دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٥٠
| بدوئن جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٥٠ |
بُدوئَن١، يا بالدوين ، نام ٥ تن از شاهان اروپايى تبار در سدة ٦ ق/ ١٢م
كه در بيتالمقدس و حدود لبنان امروزي سلطنت مىكردند و در منابع به صورت
شاهان فرنگى شام و قدس از آنها ياد شده است؛ سلطنت اين سلسله زاييدة شكست
مسلمانان در نخستين جنگ صليبى بود (نك: ه د، صليبى، جنگ).
زمانى كه سرزمينهاي اسلامى در زير فرمان حاكمان گوناگون با يكديگر در جنگ و
اختلاف به سر مىبردند (نك: مصطفى، ٣٦٦-٣٦٧؛ ابن عديم، ٢/١٣٣)، اروپاييان با
هدايت پاپ و مقامهاي مذهبى، مشغول طرح نقشة رخنه به سرزمينهاي مسلمانان
بودند (نك: صوري، ١/٩٧- ١٠٠؛ رانسيمان، .(I/١٠٧-١٠٨ سرانجام، گروه عظيمى از
مسيحيان از جمله گودفروا٢ كنتِ بوييون كه در حركت نمادين تبعيت از حضرت
مسيح(ع)، صليبى بر شانهها دوخته بودند، در ٤٩٠ق/١٠٩٧م اندكاندك در
قسطنطنيه پايتخت روم گرد آمدند (صوري، ١/١٤٠- ١٩٢؛ ابن خلدون، ٤(١)/١٤٠)،
آنگاه به تدريج شهرهاي انطاكيه، رُها (ادسا)، بيتالمقدس و طرابلس را
گشودند. نيروهاي صليبى پس از استقرار در بيتالمقدس، به فكر ايجاد حكومتى
افتادند و گودفروا را به شاهى انتخاب كردند، اما او حاضر نشد در مكانى كه
حضرت مسيح تاجى از خار بر سر داشت، تاج پادشاهى بر سر گذارد و به همين جهت
تنها به پذيرفتن عنوان «حامى قبر مقدس» بسنده كرد (رانسيمان، ؛ I/٢٩٢-٢٩٣
عطيه، .(٦٣
گودفروا در ٤٩٤ق/١١٠٠م، هنگام محاصرة عكا تير خورد و درگذشت (ابن قلانسى،
١٣٨؛ ابن اثير، ١٠/٣٢٤؛ مقريزي، ٣/٢٦) و در محل كليساي قُمامه (قيامت) در
قدس دفن شد (دباغ، ١٠(٢)/٣٤٦). گودفروا مردي سست عنصر بود كه از استقلال جز
نامى نداشت. در دوران فرمانروايى او، سردمداران كليسا و نظاميان، در فكر آن
بودند كه پس از مرگ وي قدرت را در اختيار خود درآورند (رانسيمان، .(I/٣١٠-٣١٤
بدوئن اول (٤٩٤- ٥١١ق/١١٠٠- ١١١٨م). سلسلة شاهان فرنگى قدس در واقع با
انتخاب بدوئن بولونيايى به جانشينى گودفروا، در محرم ٤٩٤/نوامبر ١١٠٠ تأسيس
شد (همو، ٣٢٥-٣٢٦ ؛ I/٣١٥, ابن اثير، ابن قلانسى، عطيه، همانجاها). او پسر
عموي خود بدوئن لوبورگ را كه بعدها با عنوان بدوئن دوم شاه شد، به جاي
خود در رُها گماشت و به بيتالمقدس رفت (رانسيمان، .(I/٣٢٢ بدوئن اول، برادر
كوچكتر گودفروا بود كه در حملة صليبيها از خود شجاعت بسيار نشان داده بود (نك:
صوري، ١/١٦١).
