دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٦١
| برغوثيه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٦١ |
بُرْغوثيّه، يكى از فرقههاي جبريه منتسب به محمد بن عيسى ملقب به
برغوث، كه گاه در منابع از او با لقب كاتب (ابن حزم، ٣/٣٣) و كنية ابوعيسى
(ابن تيميه، ١/٢٠٦) نيز ياد شده است.
دربارة زندگى و كوششهاي علمى محمدبن عيسى و سبب ناميده شدن او به برغوث
آگاهى چندانى در دست نيست، جز اينكه مىدانيم وي معاصر ابوالهذيل علاف (ه
م) متكلم مشهور معتزلى بوده، و برخوردي نامتعارف و غيردوستانه ميان ايشان
گزارش شده است (قاضى عبدالجبار، ٥٧؛ ابن مرتضى، ١٥٠) و نيز اينكه ٦ ماه پس
از مرگ اسكافى (٢٤٠ق/ ٨٥٤م) ديگر متكلم معتزلى - كه كتابى در رد عقايد
برغوث و ساير جبرگرايان نوشته بود - در گذشته است (ابن نديم، ٢١٣). با توجه
به گزارش ابن نديم سال مرگ برغوث ٢٤٠ يا ٢٤١ق خواهد بود. بر پاية گزارشى
از ابن تيميه (همانجا) محمدبن عيسى در ماجراي محنه براي مناظره با احمد بن
حنبل فراخوانده شده بود.
محمد بن عيسى از پيروان حسين بن محمد نجار بوده، و برغوثيه از شاخههاي
فرقة نجاريه محسوب مىشده است (بغدادي، ٢٠، ١٢٦- ١٢٧؛ قس: فخرالدين، ١٠٤-
١٠٥). نجاريه و شاخههاي منشعب از آن، از جمله برغوثيه كه بيشتر در منطقة
ري و اطراف آن مىزيستند و شمار فرق آنان افزون بر ١٠ بود (نك: بغدادي، ٢٠؛
ابن مرتضى، ٣٣؛ شهرستانى، ١/٨٨)، در مواردي مثل مسألة صفات الهى و خلق
قرآن و نفى رؤيت خداوند با معتزله همداستان بودند، اما در مسألة خلق اعمال و
استطاعت، از ايشان جدا شده، و به جبرگرايان پيوسته بودند (بغدادي، ٢٠،
١٢٦-١٢٧؛ شهرستانى، ١/٨٨ -٨٩؛ فخرالدين، همانجا).
شهرستانى (١/٩٠) برغوث، حسين بن محمد نجار و بشر بن غياث مريسى را متقارب
المذهب دانسته است و اين باور مشترك را كه ارادة خداوند به هر آنچه از پيش
علم به حادث شدن آن دارد، تعلق مىگيرد، به هر سه نسبت مىدهد. اعتقاد به
اِرجاء (اشعري، ٢٨٥) به عنوان صفت عمومى فرق جبرگرا (ابن مرتضى، ٢٤) - كه
احتمالاً آميخته باباورهاي حنفى نيز بوده (وات، «دورة شكل گيري ١...»، -
مىتوانسته است قدر مشترك برغوث و بشر بن غياث باشد. بدينگونه، محمدبن
عيسى برغوث و ديگر فرق نجاريه در بستري از انديشههايى باليدند كه در عين
باور به جبرگرايى، متضمن رگههايى از اعتزال و ارجاء بود و در عين حال
مىتوانست در چهار چوب انديشههاي جهميه نيز جايگاه خود را حفظ كند (نك:
اشعري، ٢٨٤- ٢٨٥، كه بسياري از عقايد نجار و برغوث را ذيل باورهاي جهميه
آورده است). از اينرو، اگر چه به باور برخى برغوث در ايجاد يك منظومة فكري
منسجم و هماهنگ چندان موفق نبود، اما بدون شك نقش او و همفكرانش را در
توسعه و بسط نظريات كلامى به طور اعم و در شكل گيري عقايد اشعري و
پيروانش، و نهايتاً آنچه به عنوان اعتقادات عمومى اهل سنت و جماعت تثبيت
گرديد، نمىتوان ناديده گرفت (وات، «اختيار...٢»، .(١١١-١١٢
مخالفت محمد بن عيسى با نجار در دو موضوع كلامى، وي را از جملة پيروان نجار
متمايز مىساخت. نخست در قضية كسب كه وي برخلاف نجار اعتقادي بدان نداشت و
با وجود باور به استطاعت همراه با فعل (ابن حزم، همانجا؛ ابن فورك، ٣٣٤-
٣٣٥)، از فاعل ناميدن مكتسب اجتناب مىورزيد (بغدادي، ١٢٧) و نظرية كسب را
كه ضراربن عمرو و نجار، براي خروج از برخى بن بستهاي جبرگرايى در طرح و
