دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٧٨
| بركة بركتهمدانى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٧٨ |
بَرَكة (بَرَكَتِ) هَمَدانى، از عارفان و پيران طريقت در سده هاي ٥
-٦ق/١١-١٢م و از استادان عينالقضات همدانى (د ٥٢٥ق/ ١١٣١م).
عدم وابستگى و تعلق بركةهمدانى به سلسله و نظامخانقاهى خاصى، و نيز امّى
بودن و دور بودنش از پايگاه اصلى عرفان و تصوف آن عصر - يعنى خراسان - را
مىتوان از عوامل ناشناخته ماندن او به شمار آورد. نام و نشان اين شيخ
پرجاذبه كه بزرگانى چون عينالقضات همدانى - و شايد شيخ احمد غزالى (د
٥٢٠ق/١١٢٦م) - را به سلك ارادتمندان خود كشيد، تنها در نامهها يعينالقضات
آمده است (نك: ١/٤٥ بب). پس از آن در ميان تذكرهنويسان صوفيه تنها جامى در
نفحاتالانس برخى از مطالب عينالقضات را نقل كرده است (ص ٤١٩-٤٢٠).
عينالقضات همدانى كه از مريدان و تربيت يافتگان اين شيخ امى بوده، در
نامهها يخود، گزارشهاي مختصر و پراكندهاي دربارة او به دست داده است كه
بر آن اساس مىتوان به دورنمايى از زندگانى و شخصيت عرفانى او دست يافت.
وي در يكى از نامهها يش- كه به احتمال در فاصلة سالهاي ٥٢١ تا ٥٢٢ ق
نوشته شده - از سير و سلوك عرفانى شيخ بركه تا ٨٠ سالگى او سخن به ميان
آورده است (٢/٤٥٧- ٤٥٨) كه با توجه به آن مىتوان ولادت او را در دهة ٤٤٠ق
حدس زد (نك: پورجوادي، ٥٠٥ -٥٠٦؛ نيز قس: منزوي، ٣/٣٧). عينالقضات در اين
نامه ضمن نقل حكايت دخترك بغدادي كه «از خاطر خلق خبر مىدهد»، گفته است
كه «شيخ بركت ... از آن سالكان بود كه قبل العشرين بر امثال اين مطلع
شده بود... و تا ٨٠ سالگى سلوك كرد» (همانجا). بنابراين، چنين به نظر مىرسد
كه وي پيش از ٢٠ سالگى به تصوف روي آورده بوده است.
هر چند بركه امى بود و از علوم ظاهري بهرهاي نداشت، گويا پس از دهها سال
سلوك و طى مراحل به حكمت الهى و سرچشمههاي اصيل معرفت دست يافته بود،
تا آنجا كه عينالقضات او را «اهل القرآن » خوانده، و گفته است: «من دانم
كه قرآن او داند درست، و من نمىدانم الا بعضى از آن. و آن بعض هم نه از
راه تفسير و غير آن بدانستهام، از راه خدمت او دانستهام» (٢/٥٠ -٥١).
شيخ بركه پس از طى مراحل سلوك، خود در همدان به تربيت سالكان همت
گماشت، و بيشتر مريدان او را، چنانكه عينالقضات مىگويد، جماعتى كه «قال
يقول» نمىدانستند، تشكيل مىدادهاند، و او به سلوك عملى آنان توجه داشته
است. در نامهها يعينالقضات در اين باره آمده است: «من هرگز ندانستم كه
پيري و مريدي چه بود! تا بركت... مرا به تربت فتحه بفرستاد. ديگران
مىروند، اما مرا او فرستاد» (٢/٤٥٩، ٣/٣٩٥).
عينالقضات پيش از ٢٤ سالگى به جمع مريدان بركة همدانى راه يافت و اين
مصادف با سالهاي پايانى عمر شيخ بركه بوده است. با وجود آنكه عينالقضات
در آن سالها در علم باطن و تصوف منزلتى داشت، همواره خود را از ديگر مريدان
شيخ - كه به گفتة او بهرهاي از علوم متداول نداشتند - كمتر مىديد و حتى
پس از درگذشت بركه، حدود ٧ سال «زهره نداشت كه دست فراكفش او كند»(١/٤٦؛
عسيران، ٦٠ - ٦١). عينالقضات در همان سالهاي نخستين آشنايى با شيخ بركه
(ح ٥١٤ تا ٥١٦ق) كتاب زبدة الحقايق را به مدد معنوي او تأليف كرد
(زرينكوب، ١٩٢؛ عسيران، همانجا؛ پورجوادي، ٥٠٦، ٥١٢ -٥١٣).
