دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٣٠
| بانياس جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٣٠ |
بانياس، نام دو شهر و رودي در كشور سوريه.
١. بانياس، شهركى در منطقة جولان، تابع ناحية مسعده از شهرستان قُنَيطره، با
ارتفاع ٣٥٠ متر از سطح دريا. اين شهر در شمال شرقى دشت حوله و در فاصلة ٢٥
كيلومتري شمال غربى قنيطره، و ٦٠ كيلومتري جنوب غربى دمشق در درة سرسبز
كوه حرمون (جبل الشيخ) قرار دارد. سفرههاي بازالت فرود آمده از تل احمر در
اين ناحيه صخرههاي بازالتى فراوانى را تشكيل داده است. در نزديكى روستا
بر روي تپهاي مخروطى شكل و با ارتفاعى حدود ٣٣٠ متر قلعة معروف صُبَيبه (يا
بانياس) قرار داشته، و به همين مناسبت، در برخى از منابع از اين روستا با
نام صبيبه نيز ياد شده است (نك: دباغ، بلادنا...، ١(١)/٦٣٣، حاشيه). مرز
ميان سوريه، لبنان و فلسطين در همين منطقه قرار دارد (نك: المعجم...، ٢/٢٢٧؛
بستانى، ٥/١٥٩؛ براي عوارض جغرافيايى منطقه، نك: «دائرة المعارف...١»
.(I/١٣٦-١٣٧ نويسندگان قديم معمولاً در وصف بانياس، مناظر طبيعى آن و كوه
حرمون مطالبى نوشتهاند (نك: مقدسى، ١٦٠؛ ابوالفدا، ٢٧٠-٢٧١؛ دمشقى، ٢٦٧).
نام اين شهرك را برگرفته از معبدپان٢ (خداي شبانان و گلهها، نك: گريمال،
٢/٦٧٤ -٦٧٦ ؛ لاروس بزرگ ) واقع در ارتفاعات منطقه در غاري مشرف بر سرچشمة
اصلى رود اردن مىدانند. در دوران باستان نام آن پانهآس بوده كه در عربى
به بانياس تبديل شده است (قس: بستانى، همانجا، كه نام غار را بانيوم
مىداند). براساس دو روايت غيرمستند نيز شهر توسط بلنياس حكيم و ابنانواس
يونانى ساخته شده است (نك: دمشقى، همانجا).
پيشينه: اين شهرك كه زمانى يكى از مهمترين شهرهاي شام محسوب مىشد، به
علت قدمت تاريخى و نيز موقعيت جغرافيايى (نزديكى به دمشق)، همچنين وجود
قلعة مستحكم صبيبه، پيوسته موردتوجه قدرتهاي مختلف سوريايى، يونانى، فنيقى
و در دورة اسلامى به ويژه عصر جنگهاي صليبى عربها، فرانكها و روميان بود.
