دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٣٦
| برزال، بنى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٣٦ |
بِرْزال، بَنى، خاندانى از بربرهاي شمال افريقا كه نزديك به نيم قرن بر
قرمونه از شهرهاي اندلس حكومت كردند. بنى برزال تيرهاي از بربرهاي زناته
بودند كه در سدة ٤ق/١٠م در منطقة زاب و حوالى شهر مسيله، در مغرب سكنى
داشتند (يعقوبى، ٣٥٢؛ ابن حزم، ٤٩٨؛ ابوعبيد، ٧٢٣). اينان كه از هواداران
دولت اموي در مغرب و اندلس، و از مخالفان سرسخت فاطميان و خود از اباضيان
نُكّاري بودند، با آغاز قيام ابويزيد نكاري (ه م) بر ضد قائم فاطمى (حك
٣٢٢-٣٣٤ق/٩٣٤- ٩٤٥م) در افريقيه به او پيوستند (نك: ابن حيان، ١٩٢؛ ادريس
بن حسن، ٣٩٢- ٣٩٣). در ٣٣٥ق، شورش نكاري سركوب شد و خود او به كوهستانهاي
سالاّت كه منزلگاه بنى برزال بود، گريخت و با ياري آنان و گروهى از قبيلة
بنى كملان سپاهى تدارك ديد و به جنگ با خليفة فاطمى، منصور برخاست. اما
اين بار نيز پيروز نشد و بسياري از بنى برزال كشته شدند (همو، ٣٩٦-٤٠٠، ٤٠٦؛
محمدحسين، ٥ -٦). از آن پس بنى برزال به اطاعت فاطميان درآمدند و به
جعفربن على بن حمدون، حاكم مسيله پيوستند (ابن عذاري، ٣/٢٦٨؛ ابن خلدون،
٧/٧٣).
در ٣٦٠ق/٩٧١م زيري بن مناد در جنگ با بنى حمدون و هم پيمانان ايشان،
يعنى بنى برزال كشته شد و چون قبيلة صنهاجه بر مغرب دست يافت، بنى حمدون
و بنى برزال از بيم انتقام آنان به اندلس مهاجرت كردند و به خدمت حِكَم
دوم اموي (حك ٣٥٠-٣٦٦ق/٩٦١-٩٧٧م) درآمدند. خليفه آنان را بسيار گرامى داشت
و پاداشهاي فراوان بخشيد (ابن حيان، ١٩٢-١٩٣؛ ابن عذاري، ابن خلدون،
همانجاها؛ ادريس، .(٤٩-٥٠
در آغاز خلافت هشام (٣٦٦- ٣٩٩ق/٩٧٧-١٠٠٩م)، وزير او منصور بن ابى عامر با
حمايت و پشتيبانى بنى برزال بر اقتدار خود افزود و آنان را مقام و منزلت
بسيار داد و يكى از بزرگان بنى برزال به نام اسحاق بن برزال را بر ولايت
قرمونه گماشت (ابن خلدون، همانجا؛ مقري، ١/٣٩٧). در ٤٠٣ق سليمان بن حكم،
ولايت جيان و اطراف آن را نيز بر قلمرو ايشان افزود (ابن خطيب، ١١٩). در
اواخر حكومت بنىعامر، ولايت قرمونه را ابوعبدالله محمدبن عبدالله برزالى در
دست داشت و چون خلافت بنى اميه در اندلس به پايان رسيد، وي در ٤٠٤ق
ادعاي استقلال كرد و به نام خود خطبه خواند و پس از تثبيت موقعيت خويش و
ايجاد امنيت و آرامش، به توسعة قلمرو خود پرداخت و استجه، اشونه (يا اشبونه)
و المدور را تسخير كرد و بدين ترتيب قرمونه پس از غرناطه به بزرگترين
امارت نشين بربرها در اندلس تبديل شد (ابن عذاري، ٣/٢٦٨، ٣١١؛ ابن خطيب،
٢٣٧؛ عنان، ١٤٧؛ ادريس، .(٥١-٥٢
ابوعبدالله برزالى از بنى حمود - حاكمان قرطبه و مالقه - كه چشم طمع به
قلمرو وي داشتند، سخت بيمناك بود؛ از اين رو با ابوالقاسم بن عباد، حاكم
اشبيليه از در آشتى و دوستى درآمد و ابن عباد به رغم دشمنى با بربرها اين
اتحاد را پذيرفت، زيرا قرمونه دژ شرقى اشبيليه و پايگاهى استوار به شمار
مىرفت و براي بنى عباد اهميت نظامى فراوان داشت. نخستين بهرهاي كه
بنىعباد از اين دوستى بردند، در جنگ با بنى افطس، حاكمان بطليوس بود كه
چون در ٤١٨ق/١٠٢٧م قصد تصرف شهر باجه را داشتند، برزالى با قواي خود به
ياري ابن عباد شتافت و بنى افطس را شكست داد (ابن خلدون، ٧/٧٣). در ٤٢٧ق،
يحيى بن حمود ملقب به معتلى حاكم مالقه كه از اتحاد برزالى و ابن عباد
خشنود نبود، به قرمونه لشكر كشيد و آنجا را تصرف كرد. برزالى به اشبيليه
پناه برد و از ابن عباد ياري خواست. او نيز سپاهى به فرماندهى فرزندش
اسماعيل به قرمونه روانه ساخت. سپاهيان اشبيليه به ياري گروهى از بربرها
قرمونه را محاصره كردند و پس از نبردي سخت كه به قتل يحيى بن حمود
انجاميد، شهر را تصرف كردند و ابن عباد حكومت آنجا را به برزالى باز گرداند.
