دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٥٩
| بايسنقر ميرزا جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٥٩ |
بايْسُنْقُرْ ميرْزا (٧٩٩-٧ جمادياول ٨٣٧ق/١٣٩٧-٢٠ دسامبر ١٤٣٣م)، فرزند شاهرخ
پسر تيمور اميرزادة نامور و هنرپرور گوركانى.
جايگاه او در زندگى و پس از مرگ چنان بود كه - با آنكه به مرتبة وليعهدي
شاهرخ نرسيد - تاريخنويسان از وي با عنوانها و القابى چون پادشاه، سلطان،
غياثالدين و الدنيا، و غياثالسلطنه ياد كرده، و او را به سبب داشتن منشهاي
پسنديده به شيوهاي گزافهآميز ستودهاند (فصيح، ١٤٠، ٢٧٢-٢٧٣؛ حافظ ابرو،
١/٥١١، ٢/٨٩٤؛ دولتشاه، ٢٦٤؛ خواندمير، ٣/٦٢٢؛ عليشير، ١٢٥).
زندگى سياسى: بايسنقر ميرزا در زندگى كوتاه مدت خود نقش مهمى در كار
مملكتداري برعهده داشت. او سومين پسر از ٧ پسر شاهرخ بود و هنگام به
پادشاهى رسيدن پدرش تنها ٨ سال داشت (فصيح، ١٥٤؛ شرفالدين، ٤٩١ب). در
٨١٣ق/١٤١٠م كه شاهرخ از هرات براي سركوب شورش ماوراءالنهر بدانجا لشكر
كشيد، بايسنقر را در هرات بهجاي خود نشاند (حافظ ابرو، ١/٣٦١، ٣٦٤).بدينسان،
او از ١٤ سالگى وارد ميدان كشورداري شد. در ٨١٧ق شاهرخ او را به حكومت
تمامى خراسان و بخشهاي شرقى آن برگزيد (همو، ١/٥١٢؛ فصيح، ١/٢١٩؛ عبدالرزاق،
٢(١)/١٧٠). پس از طغيان اميرزاده بايقرا (٨١٨ق/١٤١٥م) و تصرف شيراز و گسترش
آشوب در فارس و كاشان و قم، شاهرخ خود عازم شيراز شد و به اميرزادگان ديگر
از جمله بايسنقر دستور داد با سپاهيان خود به سركوب بايقرا روند. چون شيراز
به محاصره درآمد، بايقرا ناچار به بايسنقرميرزا متوسل شد و با پايمردي او
موردبخشش شاهرخ قرار گرفت (حافظ ابرو، ١/٥٩١ - ٦٠٠، ٢/٦٠٣؛ عبدالرزاق،
٢(١)/١٨٢) و آشوبى كه مىرفت خاندان تيمور را در يك جنگ خانگى درگير كند،
فرونشست. در ٨١٩ق بايسنقر ميرزا به سِمت پراهميت «امير ديوان» منصوب شد
(همو، (٢)١/١٨٩-١٩٠؛ حافظ ابرو، ٢/٦٢٨ -٦٢٩؛ فصيح، ٢٢٦). برگزيدن اين اميرزادة
٢٠ ساله به منصبى كه به قول حافظ ابرو بايد «داد دادخواهان و انصاف
مظلومان از ظالمان بدهد و بستاند» (٢/٦٢٩؛ عبدالرزاق، ٢(١)/١٨٩)، درخور توجه
است.
از ٨٢٠ق/١٤١٧م به بعد بايسنقر ميرزا به مأموريتهاي متعدد جنگى از سوي شاهرخ
فرستاده شد: تاخت به سوي هزاره در همان سال (فصيح، ٢٣٢)، تعقيب و دستگيري
اميرزاده قيدو بهادر در ٨٢١ق (همو، ٢٣٣-٢٣٤؛ عبدالرزاق، ٢(١)/٢١٠-٢١٢)، همراهى
با پدرش شاهرخ در حمله به آذربايجان در ٨٢٣ق، و ادامة لشكركشى با عبور از
رود ارس و رفتن به گنجه براي سركوب طغيان ياراحمد قرامان در ٨٢٤ق
(همو،٢(١)/٢٢٥-٢٢٦،٢٣٠، ٢٣٣، ٢٣٤؛فصيح، ٢٤٠؛حافظ - ابرو، ٢/٧٦٠- ٧٦٥)، در شمار
اين مأموريتهاي جنگى است. در ٨٣٠ق او همراه پدر و برادرش جوكى بهادر براي
ياري رساندن به الغبيگ و فرونشاندن فتنة براق به سوي سمرقند رفت؛ اما در
ميانة راه به دستور شاهرخ از بلخ به هرات بازگشت (فصيح، ٢٦١-٢٦٢؛
عبدالرزاق، ٢(١)/٣١٠، ٣١٧).
