دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٨٥
| برازجان جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٨٥ |
بُرازْجان، شهر و مركز شهرستان دشتستان در استان بوشهر.
اين شهر كه در گويش محلى، برازگون نيز گفته مىشود، در ٥١ و ١٣ طول شرقى و
٢٩ و ١٦ عرض شمالى واقع شده است. برازجان در شمال شرقى بندر بوشهر و به
فاصلة ٧٢كيلومتري از آن و ارتفاع ٦٥ متري از سطح دريا قرار دارد (مفخم، ٦١؛
فرهنگ ...، ٢٠).
راه بوشهر به شيراز كه مردم بومى به آن راه شاهى گويند، از برازجان
مىگذرد. كوهستان گيسكان كه دنبالة سلسله جبال زاگرس است و به صورت ديوارة
ممتدي به ارتفاع بيش از ٥٠٠ ،١متر در فاصلة حدود ١٠كيلومتري شرق برازجان
كشيده شده، با شيب ملايمى به خاك نرمى منتهى مىشود كه شهر برازجان و
زمينهاي كشاورزي آن در آنجا واقع شدهاند. از كوهستان گيسكان، جريانهاي
سيلابى فصلى پرشماري سرازير مىشود كه مهمترين آنها موسوم به دِره آردو،
از قسمت جنوبى شهر مىگذرد، اما سفرههاي آب زيرزمينى كه به وسيلة قنات و
چاه مورد بهرهبرداري قرار مىگيرد، منبع اصلى تأمين آب آشاميدنى و كشاورزي
است. در سالهاي اخير تأمين قسمتى از آب آشاميدنى اهالى به وسيلة خطوط لولة
انتقال آب از شاپور كازرون صورت مىگيرد (تحقيقات ميدانى؛ نيز نك: اتابك
زاده، ٢٨-٢٩). هواي برازجان گرم و خشك است؛ دماي آن در زمستانها به حداقل
٥ و در تابستانها به حداكثر ٤٨ مىرسد، همچنين حداكثر ميزان بارندگى ساليانة
اين شهر از ٢٠٠ ميلى متر تجاوز نمىكند ( فرهنگ ، همانجا). در ماههاي تير و
مرداد بادهاي گرم از سمت جنوب مىوزد كه با گرد و خاك همراه است.
معيشت اصلى و اولية مردم برازجان كشاورزي است. اگر چه كشت گندم و خرما از
مهم ترين فعاليتهاي كشاورزي در منطقه است، اما تقريباً تمامى انواع
سبزيجات در آنجا كشت مىشود كه از آن ميان تنباكو و كاهو داراي اهميت خاصى
است. همچنين كشت كنجد، گوجه فرنگى و سيب زمينى نيز از رونق برخوردار است
(سعيديان، ١٢٤٦).
جز هستة اولية ساكنان شهر كه كشاورزان هستند، بقية جمعيت را مهاجرانى تشكيل
مىدهند كه در دو قرن اخير در آنجا سكنى گزيدهاند و زندگى اجتماعى آنان بر
اساس نظام طايفهاي است (تحقيقات ميدانى؛ براي نام و شمار آنها، نك:
عرفان، ٢١-٢٢). بنابر سرشماريعمومىآبان ١٣٧٥ جمعيت اينشهر ١٩٠ ،٧٩نفر
بودهاست ( سرشماري...،چهل).
بافت شهري: هستة اصلى و اولية شهر برفراز تپة كمارتفاعىنهاده شده كه موسوم
به محلة قلعه است. در اينجا قلعهاي بوده كه حكمران (خان) و اتباعش در آن
سكنى داشتهاند؛ سپس با افزوده شدن شمار كويهاي شهر گرد بر گرد شهر حصاري در
دامنة همان تپه ساخته شده است. با ورود مهاجرانى از نواحى كوهستانى، شهر در
سمت شرق توسعه يافت، اما با شكل گيري بازار روز و بازار سرپوشيده، در سمت
شمال گسترش اصلى شهر آغاز گرديد. ادامة گسترش شهر به طرف شمال تحت تأثير
ساخت كاروانسراي مشير الملك، تأسيس ادارة پست انگليس در مجاورت آن، و نيز
كشيده شدن راه شوسة شيراز - بوشهر بدان سمت همچنان ادامه يافته است
(تحقيقات ميدانى).
