دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٥٣
| بديع جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٥٣ |
بَديع، در لغت به معنى پديد آورنده، نوآورنده (فاعلى)، نيز نوآورده شده و
جديد (مفعولى)؛ و در اصطلاح شاخهاي از علوم بلاغت كه دربارة چگونگى
آرايشهاي لفظى و معنوي كلام پس از رعايت اصول بلاغت گفت و گو مىكند (نك:
سكاكى، ٢٠٠؛ خطيب، ١/٤٧٧؛ سيوطى، ١٣٧).
در اوايل عصر عباسى شاعران نوگرايى چون بشار (د ١٦٧ق/ ٧٨٣م)، مسلم بن وليد
(د ٢٠٨ق/٨٢٣م) و ابوتمام (د ٢٣١ق/٨٤٦م)، در سرودههاي خود صنايع طريف و
بديع را به كار گرفتند؛ به گونهاي كه گروهى اين دسته از شاعران را مخترع
دانش بديع دانستهاند (همو، ١٢؛ ضيف، البلاغة...، ٢٨؛ زرينكوب، ٤١٥-٤١٦).
گفته شده است: نخستين كسى كه كلمة بديع را پيشنهاد كرد، مسلم بن وليد بود؛
سپس جاحظ (د ٢٥٥ق/٨٦٩م) آن را در جاي جاي آثارش به كار برد (ضيف، همان،
٦٩). البته مراد جاحظ از بديع همان تعابير بلاغى و سخنان و عبارات دلانگيز و
زيباست. او بديع را از ويژگيهاي زبان عربى، و علت اساسى برتري اين زبان
بر ديگر زبانها دانسته است (٣/٢٥٤؛ نيز نك: عتيق، ١١). وي در كتاب البيان و
التبيين به فنونى نظير استعاره، تشبيه، احتراس، حسن تقسيم، سجع، كنايه،
ازدواج، اسلوب حكيم، ايجاز، ارصاد، تسهيم، اقتباس و مساوات پرداخته، اما
براي آنها تعريفى ارائه نكرده است (ضيف، همان، ٥٦؛ شرف، ١٥؛ عتيق، همانجا؛
خفاجى، مقدمه بر الايضاح، ١/٩، البحوث...، ١٧٧- ١٧٨؛ مبارك، ٥٥ - ٥٨). اين
نكته درخور ذكر است كه دانشمندانى چون فرّاء (د ٢٠٧ق/٨٢٢م) و ابوعبيده
مَعْمَر بن مثنى (د ٢٠٨ق) - البته به شيوة لغويان - در آثار خود برخى مباحث
بلاغى را مطرح كردهاند (ضيف، همان، ٢٩). همچنين گفته شده كه اصمعى دربارة
تجنيس كتابى نگاشته است (ابن معتز، ٢٥؛ ضيف، همان، ٣٠). بنابراين، واژة
بديع و مشتقات آن در روزگار جاحظ مفهومى عام داشته، و مباحث علم معانى و
بيان را نيز شامل مىشده است.
مبرد (د ٢٨٥ق/٨٩٨م) در اثر ارزشمند خود الكامل بخش گستردهاي را به تشبيه
اختصاص داده، و آن را به انواع مختلفى چون تشبيه مفرط، مصيب، مقارب و
بعيد تقسيم كرده است. نمونههايى كه وي در اين باب ذكر كرده است، همه در
مقولة بديع در مفهوم عامش جاي مىگيرد (٣/٣٢ بب ).
مراد ابن قتيبه (د ٢٧٦ق/٨٨٩م) نيز از واژة بديع در آثار خود همان مفهوم عام
آن است. وي مىگويد: شعر تنها به سبب لفظ و معناي خوب برگزيده نمىشود،
بلكه در اين امر عوامل ديگري چون تشبيه مؤثر است ( الشعر...، ١/٨٤). ابن
قتيبه در تأليفات خود از مباحثى چون استعاره، مجاز، مقلوب، كنايه، تكرار،
تقديم و تأخير و... كه بعدها در زمرة موضوعات علم بيان و بديع قرار گرفت،
سخن گفته است (مثلاً نك: تأويل...، ١٥، ١٠٣، ١٣٥، ٢٣٢؛ ضيف، همان، ٥٨ -٦٠).
