دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٧٠
| باعلوي جلد: ١١ شماره مقاله:٤٣٧٠ |
باعَلَوي، شهرت خاندانى بزرگ و پرنفوذ از سادات، اشراف، عالمان و متصوفان
عربستان جنوبى كه بيشتر آنان در حضرموت، از جمله در تَريم مىزيستهاند.
نسبت باعلوي به سبب انتساب افرد اين خاندان به جد اعلايشان علوي بن
عبدالله بن احمد بوده است. برپاية آنچه در منابع آمده است، نخستين كس از
اين خاندان، احمد بن حسين علوي (د ٣٤٥ق/٩٥٦م)، جد علويان حضرمى كه نسب
وي به امام جعفرصادق(ع) مىرسد، در خاندانى اهل علم و فضل در بصره زاده
شد و سپس به يمن مهاجرت كرد (شاطري، ١/١٤٢، ١٥٢). او آموزشهاي خود را بر
مذهب شافعى پشتسر نهاد و با گرايش شديد به اهل بيت (ع)، به پرورش
فرزندش، عبدالله در بصره پرداخت. عبدالله با آموختن علوم اولية نقلى و
عقلى بهويژه در حديث تبحر يافت و از حفّاظ زمان خود شد؛ وي در ٣٧٧ق/ ٩٨٧م
با حضور در درس ابوطالب مكى (د ٣٨٦ق/٩٩٦م)، به تصوف گراييد. عبدلله را كه
در نيمة نخست سدة ٤ق/١٠م به همراه پدرش، احمد و ديگر اعضاي خاندان، به
حضرموتِ يمن مهاجرت كرد، مىتوان يكى از قديمترين متصوفان حضرمى به شمار
آورد. وي در ٣٨٣ق در حضرموت درگذشت (همو، ١/١٥٨-١٦٠).
خاندان باعلوي با اين پيشينه، از حضرموت تا زَبيدِ يمن، به ويژه در تريم،
شِبام و شِحْر، در قالب شاخههاي گوناگونى از اين خاندان همچون باعَبّاد،
بافقيه (ه م)، سَقّاف، آل عَيْدَروس، عَطّاس، آل شيخ ابوبكر، آلحَبَشى،
آل شهاب، الكاف و بَلْفقيه پراكنده شدند (بكري، ١/١١٨- ١١٩). اعضاي خرد و
كلان اين خاندان به ويژه شاخة اصلى، در يمن داراي نفوذ روحانى بسيار
بودند؛ البته اين گرايش و احترام فراوان مردم به ايشان، نه به سبب قدرت
سياسى و نظامى، بلكه انتساب آنها به اهل بيت، و نيز تقوي و ديانتشان بوده
است؛ جايگاه اجتماعى آنان تا آنجا خود مىنمايد كه افراد اين خاندان مجاز
به انتخاب همسر از غيرعلوي نبودهاند (نك: همانجا).
اعضاي اين خاندان، عموزادگان بنى اهدل به شمار مىروند (نك: زبيدي، ٢٢٣).
على بن محمد بن احمد جديدي در سدة ٦ق/١٢م با تحقيق در شجرة اين خاندان،
سيادت افراد آن را به تأييد رساند؛ پس از
آن نيز آثار بسياري دربارة سادات عربستان جنوبى تأليف گشت كه نام بسياري
از اعضاي خاندان باعلوي در آنها ياد شده است (نك: بعكر، ٥١١؛ ٢ .(EI
گرايش علمى افراد اين خاندان بيشتر در دو زمينة فقه و اصول، و تصوف بوده
است؛ البته نبايد از ياد برد كه برخى تأليفاتِ شماري از ايشان، نشان از
ميل آنان به علم تاريخ و انساب نيز دارد. فقيهان اين خاندان با آموزش در
زمينههاي فقه و اصول، بهعنوان مجتهدانى صاحبِ نام و نظر، يا دست كم
شيوخى بزرگ در اين علوم شناخته مىشوند. ابوالحسن على بن باعلوي (د ح
٧٢٠ق/١٣٢٠م) و فرزندش، محمد در زمرة قديمترين مجتهدان اين خاندانند و در
كنار ايشان مىتوان از عمر بن عبدالرحمان (د ٨٣٣ق/١٤٣٠م)، فقيهى مشهور به
صلاح و كرامات ياد كرد كه گويا به احداث چند مسجد نيز همت گماشته بوده است
(نك: زبيدي، همانجا).