دورة پيش از اسلام: اگرچه قديمترين اشارهاي كه به اين شهر در منابع
شده، مربوط به شكست مصريان در بانيون (بانياس) به دست آنتيوخوس سوم از
پادشاهان سلوكى است (در ٢٠٢-٢٠٠ قم)، اما با توجه به شرح واقعه و نيز از
آنجا كه سلسلة بطلميوسيان ديونوسى مصر پان را مىپرستيدهاند، احتمال مىرود
كه معبد به دست يكى از آنان (احتمالاً بطلميوس دوم، فيلادلفوس) و در فاصلة
سدههاي ٣ تا ٤قم بنا شده باشد (نك: زياده، «فلسطين...»، ١٤٥؛ حتى،
١/٢٦٥-٢٦٦؛ «راهنما...٣»، ٨٩ ؛ «دائرة المعارف»، .(I/١٣٧ بانياس در دوران يكى
از بطالسه (سل ٨٠ - ٤٥ق م) توسعه يافت و در ٢٠قم زمينهاي پيرامون معبد به
اقطاع هردوس كبير درآمد. با مرگ هردوس، فرزندش فيليپ (سل ٤قم٣٤م) بانيون
را بازسازي كرد و آن را قيصرية فيليپ (قيصرية پانهآس) ناميد. بر روي سكههاي
ضرب شده در اين دوره نام فيليپ - به عنوان بانى شهر - و تصويري از معبد
آوگوستينوس (معبد هرودي در نزديكى غارپان) حك شده است (همان، ؛ I/١٣٨
دباغ، بلادنا، ١(١)/٦٣٣؛ نيز نك: اسميث، .(٣٠٦
اين شهر در دوران آگريپاي دوم (د ٩٣م) آخرين پادشاه هرودي در ٦١م مجدداً
توسعه يافت و به احترام امپراتور نرون، نرونياس نام گرفت («دائرة
المعارف»، همانجا؛ دباغ، همان، ١(١)/٦٣٤). با مرگ آگريپا، بانياس زير سلطة
روميها درآمد و در سدة اول ميلادي مركز اسقفنشين شرقى شد و در سدة ٤م به
عنوان جزئى از فلسطين شمالى و اسقفنشين فنيقيه درآمد (نك: «دائرة المعارف»،
بستانى، همانجاها؛ زياده، همان، ٢١٠-٢١١).
از بانياس در عهد جديد دو بار به صورت قيصرية فيلپوس (متى، ١٦:١٣؛ مرقس،
٨:٢٧) ياد شده، اما در عهد عتيق هيچ اشارهاي به اين شهر نشده است (نك:
جودائيكا، ؛ IV/١٦٢ «راهنما»، .(٢٨
دورة اسلامى: بانياس در ١٥ق/٦٣٦م همراه با ديگر بخشهاي شام و به دست
ابوعبيدة جراح فتح شد و به سبب برخورداري از آب و هواي خوب و زمينهاي
حاصلخيز موردتوجه مسلمانان قرار گرفت و به روزگار هشام بن عبدالملك
گروههاي بسياري از عربها به خصوص از قبيلة قيس عيلان به آنجا مهاجرت كردند.
بافت عمومى شهر را مردمى از قيس، بنى مُرّه و نيز جماعتى از يمنيان تشكيل
مىداد (نك: يعقوبى، ٣٢٥-٣٢٦؛ دباغ، القبائل...، ١٨٩، ١٩١؛ بستانى، همانجا).
در اواخر سدة ٣ق/٩م بانياس اصلىترين شهر منطقة جولان بود (نك: يعقوبى، ٣٢٦).
مهمترين ويژگى بانياس وجود قلعة مستحكم صبيبه در نزديكى آن است. اين
قلعه كه به دست فاطميان ساخته شد، بزرگترين قلعة فلسطين شمالى است
(ابوالفدا، ٢٤٩؛ ابن فضلالله، ٢٢٨؛ بستانى، همانجا؛ براي ساختمان و نقشة
قلعه، نك: سميل، ٣٢٢-٣٢٣، ٣٥٣). در ٤٦٨ق/١٠٧٦م قلعة بانياس و يافا وجه
المصالحه با اتسز سلجوقى - كه دمشق را فتح كرده بود - قرار گرفت و در
مقابلِ تركِ دمشق به او واگذار شد. اتسز پس از ورود به بانياس، به نام
خليفة عباسى خطبه خواند و به اين ترتيب، به حكومت فاطميان مصر بر قلعه
پايان داد (نك: ابن اثير، ١٠/٩٩-١٠٠؛ ابن خلدون، ٥/٦).