در ٢٧٤ق ابن معتز (ه م)، كتاب البديع خود را نگاشت (نك: ص ٥٨). اثر او
نخستين كتابى است كه با اين عنوان ارائه مىشود (ابن رشيق، ١/٢٦٥؛ مبارك،
٦٥؛ عتيق، ١١-١٢). ابن معتز در مقدمة اثر خود اعتراف مىكند كه اين نامگذاري
از ابتكارات او نيست و وي تنها آنچه را در قرآن، لغت، احاديث پيامبر، سخن
صحابه و اشعار پيشينيان - كه نوخاستگان آن را بديع ناميدهاند - يافته،
گردآوري كرده است، تا دانسته شود كه شاعرانى مانند بشار، مسلم و ابونواس
مخترع اين دانش نبودهاند، بلكه آنان در آثار خود اين صنايع را بسيار به
كار مىگرفتند (ص ١؛ ضيف، همان، ٦٧ - ٦٨؛ عتيق، ١٢). بنابراين، ابن معتز در
زمينة علم بديع تنها ادعاي برتري كرده (ص ٥٨)، زيرا اين فن پيش از او
شناخته شده بوده است و جاحظ، مبرد و ابن قتيبه در كتابهاي خود علاوه بر
مباحثى كه ابن معتز آورده است، به مباحث ديگري نيز پرداختهاند كه ابن
معتز از آنها نام نبرده است. ابن معتز در اثر خود از نوشتههاي جاحظ بسيار
استفاده كرده است. مباحث طرح شده در كتاب ابن معتز كه وي همه را در
مقولة بديع جاي داده است، عبارتند از استعاره، تجنيس، مطابقه، رد اعجاز
الكلام على ما تقدمها و مذهب كلامى. ابن معتز بديع را منحصر به ٥ موضوع ياد
شده مىداند. البته او بابهاي ديگري را مانند التفات، تأكيد مدح شبيه به
ذم و تجاهل العارف در پايان كتابش آورده، و آنها را از دايرة بديع خارج
كرده، و تنها در زمرة محسنات قرارشان داده است (ص ٥٨ بب ؛ مبارك، ٦٥ -٦٦،
حاشيه؛ شرف، ١٩-٢٠؛ ضيف، همان، ٥٦). بنابراين، بديع نزد ابن معتز هم
فراگيرتر از آن چيزي است كه امروزه تعريف مىشود (نك: مبارك، ٦٩).
پس از ابن معتز دانشمند هم عصر او قدامة بن جعفر (د ٣٣٧ق/ ٩٤٨م)، كار او را
گسترش داد و به صنايعى با نامهاي تازه اشاره كرد كه عمدتاً عبارتند از
ترصيع، غلو، تقسيم، مقابله، تفسير، تتميم، مبالغه، مساوات، اشاره، اِرداف،
تمثيل و مطابقه (كه بعدها مماثله و تعطف خوانده شدند) و توشيح كه ظاهراً با
توجه به آنچه ابن معتز رد الاعجاز على ما تقدمها من الكلام خوانده است،
مطابقت دارد. او همچنين ايغال را به مباحث ابن معتز افزود و اثر خود را نقد
الشعر ناميد (نك: ص ٨٠، ١٤١، ١٤٢، ١٤٤، ١٥٣، ١٦٧- ١٦٨؛ عتيق، ١٦؛ مبارك، ٧٧-
٧٨). تكافو در كتاب قدامه همان است كه ابن معتز آن را مطابقه ناميده است
(ضيف، همان، ٩٢). قدامه در كتاب خود از رهگذر سخن درخصوص نقد شعر، صنايع
بديعى را مطرح مىكند و به صفات و ويژگيهاي لفظ مىپردازد. در حقيقت، وي
مانند بسياري از دانشمندان پس از خود صنايع بديعى را ابزار نقد شعر قرار
مىدهد (مثلاً نك: ص ٨٠؛ عتيق، همانجا؛ مبارك، ٦٥). كتاب نقد الشعر تأثير قابل
توجهى در آثار بلاغى پس از خود گذارد (شرف، ٢٢؛ خفاجى، مقدمه بر نقد الشعر، ٨
-٩، ٥٨).
