخلاطى در ٨٠٧ق/١٤٠٤م، بدرالدين چند ماهى در قاهره
به خلافت وي رسيد، ولى در نتيجة اختلاف با ديگر علما مصر را ترك گفت و به
آسياي صغير، شام و روم ايلى سفر كرد و به نشر آراء صوفيانة خود پرداخت
(طاشكوپريزاده، اوزون چارشيلى، نيز ٢ ، EIهمانجاها).
خيوس١، حاكم جزيرة صاقز كه بدرالدين را به آنجا دعوت كرده بود، به دست او
اسلام آورد و از مريدان وي گشت (طاشكوپريزاده، همانجاها؛ بابينگر، .(٢٥
بدرالدين پس از بازگشت به ادرنه با مجادلات شاهزادگان عثمانى بر سر سلطنت
مواجه شد و سرانجام چون موسى چلبى از اولاد عثمان غازي، بايزيد اول، سلطنت
را به دست گرفت، او را به مقام قاضى عسكري منصوب كرد (طاشكوپريزاده،
الشقائق، همانجا؛ عاشق پاشازاده، ٨٢ -٨٣؛ روملو، ٧٠؛ اوزون چارشيلى، .(I/٣٣٩
كيسلينگ اين انتصاب را در حدود سال ٨١٣ق/١٤١٠م و برخلاف ميل بدرالدين
مىداند (نك: ٢ )؛ EIاما به هر حال اين انتصاب باعث گسترش نفوذ بدرالدين شد
(اوزون چارشيلى، .(I/٣٦٢
در ٨١٦ق/١٤١٣م موسى چلبى در جنگ با برادر خود، سلطان محمد اول، كشته شد و
در پى آن شيخ بدرالدين نيز از مقامى كه داشت، عزل شد و به ازنيق تبعيد و
زندانى گرديد (طاشكوپريزاده، همانجاها؛ عاشق پاشازاده، ٨٤؛ اوزون چارشيلى،
٣٦٢ .(I/٣٤٩, بدرالدين در ازنيق به تدريس، نگارش و گفت و گو با افرادي كه
به ديدنش مىآمدند، پرداخت، و وقتى كه از فعاليتهاي بوركلوجه مصطفى، معروف
به ددهسلطان با خبر شد، به قصد بلادتاتار از ازنيق نزد امير اسفنديار، شاهزادة
ناراضى سينوپ گريخت (طاشكوپريزاده، همانجاها؛ عاشق پاشازاده، ٩١؛ اوزون
چارشيلى، .(I/٣٦٣ امير اسفنديار از ترس سلطان عثمانى به وي اجازة عبور نداد و
او را با كشتى به زعزه از نواحى روم ايلى فرستاد. بدرالدين در دلى اورمان
ساكن شد و آنجا را مركز دعوت خود قرار داد و گروهى را بر گرد خود جمع كرد. چون
دلىاورمان محل استقرار علويان بود، وي آنجا را براي قيام انتخاب كرد و خود
رهبري اين حركت علوي را كه گرايشهاي اشتراكى نيز داشت، برعهده گرفت (همو،
٣٦٤ .(I/٣٦٢,
در ميان افراد بسياري كه به وي گرويدند، علاوه بر تركها، يهوديان و
مسيحيانى نيز بودند ( ٢ EIII/٤٤٦; .(IA, بوركلوجه مصطفى در قرهبورون دعوي
نبوت كرده بود و بدرالدين در دلى اورمان دعوي خلافت و پادشاهى مىكرد
(عاشق پاشازاده، ٩١-٩٢؛ روملو، ١٣٦؛ اوزون چارشيلى، )، I/٣٦٣-٣٦٤ ولى
طاشكوپريزاده ادعاي سلطنت از سوي بدرالدين را، دروغى از جانب مفسدان
مىداند ( مفتاح، ٢/١٥٤؛ قس: ١ .(EI
بوركلوجه مصطفى و طورلق هوكمال از پيروان شناخته شدة بدرالدين به شمار
مىروند. بوركلوجه مصطفى (د ٨٢٢ق/١٤١٩م) در زمان قاضى عسكري بدرالدين،
كدخدا بود و بعدها به نام شيخ بدرالدين به فعاليتهاي تبليغاتى پرداخت و