براساس منابع تاريخى طى سالهاي ٥٠٥، ٥٠٦ و ٥١٨ق بارها از بانياس به عنوان
پايگاه مسلمانان براي ياري رساندن به اهالى صور - كه در دورة جنگهاي
صليبى موردتعدي صليبيان قرار داشتند - استفاده شد (ابن قلانسى، ١٧٨، ١٨٢،
٢١١؛ ابن اثير، ١٠/٤٨٩، ٦٢١). در ٥٢٠ق/١١٢٦م طغتكين، اتابك دمشق بانياس را
به بهرام رهبر اسماعيليان واگذار كرد؛ از آن پس بانياس تبديل به پايگاهى
براي ايجاد وحشت در بين مخالفان شد (نك: ابن قلانسى، ٢١٥، ٢٢١-٢٢٤؛ ابن
اثير، ١٠/٦٣٢ -٦٣٣، ٦٥٦ -٦٥٧؛ هاجسن، ٢١٢- ٢١٥؛ رانسيمان، ؛ II/١٧٩-١٨٠ اليسيف،
.(I/٢٧٢
در نيمة نخست سدة ٦ق/١٢م بانياس به اقطاع رينرِبروسى درآمد و تا سالها از
آن به عنوان پايگاه فرانكها براي حمله به مسلمانان استفاده مىشد، تا
آنكه در ٥٢٧ق/١١٣٣م اسماعيل بن بوري با استفاده از غيبت رينر آن را از
تصرف فرانكها خارج كرد (بستانى، ٥/١٦٠؛ ابن قلانسى، ٢٢٤- ٢٢٥؛ ابن عديم،
بغية...، ٤/١٦٣٠؛ رانسيمان، )؛ II/١٩٢ اما در ٥٣٤ق/١١٤٠م انر وزير مجيرالدين
ابق در مقابل زنگى بن آقسنقر با فرانكها مصالحه كرد و با كمك ريموند بانياس
را به محاصره درآورد و پس از تسخير به رينر بازگرداند. از آن پس بانياس مركز
اسقفنشين لاتين شد و تحت سرپرستى رئيس اساقفة صور درآمد (نك: ابن قلانسى،
٢٧٢-٢٧٣؛ ابن اثير، ١١/٧٣-٧٤؛ ابن عديم، زبدة...، ٢/٢٧٣-٢٧٤؛ رانسيمان، ؛
II/٢٢٧-٢٢٨ قس: ابن خلدون، ٥/١٨٣، كه از بانياس با نام قاشاش ياد كرده
است). از آن زمان تا هنگام فتح بانياس توسط نورالدين زنگى در ٥٥٩ق جز
شبيخونهاي پراكندة دو طرفِ مخاصمه عمليات مهمى رخ نداد و از تلاشهايى نيز
كه براي آزادي شهر به عمل مىآمد، نتيجهاي حاصل نشد (نك: ابن قلانسى،
٣١٧، ٣٢٠، ٣٣٧؛ رانسيمان، .(II/٣٣٦-٣٤٠
در ٥٥٩ق/١١٦٤م نورالدين با استفاده از غيبت همفريِ تورونى شهر و قلعة آن را
فتح كرد (نك: ابن عديم، همان، ٢/٣٢١-٣٢٢؛ ابن قاضى شهبه، ١٥٠؛ ابن خلدون،
٥/٢٨٩؛ رانسيمان، ودر ٥٧٥ق/١١٧٩م صلاحالدين ايوبى براي مقابله با عمليات
فرانكها كه اقدام به ساخت قلعه بيت يعقوب در نزديكى بانياس كرده بودند،
بانياس را قرارگاه عمليات خود ساخت و از اين پايگاه ضربات سختى به آنان
وارد آورد (نك: ابن اثير، ١١/٤٥٥؛ ذهبى، ٤/٢٢١-٢٢٢؛ ابن خلدون، ٥/٣٤٣؛
رانسيمان، ؛ II/٤١٩-٤٢٠ سميل، ٢٧٣-٢٧٤). از اين تاريخ بانياس به عنوان مرز
ميان مسلمانان و مسيحيان در اختيار ايوبيان قرار گرفت. با اين حال، پيوسته
مورد طمع و دستاندازي مسيحيان بود (نك: ابناثير، ١٢/٣١٢؛ مصطفى، ٤١٩؛
رانسيمان، )،از III/١٩٣ اينرو، در ٦١٦ق/١٢١٩م ملك معظم براي اينكه راه
تجاوز و بهرهبري مسيحيان را سد كند، دستور به ويرانى دژهاي منطقه از جمله
قلعة بانياس داد (مصطفى، ٤٢٠؛ دباغ، بلادنا، ٦(٢)/٨٠؛ نيز نك: رانسيمان،
.(III/١٥٨ در دوران امارت عزيز عثمان (د ٦٣١ق/١٢٣٤م) برادر ملك معظم و
فرزندش ملك سعيد، همچنين در دوران حكومت بيبرس (٦٥٨ - ٦٧٦ق/١٢٦٠-١٢٧٧م)
بانياس بازسازي شد و به سرعت توسعه يافت ( ١ .(EI
در دورة عثمانى بانياس به همراه ديگر بخشهاي شام براي مدت كوتاهى (در دورة
امير فخرالدين معنى از اميران دروزي آل معن) مستقل از حكومت مركزي اداره
مىشد (نك: هشى، ١٣٠) و عاقبت در ١١٧٥ق/١٧٦١م قلعة آن توسط عثمان پاشا ويران
گرديد (بريك، ٨٢).
