دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٢٧
| بدرالدينسرهندي جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٢٧ |
بَدْرُالدّينِ سَرْهِنْدي، فرزند ابراهيم سرهندي (يا سهرندي)، صوفى و
تذكرهنگار سلسلة مجددية نقشبنديه در سدة ١١ق/١٧م. آگاهى ما دربارة زندگانى
بدرالدين بيشتر مبتنى بر اطلاعاتى است كه او خود در پايان بخش دوم حضرات
القدس به دست داده، و اهميت او نيز بيشتر به سبب تأليفات و شرح حالهايى
است كه دربارة صوفية نقشبنديه، به ويژه استادش احمد سرهندي (ه م) نگاشته
است.
بدرالدين در حدود سال ١٠٠٢ق/١٥٩٤م در شهر سرهند زاده شد. سلسله نسب او با
بيست و چند واسطه به ابوبكر مىرسد. او نخست نزد پدرش - كه در شمار علما و
عارفان قادريه بود - به فراگيري علوم و معارف دينى همت گماشت، و در ١٥
سالگى به سلك ارادتمندان شيخ احمد سرهندي درآمد. البته او «پيش از انتظام
در زمرة خدّامِ» شيخ احمد، تحتتأثير شخصيت روحانى او قرار داشت (بدرالدين،
٢/٩٠، ٣٨٧؛ احمد، ٢٨٠).
از اين رو كه شيخ احمد معتقد بود «صوفى جاهل مسخرة شيطان است»، بدرالدين
به علوم ظاهري روي آورد و در ابتدا نزد خواجه محمد صادق سرهندي (د
١٠٢٥ق/١٦١٦م) فرزند شيخ احمد به فراگيري دانش پرداخت و پس از درگذشت محمد
صادق، به تكميل تحصيلات خود نزد شيخ احمد ادامه داد (بدرالدين، ٢/٨٩، ٢٢٣؛
عبدالحى، ٥/٩١؛ تفهيمى، ١٤٧- ١٤٨؛ رضوي، .(II/٢٣٦
بدرالدين در ضمن تحصيل علوم دينى به طى مراحل سلوك نيز اهتمام داشت
(بدرالدين، ٢/١٥٦، ٣٨٦-٣٨٩). وي تا پايان عمرِ احمد سرهندي (١٠٣٤ق/١٦٢٥م)
همواره ملازم و از مريدان خاص او بود (سرهندي، ٥٣٤؛ نيز نك: ه د، ٧/٥٣)، اما
هيچگاه ادعاي خلافت و جانشينى وي را نداشت و بيشتر عمر خود را در سرهند به
نگارش شرح احوال صوفيه و نيز ترجمه و تأليف صرف كرد (بدرالدين، ٢/١٥٨؛
احمد، ٢٨٢؛ فاروقى، ٥٣٤؛ الهى، ٤- ٥؛ رضوي، .(II/٢٣٦-٢٣٧
بدرالدين پس از وفات استادش، در زمرة ارادتمندانِ بزرگان اين طريقه، از
جمله فرزندان شيخ و ديگر شاگردان احمد سرهندي درآمد و از محضر افرادي چون
شيخ نور محمد پتنى، شيخ حميد بنگالى و شيخ يارمحمد قديم بهره جست
(بدرالدين، ٢/٣١٤، ٣١٧، ٣٤٣، جم). اما چنانكه پيش از اين اشاره شد، او بيشتر
عمر خود را صرف تأليف و ترجمه كرد. احتمالاً ترجمة كتاب فتوحالغيبِ عبدالقادر
گيلانى (نك: بخش آثار) سبب شد كه داراشكوه - از علاقهمندان عبدالقادر
گيلانى و نيز از جمله سرسپردگان طريقت قادريه (نك: غلامسرور، ١/١٧٤- ١٧٥؛ ه
د، همانجا) - در ١٠٤٧ق بدرالدين را به آگره، پايتخت شاهجهان فراخواند. وي در
طول مسير، اقامتى كوتاه در پانىپت و دهلى داشت و در توقفهاي خود به زيارت
مقابر مشاهير صوفيه همچون ابوعلى قلندر، شمسالدين ترك و باقىبالله رفت. او
همچنين قبل از بازگشت به سرهند در ركاب قافلة شاهى - احتمالاً شاهجهان - به
قصد زيارت قبر معينالدين چشتى به اجمير سفر كرد. بدرالدين همچون ديگر
مريدان شيخاحمد كمتر از محدودة سرهند و دهلى خارج شد (نك: همانجا) و تنها سفري
به لاهور كرد (بدرالدين، ٢/٤٠٦-٤١١؛ تفهيمى، ١٤٩).
