دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٥٤
| بديعاسطرلابى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٥٤ |
بَديعِ اُسْطُرْلابى (يااصطرلابى)، بديع الزمان ابوالقاسم هبةالله ابن
حسين بن احمد (يا يوسف) بغدادي (د ٥٣٤ق/١١٤٠م)، منجم، سازندة افزارهاي
نجومى و شاعر كه در علم حيل، رياضيات، فلسفه، كلام، پزشكى، احكام نجوم و
طلسمات نيز دست داشت (عماد الدين، ١٣٨؛ جزري، ٤٢٣؛ ياقوت، ٦/٢٧٧٠؛ ابن ابى
اصيبعه، ١/٢٨٠-٢٨١؛ قفطى، ٣٣٩؛ سبط ابن جوزي، ٨(١)١٨٤؛ ذهبى، ٢٠/٥٣). وي به
سبب مهارت در ساخت اسطرلاب و ديگر افزارهاي نجومى به اسطرلابى شهرت يافت
(ياقوت، ٦/٢٧٦٩؛ ابن ابى اصيبعه، ١/٢٨١).
اطلاعات ما دربارة احوال و آثار او اندك است. اگر مراد بيهقى از «بديع
الزمان طبيب» - كه ضمن شرح حال ابن تلميذ (ه م) از او نام برده است (ص
١٤٢) - بديع اسطرلابى نباشد، عمادالدين كاتب (ص ١٣٨-١٣٩) و جزري (همانجا)
نخستين كسانى هستند كه از او ياد كردهاند. مورخان بعدي (همچون ياقوت،
قفطى، همانجاها) او را بغدادي خواندهاند. عبارات حك شده بر روي افزار نجومى
بر جاي مانده از بديع نيز مؤيد همين مطلب است (نك: كينگ، .(١٠٩-١١٠ پينگري
آورده است كه اجداد بديع از طبرستان بودند و خود او در اصفهان درگذشته است
(نك: ايرانيكا، .(II/٨٥٦ اگر چه وي منبع خود را ذكر نكرده است، اما به نظر
مىرسد كه آنچه را ابن ابىاصيبعه (همانجا) دربارة يكى از معاصران بديع
آورده، به اشتباه مربوط به خود او دانسته است.
مىدانيم كه اسطرلابى در ٥١٠ق/١١١٦م در اصفهان، و در ٥١٧ق/١١٢٣م در بغداد
بوده (همانجا؛ جزري، ٤٢٣)، و در ٥٢٤ق با حمايت سلطان محمود سلجوقى (حك: ٥١١ -
٥٢٥ق/١١١٧-١١٣١م) سرپرستى ارصادي را در همان شهر بر عهده داشته است (ابن
اثير، ١٠/٦٦٦؛ ابوالفدا، ٢/٩). نيز گفتهاند كه وي در روزگار خلافت مسترشد
عباسى (حك ٥١٢ -٥٢٩ق/١١١٨- ١١٣٥م) با ساختن افزارهاي نجومى و طلسمات ثروت
بسيار اندوخت (عماد الدين، ١٣٩؛ ياقوت، ٦/٢٧٧٠؛ قفطى، ٣٤٠؛ سبط ابن جوزي،
همانجا).
بديع اسطرلابى در ٥٣٤ق به مرض فالج درگذشت و در مقبرة الوردية بغداد به
خاك سپرده شد (ياقوت، همانجا؛ ابن خلكان، ٦/٥٢؛ ابن دمياطى، ٤١٧؛ قس: سبط
ابن جوزي، همانجا؛ ابن تغري بردي، ٥/٢٧٥؛ ابن شاكر، ١٢/٣٤٨).