پيشينة تاريخى: شهر كنونى برازجان سابقهاي ٢٥٠ ساله دارد، اماآثار باستانى و
نيز اخبار تاريخى از قدمت آن سخن مىگويند. بجز آثار ماقبل تاريخى موجود در
تپههاي اطراف شهر، آثار مربوط به دورة هخامنشى نيز از اهميت خاصى برخوردار
است. در فاصلة ٣كيلومتري شهر و در محلى موسوم به چرخاب، آثار قابل توجهى از
كاخ زمستانى كورش شامل ته ستونها و برخى اشياء به دست آمده است. ٣ محوطة
ديگر نيز متعلق به دورة هخامنشى، در سمت شمال شهر و در فاصلة حدود ١٠كيلومتري
وجود دارد (سرفراز، ٢٥-٣٢؛ نك: اتابك زاده، ٢٩، ٧٠). از دورة سلوكى هم بقاياي
گستردة شهري در فاصلة ٨كيلومتري شمال برازجان، موسوم به تل خندق وجود دارد.
همچنين از دورة اشكانيان و ساسانيان آثاري در شرق برازجان موسوم به تُنْب
گورو به دست آمده است (سرفراز، همانجا).
برازجان در اصل كلمهاي پهلوي مربوط به دوران اشكانى و ساسانى است. واژة
«براز» در زبان پهلوي به معناي برازندگى و بلند مرتبگى است كه در دوران
ساسانى به صورت پسوند و پيشوند در نامهاي اشخاص ديده مىشود، مانند شهر براز
و برازه حكيم (نك: نولدكه، ١٦٩، ١٩٤؛ قس: سرفراز، ٢٦). پس از اسلام
قديمترين متنى كه نام برازجان در آن آمده، تذكرة شاه زندو ست(وثوقى،
٤٢)؛ سپس در اشكال العالم (ص ١١٠) نام برازجان در كنار نام ديگر شهرهاي
فارس در سدة ٤ق/١٠م ديده مىشود.
از سدة ٤ تا ١٢ق از برازجان - كه ظاهراً مىبايستى روستايى كوچك بوده باشد -
نامى در منابع ديده نمىشود؛ تا آنكه در ١١٧٦ق/ ١٧٦٢م سلسلة خوانين برازجان
كه مهاجرانى از كامفيروز فارس و به روايتى از ميمند بوير احمد بودهاند، بناي
برازجان جديد را مىگذارند. سلسله جنبان خوانين ميمندي را شاه منصورگپ
(بزرگ) برعهده داشت؛ او موفق شد زنگنههاي حاكم بر منطقه را شكست دهد و با
ساختن قلعهاي، موقعيت خود را تثبيت كند. ظاهراً پس از چند بار جابهجايى
براي استقرار شهر، سرانجام محلة كنونى «قلعه» مناسب تشخيص داده شد. در آن
قلعه علاوه بر خاندان شاه منصور، گروهى از كشاورزان، طوايف سادات و رؤسا
نيز سكنى داشتهاند (نك: اتابكزاده، ١٢٢- ١٢٣؛ تحقيقات ميدانى). پس از منصور
خان، فرزندش سالمخان (حك ١٢١٨- ١٢٤٦ق) به قدرت رسيد. او براي رشد و رونق
شهر تلاش بسياركرد و حمام و يك رشته قنات براي جبران كمآبى برازجان
احداث كرد و توانست آبادانى و اقتصاد شهر را دو چندان كند (خيرانديش، ١٨٩؛
اتابك زاده، ١٢٩-١٣١). از آنجا كه سالمخان و خوانين اطراف در مجموعة مسائل
اداري و اقتصادي با شيخ عبدالرسولخان، حاكم بوشهر اختلاف داشتند، در ١٢٤٦ق/
١٨٣٠م به بوشهر يورش بردند و آن بندر را غارت كردند. حاكم بوشهر به دريا
پناه برد، اما چندي بعد با كمك فرمانرواي فارس دشمنان خود، از جمله سالم
خان را اسير كرد و به قتل رساند (فسايى، ١/٧٤٦-٧٤٧).