بانياس پس از تجزية دولت عثمانى به صورت شهركى مرزي ميان سوريه، فلسطين
و لبنان (جزو كشور سوريه) درآمد. با شروع تجاوز اسرائيل به سرزمينهاي عربى
مجاور خود، بانياس به محور استراتژيك مبارزاتعربها برضداسرائيل تبديلشد (نك:
عارف، ٢/٣٤٢-٣٤٣،جم) و سرانجام، در ١٨ تير ١٣٤٦ش/٩ ژوئية ١٩٦٧م طى جنگهاي شش
روزه به همراه بخشهاي ديگر بلنديهاي جولان به اشغال اسرائيل درآمد (هيكل،
٢٦٢؛ نيز نك: الكتاب السنوي...، ٦٢٨؛ كارمن، .(١٢٤ براساس آخرين آمار قبل از
اشغال، بانياس ١٢٥ ،١نفر جمعيت داشت كه عموماً به كشاورزي اشتغال داشتند؛
افزون بر آن، دامپروري (پرورش گاو و ميش) و صنايع جانبى (روغنگيري و تهية
آرد و حبوبات) از ديگر مشاغل رايج در ميان اهالى بود ( المعجم، ٢/٢٢٧- ٢٢٨).
در ميان منابع، گاه از بانياس به صورت بُلُنياس نيز ياد شده است، اما بايد
توجه داشت كه بلنياس غير از اين بانياس، و در حقيقت نام اصلى بندر بانياس
در شهرستان طرطوس است (نك: بخش ٢ همين مقاله).
رود بانياس شرقىترين سرچشمه، و يكى از ٣ سرچشمة مهم رود اردن است (دباغ،
همان، ١(١)/٦٣). چشمة بانياس از زير غاري آهكى در ميان صخرههاي بازالتى در
نزديكى شهر بانياس مىجوشد و پس از طى يك كيلومتر در خاك سوريه به نهر
حاصبانى مىپيوندد (خمار، ١٣-١٤؛ نحال، ٤٢؛ دباغ، همان ١(١)/٦٣ -٦٤). در ١٩٥٣م
اسرائيل با انتقال آب رود بانياس و خشكاندن درياچة حوله از اين آب براي
آبياري مناطق شرقى درياچه استفاده كرد و مازاد آب را براي ذخيرهسازي به
درياچة طبريه انتقال داد (نك: نحال، ٧٠) و در ١٩٥٤م با احداث كانال، آبِ
بانياس را به همراه چند نهر ديگر براي آبياري نقب ذخيره كرد (الكسان،
١١٩-١٢٠). با اشغال بلنديهاي جولان در ١٩٦٧م سرچشمههاي رود اردن از جمله
بانياس به اشغال اسرائيل درآمد (نك: برغوثى، ٨٣؛ سمان، ٢٤، ٥٧؛ الكسان،
١٢٠).