رُمّانى (د ٣٨٦ق/٩٩٦م) در كتاب خود النكت فى اعجاز القرآن برخى از
عنوانهاي بديع مانند تجنيس را آورده است (ص ٩٩)؛ سپس ابوهلال عسكري (د ح
٤٠٠ق/١٠١٠م) فصل نهم كتاب الصناعتين خود را به بديع اختصاص مىدهد و آن
را با استعاره و مجاز آغاز مىكند (ص ٢٠٤- ٢٠٥). بنابراين، كلمة بديع در اين
كتاب همچنان در مفهوم فراگيرش به كار رفته است. بديع نزد وي مشتمل بر ٣٥
فن است. او بر آنچه گذشتگان آوردهاند، تشطير، مجاوره، تطريز، مضاعفه،
استشهاد، تلطف و... را افزود و آن را گسترشى بيشتر داد (ص ٣٢٧-٣٤٣؛ قس: شرف،
٢٣، حاشيه؛ ضيف، همان، ١٤٢؛ عتيق، ٢٠؛ مبارك، ٨٤ - ٨٥).
باقلانى (د ٤٠٣ق/١٠١٣م) در اعجاز القرآن به تقليد از ابن معتز و ابوهلال
عسكري فصلى براي سخن دربارة بديع گشوده، آن را با استعاره آغاز مىكند و
به دنبال آن به عنوانهايى چون ارداف، مماثله، مطابقه، جناس و...
مىپردازد (ص ١٠٦ بب ؛ نيز نك: ضيف، همان، ١١٠-١١٢).
در سدة ٥ق/١١م ابن رشيق (د ٤٥٦ق/١٠٦٤م) كتاب العمدة فى صناعة الشعر و نقده
را تأليف كرد. در اين كتاب برخى از بخشها به مباحث بيان و برخى ديگر به
محسنات بديعى اختصاص داده شده است. وي بحث دربارة بديع را با بيان تفاوت
ميان اختراع و ابداع آغاز مىكند؛ آنگاه به معناي لغوي بديع پرداخته، به
سراغ ابن معتز و تقسيمبندي بديع از ديدگاه وي مىرود. بديع در كتاب
العمده همان معناي عام خود را دارد و مثلاً استعاره و تشبيه را نيز كه از
مباحث بيانى است، شامل مىشود (نك: ١/٢٥٦؛ عتيق، ٢٣، ٢٥؛ ضيف، عصر...،
الجزيرة العربية...، ٢٩٩). ابن رشيق به مباحث بديعى پيشينيان خود عنوانهاي
توريه، ترديد، تفريع، استدعا، تكرار، نفى الشىء بايجابه، اطراد، اشتراك و
تغاير را افزود (نك: عتيق، همانجا). او همچنين در فنون بديعى تغييراتى ايجاد
كرد و نام برخى از آنها را تغيير داد؛ مثلاً «رد العجز على الصدر» را «تصدير»
ناميد (٢/٣؛ شرف، ٢٤؛ ضيف، البلاغة، ١٤٩).
ابن سنان خفاجى (د ٤٦٦/١٠٧٤م) در كتاب سر الفصاحه كار قدامه را دنبال كرد.
او فنونى را كه به لفظ ارتباط دارد، از فنونى كه مرتبط با معناست، متمايز
ساخت (نك: صعيدي، «ه») و بدون ترديد اين تقسيمبندي او اساس تقسيمبندي
علوم بديعى به لفظى و معنوي از سوي دانشمندان متأخر قرار گرفت (شرف،
٢٥-٢٦). با اينهمه، دانش بديع در اثر او استقلال نيافت.