بايسنقر در دومين لشكركشى شاهرخ به آذربايجان در ٨٣٢ق/ ١٤٢٩م براي سركوب
اسكندر بن قرايوسف والى آذربايجان كه قلعة سلطانيه، ابهر، زنجان و قزوين را
گرفته بود، نقشى مهم به عهده داشت (فصيح، ٢٦٣- ٢٦٥). بايسنقر پس از بازگشت
از اين سفر در ٨٣٣ق در بسطام بيمار شد و اين بيماري به مدت ٤٠ روز ادامه
يافت (همو، ٢٦٦).
در واپسين سالهاي عمر او نشانهاي از فعاليتهاي سياسى و نظامى ديده نمىشود
و مىتوان گمان برد كه او سلامت خود را از دست داده بوده است.
زندگى هنري: بايسنقر ميرزا به عنوان يك شاهزادة هنرمند و هنرمندپرور در تاريخ
ايران شهرت بسيار دارد. دولتشاه سمرقندي مىنويسد كه او به «شش قلم خط
نوشتى» (ص ٢٦٤) و متأخران او را نه تنها در شمار استادان طراز اول خوشنويسى
قلمهاي محقق و ثلث، بلكه از «اركان اربعة كاخ خطوط» دانستهاند (قاضى احمد،
٢٩؛ ايرانى، ١٤٣؛ سمسار، ٢٦). اما بين شهرت او در خوشنويسى و آثار باقىمانده
از او تناسبى نيست. تنها اثر رقمدار منسوب به او كتيبهاي به قلم ثلث بر
پيش طاق ايوان مسجد گوهرشاد مشهد با رقم «بايسنقر بن شاهرخ بن تيمور
گوركانى فى ٨٢١» است (اعتمادالسلطنه، ١٤٧). بخش بزرگى از اين شهرت مديون
نسبت متواتر قرآنى در اندازة ١٧٧ئ١٠١ سانتىمتر به قلم محقق جلى عالى شامل
٧ سطر در هرصفحه به اوست. اين اثر عظيمترين نسخة خطى قرآنى است كه
خوشنويسان مسلمان در سدههاي گذشته بر كاغذ كتابت كردهاند (گلچين، ١٢٩؛
«هنرها...١»، ٣٤٠ ؛ سمسار، ٢٦، ٣١). بر هيچ يك از اوراق موجود اين قرآن عظيم
رقم يا نشانى كه گوياي كتابت آن به دست بايسنقر ميرزا باشد، ديده نمىشود
و در هيچ يك از مآخذ همزمان و پس از او تا سدة ١٣ق به اين نسبت اشاره
نشده است. نسبت شاعري نيز به او دادهاند و در تذكرهها ابياتى از وي آمده
است (عليشير، ١٢٥؛ دولتشاه، همانجا؛ فصيح، ٢٧٣).
تأسيس كتابخانهاي كه مكتب نگارگري و كتابآرايى هرات در آن به اوج
تكامل رسيد، يكى از مهمترين عوامل شهرت پايدار بايسنقر ميرزا است. دولتشاه
سمرقندي مىنويسد: گويند ٤٠ كاتب خوشنويس در اين كتابخانه مشغول كتابت
بودند (همانجا). پيداست كه اين گزارش نيز از گزافهنويسى به دور نيست، زيرا
پس از كوشش مصطفى عالى درگردآوري نام آنها، شمار اين خوشنويسان از ١٧ تن
فراتر نرفت (٢/٢٨-٢٩)، و بيانى با اشرافى كه بر احوال خوشنويسان داشته،
تنها توانسته است نام ٢٥ تن را ثبت كند (١-٢/١١٧- ١١٨). آنچه مسلم است اين
شاهزادة تيموري توانست شمار بسياري از برجستهترين هنرمندان تمام شاخههاي
هنري عصر خويش را از جمله نگارگران، خوشنويسان، مذهبان، جلدسازان و ديگر
هنرمندانى كه در كار كتابآرايى استاد بودند، در كتابخانة خود گرد آورد
(خواندمير، ٣/٦٢٢). رياست كتابخانة او را فريدالدين جعفر تبريزي بايسنقري بر
عهده داشت كه بركار ديگر هنرمندان در كتاب آرايى نظارت مىكرد (دولتشاه،
همانجا؛ بيانى، ١-٢/١١٧).