قدرت پادشاهى قدس بر ٣ اميرنشين انطاكيه، رُها و طرابلس استوار بود كه در
مواقع ضروري از قدس تبعيت مىكردند (عطيه، .(٦٣-٦٤ بدوئن اول سياست داخلى
خود را بر كوتاه كردن سيطرة كليسا بنياد نهاد و كوشيد اين سياست را طى ساليان
دراز گام به گام دنبال كند (رانسيمان، ٨١-٨٥ II/٣٥-٣٦, .(I/٣٢٥,
در زمينة سياست خارجى، دوران بدوئن اول را مىتوان دورة تثبيت قدرت سلسلة
شاهان فرنگى قدس به حساب آورد. سراسر عمر بدوئن به جنگ و كشمكش با
مسلمانان، به ويژه با مصريان گذشت. جنگ با تركان و سلجوقيان بيشتر بر عهدة
اميران ايالتهاي سهگانة شمالى بود. دليل عمدة جنگهاي بدوئن با مصر، سياست
تثبيت قدرت اورشليم بر بنادر متعلق به مصر بود (عطيه، ١٠٣-١٠٤). بدوئن در
برابر مصر، خود را نيازمند يك نيروي دريايى و بندرگاهى مناسب مىديد. اجراي
همين سياست بود كه مصر را به جنگهايى برانگيخت (٤٩٤ق/١١٠٠م و پس از آن)
كه به شكست سخت صليبيها و قتل گودفروا انجاميد و در نهايت بدوئن تنها با ٣
تن به يافا گريخت (ابن قلانسى، ١٤١؛ مقريزي، همانجا). سال بعد، با رسيدن
نيروهاي امدادي، بدوئن شروع به دستاندازي به سواحل نمود كه باز هم
پيروزي از آنِ مسلمانان بود (رانسيمان، )، II/٧٦-٧٨ اما سرانجام با كمك
ناوگان جنوا، در ٤٩٧ق/ ١١٠٤م بندر سوقالجيشى عكا را مسخر ساخت (ابن قلانسى،
١٤٤؛ رانسيمان، .(II/٨٨ بدوئن نتوانست نيروي دريايى مستقلى تأسيس كند،
چنانكه در ٥٠٣ق/١١٠٩م باز هم به كمك ناوگان جنوا بود كه بيروت را تسخير
كرد (مقريزي، ٣/٤٥). وي پس از آن در خشكى نيز دست به ساختن استحكامات و
قلعههاي جنگى بر سر راه دمشق، قاهره و مكه زد (عطيه، ٦٧ .(٦٦, به اين
ترتيب، بدوئن حاكميت صليبيها را بر قسمت مهمى از گذرگاههاي بازرگانى و
زيارتى شام، عربستان، مصر و اروپا تثبيت كرد (نك: رانسيمان، ٩٨ .(II/٩٣,
شخصيتبدوئنآميزهايبود از روحيةسپاهيگريوسياستپيشگى. در ٥٠٣ق، وقتى با
اميران صليبى براي تسخير طرابلس همراهى مىكرد، جايگاه او به عنوان برترين
رهبر صليبيها تثبيت شد (نك: همو، ٧١ ؛ II/٦٧-٦٨, مقريزي، ٣/٤٤). وي از رشوه
گرفتن و جفا به ياران و وابستگانش نيز خودداري نداشت (رانسيمان، II/٨١-٨٢,
I/٢٠٤-٢٠٧, .(٨٤-٨٥ وقتى از همسر اول خود، دختر يكى از بزرگان ارمنى رويگردان
شد، در ٥٠٧ق/١١١٣م با بيوة ثروتمندي از سيسيل ازدواج كرد و پس از استفادة
مالى و سياسى از او، وي را متهم ساخت و به سيسيل بازگرداند (همو،
.(II/١٠٢-١٠٤ ازدواج نخست او با دختر يكى از اميران بومى رُها، متأثر از
سياست كلى او براي نزديك ساختن و آميزش صليبيهاي غربى با مسيحيان بومى و
حتى مسلمانان مشرق بود (نك: همو، )، II/١٠٠-١٠١ در عين حال سياست نفاقافكنى
ميان مسلمانان را نيز اجرا مىكرد (نك: ابن قلانسى، ١٤٥).