عبدالقاهر جرجانى (د ٤٧١/١٠٧٨م) كه برخى او را واضع علم بلاغت دانستهاند
(نك: رضا، «ز، ط»؛ عتيق، ٢٦)، در اسرار البلاغه بديع را به تشبيه، استعاره و
تمثيل و ديگر انواع بديع از جمله تجنيس، حشو، طباق، مجاز لغوي و عقلى، حسن
تعليل و... اطلاق كرده است (ص ٥، ٦، ١٤). همو در اثر بلاغى ديگر خود دلائل
الاعجاز علاوه بر آنچه در اسرار البلاغه متذكر شده بود، به فصل، وصل، قصر،
تقديم و تأخير و حذف كه امروزه در علم معانى مطرح مىشود، نيز پرداخت و همة
اين مباحث را بيان ناميد كه بدون ترديد با بديع در معناي عامش، يعنى
شگفتانگيز، جديد و نو مترادف بود؛ زيرا مشاهده مىشود كه آنچه را در اسرار
البلاغه بديع ناميده، در دلائل الاعجاز بيان خوانده است (شرف، ٢٧- ٢٨).
گفتنى است كه عبدالقاهر نيز مباحثى مانند جناس، سجع، حسن تعليل و طباق را
كه منحصراً امروزه در حوزة علم بديع قرار مىگيرد، بسيار كمرنگ و به عنوان
مباحث فرعى مطرح كرده است (نك: عتيق، ٢٦، ٢٨؛ مبارك، ١٠٤).
در سدة ٦ق/١٢م زمخشري (د ٥٣٨ق/١١٤٣م) در كتاب تفسير خود مباحث علم بديع را
در حاشية مباحث مربوط به معانى و بيان مطرح كرد، اما به شرح و تفصيل آنها
نپرداخت؛ زيرا او مانند بسياري از متكلمان عقيده داشت كه مباحث بديع
نمىتواند وارد بحث دربارة اعجاز قرآن گردد (نك: ضيف، همان، ٢٧٠؛ عتيق، ٢٩).
أسامة بن منقذ (د ٥٨٤ق/١١٨٨م) در كتاب خود البديع فى نقد الشعر فن بديع را
- البته با همان معناي فراگيرش - گسترش داد. گفتنى است كه بيشتر مباحث
اين كتاب را عنوانهايى به خود اختصاص داده است كه امروزه بديع خوانده
مىشود. وي به گفتة خود در تدوين اين اثر از البديع ابن معتز، كتاب
الصناعتين ابوهلال و العمدة ابن رشيق بهره برد (اسامه، ٨؛ شرف، ٢٩). رشيد
وطواط (د ٥٧٣ق/١١٧٧م) در كتاب حدائق السحر فى دقائق الشعر كوشيد تا فنون
بديع عربى را با فارسى تطبيق دهد (عتيق، ٣٠).
در كتاب نهاية الايجاز فخرالدين رازي (د ٦٠٦ق/١٢٠٩م) نيز همچنان مباحث علم
بديع در ميان ديگر مباحث وارد شد. او در اين زمينه از اثر وطواط سود جست (نك:
ضيف، همان، ٢٨٥-٢٨٦؛ عتيق، ٣٢).
در سدة ٧ق/١٣م سكاكى (د ٦٢٦/١٢٢٩م) در بخش سوم كتاب مشهور خود مفتاح
العلوم براي نخستينبار معانى و بيان را به صورت مستقل، و دانش بديع را
جزو ملحقات آن دو علم قرار داد. وي محسنات بديعى را به دو بخش معنوي و
لفظى تقسيم كرد: در بخش اول مباحث مطابقه، مقابله، مشاكله، مراعات نظير،
مزاوجه، لف و نشر، جمع، تفريق،تقسيم، جمعوتفريق، جمعوتقسيم، جمع و تفريق
و تقسيم، ايهام، تأكيد، مدح شبيه به ذم، توجيه، سوق المعلوم مساق غيره،
اعتراض، التفات و تقليل اللفظ و لاتقليله وارد شد و در بخش دوم عنوانهاي
تجنيس، اشتقاق، رد العجز الى الصدر، قلب، اسجاع (سجع) و ترصيع جاي گرفت
(ص ٢٠٠-٢٠٤؛ شرف، ٢٩-٣٠؛ خفاجى، البحوث، ١٧٩؛ زرينكوب، ٤١٣). البته بايد
گفت كه سكاكى به همة محسنات بديعى كه تا زمان او شناخته شده بود، اشاره
نكرده است.