موفق شد كه پيروان فراوانى گرد آورد و وقتى كه سلطان محمد چلبى مشغول فتح
سلانيك بود، اوضاع را مساعد يافته، با حدود ٥ هزار تن از مريدانش سر به شورش
برداشت. طورلق هو كمال، يكى از دوستان بوركلوجه كه از يهوديت به اسلام
گرويده بود، با گروهى در حدود ٣ هزار تن در مانيسا عصيان كرد. اين دو در ابتدا
پيروزيهايى در آسياي صغير به دست آوردند و سلطان محمد چلبى بايزيد پاشا را
كه وزير اعظم بود، همراه با پسر خود شاهزاده مراد (مراد دوم) با سپاه عظيمى
براي سركوب بوركلوجه فرستاد. بايزيد پاشا شورش بوركلوجه مصطفى را در قره
بورون، و طورلق كمال را در مانيسا سركوب كرد و هر دو را به قتل رساند ( ٢ ؛
EIعاشق پاشازاده، ٩١؛ روملو، اوزون چارشيلى، همانجاها؛ «دائرة المعارف...٢»، و
چون از اين مأموريت بازگشت، سلطان محمد او را فوراً به سوي بدرالدين
فرستاد. بدرالدين كه روحية افرادش به سبب سركوب شورشهاي بوركلوجه مصطفى و
طورلق هوكمال به شدت تضعيف شده بود و حتى بخشى از اطرافيانش پراكنده شده
بودند، به آسانى و پس از درگيري كوچكى دستگير شد (اوزون چارشيلى،
.(I/٣٦٤-٣٦٥ برخى از منابع شكست و دستگيري بدرالدين را نتيجة توطئه و خيانت
اطرافيان خود وي مىدانند (عاشق پاشازاده، ٩٢؛ نشري، ٢/٥٤٦).
بدرالدين را پس از دستگيري به سرز در مقدونيه نزد سلطان محمد اول آوردند.
وي چون از فرزندان فاتحان روم ايلى و مردي دانشمند بود، سلطانمحمد در
كشتنش شتاب نورزيد و دستور داد كه چند تن از علما در كار او تحقيق كنند.
مولانا حيدر هراتى، رئيس اين هيأت، با بدرالدين به مناقشه پرداخت و او را
به اخلال در نظم عمومى متهم كرد. بدرالدين خود اين اتهام را پذيرفت و به
حكم قاضى خونش حلال و مالش حرام اعلام شد (اوزون چارشيلى، .(I/٣٦٥ آنگاه
او را در بازار سرز به دار آويختند و اموالش را به وارثانش دادند (همو، نيز
عاشق پاشازاده، همانجاها).
دربارة تاريخ اين واقعه منابع اختلاف دارند. كيسلينگ تاريخ اعدام بدرالدين
را به طور دقيق در روز ٢٧ شوال ٨١٩ق/١٨ دسامبر ١٤١٦م بيان مىكند (نك: ٢ ؛
EIنيز نك: لوبن اشتاين، ١٢٨ ؛ II/٢٩٠ )؛ GAL, ولى برخى آن را در ٨٢٣ق/١٤٢٠م
ياد مىكنند (اوزون چارشيلى، بروسهلى، همانجاها؛ زركلى، ٧/١٦٥) و برخى ديگر
از منابع آن را در حدود ٨١٨ق/١٤١٥م مىدانند (طاشكوپريزاده، الشقائق، ٥٢،
مفتاح، ٢/١٥٤؛ لكهنوي، ١٢٧؛ بانكيپور، و گولپينارلى آن را در ٨٢٥ق/١٤٢١م
مىداند (ص ٢٣٦).
پيكر بدرالدين را پس از چند روز مريدانش پايين آورده، به خاك سپردند (عاشق
پاشازاده، ٩٣) و استخوانهاي او را در ١٣٠٣ش/ ١٩٢٤م از سرز - كه در آن سوي
مرزهاي تركيه قرار داشت - به استانبول آوردند و درون صندوقى در موزة
توپكاپى قرار دادند («دائرة المعارف»، ؛ VI/٧ II/٤٤٦ و سپس در مقبرة سلطان
محمود به خاك سپرده شد (رئيسنيا، ٦٩).