مشرف بر سرچشمة رود بانياس معبد كهن پان توسط يونانيان براي حفاظت از چشمه
ساخته شده است كه محرابهاي حفر شده در دل صخرهها، با تاج و سر ستون و
نقوش باستانى و كتيبة قديمى آن از آثار باستانى كشور سوريه محسوب مىشود.
تمثالى از پان بر دهانة غار وجود دارد. همچنين تمثال مرمرين آوگوستينوس و نيز
نيمه تنة برنزي هردوس بر روي چرخ دندانهدار (كه هماكنون در موزة ملى
دمشق نگهداري مىشود) و بقاياي دژهاي صليبى و قنات آب شهر از جملة آثار
باستانى و ديدنى شهر بانياس است (نك: بستانى، ٥/١٥٩؛ دباغ، همان، ١(١)/٦٤؛
المعجم، ٢/٢٢٨؛ نيز «دائرة المعارف»، .(I/١٤٠-١٤٣
٢. بانياس (بُلُنياس)، شهر و بندري كوچك بر ساحل درياي مديترانه در شهرستان
طرطوس سوريه با ارتفاع ١٠ متر از سطح دريا كه در فاصلة ٣٨ كيلومتري شمال
طرطوس، و ٥٢ كيلومتري جنوب لاذقيه قرار گرفته است و براساس سرشماري
١٣٦٠ش/١٩٨١م داراي ٥٠٦ ،١٩ نفر جمعيت بوده است (نك: المعجم، ٢/٢٢٦). بانياس
بر روي خليجى كوچك كه از جابهجايى لايههاي گسلى به وجود آمده، واقع
شده است، به گونهاي كه قسمتهاي جنوبى شهر بر روي لايههاي آتشفشانى
قديمى و قسمتهاي شمالى بر روي رسوبات دورانهاي متأخر بنا شدهاند (همانجا).
نام اصلى شهر ابتدا بالانيا، و پس از آن بلنياس (به معناي حمامات) بوده
كه با گذشت ايام به صورت بانياس درآمده (نك: همانجا)، و همين امر باعث
بروز پارهاي اشتباهات در ضبط حوادث تاريخى مربوط به اين دو شهر شده است.
ياقوت اين شهر را منسوب به بلنياس حكيم مىداند (١/٧٢٩). از اين شهر در
منابع با عنوانهاي ديگري همچون فالينى (در دورة صليبى، نك: المعجم، همانجا)،
بلانيه و بلانه (ابن عديم، زبدة، ٢/١٣٠) نيز ياد شده است. شهر بانياس داراي
اصلى كنعانى است و تابع كشور ارواد (ارادوس) بوده كه در دوران تسلط
يونانيها و روميها توسعه يافته، و مرز شمالى فنيقية ساحلى را تشكيل مىداده
است (نك: دمشقى، ٢٧٧؛ زياده، «المراكز...»، ٣٠٣؛ المعجم، همانجا).