بسياري از محققان معاصر - نه هيچ يك از متقدمان - احوال و آثار بديع
اسطرلابى را با ابوالقاسم هبة الله بن حسين بن على، پزشك اصفهانى و معاصرِ
بديع (دربارة وي، نك: قفطى، ٣٤٢؛ ابن عبري، ٣٦٦) خلط كرده، يا اين دو را
يكى پنداشتهاند و به خطا، بديع را اصفهانى، و مرگ او را بر اثر سكته
دانستهاند (مثلاً نك: ووستنفلد، ٩٤ ؛ لكلر، ؛ II/٣١-٣٢ زوتر، ١١٧ ؛ ١ .(EIظاهراً
مشابهت نام و كنية اين دو، و همعصري آنها و حضور بديع اسطرلابى در اصفهان و
نيز بىتوجهى به گزارش قفطى (ص ٣٣٩- ٣٤٦) سبب اصلى اين اشتباه بوده است؛
زيرا استناد همة اين مؤلفان، به متن موجود تاريخ مختصر الدول ابن عبري
(ص٣٦٣- ٣٦٦) است كه در آن، ضمن شرح احوال و آثار چند دانشمند با نام هبة
الله، عبارتى مانند «[هو] من اقران البديع الاسطرلابى» (نك: قفطى، ٣٤٢) از
شرح حال پزشك اصفهانى ساقط شده، و موجب اين خلط گشته است؛ وانگهى نقل دو
بيت از بديع اسطرلابى ضمن شرح حال ابوالبركات بغدادي، نشان از آن دارد
كه خود ابن عبري ميان بديع و پزشك اصفهانى تمايز قائل بوده است (ص ٣٦٥-
٣٦٦).
چنانكه از منابع بر مىآيد، بديع بسياري از مشاهير معاصر خود همچون ابن تلميذ
را مدح، و دانشمندانى چون ابوالبركات بغدادي را هجو كرده است. از ستايشهاي
ديگران دربارة اشعار او مىتوان دريافت كه وي در اين زمينه از شهرتى بسزا
برخوردار بوده است (مثلاً نك: عمادالدين، ١٣٩- ١٤٦؛ ياقوت، ٦/٢٧٧٠-٢٧٧١؛ ابن
ابى اصيبعه، ١/٢٨١- ٢٨٣)؛ به ويژه آنكه اديبى نامدار همچون ابومحمد ابن
خشاب (ه م) از وي شعر روايت كرده است (ابن دمياطى، ٤١٦). ابن خلكان هرچند
بديع را از ادبا و فضلا بر شمرده، اما به ذكر تنها چند بيت از اشعار فراوان او
بسنده كرده است، زيرا به نظر وي بيشتر اشعار بديع به دشنام و پرده دري
آلوده است (٦/٥٠ -٥١).
بسياري از مورخان نزديك به عصر بديع، دربارة جايگاه علمى او قلم فرسايى
كرده، و از جمله آوردهاند كه او با تكميل آلت شاملة خجندي (ه م) - كه تنها
براي محاسبة يك عرض جغرافيايى تنظيم مىشد - آن را براي محاسبة عرضهاي
گوناگون قابل استفاده كرد؛ در حالى كه خود او دليلهايى براي ناممكن بودن
اين كار آورده بود (ياقوت، ٦/٢٧٦٩؛ قفطى، ٣٣٩). برخى پژوهشگران معاصر همچون
زوتر (همانجا) و سارتن علت اين ستايشها را كمى آگاهى اين مورخان از رياضيات
و نجوم دانستهاند. رزنتال ضمن بررسى رسالهاي مجهول المؤلف به نام العمل
بالكرة (دربارة اسطرلاب كروي)، بر آن است كه مؤلف فاضل اين رساله - كه
آلت شاملة خجندي را تكميل و عمر خيام نيز كار او را تأييد كرده - كسى جز
بديع اسطرلابى نيست (ص ff. .(٥٥٦ اما ادلة ديگر رزنتال براي انتساب اين
رساله به او چندان پذيرفتنى به نظر نمىرسد؛ هر چند از آنجا كه انجام دادن
اين كار، تنها از منجمى چيره دست ساخته است. در صورت پذيرش درستى نظر
رزنتال، بايد گفت كه ستايشهاي مورخان دورة اسلامى چندان نابجا نبوده است.