سال وفات بدرالدين دانسته نيست، اما از آنجا كه در حضراتالقدس (٢/٣٦٨) از
سفر شيخ عبدالحى در ١٠٥٤ق به حرمين شريفين سخن رانده است، وفات او بايد
بعد از اين سال و در نيمة دوم سدة ١١ق رخ داده باشد (نك: تفهيمى، همانجا؛
نيز احمد، ٢٨١؛ رضوي، .(II/٢٤
فرزندان بدرالدين در شمار مريدان محمد معصوم (د ١٠٧٩ق/ ١٦٦٨م) و محمدسعيد از
فرزندان شيخ احمد سرهندي بودند و ظاهراً در تأليف تذكرهها و مناقب نامهها،
به پدرشان ياري مىرساندند و به گفتة مجددي كتابى نيز در شرح احوال محمد
سعيد تأليف كردند (ص ٣١). محمد شاكر فرزند بدرالدين نيز كتاب حسنات الحرمين
محمد معصوم سرهندي را از عربى به فارسى ترجمه كرد. بعدها اين ترجمة فارسى
به قلم محمد اقبال مجددي به اردو ترجمه شد و در لاهور (١٤٠٢ق/ ١٩٨١م) طبع
گرديد.
شيخ احمد سرهندي بدرالدين را گرامى مىداشت و او را از اهل بيت خود مىشمرد
و نيز در نامههايى كه به او نوشته، از او با عنوان «ملابدرالدين» و «مولانا
بدرالدين» نام برده است (احمد سرهندي، ١/ مكتوب ٢٩٧، ٢/ مكتوب ٤٠، ٣/ مكتوب
٣١؛ بدرالدين، ٢/٤٠٤-٤٠٦؛ نيز نك: كشمى، ٢٨٥). بدرالدين با الهام گرفتن از
گفتهها و نوشتههاي شيخ احمد، بر آن بود كه ظهور نور محمدي در هر سده به
صورت «قطب»، و در هر هزاره به صورت «قطب الاقطاب» ظاهر مىشود؛ و احمد
سرهندي را «قطب الاقطاب» و «مجدد الف ثانى» مىدانست و معتقد بود كه او
درجات سه گانة ولايت، يعنى «ولايت صغري»، «ولايت كبري» و «ولايت عليا» را
طى كرده است (بدرالدين، ٢/٢٦-٢٧، ٧٦؛ نيز نك: احمد سرهندي، ١/ مكتوب ٢٣٤، ٣/
مكتوب ٩٦؛ كشمى، ١٨١، ١٩٠)؛ و همچنانكه شيخ احمد مدعى بود كه «ولايت موسوي»
و «ولايت محمدي» در او جمع آمده است (٣ / مكتوبهاي ٩٤- ٩٥)، بدرالدين نيز
به گفتة خود، بعد از «واقعهاي روحانى»، چنين مىپنداشت كه از «ولايت
محمدي» و «ولايت موسوي» برخوردار گرديده است (٢/٤١٢).
محور اصلى تعاليم و انديشههاي بدرالدين بر احترام و بزرگداشت پيراست و او
را واسطة فيض حق مىداند (بدرالدين، ١/١٩-٢٠).
