دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٣٥
| باويه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٣٥ |
باويه، يكى از قبايل بزرگ عرب شيعى مذهب ساكن خوزستان.
خاستگاه و پراكندگى: مردم قبيلة باويه خود را از فرزندان «مُهلهل» قهرمان
نامى عرب (فيلد، ١٩٠ ؛ لاريمر، و از نسل اعراب ربيعه به شمار مىآورند
(عزاوي، ٤/١٩١؛ قزوينى، ٣٦). اين قبيله با اعراب بنى كعب هم پيوند و
خويشاوندي ديرينه دارند، اما گاه ميان آنها رقابت و خصومت پديدآمدهاست
(فيلد، همانجا؛ سرداراسعد، ٢٩٠). تاريخ كوچ اين قبيله به سرزمين ايران به
درستى روشن نيست، اما به نظر مىرسد كه همراه قبيلة بنى لام در اواخر سدة
١٢ق/١٨م به ايران آمدهاند (اپنهايم، .(III/٣٥٦ اعراب باويه بجز اقامت در
وطن اصلى خود، يعنى در قسمتهايى از شبه جزيرة عربستان و عراق (بصره)، (
آبادان...،١٢٣ ؛ سيادت، ١١٤)، در جنوب خوزستان، منطقهاي در مشرق و جنوب
اهواز، ميان رود كارون و جراحى تا جنوب بند قير و شمال مارِد نيز مستقر هستند
(فيلد، لاريمر، همانجاها).
جمعيت: شمار اين قبيله را در ١٣٢٠ق حدود ٢٠ هزار تن (لاريمر، همانجا)، و در
١٣١٠ش، ٣٢٠ ،٢خانوار تخمين زدهاند (فيلد، همانجا، اپنهايم، .(IV/٩٠ بنابر
گزارش لاريمر در ١٣٢٥ق/ ١٩٠٧م، ٥٠٠ ،١نفر از باويه يكجانشين شده بودند و ٥٠٠
،١٨نفر ديگر هنوز كوچ مىكردند (نيز نك: آبادان، همانجا). مردم باويه بيشتر به
پرورش شتر، بز و الاغ مىپردازند و زراعت آنان گندم و جو، و به صورت سنتى و
ديمكاري است (فيلد، همانجا؛ سيادت، ١١٥).
سازمان اجتماعى: قبيلة باويه به طوايفى چند تقسيم مىشود: آلحرب، زرگان يا
زرقان، سلامات، نواصر، حميّد، بوبالى، عمور، جبّارات، بوعَطْوي، معاويه و
جامع. آل حرب خود متشكل از دو بيت خزعل و مزعل است (عزاوي، ٤/١٩١-١٩٢؛
فيلد، همانجا؛ عزيزي، ٣٣-٣٤).
تاريخ سياسى اين قبيله نشان مىدهد كه مردم باويه همواره نسبت به حكام
محلى نافرمان و سركش بودهاند. اين سركشى باعث مىشد كه حكمرانان براي
سركوب آنها شيوخ و رؤساي هواخواه خود را به سرپرستى اين قبيله برگزينند
(كسروي، ٢٣٦). باويهايها در اوايل سدة ١٩م، در زمان حكومت على پاشا كه قصد
تعرض به محمره (خرمشهر) را داشت، در كنار شيخ جابر آل بوكاسب سرسختانه
جنگيدند (عزيزي، ٣٣) كه در تاريخ سياسى اين قبيله از افتخارات به شمار
مىرود.
در زمان ناصرالدين شاه، حاج جابر خان (از شيوخ قبيله مُحَيْسِن) كه طرفدار
حكومت وقت بود، براي تنبيه و تأديب قبيلة باويه، در ١٢٧٤ق، با فرمان
حكومتى اختيار اين قبيله را بهدستگرفت (كسروي، همانجا). وي با يك اقدام
سياسى، يعنى ازدواج با «نوريه»، دختر شيخ طلال، از شيوخ بزرگ قبيلة باويه
- كه شيخ خزعل در ١٢٨١ق از اين پيوند تولد يافت - همبستگى قبايل محيسن و
باويه را برقرار ساخت (سيادت، ١١٤- ١١٥).
بعدها، قبيلة باويه سلطة شيخ خزعل را به عنوان امير خوزستان پذيرفتند، اما
پس از آشكار شدن خيانت او به عشاير در دست نشاندگى انگليس (عزيزي، ٣٣)، در
١٣٣٣ق/١٩١٥م شورشكردند و باآتشزدن چاهها و لولههاي نفت خسارت قابل
ملاحظهاي به بار آوردند (سفيري، ٥٢)؛ در همان سال همگام با قبيلة بزرگ
بنىكعب، برضد شيخ خزعل و انگليسيها عصيان كرده، به صف مجاهدين پيوستند و
دلاورانه جنگيدند (سيادت، ٦٧).
مآخذ: سردار اسعد، عليقلى و عبدالحسين سپهر، تاريخ بختياري، به كوشش جمشيد
كيانفر، تهران، ١٣٧٦ش؛ سفيري، فلوريدا، پليس جنوب ايران، ترجمة منصوره
اتحاديه و منصوره جعفري فشاركى، تهران، ١٣٦٤ش؛ سيادت، موسى، تاريخ
جغرافيايى عرب خوزستان، تهران، ١٣٧٤ش؛ عزاوي، عباس، عشائر العراق، بغداد،
١٣٧٥ق/ ١٩٥٦م؛ عزيزي بنى طرف، يوسف، قبايل و عشائر عرب خوزستان، تهران،
١٣٧٢ش؛ قزوينى، مهدي، انساب القبائل العراقية و غيرها، نجف، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛
كسروي، احمد، تاريخ پانصدسالة خوزستان، تهران، ١٣٣٠ش؛ نيز:
Abadan and South Western Iran, ed. L. W. Adamec, Graz, ١٩٨٩; Field, H.,
Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩; Lorimer, J. G.,
Gazetteer of the Persian Gulf, p Om ? n and Central Arabia, Calcutta, ١٩٠٨;
Oppenheim, Max von, Die Beduinen, Wiesbaden, ١٩٥٢.
معصومه ابراهيمى