دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦١٢
| بدرالحمامى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦١٢ |
بَدْرُالْحَمامى، ابوالنجمبدربنعبدالله (د ٣١١ق/٩٢٣م)، معروف به حمامى و
بدركبير، از امراي نامدار طولونى و عباسى در سدة ٣ و اوايل سدة ٤ق. دربارة
پيشينة بدر قبل از ظهور در صحنة تاريخ مصر و شام اطلاعى در دست نيست. از آنجا
كه وي را از غلامان رومىِ احمد ابن طولون دانستهاند (مقريزي، ٢/٤٠٢)، مىتوان
حدس زد كه وي در يكى از برخوردهاي ابن طولون يا ديگر امراي مسلمان با
روميان اسير شده، و در زمرة بندگان فرمانرواي مصر جاي گرفته است. او را به
همين مناسبت بدرالحمامى طولونى نيز خواندهاند (خطيب، ٧/١٠٧؛ عظيمى، ٢٧٤).
لقب او حَمامى منسوب به حمام به معنى كبوتر است (ابن اثير، اللباب،
١/٣٨٥، نيز نك: الكامل، ٨/١٠٤؛ خطيب، ٧/١٠٥؛ ابن منظور، ٥/١٧١).
بعضى از مورخان و نويسندگان قديم و معاصر، احوال اين بدر را با يكى ديگر از
غلام - اميران نامدار معاصرش، بدر معتضدي كه مدتها حكومت و سپهسالاري داشت،
خلط كردهاند و بدرالحمامى رااز موالى معتضد عباسى خوانده (مثلاً صفدي، امراء...،
٣٥، الوافى...، ١٠/٩٤؛ ابن منظور، همانجا؛ نيز نك: ابن خلكان، ٦/١٩٩؛ ابن كثير،
١١/١٠٢)، لقب «صغير» به او دادهاند (مثلاً تاريخ...، ٢٧٤).
به هر حال، نخستين اشاره به بدرالحمامى در منابع تاريخى، به حوادث سال
٢٨٠ق/٨٩٣م باز مىگردد كه از او در زمرة سرداران خمارويه بن احمد بن طولون
در جنگ طرسوس ياد شده است (طبري، ١٠/٣٤؛ ابن شداد، ١(٢)/٢٨٠). چون هارون بن
خمارويه به حكومت نشست، به سبب كم سالى و ناتوانيش در ادارة امور، ابوجعفر
ابن اُبى رشتة كارها را در دست گرفت. با اينهمه، كار مصر و شام روي به
پريشانى نهاد و هر يك از امراي بزرگ، بخشى از سپاه را به خود اختصاص داده،
از امير طولونى و ابوجعفر فرمان نمىبردند. به هر روي، وقتى در دمشق برضد
طولونيان شورشى برپا شد، بدرالحمامى و حسين ابن احمد مادرايى بدانجا شتافتند
و كارها را سامان دادند (٢٨٣ق/ ٨٩٦م) و طُغج بن جُف را به امارت نشاندند (ابن
تغري بردي، ٣/١٠١؛ ابن اثير، الكامل، ٧/٤٨٨؛ مقريزي، ٢/٤٠٣). در ٢٨٩ق قرمطيان
به شام تاختند و همه جا را به باد غارت دادند و طغج بن جف نيز از آنان
شكست يافته، از هارون بن طولون مدد خواست. بدرالحمامى كه در همان ايام در
مصر به سبب رفتار هارون سخت خشمناك شده بود، مأمور دفع قرمطيان شد و بدانجا
رفت و قرمطيان را شكست داد و حسن بن زكروية قرمطى را به قتل رساند (طبري،
١٠/٩٤-١٠٠؛ ابن اثير، همان، ٧/٥٢٦).