آثار چاپى:
١. حضرات القدس، تذكرهاي در شرح احوال مشايخ و بزرگان سلسلة نقشبنديه از
آغاز تا زمان مؤلف، شامل دو بخش: بخش اول از ابوبكر تا خواجه محمد
باقىبالله و چند تن از فرزندان و مريدان برجستة او؛ بخش دوم در بيان احوال
شيخ احمد سرهندي، افكار و كرامات او و نيز شرح احوال فرزندان و مريدان او؛
اين بخش به سبب گزارش وقايع زندگانى احمد سرهندي، به ويژه آنجا كه به
«دفع شكوك مخالفين» پرداخته، حائز اهميت است (بدرالدين، ٢/٢٣-٢٤، ١١٣-١٤٣).
بدرالدين تأليف اين اثر را در ١٠٣٩ق/١٦٣٠م شروع كرد و در ١٠٤٣ق به پايان
رساند، اما ظاهراً تكميل مسودات آن تا بعد از ١٠٥٤ق ادامه داشته است (همو،
٢/١٥٨-١٥٩، ٣٦٨). برخى بر آنند كه بدرالدين در تأليف اين اثر به كتاب زبدة
المقامات محمدهاشم كشمى (تأليف: ١٠٣٧ق) نظر داشته، و از آن بهره برده
است. البته شباهتهاي بين آن دو نيز تا حدي گواه اين مطلب است (نك: همو،
٢/٤٢، جم؛ كشمى، ١٨١؛ الهى، ٤، ٧؛ فاروقى، ٥٣٤)، اما منظور كشمى (ص ٢٨٥) از
اينكه گفته است: در «قضية ايام ارتحال و قبل و بعد» شيخ احمد سرهندي از
تقريرات بدرالدين استفاده كرده، ظاهراً كتاب وصال احمدي او بوده است. بخش
دوم حضراتالقدس به كوشش محبوب الهى در لاهور (١٩٧١م) به چاپ رسيده، و
محمد اشرف نقشبندي كل اين اثر (بخش اول و دوم) را به زبان اردو ترجمه، و
در لاهور (١٤٠١-١٤٠٣ق) منتشر كرده است. همچنين، ترجمة ديگري از احمد حسين
امروهوي به زبان اردو در لاهور به چاپ رسيده است.
٢. وصال احمدي، دربارة بعضى احوال، اقوال و كرامات احمد سرهندي در قبل و
بعد از درگذشت او (بدرالدين، ٢/٢١١). اين كتاب در ١٣١٦ق در مرادآباد، و در
١٣٨٨ق در كراچى همراه با ترجمة غلام مصطفى به زبان اردو به چاپ رسيده، و
چند ترجمة اردوي ديگر نيز از آن صورت گرفته است: يكى به قلم محمد
اعزازالدين احمد صديقى (سيالكوت، ١٣٩٦ق)، و ديگري به قلم محمد سعد سراجى
(راهى، ٢٢٧- ٢٢٨).
آثار خطى: ١. سنوات الاتقيا، شرح احوال صوفيه به اختصار، همراه با سال
وفات آنها از حضرت آدم تا زمان مؤلف (بدرالدين، ٢/١٥٨). از اين اثر چند
نسخه در دست است (نك: تفهيمى، ١٥١؛ مجددي، ٥٩؛ ايرانيكا، .(III/٣٨٢ ٢. مجمع
الاولياء، كه در ١٠٤٤ق/ ١٦٣٤م در شرح احوال ٥٠٠ ،١عارف و صوفى تأليف، و در
١٠٤٧ق نيز در آن تجديد نظر شده است. اين كتاب را بعدها علىاكبر اردستانى با
تصرفات و تغييراتى به نام خود درآورد (نك: بدرالدين، ٢/١٥٨-١٥٩؛ مجددي، ٥٩
-٦٠؛ احمد، ٢٨٢؛ رضوي، .(II/٣٠ نسخهاي از اين اثر در كتابخانة دانشگاه پنجاب
لاهور، و نسخهاي ديگر در كتابخانة موزة بريتانيا موجود است (نك: منزوي،
١١/٩٠٣-٩٠٤، ١٢/٢٣١٧؛ عباسى، ٤٣٩-٤٤٠؛ قس: اته، .(II/٣٤٨
ج - آثار يافت نشده: آثار ديگري كه بدرالدين خود در حضرات القدس از آنها
ياد كرده است، و ظاهراً اثري از آنها در دست نيست، اينهاست: ١. روائح، در
بيان اصطلاحات صوفية قادريه و نقشبنديه (بدرالدين، ٢/١٥٨؛ رضوي، )؛ II/٢٣٧ ٢.