از اين زمان به بعد، توجه به دانش بديع به عنوان سومين شاخه از دانش
بلاغت، آغاز مىگردد. مثلاً بدرالدين ابن مالك (د ٦٨٦ق/ ١٢٨٧م) كتاب مفتاح
العلوم سكاكى را تلخيص كرد و از پيچيدگيهاي منطقى، كلامى و فلسفى زدود و آن
را المصباح فى علوم المعانى و البيان و البديع ناميد. وي در اين اثر ٢٨ فن
به ٢٦ فن سكاكى افزود (عتيق، ٤٧- ٤٨).
خطيب قزوينى (د ٧٣٩ق/١٣٣٨م) به پيروي از سكاكى، در كتاب خود تلخيص
المفتاح محسنات بديعى را به لفظى و معنوي تقسيم كرد و كار سكاكى را وسعت
بخشيد. او خود در كتاب ديگرش الايضاح با تفصيل بيشتري به مباحث دانش بديع
به صورت مستقل پرداخت (شرف، ٣٠؛ ضيف، همان، ٣٤٧-٣٥١).
گفتنى است كه در همين زمان ابن ابى الاصبع (د ٦٥٤ق/١٢٥٦م) در دو كتاب
خود تحرير التحبير فى صناعة الشعر و بديع القرآن، بديع را در معناي عمومى خود
به كار برد و در كنار محسنات بديعى به مباحث علم معانى نيز پرداخت.
ضياءالدين ابن اثير (د ٦٣٧/١٢٣٩م) نيز در المثل السائر فى ادب الكاتب و
الشاعر اين مباحث را بيان نام نهاد (شرف، ٣١-٣٢؛ عتيق، ٤٠، ٤٦؛ ضيف، همان،
٣٥٩، عصر، مصر، ١٢٢-١٢٣). علاوه بر آنچه گفته شد، گروهى نيز مانند على بن
عثمان اربلى (د ٦٧٠ق/١٢٧٢م) در هر بيت از مدايح خود به يكى از صنايع
بديعى اشاره كردند (ابوزيد، ٥٥). از ميان اين قصايد آنهايى كه در مدح
پيامبراكرم(ص) سروده مىشد، بديعيه (ه م) نام گرفت.
مآخذ: ابن رشيق، حسن، العمدة، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت،
١٩٧٢م؛ ابن قتيبه، عبدالله، تأويل مشكل القرآن، به كوشش احمد صقر، قاهره،
١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ همو، الشعر و الشعراء، به كوشش احمد محمدشاكر، قاهره، ١٩٦٦م؛
ابن معتز، عبدالله، البديع، به كوشش كراچكوفسكى، لندن، ١٩٣٥م؛ ابوزيد،
على، البديعيات فى الادب العربى، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابوهلال عسكري،
حسن، كتاب الصناعتين، استانبول، ١٣٢٠ق؛ اسامة بن منقذ، البديع فى نقد
الشعر، به كوشش احمد بدوي و حامد عبدالمجيد، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ باقلانى،
محمد، اعجاز القرآن، به كوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٤م؛ جاحظ، عمرو،
البيان و التبيين، به كوشش حسن سندوبى، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ جرجانى،
عبدالقاهر، اسرار البلاغة، به كوشش محمدرشيد رضا، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ خطيب
قزوينى، محمد، الايضاح فى علوم البلاغة، به كوشش محمد عبدالمنعم خفاجى،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ خفاجى، محمد عبدالمنعم، البحوث الادبية، مناهجها و
مصادرها، بيروت، ١٩٨٠م؛ همو، مقدمه بر الايضاح (نك: هم ، خطيب قزوينى)؛ همو،
مقدمه بر نقدالشعر (نك: هم ، قدامة بن جعفر)؛ رضا، محمدرشيد، مقدمه بر اسرار
البلاغة (نك: هم جرجانى)؛ رمانى، على، «النكت فى اعجاز القرآن »، مجموعة
ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، به كوشش محمد خلفالله و محمد زغلول سلام،
قاهره، ١٩٩١م؛ زرينكوب، حميد، «تطور علم بديع و سرچشمههاي اصلى آن»، مجلة