دربارة بعضى از حوادث بعدي ميان مورخان اختلاف است. به گزارش ابن تغري
بردي (٣/١٠٣-١٠٩) پس از قتل حسن قرمطى، برادرش فرماندهى قرمطيان را به دست
گرفت و مصريان را شكست داد. مكتفى خليفة بغداد كه اوضاع را زيرنظر داشت، به
رغم دشمنى با طولونيان، سپاهى بزرگ به فرماندهى محمد بن سليمان كاتب به
دفع قرمطيان فرستاد. محمد بن سليمان شام را از وجود آنان پاك كرد و روانة
بغداد شد و چندي بعد به دستور خليفه، براي جنگ با هارون بن خمارويه روي به
شام نهاد و در حدود دمشق، بدر و فائق هر دو به او پيوستند. در حالى كه برخى
ديگر از نويسندگان آوردهاند كه بدر پس از پيروزي بر قرمطيان به مصر بازگشت
و اندكى بعد از سوي هارون امارت دمشق يافت و در شعبان ٢٩٠/ژوئية ٩٠٣ در آنجا
به حكومت نشست (ابن منظور، ٥/١٧١). از آن سوي، محمد بن سليمان پس از سركوب
قرمطيان قصد عراق داشت كه بدرالحمامى و فائق هر دو به او نامه نوشتند و او
را به تسخير شام و مصر خواندند. محمد بن سليمان نيز با موافقت خليفه روي به
مصر آورد. در حدود مصر، بدر و فائق - و به روايتى، حسين بن احمد مادرايى - به
او پيوستند و بر مصر مستولى شدند (٢٩٢ق) و دولت طولونى منقرض شد (كندي، ٢٤٤-
٢٤٨؛ طبري، ١٠/١١٨-١١٩؛ ابن اثير، همان، ٧/٥٣٥ -٥٣٦).
طبري و ابن اثير از امارت بدر بر دمشق ياد نكردهاند، ولى مقريزي (٢/٤٠٤) و
كندي (ص ٢٤٨)، هر دو امارت او را بر دمشق پس از انقراض طولونيان مصر دانستهاند.
ابن تغري بردي (٣/١٥٦) همچنين آورده است كه بدر پس از پيروزي بر قرمطيان
به بغداد رفت و مورد استقبال قرار گرفت و از خليفه خلعت و عطا يافت. از آن
پس از بدر خبري در دست نيست و روايت ابن عساكر كه بدر را در ٢٨٣ق در اصفهان
نشان مىدهد (نك: ابن منظور، ٥/١٧٢)، گويا مربوط به بدر معتضدي است؛ چه
بدرالحمامى در اين تاريخ به روايت ابن تغري بردي و مقريزي و ابن اثير در
دمشق بوده است. اما آنچه دربارة حضور بدر در ٢٩٥ق در اصفهان آوردهاند، مربوط
به بدرالحمامى است. در اين تاريخ عبدالله بن ابراهيم مسمعى در اصفهان قصد
طغيان كرد و بدر از سوي خليفه، والى آنجا و مأمور مقابله با او شد. وي
عبدالله را به صلح وادار به اطاعت كرد (قس: گرديزي، ١٨٥) و نايبى بر اصفهان
گماشت و به بغداد بازگشت. به گزارش ابوعلى مسكويه، بدر در اين دوره رياست
«معاون» را نيز در دست داشت. اصحاب معاون قوايى شبه نظامى يا شبيه به
شرطه بودند كه رئيس آنان را صاحبالمعونه مىخواندند و وي وظايفى چون حسبت
و نوعى قضا را نيز عهدهدار بود (ماوردي، ٣١٧- ٣١٨؛ نيز نك: ه د، احداث)؛ بدر تا
٣٠٠ يا ٣٠١ق بر آن منصب بود و در آن تاريخ، حكومت و اعمال حرب و رياست
معاون فارس و كرمان را يافت (ابونعيم، ١/٢٣٩؛ ابن اثير، همان، ٨/١٢، ٧٤؛
ابوعلى مسكويه، ٥/٢٦؛ همدانى، ٢٢٨).