آثار:
١. المعرب المحمودي يا زيج محمودي، كه به نام محمود سلجوقى نوشته شده
است (ابن ابى اصيبعه، ١/٢٨٣). شايد اين زيج ثمرة ارصاد ناتمامى باشد كه در
٥٢٤ق به سرپرستى بديع در بغداد آغاز شده بود (زوتر، ١١٧ ؛ سارتن، نيز ١ ،
EIهمانجاها؛ سايلى، .(١٧٥ الگود بر آن است كه بديع اين اثر را هنگامى كه در
دربار سلطان محمود در اصفهان به سر مىبرده، به وي تقديم كرده است (ص
.(١٦٩ امروزه از اين زيج نشانهاي در دست نيست (كندي، ١٣٢ ؛ كينگ، .(١٠٩
٢. ساخت ابزاري نجومى بر اساس زيج الصفائح ابوجعفر خازن (ه م). كينگ (ص
ff. به تفصيل دربارة اين ابزار سخن گفته است. اين وسيله در دهة ١٩٢٠م در
مونيخ نگهداري مىشد، اما از آن پس اثري از آن يافت نشده، و تمامى آگاهيها
دربارة اين ابزار نجومى، بر اساس ٣ عكسى است كه از دو طرف آن گرفته شده
است. تاريخ ساخت اين ابزار كه شباهت بسياري به اسطرلاب شمالى دارد، ٥١٣ و
٥١٤ق است. اما يك ديوارة عمودي دور اين ابزار و نيز ثبت اعدادي براي تسريع
در يافتن طول و عرض سيارهاي روي يكى از صفحات، آن را از اسطرلاب شمالى
متمايز مىسازد. پارامترهاي اين صفحه براي عرض جغرافيايى ٣٣ و در نتيجه
احتمالاً براي شهر بغداد محاسبه شده است. از عبارات حك شده روي اين ابزار
چنين برمىآيد كه صفحات ديگري نيز داشته كه شايد براي عرضهاي ديگر تنظيم
شده بودهاند. احتمالاً ابزار نجومى مورد اشارة پينگري كه آن را موجود، و
ساختة بديع در ٥١٣ق دانسته ( ايرانيكا،)، II/٨٥٦ همين وسيله است، هر چند وي
دربارة محل نگهداري اين وسيله سخنى نگفته است.
٣. اصلاح و تكميل آلت شاملة خجندي و نگارش رسالهاي دربارة آن (ياقوت،
٦/٢٧٦٩؛ قفطى ، همانجا). اگر رسالة مجهول المؤلف مورد نظر رزنتال را از آنِ
بديع بدانيم، بايد گفت كه وي چند دستگاه از اين ابزار ساخته بوده، و
سومين آنها را كه از جنس سرب بوده، به نزد عمرخيام برده است (نك: رزنتال،
.(٥٥٨
٤. اصلاح و تكميل يك وسيلة نجومى به نام «الكرة ذات الكرسى» (قفطى،
همانجا) و تصنيف رسالهاي دربارة آن. اين وسيله به نظر زوتر (همانجا) يك
گوي كروي، و به نظر كينگ (ص ظاهراً يك اسطرلاب كروي است. گويا رزنتال
الكرة ذات الكرسى و آلت شاملة خجندي را يكى دانسته است (ص .(٥٥٦
٥. نگارش مقالهاي دربارة نوعى نىزن خودكار. جزري (ه م) اينگونه دستگاهها
را «آلة الزمر الدائم» ناميده است. به گفتة همو در اين اثر كه در ٥١٧ق در
بغداد نوشته شده، نوآوريهايى وجود داشته است. از اين مقاله يا دستگاه وصف
شده در آن، امروزه نشانى در دست نيست، اما بر اساس توضيحات جزري مىتوان
دريافت كه شباهت بسياري ميان دستگاه او و دستگاه بديع وجود داشته است
(جزري، ٤٢٢- ٤٢٥؛ نيز نك: هيل، .(٢٧٣ ساختمان و طرز كار اين دستگاه به طور
خلاصه چنين است: دستگاه از دو محفظة بسته كه هر يك داراي يك دريچة ورود
آب و يك نى يا سوتك است، تشكيل شده است. آب به نوبت از اين دريچهها
وارد اين دو محفظه مىشود. با پرشدن محفظه و رانده شدن هواي درون آن به
سمت نى، صدا توليد مىشود و اين كار تا پرشدن محفظة نخست ادامه مىيابد و پس
از آن آب به محفظة ديگر هدايت مىشود. ترتيبى اتخاذ شده است كه هر محفظه
پس از پر شدن، از راه دريچهاي در كف آن خالى، و براي پرشدن مجدد آماده
شود. با ادامة اين فرآيند، دستگاه به طور دائم صدا توليد مىكند.
