دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٤٤
| برساوش جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٤٤ |
بَرْساوُش (معربپرسئوس٢،نيز بهصورتهايبرشاوش،برشوش، فرساوش)، يا حامل رأس
الغول (بَرندة سر ديو) (بيرونى، التفهيم، ٩٢؛ بتانى، ٢٥٠)، يازدهمين صورت از
صورتهاي فلكى نيم كرة شمالى آسمان در نظام نجومى كهن، داراي ٢٩ ستاره از
قدرهاي دوم تا پنجم. به گفتة صوفى، همة ستارگان برساوش ميان دو صورت فلكى
ثريا (خوشة پروين) و ذات الكرسى قرار دارند (ص ١٠٦).
براساس اسطورههاي يونانى، پرسئوس كه مىبايست سر عفريتهاي را براي
پوليدِكْتِس بياورد، با ياري گرفتن از آتنه و هِرْمِس به جنگ مِدوسا٣ (در
منابع اسلامى: غول) رفت و توانست او را - كه نگاهش دشمنان را سنگ مىكرد -
با بهرهگيري از سپري صيقلى، از پاي درآورد و سرش را از تن جدا كند. وي
هنگام بازگشت شاهزاده آندرومدا٤ (امرأة المسلسله = زن به زنجير كشيده) را
نيز كه به عنوان قربانى قِيطُس٥ (هيولاي دريا)، در كرانههاي اتيوپى به
زنجير كشيده شده بود، نجات داد (برنهام، ؛ III/١٤٠٤-١٤٠٥ آلن، .(٣٢٩-٣٣٠
بيرونى نيز آورده است كه برساوش «در بيابان مردم را بيراه كند» (همانجا).
در روزگار باستان برساوش را به صورت مردي تصور كردهاند «بر پاي چپ ايستاده
و پاي راست برداشته و دست راست بالاي سر برده، و به دست چپ سرِ غولى»
(صوفى، همانجا، نيز ترجمه، ٧٥؛ بيرونى، همانجا). گويا اعراب دورة جاهلى
برساوش را به عنوان يك صورت فلكى مستقل نمىشناختهاند و معمولاً چندين
ستارة اين صورت را به همراه ستارگان ذات الكرسى به صورت دستى كشيده از
ثريا در نظر مىگرفتند (نك: صوفى، ١٠١، ١١١، نيز ترجمه، ٧٢، ٧٨-٧٩).
بطلميوس ستارگان برساوش را ٢٩ عدد دانسته كه ٣ ستاره بيرون از صورت قرار
دارند. از ميان ستارگان داخل صورت، دو تا از قدر دوم، ٥ تا از قدر سوم، ١٦ تا
از قدر چهارم و دو تا از قدر پنجم و دو ستارة نخستِ بيرون صورت نيز از قدر
پنجمند و آخري «مظلم» (خفى) است؛ اما صوفى در فهرستى كم و بيش مشابه، اين
ستاره را به همراه ستارة پنجم داخل صورت (كه بطلميوس از قدر چهارم
دانسته) از قدر پنجم ثبت كرده است. آرگلاندر (١٢١٤-١٢٩٢ق/١٧٩٩- ١٨٧٥م)،
ستارهشناس مشهور آلمانى نيز آخرين ستارة بيرون از صورت را همچون صوفى از
قدر پنجم دانسته است (بطلميوس، ٣٥٣ -٣٥٢ ؛ صوفى، ١١٥-١١٦، نيز ترجمه، ٨٠ -٨١؛
بيرونى، القانون...، ٣/١٠٣٦- ١٠٣٨؛ شيلروپ، .(٩ دو ستارة «جنبِ برساوش» و رأس
الغول كه بطلميوس و صوفى آنها را از قدر دوم دانستهاند (صوفى دومى را از
اصغرِ قدر دوم آورده)، درگذشته روي اسطرلابها ذكر مىشدند (صوفى، ١٠٧- ١٠٨).
نصيرالدين طوسى در ستونى كه به هنگام ترجمة صور الكواكب به جدولهاي صوفى
افزوده، مزاج جَنْب، رأس الغول و ٢١ ستارة ديگرِ برساوش را مزاج زحل و
زهره دانسته است (نك: صوفى، ترجمه، ٨٠ - ٨١)؛ اما در ديگر آثار احكام نجوم
دورة اسلامى مزاج رأس الغول را مشتري، مريخ و عطارد (ابونصر، ٥١) يا مريخ و
عطارد (همو، ٤٩؛ شهمردان، ٤٤٠) نيز آوردهاند.
در ردهبندي امروزي، صورت فلكى برساوش ٦٥ ستارة درخشانتر از قدر ٥/٥ دارد و
با صورتهاي امرأة المسلسله، حَمَل، عوا، زرافه، ذات الكرسى، ثور و مثلث هم
مرز است. اين صورت فلكى محدودة بُعد ١ساعت و ٢٦ دقيقه تا ٤ ساعت و ٤٦ دقيقه
و ميل ٣١+ تا ٥٩+، يعنى حدود ٤٩١/١% پهنة آسمان (٦١٥ درجة مربع) را مىپوشاند
(بكيچ، .(٢٦٠ امروزه معلوم شده است كه «شىء» نخست اين صورت - كه
بطلميوس (ص و صوفى (ص ١٠٦، نيز ترجمه، ٧٥) به ترتيب آن را سحابى و «لطخة
سحابى» كه «به پارة ميغ مانَد» دانستهاند - «خوشة ستارهاي دو تايى» است.