چگونگى همراهى بدرالدين در شورشها به روشنى آشكار نيست. از يك سو زندگىنامة
وي، نوشتة خليل بن اسماعيل، او را در تمامى اين حوادث بىگناه مىداند و از
سوي ديگر تاريخدانان رسمى عثمانى، او را به شركت فعال در شورش و حتى
رهبري آن متهم مىكنند (نك: ٢ .(EI
كيسلينگ معتقد است كه بدرالدين در پى موفقيتهايى كه در تعليمات و تبليغات
صوفيانه داشت، به تدريج به آراء و نظريات تازهاي رسيد كه از ديدگاه
متشرعان بدعت شناخته مىشد. وي از يك سو نظرية مالكيت اشتراكى را تبليغ
مىكرد، و از سوي ديگر عقايد محيىالدين ابن عربى را گسترش مىداد، و حتى
مسيحيان و يهوديان را نيز به عقايد خود جلب مىكرد (همانجا). به گفتة ادريس
بدليسى، بدرالدين به پيروان خود وعده داده بود كه حكومتى تأسيس خواهد كرد
كه اساس آن بر حق و مساوات استوار باشد، و حكومتهاي غيرحق را از ميان
برداشته، به تفرقههاي دينى موجود در سرزمين عثمانى خاتمه خواهد داد. وي
همچنين وعده داده بود كه برخى از امور حرام را حلال خواهد خواند و زمين و
ثروت را به طور يكسان ميان افراد تقسيم كرده، به غير مسلمانان نيز به طور
مساوي بهره خواهد رساند («دائرة المعارف»، همانجا).
اعدام بدرالدين اگرچه مانع از وقوع يك انقلاب سياسى شد، ولى نتوانست
مانع ظهور يك انقلاب دينى در آينده شود، چنانكه دو قرن بعد، افكار و
فعاليتهاي پيروان فكري او توجه حكومت را به خود جلب كرد. عزيز محمود هدايى
پيروان بدرالدين را همان قزلباشهايى مىداند كه كشتن يك مسلمان را با كشتن
يك كافر يكسان مىشمارند (نك: ، IA نيز «دائرة المعارف»، همانجاها).
ميان پيروان بدرالدين و باطنيه نيز شباهتهاي فراوانى ديده مىشود ، IA)
همانجا). آنان مىكوشيدند كه با مسيحيان به سازش و توافق برسند. به گفتة
گولپينارلى صوفيانى كه افكار بدرالدين را پذيرفته بودند، صوفيان بدرالدينى
خوانده مىشدند و همة آنان از ملامتيه منشعب شدهاند. ميان ملامتيان و
گروههايى از صوفيان اگرچه تفاوتهاي عمده وجود دارد، تداخلهايى نيز موجود است
(همانجا).
شورش بدرالدين در تاريخ امپراتوري عثمانى داراي اهميت خاصى است، زيرا اين
وقايع باعث شد كه سلاطين عثمانى نسبت به طريقتهايى كه اعتقاداتى برخلاف
اعتقاد رسمى داشتند، مجازاتهاي سنگين و حتى اعدام در نظر بگيرند (همو، ٣٣٠).
