دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٧٧
| بابل جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٧٧ |
بابِل، عَلَمى جغرافيايى كه ذكر آن در قرآن كريم در داستان هاروت و ماروت
آمده، و در آن به حضور اين دو فرشته براي «تعليم» آدميان اشاره شده است
(بقره/٢/١٠٢).
بدون توجه به داستان هاروت و ماروت، گفتنى است كه بر اساس غالب روايات،
اين سرزمين در زمان حضرت سليمان(ع)، پيامبر بنىاسرائيل (يا ادريس(ع)، نك:
سيوطى، ١/٩٩)، محل هبوط اين فرشتگان براي آموزش به آدميان بوده است؛ حائز
اهميت است كه مفسران، غالباً تعليم را به مفهوم آموزش سحر و جادو، يا
انگيختن فتنه ميان زن و مرد ياد كردهاند (مثلاً طبرسى، ١/٣٣٧؛ بغوي، ١/١٢٩)،
حال آنكه در دستهاي از روايات، بابل در واقع محل آزمايش اين دو فرشته
(در برخى روايات ٣ فرشته، نك: ثعلبى، ٤٤)، به عنوان نمايندة فرشتگان در نظر
گرفته شده است، تا آشكار گردد كه ايشان تا چه حد داراي توان مقابله با
شهوات دنيوي هستند (سيوطى، ١/٩٧- ٩٨). در برخى روايات چنين مىيابيم كه پس
از عدم موفقيت فرشتگان در آزمايش الهى، بابل به عنوان مكانى براي عذاب
دنيوي ايشان در نظر گرفته مىشود و آنان تا ابد در ميان چاهى در بابل،
گرفتار و در عذابند (نك: ثعلبى، ٤٤- ٤٥؛ قزوينى، ٣٠٤؛ حمدالله، ٣٧؛ سيوطى، ١/٩٦
بب).
براساس روايات ياد شده، بابل به سبب شدت رواج شهوات دنيوي در آن، محلى
براي آزمايش الهى و جايگاه عذاب خداوندي است. از سوي ديگر اشارة مفسران
به سحرورزي، فتنهانگيزي و اعمال ناشايست اين دو فرشته (در برخى روايات،
دو كافر: سيوطى، ١/٩٦) در بابل، و نيز رواياتى كه عراق (نامى متأخر و
جايگزين براي بابل) را با ثروت و نشانههاي فريبندة اين جهانى وصف مىكند
(مثلاً نك: همانجا)، و گاه آن را سرزمين سحر و جادو مىخواند (طبرسى، ١/٣٣٩؛
ابوعبيد، ١/٢١٨)، چهرهاي خاص از اين سرزمين ترسيم نموده است. شايد همة اين
روايات در كنار يكديگر، پاسخ مناسبى باشد بر آنكه چرا در برخى روايات، بابل،
سرزمين ملعون ناميده شده است و يا اينكه چرا حضرت على(ع) از نماز گزاردن
در آن خودداري نمودهاند (ابوداوود، ١/١٣٢؛ صنعانى، ١/٤١٥؛ ابوعبيد، ١/٢١٨-٢١٩).
از ديدگاه جغرافىنويسان مسلمان، بابل يكى از اقاليم ٧گانه است كه در
ميان ديگر اقاليم جاي دارد و غالباً آن را با خونيرث اسطورههاي ايرانى يكى
دانستهاند (مسعودي، التنبيه...، ٣٥؛ ابوعبيد، ١/٢١٩). برپاية روايات، بابل از
قدمتى بسيار برخوردار بوده، و نخستين بار حضرت نوح(ع) آن را آبادان ساخته،
و پس از طوفان، در اين سرزمين ساكن گشته است و در پى او، اخلاف وي به
ساخت شهرها در آن پرداختهاند (ياقوت، ١/٤٤٧؛ براي برخى روايات ديگر، نك:
اصطخري، ٨٦؛ حمدالله، همانجا). از نظر پيشينة روايى بابل دومين سرزمينى است
كه بر روي زمين بنا گشته، و نيز حضرت ابراهيم(ع) در اين ديار به آتش
افكنده شده است (اصطخري، همانجا؛ ٢ .(EIاين سرزمين كه برپاية قصص محل
حكومت نمرود، ضحاك و سپس پادشاهان كنعانى بوده (نك: اصطخري، همانجا؛ ابن
رسته، ١٩٩؛ حمدالله، همانجا)، ابنيه، قصرها و بروج بسيار داشته است، چنانكه
نمرود مىپنداشت با ساختن برجى عظيم مىتواند به آسمان برود و خداي ابراهيم
را ببيند (مسعودي، مروج...، ٢/١٠٩؛ ثعلبى، ٨٤).
سرزمينى كه در آثار مفسران، تاريخ نويسان و جغرافى دانان مسلمان، با بابل
قرآنى يكى دانسته شده، در واقع بابل باستانى (شنعار عهد عتيق )است
(پيدايش، ١٠:١٠؛ ١١:٢) كه داراي پيشينهاي بس شكوهمند است و يكى از
مهمترين مراكز فرهنگى در تاريخ بشر به شمار مىآيد (براي برخى اطلاعات
كلى، نك: ff. II/٣٠٩ .(ERE,
مآخذ: ابن رسته، احمد، الاعلاق النفيسة، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩١م؛
ابوداوود سجستانى، سليمان، سنن، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت،
داراحياء التراث العربى؛ ابوعبيد بكري، عبدالله، معجم ما استعجم، به كوشش
مصطفى سقا، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك، به كوشش
دخويه، ليدن، ١٩٢٧م؛ بغوي، حسين، معالم التنزيل، بيروت، دارالفكر؛ ثعلبى،
احمد، قصص الانبياء، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، به
كوشش لسترنج، ليدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ سيوطى، الدر المنثور، قم، ١٤٠٤ق؛ صنعانى،
عبدالرزاق، المصنف، به كوشش حبيب الرحمان اعظمى، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
طبرسى، فضل، مجمع البيان، به كوشش هاشم رسولى محلاتى و فضلالله يزدي،
بيروت، دارالمعرفه؛ عهد عتيق؛ قرآن كريم؛ قزوينى، زكريا، آثار البلاد،
بيروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ مسعودي، على، التنبيه و الاشراف، به كوشش دخويه،
ليدن، ١٨٩٣م؛ همو، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت،
١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
٢ ; ERE.
فرامرز حاج منوچهري