گفتنى است، حكومت بدوئن، آغاز گسترش قدرتى بود كه نيروي ايمان مذهبى را
به ابزاري براي شواليههاي استثمارگر و سودجو مبدل ساخت (رانسيمان، .(II/٤٨
بدوئن در ٥١١ق/١١١٨م، در اثر زخمى كه در جنگ با مصريان برداشته بود،
درگذشت (مقريزي، ٣/٥٦؛ ابن قلانسى، ١٩٢، ١٩٩؛ ابن اثير، ١٠/٥٤٣؛ نيز نك:
ذهبى، ١٥/١٩٨).
بدوئن دوّم (٥١١ -٥٢٦ق/١١١٨-١١٣١)، برادرزادة بدوئن اول كه در منابع اسلامى
به بلدوين الرُّويس مشهور است. وي پس از مرگ بدوئن اول وارد بيتالمقدس
شد و به وسيلة مجمع بزرگان، به شاهى انتخاب گرديد (رانسيمان، .(II/١٤٣-١٤٤
بدوئن دوم تا ٥١٦ق/١١٢٢م به علت مرگ بوهمند، امير انطاكيه، براي سامان
دادن كار آنجا، بيشتر در آن شهر به سر مىبرد (نك: همو، ؛ II/١٥٢-١٥٣ ابن
عديم، ٢/١٩١)؛ به همين سبب، ابن عديم در اين سالها از او به جاي پادشاه
با عنوان صاحب انطاكيه ياد كرده است (٢/٢٠٤، ٢١٠). وي در آن سال در حمله
به بَلك پسر ايلغازي شكست خورد و براي بار دوم، همراه ژوسلين، اسير شد و در
قلعة خَرتَبِرت (خرتپوت) زندانى گرديد (ابن اثير، ١٠/٦١٣؛ ابن قلانسى، ٢٠٩).
با اينكه خبر مرگ او به بيتالمقدس رسيد، صليبيها در ٥١٨ق/١١٢٤م شهر صور را
به كمك ناوگان ونيزي گشودند و از مصريها و طغتكين نيز، جز امان گرفتن براي
مردم كار چندانى برنيامد (رانسيمان، ١٦٩-١٧٠ ؛ II/١٦٢, مقريزي، ٣/١٠٧؛ قس:
ابن اثير، ١٠/٦٢٠ -٦٢٢). در غياب بلك، در يك توطئه با كمك ٥٠ نفر ارمنى، دژ
از تسلط عامل بلك درآمد و ژوسلين براي آوردن كمك، فرار كرد (رانسيمان،
.(II/١٦٣-١٦٤ بلك بازگشت و مجدداً دژ را گشود و تمامى خائنان و اسيران صليبى
را، بجز بدوئن و دو تن ديگر كشت و شاه و دو همراهش را به حَرّان فرستاد
(ابن عديم، ٢/٢١٣). سپاه گرانى كه ژوسلين به كمك آورده بود، نتوانست
اسيران را نجات دهد و بدوئن در ٥١٨ق به حلب منتقل شد. در همان سال
نگهداري از اسيران به دست تمرتاش برادر بلك افتاد و او به طمع دريافت فدية
نقدي و تصرف بعضى از نواحى متصرفة صليبيها، با دريافت ٢٠ هزار دينار پيش
پرداخت، بدوئن را با اكرام تمام آزاد كرد. بدوئن بلافاصله پس از آزادي،
پيمان خود را شكست و از استرداد آنبخشهايى كه وعده داده بود، خودداري كرد و
با همراهى دُبَيس، سلطان شاه بن رضوان، اميران خائن مسلمان و ژوسلين، به
حلب و نواحى آن حمله كرد و به مردم حلب آزار فراوان رساند و به مقدسات
دينى مردم توهين كرد. كار چنان بر مردم حلب تنگ شد كه به خوردن مردگان
پرداختند و تمرتاش هم كه در ميافارقين بود، كاري نكرد. اهالى حلب از آق
سنقر بُرسُقى، فرمانرواي موصل، كمك خواستند و او با وجود بيماري قول مساعدت
داد. اما در ٥١٩ق/١١٢٥م در عزاز شكست سختى از صليبيها خورد و به حلب پناه
برد و مجبور به مصالحه شد. بدوئن با همين پيروزي، بقية فدية نقدي براي
آزادي گروگانها را فراهم آورد؛ سپس انطاكيه را به پسر بوهمند سپرد و به
بيتالمقدس بازگشت (ابن عديم، ٢/٢١٧، ٢٢١-٢٣١؛ رانسيمان، .(II/١٧١-١٧٦