دانشكدة ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى، مشهد، ١٣٥٣ش، س ١٠، شم ٣؛
سكاكى، يوسف، مفتاح العلوم، قاهره، ١٣٥٦ق/١٩٣٧م؛ سيوطى، اتمام الدراية
لقراء النقاية، به كوشش ابراهيم عجوز، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ شرف، حفنى محمد،
مقدمه بر بديع القرآن ابن ابى اصبع، قاهره، دارنهضة مصر للطبع و النشر؛
صعيدي، عبدالمتعال، مقدمه بر سر الفصاحة ابن سنان خفاجى، قاهره،
١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ ضيف، شوقى، البلاغة تطور و تاريخ، قاهره، ١٩٦٥م؛ همو، عصر
الدول و الامارات، قاهره، ١٩٨٠م، ١٩٩٠م؛ عتيق، عبدالعزيز، علم البديع،
بيروت، ١٩٧٤م؛ قدامة بن جعفر، نقد الشعر، به كوشش محمد عبدالمنعم خفاجى،
بيروت، دارالكتب العلميه؛ مبارك، مازن، الموجز فى تاريخ البلاغة، دمشق،
١٤١٦ق/١٩٩٥م؛ مبرد، محمد، الكامل، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٧٦ق/١٩٥٦م. بابك فرزانه
بديع در زبان و ادب فارسى: كهنترين كتاب فارسى در علم بديع و بلاغت و
بيان، ترجمان البلاغة رادويانى (سدة ٥ق/١١م) است كه بر الگويِ بلاغت عرب
نوشته شده، و مؤلف خود به اين اخذ و اقتباس اشاره كرده است (ص ٣)؛ عنوان
كتاب نيز مؤيد اين مدعاست. سپس رشيد وطواط (د ٥٧٣ق/١١٧٧م) حدائق السحر را،
تا حدودي، با اخذ و اقتباس از رادويانى تأليف كرد (نك: رشيد وطواط، سراسر
كتاب). شمس قيس رازي (د پس از ٦٢٨ق/١٢٣١م) نيز باب ششم (باب آخر) المعجم
را به فنون بلاغى اختصاص داد و در ذيل عنوان «محاسن شعر و طرفى از صناعات
مستحسن» از انواع فنون بديعى چون ترصيع و تجنيس و ايهام و تلميح، و مباحث
بيان مثل تشبيه و استعاره، و نيز مباحث مربوط به دانش معانى همچون ايجاز و
مساوات به شيوة رادويانى و رشيد وطواط، يعنى بدون تفكيك مباحث از يكديگر
گفتوگو كرد (ص ٢٩١-٣٢٦).
مؤلفان اين كتابها ناقل آراء علماي بلاغت عربند و در كار آنان، كمتر نوآوري
ديده مىشود؛ اما نويسندگان اغلب به نظم و نثر فارسى نيز استشهاد كردهاند و
در مواضعى هم اختلافنظرهايى در فروع علم بديع با بلاغيون عربىنويس
داشتهاند؛ به عنوان نمونه مىتوان از اختلافنظر آنان در باب صناعت «رد
العجز على الصدر» ياد كرد (نك: سكاكى، ٤٣٠-٤٣١؛ خطيب قزوينى، ٣٩٣؛ تفتازانى،
٤٤٩-٤٥٠؛ قس: شمس قيس، ٣٠١-٣٠٢). اينگونه اختلافنظرها، و نيز تفاوت در
نامگذاري و تعريف برخى از صنايع بديعى، در كتب بديعنويسان معاصر فارسى
نيز ديده مىشود؛ ليكن طرح اصلى و طبقهبندي علم بديع، تا چندي پيش منطبق
بر همان طرح و نظم و نسق كتب قدما، اعم از عربىنويس و فارسىنويس بود.
پس از المعجم شمس قيس، تحولى در بديع به بار نيامد و اهتمام
شايستهايبراي خروجآناز حالتايستايىصورتنگرفت.بديعنويسان همچنان به
بازنويسى و تقليد و تكرار مطالب پيشينيان پرداختند و گاه شواهدي تازهتر و
دقيقتر پيشنهاد كردند. بدايع الافكار از حسين واعظ كاشفى (د اوايل سدة
١٠ق/١٦م)، مدارج البلاغه تأليف رضاقلى هدايت (د ١٢٨٨ق/١٨٧١م) و دُرّة
نجفى از نجفقلى ميرزا معزي از جملة اين قبيل آثار است. كتاب فنون بلاغت و
صناعات ادبى تأليف جلالالدين همايى (معاصر) نسبت به كتب ديگر برتري
چشمگيري دارد.