٦. ديوان اشعار (ياقوت، ٦/٢٧٧٠؛ ابن خلكان، ٦/٥٢؛ ابن دمياطى، ٤١٧) كه در
دست نيست.
٧. درة التاج من شعر ابن حجاج، برگزيدهاي است از اشعار ابن حجاج (ه م) در
١٤١ باب كه هر باب به يكى از فنون شعر اختصاص دارد (همانجا؛ ابن ابى
اصيبعه، ١/٢٨٣؛ ابن خلكان، همانجا؛ قس: ذهبى، ٢٠/٥٣). نسخهاي از اين اثر
به خط ابومحمد ابن خشاب با تاريخ كتابت ٥٥٩ق در كتابخانة ملى پاريس محفوظ
است ( بلوشه، شم ٥٩١٣ ؛ قس: ، I/١٣٠ ، S ؛ GAL نيز ه د، ٣/٣١٦، ٣١٨). آقا بزرگ
نسخهاي از اين اثر را در بغداد ديده است (نك: ٩(١)/١٩).
مآخذ: آقا بزرگ، الذريعة؛ ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش
آوگوست مولر، قاهره، ١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن تغري بردي،
النجوم؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن دمياطى، احمد، المستفاد من ذيل تاريخ
بغداد، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، عيون التواريخ، بغداد،
١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ ابن عبري، غريغوريوس، تاريخ مختصر الدول، بيروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابوالفدا، المختصر فى اخبار البشر، بيروت، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ بيهقى،
على، تتمة صوان الحكمة، به كوشش محمد شفيع، لاهور، ١٣٥١ق؛ جزري، اسماعيل،
الجامع بين العلم و العمل، حلب، ١٩٧٩م؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به
كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ سبط ابن جوزي، يوسف، مرآة
الزمان، حيدر آباددكن، ١٣٧٠ق/ ١٩٥١م؛ عماد الدين كاتب، خريدة القصر، به
كوشش محمد بهجت اثري، بغداد، ١٩٧٨م؛ قفطى، على، تاريخ الحكماء، به كوشش
ليپرت، لايپزيگ، ١٩٠٣م؛ ياقوت، معجم الادباء، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٤٠٠ق؛ نيز:
Blochet; EI ١ ; Elgood, C., A Medical History of Persia, Amsterdam, ١٩٧٩; GAL,
S; Hill, D. R., The Book of Knowledge of Ingenious Mechanical Devices, Boston,
١٩٧٤; Iranica; Kennedy, E, S., X A Survey of Islamic Astronomical Tables n ,
Transactions of American Philosophical Society, Philadelphia, ١٩٥٦, vol. XLVI
(٢); King, D. A., X New Light on the Z / j al- W af ? 'i h of Ab = Ja q far Kh ?
zin n , Centaurus, Copenhagen, ١٩٨٠; Leclerc, L., Histoire de La m E dicine
arabe, Paris, ١٨٧٦; Rosenthal, F., X Al - As t url @ b Q and as-Samaw'al on
Scientific Progress n , Osiris, ١٩٥٠, vol. IX; Sarton, G., Introduction to the
History of Science, Baltimore, ١٩٣١; Sayili, A., The Observatory in Islam,
Ankara, ١٩٨٨; Suter, Die, Mathematiker und Astronomen der Araber und ihre Werke,
Leipzig, ١٩٠٠; W O stenfeld, F., Geschichte der arabishcen Aerzte und
Naturforscher, New York ١٩٧٨.
محمد حسين احمدي