شك نيست كه افكار بدرالدين با شورشهايى كه روي داد، ارتباط داشته، و هدف
آنها ترويج نظام اشتراكى بوده است، و ظاهراً اين امر موجب شركت يهوديان و
مسيحيان در آن شده بود ( ٢ EI; ١ .(EI
بدرالدين در ميان علماي عصر خود ممتاز بود. گفتهاند كه شريف جرجانى، وي را
به دانش و فضل مدح كرده بود (طاشكوپريزاده، مفتاح، همانجا) و ابن عربشاه
كه با وي ديدار كرده بود، او را در تمامى علوم و به خصوص در فقه همچون
دريايى بىپايان مىدانست II/٤٤٥) .(IA, در ادرنه يك زاويه و در بورسا مسجدي
بهنام بدرالدين وجود دارد (همان، .(II/٤٤٦
آثار: به بدرالدين نزديك به ٥٠ اثر نسبت دادهاند كه بيشتر آنها در موضوعات
فقهى و عرفانى است. مهمترين آثار او اينهاست: ١. جامع الفصولين، در فقه
(تأليف: ٨١٣ -٨١٤ق)، كتابى است مشهور و مورد مراجعة حاكمان و فقها، در دو مجلد
(چ مصر، ١٣٠٠ق). ٢. الواردات، در تصوف، كه دربارة مبدأ و معاد، حدوث و قِدم
عالم و جدا بودن ذات خالق از مخلوق است. وي در اين اثر آراء جديدي دربارة
نشانههاي ظهور ابراز داشته است (اوزون چارشيلى، ؛ I/٣٦٧ براي نسخة خطى اين
كتاب، نك: II/٣١٥ S, .(GAL, ٣. لطائف الاشارات، اثري جامع در فقه، كه آنرا
هنگامى كه در ازنيق زندانى بود، نوشت. ٤. التسهيل، شرح و تفسيري بر لطائف
الاشارات . وي در ٨١٦ق در ادرنه شروع به نگارش آن كرد و در ٨١٨ق در ازنيق
آنرا به پايان رسانيد. نسخة خطى آن در مصر، تونس، هند و استانبول موجود است
(نك: همانجا). ٥. عنقود (عقود) الجواهر، در شرح كتاب المقصود در صرف. ٦. مسرة
القلوب، در تصوف (نك: حاجى خليفه، ٢/١٦٧٦، ١٨٠٧؛ طاش كوپريزاده، همانجاها؛
بغدادي، ٢/٤١٠؛ بروسهلى، ١/٣٩؛ اوزون چارشيلى، .(I/٣٦٧ ٧. نور القلوب، در
تفسير قرآن. ٨. جامع الفتاوي . ٩. چراغ الفتوح، در نحو (نك: بغدادي،
بروسهلى، همانجاها). ١٠. اسرار الدقائق، در تصوف (كحاله، ٢/١٥٢).
مآخذ: بروسهلى، محمدطاهر، عثمانلى مؤلفلري، استانبول، ١٣٣٣ق/١٩١٥م؛ بغدادي،
هديه؛ حاجى خليفه، كشف؛ روملو، حسن، احسن التواريخ، به كوشش عبدالحسين
نوايى، تهران، ١٣٤٩ش؛ رئيسنيا، رحيم، بدرالدين، مزدكى ديگر، تهران، ١٣٦١ق؛
زركلى، اعلام؛ طاش كوپريزاده، احمد، الشقائق النعمانية، به كوشش احمد صبحى
فرات، استانبول، ١٤٠٥ق؛ همو، مفتاح السعادة، حيدرآباد دكن، ١٤٠٠ق؛ عاشق
پاشازاده، درويش احمد، تواريخ آل عثمان، استانبول، ١٣٣٢ق؛ كحاله، عمررضا،
معجم المؤلفين، بيروت، ١٩٥٧م؛ گولپينارلى، عبدالباقى، مولويه بعد از مولانا،
ترجمة توفيق هاشمپور سبحانى، تهران، ١٣٦٦ش؛ لكهنوي، محمد عبدالحى، الفوائد
البهية، به كوشش محمد بدرالدين نعسانى، بيروت، ١٣٢٤ق؛ نشري، محمد، جهاننما،
به كوشش فايق رشيد اوفات و محمد كويمن، آنكارا، ١٩٨٧م؛ نيز:
Babinger,F., X Schejch Bedr ed-din,der Sohn des Richters von Simaw n , Der
Islam, ١٩٢١, vol. XI; Bankipore; EI ١ ; EI ٢ ; GAL; GAL, S; IA; Loebenstein, H.,
Katalog der arabischen Handschriften der Osterreichischen Nationalbibliothek,
Wien, ١٩٧٠; T O rk ansiklo- pedisi, Istanbul, ١٩٦٨; Uzun ٥ ars o l o , I.H.,
Osmanl o tarihi, Ankara, ١٩٨٢.
ليلا رحيمىبهمنى