بسط آن كوشيدند، نمىپذيرفت. ديگر آنكه در مسأله متولدات قائل بود كه خداوند
در طبيعت اشياء اموري را به وديعت نهاده است كه باعث مىشود آثار توليد
شده از آنها غير مستقيم به خداوند منتسب باشد؛ به عنوان مثال به هنگام
پرتاب سنگ، حركت سنگ در هوا، ايجاب طبيعت سنگ است و لذا حركت سنگ در هوا
به هنگام پرتاب فعل خداوند است (همانجا؛ نيز نك: وات، همان، .(١١٠
وات (همان، محمد بن عيسى برغوث و محمد بن حرب - يكى از خوارج مذكور در
مقالات اشعري - را به دلايلى يكى دانسته، و تريتون (نك: ٢ محمد بن عيسى
مذكور در مقالات اشعري (ص٥٥٢) را همان برغوث دانسته است (قس: زرياب، ١٢٩،
كه اين احتمال را بعيد مىداند). وي همچنين برخى آراء كلامى را كه برغوث
از ديگران نقل كرده، و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه (٣/٢٢٧، ٢٢٨)
بدانها اشاره كرده، آراء خود برغوث دانسته است.
از برغوث اثري بر جاي نمانده، و تنها برخى آراء كلامى وي به طور پراكنده
در منابع ذكر شده است (مثلاً نك: خياط، ١٣٣-١٣٤؛ اشعري، ٣٣٠-٣٣١، ٥٤٠ -٥٤١)، از
جمله اينكه وي همچون معتزله، به نفى رؤيت خداوند با چشم ظاهر در هر دو
جهان قائل بوده است، اما بر اين باور بوده كه خداوند قادر است چشم را به
دل تبديل كند و به چشم توانايىِ دل ببخشد و در اين صورت انسان خداوند را
با چشم دل ببيند (همو، ٢٨٥). همچنين گفته شده كه وي صفات جواد و متكلم را
درخداوند صفات ثبوتى نمىدانسته است، بدين معنى كه جواد به معناي نفى
بخل، و متكلم به معنى ناتوان نبودن از تكلم است (همو، ٢٨٤). نيز اعتقاد به
اينكه خداوند با ذاتش تكلم مىكند، به او نسبت داده شده است ( ٢ ؛ EIپيترز،
٣٤١ .(٢٨٣,
مآخذ: ابن ابى الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ ابن تيميه، احمد، منهاج السنة النبوية،
بيروت، دارالفكر؛ ابن حزم، على، الفصل، به كوشش محمد ابراهيم نصر و
عبدالرحمان عميره، حجاز، ١٤٠٢ق؛ ابن فورك، محمد، مجرد مقالات الشيخ ابى
الحسن الاشعري، به كوشش دانيل ژيماريه، بيروت، دارالمشرق؛ ابن مرتضى،
احمد، المنية و الامل، به كوشش محمد جواد مشكور، دارالفكر، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن
نديم، الفهرست؛ اشعري، على، مقالات الاسلاميين، به كوشش هلموت ريتر،
ويسبادن، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ بغدادي، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، به كوشش محمد
زاهد كوثري، قاهره ١٣٦٧ق/ ١٩٤٨م؛ خياط، عبدالرحيم، الانتصار، به كوشش
نيبرگ، قاهره، ١٣٤٤ق/ ١٩٢٥م؛ زرياب، عباس، «برغوثيه»، دانشنامة جهان
اسلام، تهران، ١٣٧٦ش، ج ٣؛ شهرستانى، محمد، الملل و النحل، به كوشش
عبدالعزيز محمد وكيل، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٨م؛ فخرالدين رازي، اعتقادات فرق
المسلمين و المشركين، به كوشش على سامى نشار، قاهره، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ قاضى
عبدالجبار، فرق و طبقات المعتزلة، به كوشش على سامى نشار و عصام الدين
محمدعلى، قاهره، ١٩٧٢م؛ نيز:
EI ٢ ; Peters, J. R. T. M., God's Created Speech, Leiden, ١٩٧٦; Watt, W. M., The
Formative Period of Islamic Thought, Edinburgh, ١٩٧٣; id., Free Will and
Predestination in Early Islam, London, ١٩٤٨.
مسعود حبيبى مظاهري