پسازسالمخانبرادرشحاجمحمدخانحاكمبرازجانشد(١٢٤٦- ١٢٦٠ق).او توانست با
غافلگير كردن و كشتن شيخ عبدالرسول خان، انتقام برادر خويش را بگيرد، اما در
مجموع مرگ سالمخان به صورت ضايعهاي غيرقابل جبران براي برازجان باقى
ماند (اتابك زاده، ١٣٩ بب). سرانجام با به قدرت رسيدن محمد حسن خان پسر
سالم خان (حك ١٢٦٠-١٢٩٣ق) بار ديگر برازجان رشد و رونق را از سر گرفت و
مهاجران جديدي را پذيرفت و مشاغل شهري نيز توسعه يافت (خيرانديش، همانجا)؛
در اين دوره بود كه جنگ ايران و انگليس (١٢٧٣ق/١٨٥٧م) رخ داد.
در پى لشكركشى نيروهاي انگليسى به بوشهر به دليل اختلاف ايران و انگليس
بر سر هرات، محمدحسنخانبرازجانىبههمراهديگرخوانين منطقه به مقابله با
آنان شتافت، اما نيروهاي انگليسى توانستند بوشهر را تصرف كنند و به
طرفبرازجان حركت نمايند. درنتيجهمحمدحسنخان به برازجان بازگشت (فسايى،
١/٨١٢ - ٨١٥). در اين احوال نيروهاي ايرانى در روستاي ننيزك در ١٥ كيلومتري
جنوب شرقى برازجان مستقر شده بودند؛ نيروهاي انگليسى كه از پيشروي تا
برازجان سودي نبرده بودند، به سوي بوشهر بازگشتند، اما مورد تعقيب و حملة
نيروهاي ايرانى قرار گرفتند. نبرد در روستاي خوشاب در ٥كيلومتري غرب برازجان
روي داد كه با پيروزي ايرانيان به پايان رسيد و انگليسيها شتابان خود را به
بوشهر رساندند (همو، ١/٨١٥ بب؛ اعتمادالسلطنه، ٤/٢٠٥٥؛ پولاك، ٢٨٣- ٢٨٨؛ حكيم،
٦٩٢). دورة حكومت محمد حسن خان با بروز مشكلاتى در امور مالياتى همراه بود
كه سرانجام به دستگيري او منجر شد (خورموجى، ٨١؛ اتابكزاده، ١٤٩).
با ساخته شدن كاروانسراي مشير الملك در ١٢٨٨ق - كه به طور كلى صورت دژ
دارد - برازجان عملاً داراي دو قلعه شد. از اين تاريخ به بعد كسانى كه از
اين شهر عبور كردهاند، به سبب عظمت و اهميت بنا، در نوشتههاي خود از آن
ياد كردهاند (فرصتالدوله، ٣٦٦-٣٦٧؛ سديدالسلطنه، ٢٩-٣٠؛ كرزن، ٢/٢٧٧- ٢٧٨).
پس از درگذشت محمد حسنخان، پسرش علىخان مدت كوتاهى بر برازجان حكومت كرد
و پس از او نيز يكى ازعموزادگان وي به نام ميرزا حسينخان جانشينش شد. دورة
كوتاه حكومت على خان تؤم با كشمكش بود (اتابكزاده، ١٥٨، ١٦١بب). حكومت
ميرزا حسين خان نيز خالى از ناآراميها نبود، چنانكه در ١٣١٥ق/١٨٩٧م دالكى
عرصة جدال شد ( وقايع...، ٥٢٩). با اين حال ميرزا حسينخان در جهت راحتى و
رفاه اهالى برازجان گام برداشت، اما سرانجام مشكلات داخلى و اقتصادي مربوط
به حكومت كوتاه مدت علىخان باعث شد تا ميرزا حسينخان جاي خود را به
پسرش ميرزا محمدخان، ملقب به غضنفر السلطنه بسپارد (نك: اتابكزاده،
١٦٦-١٦٩).