بدوئن كه پسري نداشت، دختر خود مليسند را با صلاحديد پادشاه فرانسه به
ازدواج فولك كنت آنژو درآورد تا فرزند پسر آنها جانشين او گردد (همو،
.(II/١٧٧-١٧٨ در ٥٢٢ق/١١٢٨م اتابك عمادالدين زنگى امير حلب شد و بوهمند،
داماد ديگر بدوئن، در جنگى با تركانِ دانشمندي كشته شد و همسرش به ادعاي
امارت، از اتابك كمك خواست. بدوئن به غارت انطاكيه لشكر كشيد و در
٥٢٥ق/١١٣٠م شهر را گشود و اميريِ انطاكيه را، به عنوان نيابت نوهاش به
ژوسلين داد و دخترش را به جبله و لاذقيه تبعيد كرد و سپس به بيتالمقدس
بازگشت (ابن عديم، ٢/٢٤٦-٢٤٧؛ رانسيمان، .(II/١٨٢-١٨٤
چون بدوئن دوم در ٥٢٦ق/١١٣١م در عكا، مرگ خويش را نزديك ديد، فولك، مليسند
و پسر يك سالة آنان را كه بدوئن نام داشت، همراه با بزرگان فراخواند و به
شاهى آنان پس از خود وصيت كرد (ابن قلانسى، ٢٣٣؛ رانسيمان، .(II/١٨٤-١٨٥
بدوئن دوم كه از همان آغاز پادشاهى خود با مصر و دو دشمن قوي تركمان،
طغتكين و ايلغازي روبهرو بود، تقريباً سراسر دوران پادشاهى خود را در نبرد
گذراند كه با وجود پيروزيهاي مسلمانان، در نهايت، قدرت و سيطرة صليبيها را
تثبيت مىكرد؛ زيرا تركمانان و ساير اميران مسلمان بدون برنامه و سازماندهى
معينى، تنها به قصد غارت به صليبيها حمله مىآوردند و با خود نيز در اختلاف
بودند. سنجر سلجوقى توجهى به بستگان خود در آسياي صغير و احوال مسلمانان
سوريه و سرزمين قدس نداشت. در حالى كه بدوئن دوم و صليبيها كه سخت
مسلمانان را زيرنظر داشتند (نك: ابن اثير، ١٠/٦٣٥)، از برنامه و هدف خاصى
پيروي مىكردند (نك: رانسيمان، ١٥٥ ١٤٨, ؛ II/١٤٦, نيز براي تفصيل اين نبردها
و درگيريهاي مسلمانان با همديگر، مثلاً نك: ابن عديم، ٢/١٩٠-٢٠٦).
بدوئن دوم از سياست بدوئن اول پيروي مىكرد. در زمان او، تأسيس دو نيروي
قوي شبه نظامى، نيروي صليبيها را تقويت كرد. گسترة نفوذ اين دو فرقه در امور
مملكت، آنان را به چنان ثروتى رساند كه به تدريج در زمرة قدرتهاي اقتصادي
و بانكى بزرگ اروپا درآمدند (عطيه، .(٦٧-٦٨
بدوئن سوم (٥٣٨ -٥٥٧ق/١١٤٣-١١٦٢م). پس از مرگ بدوئن دوم، دامادش فولك
زمام امور را در دست گرفت. در زمان او صليبيها براي نخستينبار به تفرقه
گراييدند (ابن قلانسى، ٢٣٣، ٢٣٦؛ ابن عديم، ٢/٢٥١-٢٥٢). فولك در ١٢ سال
دوران پادشاهى خود، از يك سو گرفتار مشكلات خانوادگى با همسرش مليسند بود
(رانسيمان، و از سوي ديگر، درگير حريفى زورمند چون عمادالدين اتابك و
غارتهاي گاه و بيگاه اميران ديگر تركمان مىشد (نك: ابن قلانسى، ٢٣٦-٢٣٧،
٢٣٩، ٢٤٠-٢٤٣، ٢٥٥، ٢٥٩؛ ابن عديم، ٢/٢٦٠- ٢٦٤). دو دستگيهاي درونى و حوادثى
كه حتى گاه با پيروزيهاي مقطعى نيز همراه بود، مقدمة ضعف دولت فرنگى قدس
را فراهم آورد (نك: عطيه، .(٦٠
با مرگ فولك در ٥٣٨ق/١١٤٣م در نزديكى عكا، بدوئن سومِ ١٣ساله و مادرش
مليسند، به اتفاق تاجگذاري كردند (رانسيمان، ؛ II/٢٣٣ ابن قلانسى، ٢٣٣).