در سالهاي اخير، شميسا با تذكار برخى از عيوب كتب بديع، از جمله تداخل
مباحث مربوط به نظامهاي نقد ادبى، عروض و قافيه با فن بديع، تأليف
كتابهاي بديع بر بنياد كتب بلاغت عربى، اختلاف در نامگذاري صنايع و
نارسايى تعاريف و به ويژه نداشتن طبقهبندي علمى و با انتقاد از شيوة نظم
الفبايى صنايع در برخى كتابها (نك: شميسا، ١٤٢-١٤٤؛ معزي، ١٠٧ بب، ١٦٦ بب؛
تقوي، ٣٤٣-٣٤٤: فهرست)، خود بهطبقهبندي تازهاي همت گماشته، و با استفاده
از امكانات اولية زبانشناسى، بخش بديع لفظى را بازنويسى كرده، و در بخش
بديع معنوي، كوشيده است تا تعاريف نسبتاً دقيق و علمى به دست دهد (نك:
شميسا، ٥ -٦).
در اين طبقهبندي، هر صنعت پديدهاي مجزا و مجرد نيست؛ بلكه مجموعهاي از
صنايع با توجه به پيوند منطقى و معقولى كه با يكديگر دارند، ذيل يك عنوان
قرار مىگيرند. در بخش نخست از بديع لفظى با عناوين «روش تسجيع»، «روش
تجنيس»، «روش تكرار» و «تفنن يا نمايش اقتدار»، و در بخش دوم از بديع معنوي
ذيلِ عناوين «روش تشبيه»، «روش تناسب»، «ايهام»، «ترتيب كلام» و «تعليل و
توجيه» گفت و گو شده است (نك: همو، ٧- ٨). به علاوه، چند اصطلاح جديد نيز،
با شواهد كافى در اين كتاب وضع شده است، نظير هم حروفى، همصدايى،
حرفگرايى، تجسم، صدا معنايى و تبادر (نك: همو، ٥٧، ٥٨، ٨٢، ٨٣، ٩٥، ١٠٦).
تلاش براي طرح مسائل دانش بديع از ديدگاه زبانشناسى ادامه دارد. چنانكه
پس از شميسا، برخى از ادباي زبانشناس يا زبانشناسانى كه به مسائل ادبى
علاقه نشان مىدهند، كار بررسى و تحليل و طبقهبندي صنايع بديعى از منظر
زبانشناسى را دنبال كردند. مىتوان كوشش صفوي در كتاب از زبان شناسى به
ادبيات را در اين زمينه، به عنوان نمونه مطرح كرد. وي در اين كتاب به
طبقهبندي صناعات بديع نظم (ص ٢٦٧ بب)، به ويژه بديع لفظى اهتمام
ورزيده، و مباحثى چون انواع جناس را ذيل عنوان «تكرار آواها» بررسى كرده،
و از توازن آوايى - واجى و توازن واژگانى سخن گفته است (نك: همو ٣٠٦ بب).
طبقهبندي صنايع بديعى: صنايع بديعى را به صنايع لفظى و معنوي تقسيم
كردهاند. اين طبقهبندي، نخستينبار از سوي سكاكى در كتاب مفتاح العلوم (ص
٤٢٣ بب) صورت گرفته، و سپس به وسيلة علماي بلاغت در زبان و ادب عربى
(براي نمونه، نك: تفتازانى، ٤١٧ بب) و نيز در زبان و ادب فارسى تا روزگار ما
(براي نمونه، نك: تقوي، ٢٠٦؛ همايى، ٣٧) موردتقليد قرار گرفته، و ضمن تقليد و
تكرار تكميل شده است؛ زيرا به تعبير تقوي «وجوه بديعيه محدود به حدي و
محصور در عددي نيست» (همانجا) و به همين سبب، از روزگار سكاكى - چه در كتب
عربى، چه در كتب فارسى - پيوسته بر شمار صنايع بديعى، اعم از صنايع لفظى
و معنوي، افزوده شده است و چنانكه اشاره شد، در روزگار ما اين صنايع از
منظر دانش زبانشناسى نيز موردملاحظه قرار گرفته است. مىتوان براساس منابع
موجود از عصر سكاكى تا عصر حاضر فهرستى از صنايع بديع لفظى و معنوي، بدين
شرح بهدست داد:
الف بديع لفظى: سجع و انواع آن، ترصيع، موازنه يا مماثله، تضمين مزدوج
يا اعنات قرينه، جناس و انواع آن، قلب و انواع آن، همحروفى، هم صدايى،
رد الصدر الى العجز، رد العجز الى الصدر، تشابهالاطراف، التزام يا اعنات،
تكرار يا تكرير، طرد و عكس يا تبديل و عكس، توشيح يا موشح، تجريد، واسع
الشفتين، واصل الشفين، جامع الحروف، رقطا، خيفا، فوق النقاط، تحت النقاط و
ذولغتين. ده صنعتِ اخير، از مقولة نمايش اقتدار و تفنن است و چندان ارزش
هنري ندارد.