غضنفرالسلطنه از ١٣٢٣ تا ١٣٤٨ق/١٩٠٥-١٩٢٩م حاكم برازجان بود، اما به سبب
منازعات داخلى، چندين نوبت مجبور به جلاي وطن شد و آقاخان ضرغام السلطنه
مدتى به جاي او نشست (فراشبندي، جنوب ...، ٨٩ بب ). آغاز حكومت
غضنفرالسلطنه همزمان با بالاگرفتن انقلاب مشروطه بود و او خود از طرفداران
مشروطه به شمار مىآمد. در همان حال اوضاع فارس، از جمله دشتستان، به
دليل تنازعات خوانين آشفته شد (براي نمونه، نك: اتابك زاده، ١٩٠بب ).
غضنفرالسلطنه نيز در اين مبارزات به همراه شيخ محمد حسين برازجانى، رئيس
على دلواري، شيخ حسين خان چاه كوتاهى و زائر خضرخان اهرمى نقش مهمى ايفا
كرد (نك: فرامرزي، ٦٥؛ فراشبندي، تاريخچه ...، ٧٢). وي در قضاياي مربوط به
حمايت از واسموس و ديگر مسائل جنوب ايران به طور كامل حضور يافت (فن
ميكوش، ٢٩٣-٢٩٤؛ فرامرزي، ١٢-١٣). سرانجام در ١٣٣٧ق/١٢٩٧ش مقاومتى كه از
ابتداي جنگ جهانى بر ضد نيروهاي انگليسى در اين منطقه شروع شده بود، درهم
شكست. غضنفرالسلطنه پس از مدتى مقاومت در كوههاي شرق برازجان، به شيراز
رفت و آقاخان ضرغام السلطنة زيارتى حاكم برازجان گرديد (مابرلى، ٥٠٦ -٥٠٩؛
اتابك زاده، ٢٦٨). او دو سال حكومت كرد و سپس بار ديگر غضنفرالسلطنه در
١٣٣٩ق به برازجان بازگشت و به حكومت رسيد (همو، ٢٦٨-٢٧١). در اين
فاصلهراهآهنى بهطول ٥٠كم از بوشهر به برازجان توسط انگليسيها كشيده شد كه
عمر چندانىنداشت ( ايرانشهر،٢/١٤٧٦-١٤٧٧؛ محبوبى، ٢/٣٣٦-٣٣٧). غضنفرالسلطنه
٩سال ديگر بر برازجان حكومت كرد، اما دورانى پركشمكش هم در داخل قلمرو خود و
هم با حكومت مركزي آغاز گرديد و در نتيجة سركوبهاي عمومى اوايل سلطنت
رضاشاه در ١٣٠٨ش در نبردي كه بين وي و افرادش از سويى و قواي دولتى
درگرفت، كشته شد (بيات، ٩١-٩٢؛ بامداد، ٦/١٩٤- ١٩٥).
در دورة رضا شاه برازجان از نظر اداري شروع به رشد كرد و مؤسسات جديد اداري
مانند شهرداري، دارايى و نيز كارخانة برق تأسيس شد (محبوبى، ٣/٤٤٢). در ١٣١٦ش
بنا بر اصلاح قانون تقسيمات كشوري، برازجان بخشى از شهرستان بوشهر از استان
هفتم گرديد (نك: مجموعة قوانين ...، ٨١، ٨٨ -٨٩).
با خروج رضاشاه از ايران خوانين جنوب بار ديگر به جنبش درآمدند. در ١٣٢٥ش
كه در تاريخ جنوب موسوم به «سال نهضتى» است، ابراهيم خان پسر
غضنفرالسلطنه مدت يك سال حكومت كرد. او آخرين خان برازجان بود كه در
١٣٥٥ش درگذشت (تحقيقات ميدانى).
در ١٣٣٣ش فرمانداري دشتى و دشتستان، تابع فرمانداري كل بنادر و جزاير خليج
فارس تأسيس گرديد و در ١٣٥٨ش، برازجان مركز شهرستان دشتستان شد.