اتابك عمادالدين، موقع را مناسب يافت و رُها را در ٥٣٩ق تسخير كرد و بسياري
از صليبيها را كشت يا اسير كرد (ابن تغري بردي، ٥/٢٧٥؛ ابن قلانسى، ٢٧٩؛ ابن
عديم، ٢/٢٧٨-٢٧٩). تسخير مجدد رها در ٥٤١ق/١١٤٦م به دست نورالدين اتابك، پسر
عمادالدين، روي داد و مهاجمان صليبى را سخت نگران ساخت (همو، ٢/٢٨٩- ٢٩١؛
ابن اثير، ١١/١١٤- ١١٥؛ رانسيمان، .(II/٢٤٠-٢٤٣ اين نگرانى به اروپا منتقل شد
و خيلى زود گروه عظيمى از داوطلبان كه افراد برجستهاي چون كُنراد شاه
آلمان و لوئى هفتم از فرانسه در ميانشان بودند، در ٥٤٢ق/١١٤٧م به سوي
قسطنطنيه حركت كردند و سال بعد در صور و عكا پياده شدند. بدوئن و مادرش، از
كنراد در بيتالمقدس پذيرايى كردند. با اينهمه، شجاعت و يكدلى نورالدين
اتابك و معينالدين اُنَر، همراه با بىبرنامگى و اختلاف صليبيها، فتح نهايى
را از آنِ مسلمانان ساخت (همو، ٢٧٩- ٢٧٨, II/٢٤٧-٢٦٣, ٢٨٦-٢٨٨ ,٢٨٠ ؛ ابن
عديم، ٢/٢٩١-٢٩٢).
بدوئن سوم اندكاندك دستمادر را از مداخله در امور دولت كوتاه كرد
(رانسيمان، و در ٥٤٨ق/١١٥٣م بندر مهم عسقلان را از مصريها گرفت (همو، ٣٥٠-٣٥١
؛ II/٣٣٨-٣٤٠, ابن قلانسى، ٣٢٠- ٣٢١؛ ابن عديم، ٢/٣٠٤- ٣٠٥؛ ابن اثير،
١١/١٨٨-١٨٩). با اينهمه، سير حوادث از ٥٤٢ق/١١٤٧م به بعد، نشانة گردش اوضاع
به نفع مسلمانان بود (نك: ابن تغري بردي، ٥/٢٨٠). شكست جنگ دوم صليبيها
كه از هويت ايمانى و محبوبيت نخستين حركت برخوردار نبود، نشان داد كه ضعف
دولت مهاجمان لاتين فرا رسيده است (عطيه، ٧٣ ٧١, .(٧٠, در ٥٥٢ق/١١٥٧م،
بدوئن عهد خود را با نورالدين اتابك ناديده گرفت، اما شكست سختى از او خورد
و به تنهايى از ميدان جنگ گريخت. در همان سال براي تثبيت و تضمين
پشتيبانى بزرگترين حامى خود مانوئل امپراتور روم، خواهرزادة ١٣ سالة او را
به زنى گرفت (ابن قلانسى، ٣٤١-٣٤٢؛ رانسيمان، ٣٤٩-٣٥٠ )، II/٣٤٢-٣٤٣, و چون
مانوئل در سال بعد به كليكيه و طرسوس رفت، به ملاقاتش شتافت و سال بعد
كه امپراتور به انطاكيه رفت، بدوئن بدون تاج و سلاح پشت سر او به راه
افتاد (همو، ٣٥٣ .(II/٣٥١,
بدوئن سوم در ٥٥٧ق/١١٦٢م در بيروت مرد. در اين هنگام به نورالدين اتابك