سكناي على بن علوي بن محمد (د ٥٢٧ق/١١٣٣م)، معروف به خالِع قَسَم، به
عنوان نخستين كس از اين خاندان در تريم در ٥٢١ق (نك: شلى، ٢/٥٠٠ -٥٠٢)،
سبب شد تا در طى زمان، عملاً اين شهر به يكى از اصلىترين مناطق حضور
باعلويان تبديل گردد. در اين ديار به ويژه در سدههاي اخير فقيهانى از اين
خاندان توجه را به خود جلب مىكنند كه از آن ميان مىتوان به احمد بن
ابى بكر بن عبدالله شِلّى حسينى(د ١٠٠٤ق/ ١٥٩٦م)، اشاره كرد. وي از احمد
بن على باجحدر و شهابالدين بن عبدالرحمان بن محمد سقّاف علم آموخت و با
سفر به حجاز، از بزرگان آنجا دانش اندوخت. او را در علم فقه و اصول توانا و
نيز اهل زهد ياد كردهاند (صنعانى، ٢٠).
در اين ميان، از مهمترين آثار فقهى باعلويان كه در سدههاي متأخر تأليف
شده است، بايد از بغية المسترشدين فى تلخيص فتاوي بعض الائمة من العلماء
المتأخرين و غاية تلخيص المراد من فتاوي ابن زياد از عبدالرحمان بن محمد بن
حسين (د ح ١٢٥١ق/١٨٣٥م)، مفتى ديار حضرموت ياد كرد كه از ١٣٠٣ق به بعد چند
بار به چاپ رسيده است. عقد الفرائد من نصوص العلماء الاماجد لاهل المذاهب
الاربعة (چ بولاق، ١٢٨٣ق)، در فقه نيز از فضل بن علوي بن محمد (د ١٢٨٣ق/
١٨٦٦م)، در شمار ديگر آثار فقهى باعلويان است. همچنين در علم فرائض كسانى
چون محمد بن ابى بكر شلى (د ١٠٩٣ق/١٦٨٢م)، شرح التحفة المكية فى شرح
التحفة القدسية (كحاله، ٩/١٠٥)، و طاهر بن حسين بن طاهر (د ١٢٤١ق/١٨٢٦م)،
كفاية الخائض فى علم الفرائض (زركلى، ٣/٢٢١) را تأليف كردند. گفتنى است كه
در زمان طاهر بن حسين ميان نجديان و تريميان جنگى درگرفت. گروهى از مسيله
و تريم دور طاهر گرد آمدند و در مقابل نجديان ايستادگى كردند، اما شكست خوردند
و طاهر مجبور به ترك تريم به سمت شِحر شد (همانجا). همچنين ابوبكر بن
عبدالرحمان بن محمد (د ١٣٤٦ق/ ١٩٢٧م)، نيز كتاب ذريعة الناهض فى علم
الفرائض را در زمينة ياد شده، تأليف كرده است (بعكر، ٧١٧- ٧١٨).
تمايل برخى از اعضاي خاندان باعلوي به علم حديث، اگرچه در سطحى گسترده
نبوده، اما قابل ياد كرد است. احمد بن ابى بكر بن احمد (د ١٠٥٧ق/١٦٤٧م)،
متولد تريم، و نيز يكى از مشهورترين افراد اين خاندان، محمد بن ابى بكر شلى
كه اثر گرانقدر او المشرع الروي، كتابى ارزشمند در زمينة شناخت اعضاي خاندان
باعلوي است، نيز افزون بر فقه، در حديث تبحر داشتند (محبى، ٣/٣٣٦-٣٣٧؛
صنعانى، همانجا).
گفتنى است كه رسالة مشتملة على عقيدة وجيزة كافية فى سند الاخذ و التلقى از
عبدالله بن حسين بن طاهر (د ١٢٧٢ق/١٨٥٦م)، در شمار آثار حديثى گنجانده
مىشود. البته عبدالله بن حسين از باعلويان پرتأليف به شمار مىآيد. آثار
فقهى او از جمله سلّم التوفيق الى محبةالله على التحقيق، در فقه شافعى
(چ قاهره، ١٣١٦ق)، الخطبة النونية فى احكام الصلاة السنية، نظم الرسالة
الجامعة فى الفقه از احمد بن زين حبشى، و نيز كتاب صلة الاهل و الاقربين
بتعلم الدين، در تصوف، از آثار چاپ شدة اوست (حبشى، ٢٤٥).