مآخذ: اتابك زاده، سروش، جايگاه دشتستان در سرزمين ايران، شيراز، ١٣٧٣ش؛
اشكال العالم، منسوب به ابوالقاسم جيهانى، ترجمة علىبن عبدالسلام كاتب،
به كوشش فيروز منصوري، مشهد، ١٣٦٨ش؛ اعتماد السلطنه، محمد حسن، مرآة
البلدان، به كوشش عبدالحسين نوايى و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛ ايرانشهر،
كميسيون ملى يونسكو در ايران، تهران، ١٣٤٣ش/١٩٦٤م؛ بامداد، مهدي، شرح حال
رجال ايران، تهران، ١٣٥١ش؛ بيات، كاوه، شورش عشايري فارس، تهران، ١٣٦٥ش؛
پولاك، ياكوب ادوارد، سفرنامه، ترجمة كيكاووس جهانداري، تهران، ١٣٦١ش؛
حكيم، محمد تقى، گنج دانش (جغرافياي تاريخى شهرهاي ايران)، به كوشش محمد
على صوتى و جمشيد كيانفر، تهران، ١٣٦٦ش؛ خورموجى، محمدجعفر، تاريخ قاجار
(حقايق الاخبار ناصري)، به كوشش حسين خديوجم، تهران، زوار؛ خيرانديش،
عبدالرسول، «زمينههاي اداري و اقتصادي قيام...»، رئيس على دلواري بوشهر،
١٣٧٣ش؛ سديدالسطنه، محمد على، سفرنامه، به كوشش احمد اقتداري، تهران،
١٣٦٢ش؛ سرشماري عمومى نفوس و مسكن (١٣٧٥ش)، نتايج تفصيلى، استان بوشهر،
شهرستان دشتستان، مركز آمار ايران، تهران، ١٣٧٦ش؛ سرفراز، على اكبر، «كشف
كاخى از عهد كورش كبير در ساحل خليج فارس»، باستانشناسى و هنر ايران،
تهران، ١٣٥٠ش، شم ٧- ٨؛ سعيديان، عبدالحسين، دايرةالمعارف سرزمين و مردم
ايران، تهران، ١٣٦٠ش؛ عرفان، حيدر، كارنامة دشتستان، شيراز، ١٣٧٩ش؛
فراشبندي، عليمراد، تاريخچة حزب دمكرات فارس، شيراز، ١٣٥٩ش؛ همو، جنوب ايران
در مبارزات ضد استعماري، تهران، ١٣٦٥ش؛ فرامرزي، احمد، شيخ حسين خان چاه
كوتاهى در جنگ مجاهدين دشتستان و تنگستان با دولت انگليس، به كوشش قاسم
ياحسينى، تهران، ١٣٧٧ش؛ فرصت، محمدنصير، آثار عجم، به كوشش على دهباشى،
تهران، ١٣٥٣ش؛ فرهنگ جغرافيايى آباديهاي كشور (كازرون)، ادارة جغرافيايى
ارتش، تهران، ١٣٦٢ش، ج ١٠٢؛ فسايى، حسن، فارس نامة ناصري، به كوشش منصور
رستگار فسايى، تهران، ١٣٦٧ش؛ فن ميكوش، داگوبرت، واسموس، ترجمة كيكاووس
جهانداري، قم، ١٣٧٧ش؛ كرزن، جرج، ن.، ايران و قضية ايران، ترجمة غلامعلى
وحيد مازندرانى، تهران، ١٣٦٧ش؛ مابرلى، جيمز فردريك، عمليات در ايران، ترجمة
كاوه بيات، تهران، ١٣٦٩ش؛ محبوبى اردكانى، حسين، تاريخ مؤسسات تمدنى جديد
در ايران، تهران، ١٣٥٧ش؛ مجموعة قوانين سال ١٣١٦ش، وزارت كشور، تهران،
١٣١٦ش؛ مفخم پايان، لطفالله، فرهنگ آباديهاي ايران، تهران، ١٣٣٩ش؛
نولدكه، تئودر، تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان، ترجمة عباس
زرياب،تهران، ١٣٥٨ش؛ وثوقى،محمدباقر، بيرمدارالاولياي لارستان، قم، ١٣٧٥ش؛
وقايع اتفاقيه، (مجموعة گزارشهاي خفيه نويسان انگليس)، به كوشش سعيدي
سيرجانى، تهران، ١٣٦٢ش؛ تحقيقات ميدانى مؤلف. عبدالرسول خيرانديش