كه از سفر حج بازگشته بود، پيشنهاد شد تا با استفاده از اين موقعيت به
مسيحيان حمله كند. اما وي به احترام سوگواران، از اين كار صرفنظر كرد (همو،
.(II/٣٦١ بدوئن فرزندي نداشت، بدينسبب آمالريك، برادر ٢٥ سالهاش پس از او
به پادشاهى رسيد (همو، .(II/٣٦٢-٣٦٣
بدوئن چهارم (٥٧٠ -٥٨١ق/١١٧٤- ١١٨٥م). در دوران پادشاهى آمالريك، در
٥٦٦ق/١١٧٠م هنگامىكه بدوئنچهارم ٩ ساله بود، معلوم شد كه به بيماري
جذام گرفتار است. از اينرو، تصميم گرفته شد كه خواهرش سيبيلا را كه بعداً
بدوئن پنجم از او زاده شد، به سرعت شوهر بدهند كه درصورت لزوم جانشينى
براي آمالريك باشد (همو، II/٣٩٢- .(٣٩٣
چند حادثة مهم در دوران پادشاهى ١٢ سالة آمالريك روي داد: ظهور صلاحالدين
برادرزادة شيركوه، سردار بزرگ نورالدين؛ تقاضاي بىنتيجة كمك از اروپا و
بيهودگى فرستادن سپاهى از جانب مانوئل امپراتور روم كه با تلفات سنگين
بازگشت (همو، ٣٩٢ ؛ II/٣٨٤-٣٨٨, نيز نك: عطيه، ١٠٣)؛ دخالت بىنتيجة آمالريك در
كار مصر به خيال استفاده از اختلاف و تفرقة شاور وزير دربار مصر با نورالدين و
شيركوه و صلاحالدين (نك: ابن تغري بردي، ٥/٣٤٨-٣٤٩؛ قس: بنداري، ١/٦٠ -
٦٤)؛ و سرانجام برچيده شدن خلافت فاطمى مصر به دست صلاحالدين در شوال
٥٦٩/مة ١١٧٤ (عطيه، .(٧٥-٧٦
درست در همان سال كه صلاحالدين روي به شام نهاد (نك: ابن اثير، ١١/٤٣٥)
بدوئن چهارم، نوجوان جذامى ١٣ ساله، شاه شد و نيابت سلطنت برعهدة ريموند
كه مردي كاردان بود، سپرده شد. در آن زمان دودستگى كامل در امور صليبيها
حكمفرما بود و شاه ناتوان، در ٥٧٢ق/١١٧٦م دايى خود ژوسلين را به
خوانسالاري خويش گماشت و مادر خود، همسر نخستينِ آمالريك را - كه زنى
مداخلهجو بود - به دربار آورد (رانسيمان، )، II/٤٠٤-٤٠٧ اما كاملاً مشهود بود
كه بدوئن چهارم ماندنى نيست و خواهرش سيبيلا كه بدوئن پنجم را به دنيا
آورده بود، نيز بيوه شد (همو، .(II/٤١١ با وجود اين، هنگامى كه صلاحالدين
دوباره به شام حمله كرد، بدوئن با شجاعتى كم مانند بر او پيروز شد (ابن
اثير، ١١/٤٤٢-٤٤٣)، اما در ٥٧٥ق/١١٧٩م به سختى از او شكست خورد (رانسيمان، ؛
II/٤١٦-٤٢٢ ابن اثير، ١١/٤٥٥-٤٥٧).