سير احمدي، كه مؤلف آن را در حيات شيخ احمد سرهندي تأليف كرد و از نظر شيخ
نيز گذراند، اما ظاهراً به سرقت رفت (بدرالدين، همانجا)؛ ٣. كرامات الاولياء،
دربارة اثبات خوارق و كرامات اوليا پس از مرگ (همانجا)؛ ٤.
معراجالمؤمنين،خلاصة شرح مبسوط جامع روايات كيدانى (همو، ٢/٣٤٨).
بدرالدين افزون بر اين آثار ترجمههايى نيز داشته كه از آن جمله است:
ترجمة فتوح الغيب عبدالقادر گيلانى؛ ترجمة بهجة الاسرار، در مناقب شيخ
عبدالقادر گيلانى (قس: حاجى خليفه، ١/٢٥٦-٢٥٧، كه از بهجةالاسرار تأليف ابن
جهضم همدانى نام مىبرد)؛ ترجمة روضة الناظر فى ترجمة الشيخ عبدالقادر، تأليف
ابوطاهر مجدالدين محمد بن يعقوب فيروزآبادي (نك: همو، ١/٩٣٣)؛ ترجمة بخشى از
تفسير عرائسالبيان روزبهان بقلى شيرازي. او اين ٣ كتاب را به فرمان
داراشكوه بعد از ١٠٤٧ق ترجمه كرد (بدرالدين، ٢/١٥٨، ١٥٩).
اشعاري نيز در جاي جاي حضرات القدس آمده است كه به احتمال بايد سرودة خود
او باشد (نك: ٢/٢٧، ٣٠-٣١، جم).
مآخذ: احمد، ادريس، سرهند مين فارسى ادب، دهلى، ١٩٨٨م؛ احمد سرهندي،
مكتوبات، به كوشش حسين حلمى استانبولى، استانبول، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ الهى،
محبوب، مقدمه بر حضرات القدس (نك: هم، بدرالدين سرهندي)؛ بدرالدين سرهندي،
حضرات القدس، ج ١، ترجمة اردو از محمداشرف نقشبندي مجددي، لاهور، ١٤٠١ق؛ ج
٢، به كوشش محبوب الهى، لاهور، ١٩٧١م؛ تفهيمى، ساجدالله، «سنوات الاتقياء»،
تحقيقات اسلامى، كراچى، ١٣٧٠ش، س ٦، شم ١ و ٢؛ حاجى خليفه، كشف؛ راهى،
اختر، ترجمههاي متون فارسى به زبانهاي پاكستانى، لاهور، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛
سرهندي، محمداحسان، روضة القيومية، به كوشش اقبال احمد فاروقى، لاهور،
١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ عباسى نوشاهى، خضر، فهرست نسخههاي خطى فارسى كتابخانة
دانشگاه پنجاب لاهور، اسلامآباد، ١٣٦٥ش/١٩٨٦م؛ عبدالحى، نزهة الخواطر، به
كوشش شرفالدين احمد، حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ غلام سرور لاهوري، خزينة
الاصفيا، لكهنو، ١٢٩٠ق؛ فاروقى، اقبال احمد، تعليقات بر روضة القيومية (نك: هم،
سرهندي)؛ كشمى، محمدهاشم، زبدةالمقامات، لكهنو، ١٣٠٢ق؛ مجددي، محمداقبال،
مقدمه بر حسنات الحرمين خواجه محمد معصوم، لاهور، ١٩٨١م؛ منزوي، خطى
مشترك؛ نيز:
E , H., Catalogue of Persian Manuscripts in the Library of the India Office,
Oxford, ١٩٣٧; Iranica; Rizvi, A. A., A History of Sufism in India, New Delhi,
١٩٨٣.
محمدجواد شمس - محمد سليممظهر