شخصيت عرفانى و معنوي بركه چنان عينالقضات را مجذوب خويش ساخت كه پس از
درگذشت او، عينالقضات، چنانكه خود مىنويسد، تا مدتها دست به قلم نبرد و
چيزي ننوشت (٢/١١٣). نامهاي كه وي در آن به وفات شيخ اشاره كرده،
ظاهراً بعد از ٥٢١ ق نوشته شده است، و از اين رو برخى تاريخ درگذشت شيخ
بركه را در فاصلة سالهاي ٥٢٠ تا ٥٢٤ ق تخمين زدهاند (نك: پورجوادي، ٥٠٥ -٥٠٦؛
عسيران، ٦١ -٦٢).
مهمترين و برجستهترين انديشة شيخ بركه، نظرية او دربارة ابليس است. دفاع
از ابليس و تقديس و تكريم او به عنوان غيرتمندترين عاشق و شيفتة درگاه
احديت، سالها پيش از آن، توسط حلاج (د ٣٠٩ق/ ٩٢١م) مطرح شده بود، و از آن
پس، برخى از مشايخ تصوف، جسته و گريخته آن را تأييد كردند. در نامهها ي
عينالقضات در دو جا ديدگاه شيخ بركه دربارة ابليس مطرح شده است. نخست
مطلبى است كه شيخ بركه به نقل از فتحه آورده، و گفته است: «شنيدم كه
فتحه گفتى كه ابليس گفت: در عالم از من سيه گليمتر فتحه بود و بس. اين
سخن بگفت و بگريست و كسى نداند كه چيست» (١/٩٦). شيخ بركه در جايى ديگر با
صراحت از ابليس دفاع كرده، و ضمن تأييد گفتة شيخابوالقاسم گرگانى (د
٤٦٥ق/١٠٧٣م)، كه ابليس را «خواجة خواجگان و سرور مهجوران» خوانده، گفته
است: «سرور مهجوران به است از خواجة خواجگان» (همو، ١/٩٧). با توجه به اين
عبارت، او «عاشقى ابليس و مهجوري او را از معشوق ازل» مىپذيرد، اما مقام
خواجگى و خواجة خواجگان - و معلم فرشتگان - بودن را در خور يك عاشق نمىداند
(نك: پورجوادي، ٥٢٢ -٥٢٣).
گفتهها و سخنان شطحآميز بركه هر چند ظاهراً موجب تكفير يا آزار او نشد، اما
چنانكه برخى از معاصران احتمال دادهاند، شايد آنچه سبب بدگمانى و سوءظن
نسبت به عينالقضات شد و سرانجام نيز به شهادتش انجاميد، ارتباط او با
مشايخى چون شيخ بركه و ياران او بوده باشد (نك: زرين كوب، ١٩٦).
از ويژگيهاي مكتب عرفانى بركه، شايد بتوان به جنبة عملى تعاليم وي و
ارتباط مريد و مرادي اشاره كرد. او هر چند شيخى امى بود، اما چنان شخصيت
پرجذبه و با هيبتى داشت كه بزرگى چون عينالقضات همدانى، پس از گذشت ٧
سال كه در خدمت او بود، هنوز خود را شايستة مريدي او نمىديد (عينالقضات،
١/٤٥-٤٦). عينالقضات در نامهها يخود، اثر تربيتى و تعليمى شيخ را تحت
عنوان «خدمت» بارها گوشزد كرده است. او همچنين از فرمان خاص بركه مبنى بر
زيارت قبر شيخ فتحه، ياد كرده، و آن نيك بختى را، از بركت اطاعت فرمان
شيخ دانسته است (٣/٣٩٥؛ نيز نك: پورجوادي، ٥١٣، ٥١٨ -٥١٩).
مآخذ: پورجوادي، نصرالله، «بركة همدانى، استاد اُمّى عينالقضاة»، معارف،
تهران، ١٣٦٥ش، دورة ٣، شم ٣؛ جامى، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود
عابدي، تهران، ١٣٧٠ش؛ زرينكوب، عبدالحسين، جستوجو در تصوف ايران، تهران،
١٣٥٧ش؛ عسيران، عفيف، مقدمه بر تمهيداتِ عينالقضات همدانى، تهران، ١٣٤١ش؛
عينالقضات همدانى، نامهها، ج ١ و ٢، به كوشش علينقى منزوي و عفيف
عسيران، تهران، ١٣٦٢ش، ج ٣، به كوشش علينقى منزوي، ١٣٧٧ش؛ منزوي،
علينقى، مقدمه بر ج ٣ نامهها (نك: هم، عينالقضات).
محمدجواد شمس