بدوئن چهارم كه در همان ايام، سخت گرفتار رسواييها و دخالتهاي بيش از حد
مادر خود بود، با بىميلى به ازدواج مجدد خواهرش با مردي به نام
گىدولوزينان رضايت داد (رانسيمان، .(II/٤٢٣-٤٢٤ مرگ امپراتور مانوئل نيز، او
را از يك حامى بزرگ محروم ساخت. همچنين توافق جانشين او آندرونيكوس با
صلاحالدين، براي جلوگيري از تهاجم سلجوقيان روم، دست صلاحالدين را در
برابر صليبيها بازگذاشت (همو، ٤٢٨-٤٢٩ .(II/٤٢٦,
به اين ترتيب، شاه جوان كه اندك اندك نيروي بدنى خود را در اثر مرض
جذام از دست مىداد، در نتيجة محروم شدن از حاميان و نيز تفرقة اطرافيان و
اميران خود، عملاً در برابر دشمن سرسختى مانند صلاحالدين تضعيف شد. بدوئن
دوبار كوشيد تا از تاخت و تازهاي پيمان شكنانة يكى از اميران خود، رينالد
شاتيونى - كه به شدت خشم صلاحالدين را برانگيخته بود - جلوگيري كند، اما
رينالد (در منابع اسلامى:ارناط) فرماناو را گردننمىنهاد.از
سويىديگر،گىدولوزينان كه از سوي بدوئن بهنيابت انتخاب شده بود، در
بيتالمقدس با شاه گستاخى كرد. پس بدوئن در ٥٧٩ق/١١٨٣م، خواهرزادة خود،
بدوئن پنجم، پسر ٦ سالة سيبيلا را جانشين خود ناميد و گى را از نيابت خود و
ادارة امور عزل كرد و در كمال ناتوانى بدنى، در حالى كه جذام تمام
اندامهاي او را از كار انداخته بود، مجدداً زمام امور را در دست گرفت. دو سال
بعد طى وصيتى نيابت بدوئن پنجم را با اصرار زياد به كنت ريموند سپرد و چندي
بعد درگذشت (همو، ٤٤٣-٤٤٤ ؛ II/٤٣٠-٤٤٠, ابن اثير، ١١/٥٢٦).
بدوئن پنجم (٥٨١ -٥٨٢ق/١١٨٥-١١٨٦م). ريموند بلافاصله براي ٤ سال با
صلاحالدين صلح كرد. سال بعد، بدوئن پنجم نيز در ٩ سالگى در عكامرد و كار
مملكت بهآشفتگى .(II/٤٤٥-٤٤٦ٹِ‘ُ¨÷گ¤)¢ھî صلاحالدين سرانجام حمله برد،
شهرها را يك به يك گشود و بيتالمقدس را نيز فتح كرد. او همة سران صليبيها را
دستگير ساخت و جز رينالد شاتيونى كه به دست خود گردن زد، با همة اسيران با
محبت و احترام رفتار كرد (ابن اثير، ١١/٥٣٧، ٥٤٩؛ ابن عديم، ٣/٩٤-٩٩؛
رانسيمان، ٤٦٥-٤٦٦ .(II/٤٥٨-٤٦٠, با مرگ بدوئن پنجم سلسلة شاهان فرنگى قدس
منقرض شد و فتح بيتالمقدس، به سيطرة صليبيها بر اين سرزمين پايان داد.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن
عديم، عمر، زبدةالحلب من تاريخ حلب، به كوشش سامى دهان، دمشق، ج ٢،
١٩٥٤م، ج ٣، ١٩٦٨م؛ ابن قلانسى، حمزه، ذيل تاريخ دمشق، به كوشش آمدرُز،
بيروت، ١٩٠٨م؛ بنداري اصفهانى، فتح، سنا البرق الشامى، مختصر البرق الشامى
عمادالدين كاتب، به كوشش رمضان ششن، بيروت، ١٩٧١م؛ دباغ، مصطفى مراد،
بلادنا فلسطين، الخليل، ١٩٧٤-١٩٧٦م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش
شعيب ارنؤوط و ابراهيم زيبق، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ صوري، ويليام، الحروب
الصليبية، ترجمة حسن حبشى، قاهره، ١٩٩١م؛ عطيه، حسين محمد، امارة انطاكية
الصليبية و المسلمون، قاهره، ١٩٨٩م؛ مصطفى، شاكر، «فلسطين مابين العهدين
الفاطمى و الايوبى»، موسوعة خاص، ج٢؛ مقريزي،احمد، اتعاظ الحنفا، بهكوشش
محمدحلمى محمداحمد، قاهره، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛ نيز:
Atiya, A.S., Crusade, Commerce and Culture, New York, ١٩٦٦; Runciman, S., A
History of the Crusades, London, ١٩٦٥.
منوچهر پزشك