در يادكرد از باعلويانى كه در زمينة تاريخ و انساب آثاري برجاي گذاردهاند،
سرجنت مقالاتى تأليف نموده است (نك: مآخذ١). از آن ميان، مىتوان به عمر
بن عبدالرحمان بن محمد، معروف به صاحب الحَمرا (د ٨٨٩ق/١٤٨٤م) متولد تريم
و اثر او فتحالله الرحيم الرحمان فى مناقب عبدالله بن ابى بكر عبدالرحمان
(عيدروس)، اشاره كرد. از ديگر آثار در اين زمينهها غرر البهاء الضوئى فى
مناقب السادة بنى علوي از محمد بن على بن علوي (د ٨٩٠ق)، معروف به خَرِد؛
تاريخ شَنْبَل از احمد بن عبدالله بن علوي (د ٩٢٠ق/١٥١٤م) (سرجنت، «تاريخ
نگاران...٢»، ٢٤٣ )؛ و ترياق القلوب الواف بذكر حكايات السادة الاشراف از عمر
بن محمد بن احمد (د ٩٩٤ق/١٥٣٧م) قابل ياد كردند. در اين ميان،محمد شلى كه
پيشتر از او ياد شد، با آثاري همچون المشرع الروي، السناء الباهر بتكميل
النور السافر، و عقد الجواهر و الدرر فى اخبار القرن الحادي عشر (نك: غزي،
٣/١٦٤- ١٦٥؛ سيد، ٢٤٥) داراي شهرت فراوان در اين علوم است (براي شرح حال و
آثار او، نك: محبى، ٣/٣٣٦؛ كتانى، ٢/٦٢٠؛ بغدادي، ٢/٢٨، ١٠٦، ٤٨٦؛ سرجنت،
همان، ٢٤٦ ، «موادي...٣»، .(٥٨٢-٥٨٣
در سخن از تصوف در اين خاندان بايد گفت: تصوفى كه عبدالله بن احمد به
اين منطقه آورد، در سدة ٧ق/١٣م توسط محمد بن على بن محمد (د ٦٥٣ق/١٢٥٥م)،
معروف به استاد اعظم كه از مشايخ و عارفان برجستة آن زمان بود، در قالب
طريقة علويه به بار نشست. او به عنوان بنيانگذار اين طريقه، با بهرهگيري
از تصوف مغربىِ ابومَدْيَن (ه م)، طريقة خود را برپاية تصوفى جامع ميان
شريعت و طريقت بنا نهاد (نك: ابن مريم، ١٠٨). اين طريقه توسط ديگر اعضاي
خاندان تداوم يافت و مىتوان گفت كه بيشتر افراد اين خاندان با گرايش به
تصوف، ضمن خرقهپوشى و دريافت اجازه از مشايخ خود به تأليف آثاري در تصوف
دست زدند. از ميان آثار متنوع در اين زمينه مىتوان به نمونههايى اشاره
كرد: النفحاتِ محمد بن على خرد، مذاكرات الاخوان، المعاونة و المظاهرة
للراغبين فى طريق الا¸خرة، و النصائح الدينية و الوصايا الايمانية از عبدالله
بن علوي بن محمد (د ١١٣٢ق/١٧٢٠م)، نيز اثري چند از عبدالله بن حسين بن
طاهر همچون تذكرة النفس و الاخوان بآيات من السنة و القرآن (حبشى، ٣٠٤؛
مرادي، ٣/٩٣).
از موضوعات قابل توجه دربارة برخى اعضاي خاندان باعلوي از سدة ١٠ق/١٦م به
بعد، سفرهاي ايشان به سمت شرق است؛ بدين معنى كه موجى از گرايش به سمت
هند و آسياي جنوب شرقى به ويژه جاوه، در اين زمان در ميان آنها ديده
مىشود. براي نمونه عقيل بن عبدالله بن عقيل (د ١٠٢٢ق/١٦١٣م)، در ضمن
مسافرتهايش، به هند نيز سفر كرد و در آنجا به گردآوري كتبى نفيس همت گماشت
(صنعانى، ١٤٩؛ شلى، ٢/٤٤١). احمد بن ابى بكر بن احمد (د ١٠٥٧ق/١٦٤٧م) نيز
كه در فقه و حديث و ادبيات عرب توانا بود، مدتى را در هند سپري كرد و در
آنجا به آموزش علوم اسلامى پرداخت و بسياري از هندوان از او بهره بردند
(صنعانى، ٢٠). همچنين فرزند وي محمد (د ١٠٩٣ق/١٦٨٢م) نيز كه از مشاهير افراد
اين خاندان است، ضمن بيان شرح زندگى خود و ياد كردِ استادانش، به سفرش
به هند و تعليم علوم دينى نزد برخى بزرگان آن ديار اشاره كرده است (نك:
محبى، ٣/٣٣٧). ابوبكر بن عبدالرحمان بن محمد (د ١٣٤٦ق/١٩٢٧م)، اگرچه بيشتر
بخش نخست عمرش را در تريم گذراند، اما از ١٢٨٨ق/١٨٧١م سفرهايى را به ويژه
به شرق دور آغاز كرد و در اين مسافرتها، به عنوان بازرگان به جاوه رفت و
تا حدود سال ١٢٩٣ق/١٨٧٦م در آن ديار به تجارت پرداخت. او سپس به حيدرآباد
دكن رفت و تدريس در مدرسة نظاميه را برعهده گرفت و مدتها ميان هند و جاوه
در تردد بود. او در حيدرآباد درگذشت (بعكر، ٧١٧- ٧١٨).