اين دو خوشة ستارهاي باز را امروزه با نام h ٨٦٩) و ٨٨٤) مىشناسند كه از
حدود ٣٥٠ ستارة كم نور كهكشان ما تشكيل مىشوند (ريدپث، .(١٢٩ رأسالغول (
برساوش)، نخستين ستارة «متغير گرفتى» كشف شده است كه درخشندگى آن در طى
٨٧/٢ روز، از قدر ١/٢ (يا ٢/٢) تا ٤/٣ (يا ٥/٣) تغيير مىكند. به همين مناسبت،
ستارگان متغير گرفتى دو يا چند تايى را كه دورة تغيير درخشش آنها ثابت (يا
غالباً ثابت) باشد، الگولى١ مىنامند. با آنكه تغيير درخشندگى رأس الغول به
سادگى به چشم مىآيد، اما در منابع كهن بهاين موضوع اشاره نشدهاست. تنها
صوفىدر توضيحى مختصر رأس الغول را سرخ رنگ دانسته است (ص ١٠٧- ١٠٨).
در ١٠٨٠ق/١٦٦٩م مونتاناري براي نخستينبار تغيير درخشندگى رأس الغول را
گزارش داد كه با رصدهاي مارالدي در ١١٠٥ق/١٦٩٤م تأييد شد و سرانجام جان
گودريك در ١١٩٦ق/١٧٨٢م دورة تناوب تغيير درخشندگى آن را به دقت اندازه
گرفت. امروزه مشخص شده كه رأس الغول مجموعهاي از ٣ ستاره است كه دور
هم مىگردند و درخشندگى اين مجموعه نيز عمدتاً به سبب گذر دو ستارة اين
مجموعه از مقابل يكديگر و رخ دادن كسوف تغيير مىكند (ريدپث، ١١ -١٠ ؛ آلن،
٣٣٣ ؛ ميتون، .(٩ برساوش كانون يكى از مهمترين بارشهاي شهابى سالانه،
موسوم به «بارش برساوشى» است كه در حدود ٢١ مرداد به اوج مىرسد و در
بهترين شرايط، حدود ٨٠ تا ١٤٠ شهاب در ساعت در آن ديده مىشود (ريدپث، .(٣٥٤
گفتنى است كه صورت تحريف شدة نام عربى ستارگان (يا به عبارت دقيقتر
اشياء) رديفهاي ١، ٧، ١٢، ٢٤ و ٢٥ صورت برساوش (به ترتيب خوشة ستارهاي دو
تايى و h و ستارگان ، ، و o برساوش)، يعنى مِعْصَم، جنب برساوش يا مرفق
الثريا، رأس الغول، مِنكَب يا منكب الثريا و عاتِق (بتانى، ٢٥٠، ٢٧٦؛ صوفى،
١٠٧- ١٠٨، ١١١-١١٢، نيز ترجمه، ٧٦، ٧٩) از حدود سدة ٤ق/١٠م در اروپا رايج شد و
امروزه نيز آنها را به ترتيب ميسم٢، الگنيب٣ يا مرفيك٤، الگول٥، مِنكيب٦ و
اَتيك٧ مىنامند (كونيچ، ١٨٦ ١٨٢, ١٧٦, ١٤٤, ,١١٦ -١١٣ ؛ همو و اسمارت، ٤٩ -٤٨ ؛
بكيچ، همانجا).
مآخذ: ابونصر قمى، حسن، المدخل الى علم احكام النجوم، ترجمة كهن فارسى،
به كوشش جليل اخوان زنجانى، تهران، ١٣٧٥ش؛ بتانى، محمد، الزيج الصابى،
به كوشش ك. نالّينو، رم، ١٨٩٩م؛ بيرونى، ابوريحان، التفهيم، به كوشش
جلالالدين همايى، تهران، ١٣٥١ش؛ همو، القانون المسعودي، حيدرآباد دكن،
١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ شهمردان بن ابى الخير، روضة المنجمين، چ تصويري، به كوشش
جليل اخوان زنجانى، تهران، ١٤٠٩ق/١٣٦٨ش؛ صوفى، عبدالرحمان، صور الكواكب،
چ تصويري، به كوشش فؤاد سزگين، فرانكفورت، ١٩٨٦م؛ همو، همان، ترجمة
نصيرالدين طوسى، به كوشش معزالدين مهدوي، تهران، ١٣٥١ش؛ نيز:
Allen, R.H., Star Names, Their Lore and Meaning, New York, ١٩٦٣; Bakich, M. E.,
The Cambridge Guide to the Constellations, Cambridge, ١٩٩٥; Burnham, R.,
Celestial Handbook, New York, ١٩٧٨, Kunitzch, P., Arabische Sternnamen in
Europa, Wiesbaden, ١٩٥٩; id and T. Smart, Short Guide to Modern Star Names and
Their Derivations, Wiesbaden, ١٩٨٦; Mitton, J., A Concise Dictionary of
Astronomy, Oxford etc., ١٩٩١; Ptolemy, Almagest, tr. and ed. G. J. Toomer,
London, ١٩٨٤; Ridpath, I., A Dictionary of Astronomy, Oxford / New York , ١٩٩٧ ;
Schjellerup , H. C. F. C., Description des etoiles Fixes, St. Petersburg, ١٨٧٤.
حميدرضا گياهىيزدي