در دورة فتوحات اسلامى، بانياس به دست عبادة بن صامت از جانب ابوعبيدة
جراح فتح شد و همو موظف به پاسداري از مرزهاي آبى گرديد (بلاذري، ١٨٢؛ ابن
اثير، ٢/٤٩٣). در دوران حكومت معاويه بر شام - از زمان خلافت عمر - اهتمام
خاصى به شهرهاي ساحلى از جمله بانياس شد و علاوه بر ساخت قلعههاي متعدد و
مهاجرت اجباري ساكنان آن، عثمان نيز براي تشويق سكناي مهاجران عرب امر
به اقطاع بخشيدن زمينهاي بانياس كرد (همانجاها؛ خماش، «الادارة...»، ٤١٦) و
به دنبال سياست الحاق هر بخش داخلى به يك بخش ساحلى به منظور بالا بردن
توان اقتصادي - نظامى بخشهاي داخلى و حمايت از شهرهاي ساحلى در مقابل حملة
بيزانطيها (نك: همان، ٤١٥؛ همو، «الاجناد...»، ٢٨٦) بانياس تابع اردوگاه حمص
شد (نك: ابن خردادبه، ٧٦؛ مقدسى، ١٥٤). با اين حال، بانياس پيوسته موردتوجه
روميان بود و عاقبت در ٣٧٥ق/٩٨٥م به اشغال باسيليوس دوم امپراتور روم و
جانشين يوحنا درآمد (نك: انطاكى، ٢٠٤- ٢٠٥). در ٣٩١ق/١٠٠١م باسيليوس كه اميد
دستيابى به سرزمينهاي بيشتر را از دست داد، با عقد پيمان آتشبس با فاطميان،
مرز ميان دو امپراتوري را از ميان بانياس و تُرتُسا (طرطوس) تا ارنتس در
جنوب قيصريه و شيزر پذيرفت (رانسيمان، .(I/٣٣
در طول جنگهاي صليبى، تاريخ بانياس با قلعه و دژ مشهور مرقب - كه بر روي
تپهاي صخرهاي به ارتفاع ٥٠٠ متر در جنوب شرقى و مشرف بر شهر واقع شده
بود - پيوند خورده است. در ٤٩٢ق/١٠٩٩م سواران معبد به فرماندهى بوهموند و
ديمبرت (اسقف اعظم پيزا) در انتظار پيوستن بُدوئن و سپاهيانش در بانياس
(بولونياس) اقامت كردند، اما ساكنان بانياس كه در اين هنگام از عيسويان
يونانى بودند و خود را از رعاياي امپراتوري مىشمردند، از كمك و مساعدت به
ايشان خودداري كردند و آنها ناچار به خروج از بانياس شدند و در همين هنگام
موردهجوم مسلمانان كه به تازگى ترتسا را به تصرف خويش درآورده بودند، قرار
گرفتند (رانسيمان، .(I/٣٠٢-٣٠٣ به نظر مىرسد كه به دنبال اين ماجرا بانياس
نيز به تصرف مسلمانان در آمد، زيرا در ٥٠٣ق/١١٠٩م تانكرد نايب الحكومة
انطاكيه هنگامى كه پس از اشغال طرابلس به بانياس هجوم مىبرد، شهر را پس
از محاصره، از دست فخرالملك ابن عمار خارج ساخت و قلمرو فرانكها را گسترش
داد (ابن اثير، ١٠/٤٧٦؛ رانسيمان، .(II/٥٤
در ٥٨٤ق/١١٨٨م صلاحالدين ايوبى به كمك نيروهاي تازه نفسى كه از سنجار
گرد آورده بود، بسياري از دژهاي منطقه را فتح كرد، اما احتمالاً به واسطة
استواري قلعة مرقب و يا به سبب خستگى سپاه به دنبال فتوحات و اصرار حاكم
سنجار براي بازگشت (نك: ابن واصل، ٢/٢٦٨؛ ابن عديم، زبدة، ٣/١٠٦-١٠٧؛
رانسيمان، )، II/٤٧٠ از تصرف بانياس منصرف شد. در ٦٠٤ق/١٢٠٧م ريموند امير
انطاكيه بانياس را به سواران مهماننواز (اسبتاريه) بخشيد. اين سواران با در
اختيارداشتن اين دژ و تسلط بربانياس، به شهرهاي مختلف يورش مىبردند (همو،
)؛ III/٣٤٤ از اينرو، در ٦٢٨ق/١٢٣١م سپاهيان حلب به مرقب حملهور شدند و
حصن بانياس را خراب، و شهر را غارت كردند (ابن عديم، همان، ٣/٢٠٩-٢١٠).
سرانجام، سلطان قلاوون در ٦٨٤ق/١٢٨٥م قلعة مرقب را فتح كرد (نك: رانسيمان،
٣٩٥-٣٩٦ ٣٩١-٣٩٢, و از اين زمان بانياس به تصرف مماليك درآمد (نك: قلقشندي،
١٤/٤٤٣).