به گزارش ابن خلكان (٦/٤٣٢) در ٢٩٦ق، بدر از كسانى بود كه همراه با امراي
ديگر از سوي خليفه مأمور جنگ با ليث بن على صفاري شد؛ اما به نظر مىرسد كه
صاحب تاريخ سيستان در ذكر اين واقعه (ص ٢٨٨) ميان بدرالحمامى و بدر معتضدي
خلط كرده است. در ٣٠٤ق كه كثير بن احمد بر اطراف سيستان مستولى شد،
بدرالحمامى كه عامل فارس بود، به دستور خليفه سپاهى به آنجا فرستاد و چون
اين سپاه شكست خورد، بدر به تن خويش رهسپار آنجا شد و كثير بن احمد به صلح
پيش آمد و به اطاعت گرويد (ابن اثير، همان، ٨/١٠٤- ١٠٥). در همان سال ابوزيد
خالد بن محمد مادرايى، عامل خراج كرمان بر مقتدر شوريد و خواست تا فارس را
تسخير كند. بدر به جنگ او رفت و به قتلش رساند (همان، ٨/١٠٦). بدر تا صفر يا
ربيعالاول ٣١١ كه درگذشت، همچنان امارت فارس را داشت و چون درگذشت، در
شيراز به خاكش سپردند و سپس پيكرش را به بغداد برده، در آنجا دفن كردند
(همدانى، همانجا؛ ابن اثير، اللباب، ١/٣٨٥).
گفتهاند كه بدر مردي نيك سيرت و دادگستر بود و دانشمندان را حمايت مىكرد.
او خود از بعضى از محدثان زمانش روايت كرده است (ابونعيم، همانجا؛ خطيب،
٧/١٠٥). آثار عمرانى و نفقات بدر بر فقرا و محتاجان در حجاز و مصر زبانزد خلق
بود (مقريزي، ٢/٤٠٣). گويا در اصفهان گياهى براي دفع سم مار پيدا كرد كه پس
از او رايج شد (ابنرسته، ١٥٧) و به نام وي شهرت يافت.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ همو، اللباب، بيروت، دارصادر؛ ابن تغري بردي،
النجوم؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن رسته، الاعلاق النفيسة، ليدن، ١٨٩١م؛ ابن
شداد، الاعلاق الخطيرة، به كوشش يحيى زكريا عباره، دمشق، ١٩٩١م؛ ابن كثير،
البداية و النهاية، به كوشش احمد ابوملحم و ديگران، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛
ابن منظور، مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر، به كوشش مأمون صاغرجى، دمشق،
١٩٨٤م؛ ابوعلى مسكويه، احمد، تجارب الامم، به كوشش آمدرز، قاهره، ١٩١٤م؛
ابونعيم اصفهانى، احمد، ذكر اخبار اصبهان، ليدن، ١٩٣١م؛ تاريخ سيستان، به
كوشش محمدتقى بهار، تهران، ١٣١٤ش؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره،
١٣٤٩ق؛ صفدي، خليل، امراء دمشق فىالاسلام، به كوشش صلاحالدين منجد،
بيروت، ١٩٨٣م؛ همو، الوافى بالوفيات، بهكوشش ژاكلين سوبله و على عماره،
ويسبادن، ١٩٨١م؛ طبري، تاريخ؛ عظيمى حلبى، محمد، تاريخ حلب، به كوشش
ابراهيم زعرور، دمشق، ١٩٨٤م؛ كندي، محمد، الولاة و القضاة، به كوشش رُوِن
گست، بيروت، ١٩٠٨م؛ گرديزي، عبدالحى، زينالاخبار، بهكوشش عبدالحى حبيبى،
تهران، ١٣٦٣ش؛ ماوردي، على، الاحكام السلطانية، بيروت، ١٤٠٥ق؛ مقريزي،
احمد، المقفى الكبير، به كوشش محمد يعلاوي، بيروت، ١٩٩١م؛ همدانى، محمد،
تكملة تاريخ الطبري، همراه ج ١١ تاريخ طبري.
صادق سجادي