بايسنقر ميرزا يكى از بزرگترين حاميان هنر كتابسازي و كتاب آرايى است كه
جهان به خود ديده است و از اينرو، از كتابدوستان نامور هم عصر و سدههاي
بعد از خود نامى برتر دارد (همو، ٤/٤٢؛ مارتين، .(I/٣٥ امروزه كمتر موزه يا
كتابخانة معتبري را در جهان مىتوان يافت كه نسخهاي از كتابهاي نفيس
كتابخانة او را در خود نداشته باشد (بيانى، همانجا). از مشهورترين اين آثار
بايد از شاهنامة بايسنقري نام برد كه در كتابخانة كاخ گلستان تهران نگاهداري
مىشود. اين نسخه را جعفر بايسنقري در ٨٣٣ق كتابت كرده، و داراي ٢٢ نگارة پر
كار، جلد معرق و آرايههاي بسيار زيباست (سمسار، ٨٦). اظهارنظر كارشناسان
نامدار هنر ايران در پيرامون اين نسخة نفيس، گوياي ارزش والاي آن است.
بازيلگري بر آن است كه درخشش رنگها و تركيببندي نگارهها به ويژه ترسيم
نيم رخها در اين نسخه شگفتآور است (ص .(٨٥ بينيِن در توصيف اين اثر كه
براي نخستينبار در نمايشگاه هنر ايران در ١٩٣١م در لندن به نمايش گذاشته
شد، مىنويسد: اين اثرِ شكوهمند پراهميتترين نسخة خطى در ميان همة آثاري است
كه پيشتر از اين در اروپا ناشناخته مانده بود (ص .(٦٩ نسخههاي شناخته شدة
مهم ديگري نيز از كتابخانة او برجاست.
بايسنقر نسبت بهشعرا، موسيقىدانان، تاريخنگاران و ديگرصاحبان دانش
علاقهمند بود و با آنان همنشينى داشت (نك: دولتشاه، ٢٦٤- ٢٦٥؛ خواندمير،
همانجا؛ عبدالرزاق، ٢(٢-٣)/٦٥٤) و نسبت به فرهنگ و هنر و آداب و رسوم ديگر
ملتها اشتياق نشان مىداد. فرستادن غياثالدين نقاش به همراه ايلچيان پدرش
شاهرخ به «خطا» و سفارش نوشتنسفرنامه بهاو (نك: همو، ٢(١)/٢٦٧) نشانة
اينعلاقهمندي است.
بايسنقر ميرزا در ٣٧ سالگى بر اثر افراط در شرابخوارگى در باغ سفيد هرات
درگذشت و پيكرش را در مدرسة گوهرشاد هرات به خاك سپردند (فصيح، ٢٧٢؛
عبدالرزاق، ٢(٢-٣)/٦٥٧ -٦٦٠؛ دولتشاه، ٢٦٥؛ خواندمير، ٣/٦٢٣).
مآخذ: اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مطلع الشمس، تهران، ١٣٦١ش؛ ايرانى،
عبدالمحمد، پيدايش خط و خطاطان، تهران، ١٣٤٥ش؛ بيانى، مهدي، احوال و آثار
خوشنويسان، تهران، ١٣٥٨ش؛ حافظ ابرو، عبدالله، زبدةالتواريخ، به كوشش كمال
حاج سيد جوادي، تهران، ١٣٧٢ش؛ خواندمير، غياثالدين، حبيبالسير، به كوشش
محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٢ش؛ دولتشاه سمرقندي، تذكرةالشعراء، به كوشش محمد
رمضانى، تهران، ١٣٣٨ش؛ سمسار، محمدحسن، كاخ گلستان، به كوشش كريم امامى،
تهران، ١٣٧٩ش، شرفالدين على يزدي، ظفرنامه، به كوشش عصامالدين
اورونبايف، تاشكند، ١٩٧٢م؛ عالى، مصطفى، مناقب هنروران، استانبول، ١٩٢٦م؛
عبدالرزاق سمرقندي، مطلع سعدين و مجمع بحرين، به كوشش محمد شفيع، لاهور،
١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ عليشيرنوايى، مجالس النفائس، به كوشش علىاصغر حكمت، تهران،
١٣٢٣ش؛ فصيح خوافى، احمد، مجمل فصيحى، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛
قاضى احمد قمى، گلستان هنر، به كوشش احمد سهيلى خوانساري، تهران، ١٣٥٢ش؛
گلچين معانى، احمد، راهنماي گنجينة قرآن، مشهد، ١٣٤٧ش؛ نيز:
The Arts of Islam, Hayward Gallery ٨ April - ٤ July ١٩٧٦, London, ١٩٧٦; Binyon,
L. et al., Persian Miniature Painting, New York, ١٩٧١; Gray, B., Persian
Painting, Geneva, ١٩٧٧; Martin, F. R., The Miniature Painting and Painters of
Persia, India and Turkey from ٨th to the ١٨th Century, London, ١٩١٢.
محمدحسن سمسار