اما ديري نپاييد كه ميان اين دو اختلاف افتاد و ابن عباد سپاهى به
فرماندهى فرزندش اسماعيل روانة قرمونه كرد و آنجا را به تصرف درآورد. برزالى
به ياري حاكمان غرناطه و مالقه كه هر دو از توسعه طلبى ابن عباد بيمناك
بودند، سپاهى فراهم آورد و روانة جنگ با او شد و سرانجام سپاه اشبيليه را
شكست داد و اسماعيل ابن عباد كشته شد و قرمونه در ٤٣١ق/١٠٤٠م به دست
برزالى افتاد (ابن دلايى، ١٠٧؛ ابن عذاري، ٣/٢٠٣؛ ابن خلدون، ٤/١٨٦؛ عنان،
٣٦- ٣٩؛ دوزي، .(٦٠٤-٦٠٥
ابوعبدالله برزالى در ٤٣٤ق پس از ٣٠ سال حكومت بر قرمونه و نواحى آن
درگذشت. ابن خطيب وي را از مقتدرترين و باتدبيرترين امراي بربر دانسته و
شجاعت و مردانگى او را ستوده است؛ اما ابن حيان او را فتنهجو خوانده، و
سخت نكوهش كردهاست (نك: ابنخطيب، ٢٣٦-٢٣٧؛ ابن عذاري، ٣/٣١١-٣١٢).
پس از ابوعبدالله، فرزندش اسحاق بن محمد به جاي وي نشست. ابن حيان وي
را برخلاف پدر ستوده، و حاكمى دلير و با كفايتش خوانده است. اما ظاهراً
حكومت او چندان به درازا نكشيد و پس از وي، فرزندش عزيز، ملقب به مستظهر
به حكومت رسيد (ابن خطيب، ٢٣٧). برخى منابع عزيز را فرزند و جانشين
ابوعبدالله محمد برزالى دانستهاند (نك: ابن عذاري، ٣/٣١٢؛ ابن خلدون، ٧/٧٤).
هنوز چندي از حكومت عزيز نگذشته بود كه معتضد بن عباد به نواحى قرمونه
تاخت. نبرد و كشمكش ميان مستظهر و ابن عباد چندين سال به درازا كشيد و
اوضاع قرمونه رو به آشفتگى نهاد، چندانكه مستظهر به مأمون بن ذوالنون
پيشنهاد كرد كه قرمونه را به او تسليم كند و ابن ذوالنون در مقابل آن بخشى
از اراضى خود در ناحية جوف (جوفيه) را به او سپارد. ابن ذوالنون پذيرفت و
مستظهر با خانوادة خود به دژ المدور در شمال استجه كه جزو قلمرو بنى ذوالنون
بود، رفت و تا پايان عمر در آنجا زيست (ابن خطيب، ٢٣٧- ٢٣٨؛ ابن عذاري،
٣/٢٦٩). در اين هنگام ميان بنى ذوالنون و معتضد بن عباد پيمانى بسته شد، بر
آن قرار كه قرمونه به ابن عباد واگذار شود و او در عوض، مأمون بن ذوالنون
را در تصرف قرطبه ياري كند. با آنكه قرمونه ضميمة اشبيليه شد (٤٥٩ق/١٠٦٧م)،
اما ابن عباد به تعهد خود عمل نكرد (همو، ٣/٢٨٣؛ ابن خطيب، همانجا). به
روايتى ديگر مستظهر خود به ناچار قرمونه را به ابن عباد تسليم كرد و به
اشبيليه رفت و اندكى بعد در آنجا درگذشت و بدين سان دولت بنى برزال پس از
حدود نيم قرن حكومت بر مثلث جنوبى اندلس از ميان رفت و قرمونه تابع
اشبيليه شد (ابن خلدون، همانجا).
مآخذ: ابن حزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن حيان،
حيان، المقتبس، به كوشش عبدالرحمان حجى، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ ابن خطيب،
محمد، اعمال الاعلام، به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن خلدون،
العبر، به كوشش خليل شحاده و سهيل زكار، بيروت، ١٩٨١م؛ ابن دلايى، احمد،
ترصيع الاخبار، به كوشش عبدالعزيز اهوانى، مادريد، ١٩٦٥م؛ ابن عذاري، احمد،
البيان المغرب، به كوشش كولن و لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٢٩م؛ ابوعبيد
بكري، عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش وان لون و ا. فره، تونس،
١٩٩٢م؛ ادريس بن حسن، تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، به كوشش محمد
يعلاوي، بيروت، ١٩٨٥م؛ عنان، محمدعبدالله، دولالطوائف،
قاهره،١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ محمدحسين، حمديعبدالمنعم، دراسات فى التاريخ
الاندلسى، دولة بنى برزال فى قرمونه، اسكندريه، ١٩٩٠م؛ مقري، احمد، نفح
الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛ يعقوبى، احمد،
«البلدان»، همراه الاعلاق النفيسة ابن رسته، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩١م؛
نيز:
Dozy, R., Spanish Islam, tr. F. G. Stokes, London, ١٩١٣; Idris, H. R., X Les
Birz ? lides de Carmona n , Al- Andalus, Madrid / Granada, ١٩٦٥, vol. XXX.
عنايتالله فاتحىنژاد