بريك دمشقىدر سدة١٢ق/١٨مبانياس را از مطرانهايدوازدهگانة كرسى انطاكى
مىشمرد (ص ٤٢). در دورة عثمانى تا قبل از عهد حميدي بانياس به عنوان يكى
از شهرهاي لاذقيه تابع طرابلس بود؛ در زمان مدحت پاشا در ١٢٩٦ق/١٨٧٩م به
ولايت سوريه ملحق شد و در ١٣٠٥ق/١٨٨٨م به دنبال تغييرات اداري تا پايان
جنگ جهانى اول به ولايت بيروت پيوست (حكيم، ٦٦ -٦٧).
اگرچه بيشتر ساكنان بانياس از اهل سنت هستند (نك: همو، ٦٨)، اما در قدموس در
منطقة اداري بانياس (نك: المعجم، ٢/٢٢٦) جمعى از اسماعيليان سكنى دارند
(حكيم، همانجا). محلههاي قديمى بانياس بر روي دامنة تپهاي قرار گرفته، و
به سمت ساحل در امتداد راه طرطوس - لاذقيه گسترش يافته است. ساختمانهاي
اين مسير بيشتر تجاري است و بخش قابل توجهى از ساكنان در بازار آن اشتغال
دارند؛ جمع ديگري از ساكنان نيز در دشتهاي مجاور به كشاورزي مشغولند. آب
كشاورزي از طريق رود و چاههاي منطقه تأمين مىشود و محصولات عمدة آن
سبزيجات، ميوههاي پاييزه، مركبات و بادام است. ماهىگيري از ديگر پيشههاي
رايج منطقه است و شهر داراي بندر صيادي و تفريحى، همچنين باشگاههاي فرهنگى
و ورزشى است (نك: المعجم، ٢/٢٢٦- ٢٢٧). در ١٣٣١ش/١٩٥٢م احداث خط لولهاي از
كركوك به بانياس با ظرفيت ١٢ ميليون تن در سال براي صدور نفت عراق پايان
پذيرفت (شوادران، ٢٣٠) و بانياس به عنوان تنها بندر صادر كنندة نفت ساحل
مديترانه اهميت ويژهاي يافت (نك: حميده، ٢٨٢). با اين حال، اين وضع
چندان دوام نيافت و با گسترش جنگ عراق و ايران صدور نفت عراق از طريق
بانياس قطع شد و تأسيسات شهر به صورت متروكه درآمد، ليكن اكنون بازسازي
آن آغاز شده است.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن خردادبه، عبيدالله، المسالك و الممالك، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٣٠٦ق؛ ابن خلدون، العبر، به كوشش خليل شحاده و سهيل
زكار، بيروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ ابن عديم، عمر، بغية الطلب، به كوشش سهيل زكار،
دمشق، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ همو، زبدة الحلب من تاريخ حلب، به كوشش سامى دهان،
دمشق، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ابن فضلالله عمري، احمد، التعريف بالمصطلح الشريف،
به كوشش محمدحسين شمسالدين، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن قاضى شهبه، محمد،
الكواكب الدرية، به كوشش محمود زايد، بيروت، ١٩٧١م؛ ابن قلانسى، حمزه، ذيل
تاريخ دمشق، به كوشش آمدرز، بيروت، ١٩٠٨م؛ ابن واصل، محمد، مفرج الكروب،
به كوشش جمالالدين شيال، قاهره، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان،
به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ الكسان، جان، «الثروة المائية»،
الوحدة، ١٤١١ق/ ١٩٩١م، شم ٧٦؛ انطاكى، يحيى، تاريخ، به كوشش عمر عبدالسلام
تدمري، طرابلس، ١٩٩٠م؛ برغوثى، بشيرشريف، المطامع الاسرائيلية فى مياه
فلسطين و الدول العربية المجاورة، عمان، دارالجليل للنشر؛ بريك دمشقى،
ميخائيل، تاريخ الشام، به كوشش احمد غسان سبانو، دمشق، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛
بستانى، بطرس، دائرة المعارف، بيروت، دارالمعرفه؛ بلاذري، احمد، فتوح
البلدان، به كوشش عبدالله انيس طباع و عمر انيس طباع، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ حتى، فيليپ، تاريخ سورية و لبنان و فلسطين، ترجمة جورج حداد و
عبدالكريم رافق، بيروت، دارالثقافه؛ حكيم، يوسف، سورية و العهد العثمانى،
بيروت، ١٩٨٠م؛ حميده، عبدالرحمان، جغرافية الوطنالعربى، بيروت/دمشق،
١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ خمار، قسطنطين، موسوعة فلسطين الجغرافية، بيروت، ١٩٦٩م؛ خماش،
نجده، «الاجناد و ادارتها»، المؤتمر الدولى الرابع لتاريخ بلاد الشام، عمان،
١٩٨٩م، ج ١؛ همو، «الادارة و نظام الضرائب فى الشام فى عصر الراشدين»،
همان، ١٩٨٧م، ج ٢؛ دباغ، مصطفى مراد، بلادنا فلسطين، عمان/زرقا،
١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ همو، القبائل العربية وسلائلها فى بلادنا فلسطين، بيروت،
١٩٨٦م؛ دمشقى، محمد، نخبةالدهر، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ ذهبى، محمد،
العبر، به كوشش صلاحالدين منجد، كويت، ١٩٨٤م؛ زياده، نقولا، «فلسطين من
الاسكندر الى الفتح العربى الاسلامى»، موسوعة خاص، ج ٢؛ همو، «المراكز
الادارية و العسكرية فى بلاد الشام فى العصر الاموي»، المؤتمر الدولى الرابع
لتاريخ بلاد الشام، عمان، ١٩٨٩م، ج ١؛ سمان، نبيل، المياه و سلام الشرق
الاوسط ؛ سميل، ر.س.، فنالحرب عند الصليبيين، ترجمة محمد وليد جلاد، دمشق،
١٩٨٥م؛ شوادران، بنجامين، خاورميانه، نفت و قدرتهاي بزرگ، ترجمة عبدالحسين
شريفيان، تهران، ١٣٥٢ش؛ عارف، عارف، النكبة، صيدا/بيروت، المكتبة العصريه؛
عهد جديد؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، به كوشش محمدحسين شمسالدين، قاهره،
١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ الكتابالسنوي للقضية الفلسطينية لعام ١٩٦٧، بيروت، ١٩٦٩م؛
گريمال، پير، فرهنگ اساطير يونان و رم، ترجمة احمد بهمنش، تهران، انتشارات
دانشگاه تهران؛ مصطفى، شاكر، «فلسطين مابين العهدين الفاطمى و الايوبى»،
موسوعة خاص، ج ٢؛ المعجم الجغرافى، به كوشش مصطفى طلاس، دمشق، ١٩٩٢م؛
مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ نحال،
محمدسلامه، جغرافية فلسطين، بيروت، دارالعلم للملايين؛ هاجسن، گ. س.، فرقة
اسماعيليه، ترجمة فريدون بدرهاي، تبريز، كتابفروشى تهران؛ هشى، سليم حسن،
فى الاسماعيليين و الدروز، بيروت، ١٩٨٥م؛ هيكل، يوسف، فلسطين قبل و بعد،
بيروت، ١٩٧١م؛ ياقوت، «البلدان»، همراه الاعلاق النفيسة ابن رسته، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩١م؛ نيز:
EI ١ ; Eliss E eff, N., N = r ad-din, Damascus, ١٩٦٧; Grand Larousse; Judaica;
Karmon, Y., Israel a Regional Geography, London etc.; The Middle East
Intelligence Hand Book ١٩٤٣-١٩٤٦, Palestine and Transjordan, London, ١٩٨٧; The
New Encyclopedia of Archaeo- logical Excavations in the Holy Land, New York,
١٩٩٣; Runciman, S., A History of the Crusades, London, ١٩٦٥; Smith, G.A., The
Historical Geography of the Holy Land, London, ١٩٧٤.
مريم صادقى