ب - بديع معنوي: مبالغه و اغراق و غلو، جمع، تفريق، جمع و تفريق، جمع و
تقسيم، جمع و تفريق و تقسيم، تجاهل العارف، ارسال المثل يا تمثيل، تجسم،
حرفگرايى، مراعات نظير، جناس كلمات هم خانواده، جناس پسوند، جناس ريشه،
تضاد، تلميح، ارصاد و تسهيم، براعت استهلال، حسن تخلص يا حسن مخلص، حشو
مليح، ازدواج يا مزاوجت، عقد، جابهجايى صفت، صدا معنايى، استثناي منقطع،
رجوع، ايهام، ايهام تناسب، استخدام، اسلوب الحكيم، استتباع، تبادر، امر
بديهى، توجيه، مدح شبيه به ذم، ذم شبيه به مدح، محتمل الضدين، حسن
طلب، لف و نشر (مرتب و مشوش)، تقسيم، اِعداد، تنسيق الصفات، قلب مطلب،
اِطّراد، التفات، حسن تعليل، مذهب كلامى، دليل عكس، سؤال و جواب و ابداع
(براي نمونه، نك: سكاكى، همانجا؛ تفتازانى، ٤١٧-٤٦٢؛ مازندرانى، ٣١٩-٣٧٠؛
معزي، ١٠٥- ١٠٦؛ تقوي، ٢٠٦-٣٣٠؛ همايى، سراسر كتاب).
بعد از تدوين علم بديع برخى از شاعران - چه در شعر فارسى و چه در شعر عربى
- از سر ذوق، اشعاري اغلب در قالب قصيده سرودند و در هر بيت يكى از صنايع
بديعى را به كار بردند. به اين شيوه، اصطلاحاً «بديع سرايى» مىگويند.
مآخذ: تفتازانى، مسعود، المطول، قم، مكتبة الداوري؛ تقوي، نصرالله، هنجار
گفتار، اصفهان، ١٣٦٣ش؛ خطيب قزوينى، محمد، التلخيص فى علوم البلاغة، به
كوشش عبدالرحمان برقوقى، قاهره، ١٣٥٠ق/١٩٣٢م؛ رادويانى، محمد، ترجمان
البلاغه، تهران، ١٣٦٢ش؛ رشيد وطواط، حدائق السحر فى دقائق الشعر، به كوشش
عباس اقبال آشتيانى، تهران،١٣٠٨ش؛ سكاكى، يوسف، مفتاحالعلوم،
بيروت،١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ شمس قيسرازي، محمد، المعجم، به كوشش سيروس شميسا،
تهران، ١٣٧٣ش؛ شميسا، سيروس، نگاهى تازه به بديع، تهران، ١٣٦٨ش؛ صفوي،
كورش، از زبانشناسى به ادبيات، تهران، ١٣٧٣ش؛ مازندرانى، محمدهادي، انوار
البلاغه، به كوشش محمدعلى غلامىنژاد، تهران، ١٣٧٦ش؛ معزي، نجفقلى، درّة
نجفى، به كوشش حسين آهى، تهران، ١٣٦٢ش؛ همايى، جلالالدين، فنون بلاغت و
صناعات ادبى، تهران، ١٣٦٣ش. هرمز رحيميان