در سخن از شاخههاي منشعب از خاندان باعلوي بايد گفت كه نياي دو شاخة مهم
عيدروس و سقاف، عبدالرحمان سقاف (د ٨١٩ق/ ١٤١٦م)، فرزند محمد بن على بن
علوي از همين خاندان است. از احمد ابن عبدالرحمان بن علوي فقيه نبيرة محمد
بن على، معروف به صاحب مِرباط (د ٥٠٥ق/١١١١م) نيز شاخههاي بلفقيه،
بافقيه و حدّاد به وجود آمد. همچنين احمد، فرزند محمد بن على استاد اعظم -
بنيانگذار طريقة علويه - نياي خاندان بلفقيه به شمار مىآيد.
از شاخههاي فرعى باعلوي، خاندان باعبّاد است و از مهمترين افراد اين
خاندان ابومحمد عبدالله بن محمد بن عبدالرحمان (د ٦٨٧ق/ ١٢٨٨م) و محمد بن
عمر بن محمد بن عبدالرحمان باعباد حضرمى (د٧٢١ق/ ١٣٢١م) شايان ذكرند.
عبدالله در آغاز به محضر شريف صالح محمد بن على باعلوي رسيد و از او بهره
برد. سپس براي ديدار شيخ احمد بن جعد از شهر خود خارج شد و با حضور نزد شيخ
ابوالغيث ابن جميل و ديگران از آنان سود جست و با طرق گوناگون صوفيه آشنا
شد. او در شهر شِبام درگذشت و مدفن وي محل زيارت مردم بود (زبيدي، ١٧٦-١٧٧؛
نبهانى، ٢/٢٤٠-٢٤١). پس از وفات وي، برادزادهاش، محمد بن عمر در جايگاه او
قرار گرفت. وي كه در خاندانى متصوف رشد كرده، و نزد پدر و عمويش تربيت
يافته بود، به گفتة زبيدي، شيخى كامل و صاحب كرامات شد. با مرگ وي، مدفن
او نيز چون عبدالله، در شبام محل زيارت و تبرك مردمان گشت. فرزند او
عبدالله باعباد راه پدر و ديگر اعضاي خاندان را ادامه داد و شهرت باعباديان
را تداوم بخشيد (نك: ص ٣١١).
مآخذ: ابن مريم، محمد، البستان فى ذكر الاولياء و العلماء بتلمسان، به كوشش
محمد ابن ابى شنب، الجزاير، ١٣٢٦ق/١٩٠٨م؛ بعكر، عبدالرحمان، كواكب يمنية،
دمشق، دارالفكر؛ بغدادي، ايضاح؛ بكري، صلاح، تاريخ حضرموت السياسى، قاهره،
١٣٧٥ق/ ١٩٥٦م؛ حبشى، عبدالله محمد، مصادر الفكر العربى الاسلامى فى اليمن،
صنعا، مركز الدراسات اليمنيه؛ زبيدي، احمد، طبقات الخواص، بيروت، ١٤٠٦ق/
١٩٨٦م؛ زركلى، الاعلام؛ سيد، ايمن فؤاد، مصادر تاريخ اليمن، قاهره، ١٩٧٤م؛
شاطري، محمد، ادوار التاريخ الحضرمى، جده، مكتبة الارشاد؛ شلى، محمد، المشرع
الروي، قاهره،١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛ صنعانى، محمد، «ملحق»، همراه ج ٢ البدر
الطالعِ شوكانى، بيروت، دارالمعرفه؛ غزي، محمد، ديوان الاسلام، به كوشش
كسروي حسن، بيروت، ١٤١١ق/ ١٩٩٠م؛ كتانى، عبدالحى، فهرس الفهارس و
الاثبات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ كحاله، عمررضا، معجم
المؤلفين، بيروت، ١٣٧٦ق/ ١٩٥٧م؛ محبى دمشقى، محمدامين، خلاصة الاثر، قاهره،
١٢٨٤ق؛ مرادي، محمدخليل، سلك الدرر، قاهره، ١٣٠١ق؛ نبهانى، يوسف، جامع
كرامات الاولياء، به كوشش ابراهيم عطوه عوض، بيروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ نيز:
٢ ; Serjeant, R. B., X Historians and Historiography of V a d ramawt n ,
Bulletin of the School of Oriental and African Studies, London, ١٩٦٢, vol. XXV;
id, X Materials for South Arabian History n , ibid, ١٩٥٠, vol. XIII(٣).
فرامرز حاج منوچهري