دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٧٦
| بركهخان جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٧٦ |
بِرْكهخان (د ٦٦٥ق/١٢٦٧م)، پسر جوجى، نوادة چنگيز و فرمانرواي اردوي زرين.
نام وي در منابع عربى و فارسى و تركى به صورت بركا، بركاي و بوركه نيز
ضبط شده، و در اصل مغولى شدة واژة تركى بَرْك به معناي سخت و استوار است
(كلاوسن، .(٣٦١-٣٦٢ وي در منابع اسلامى ابوالمعالى ناصرالدين (رمزي، ١/٤٠٤)،
جلالالدين ابراهيم (منهاج، ٢/٢١٨) و ولى سلطان (فصيح، ١(٢)/٣٣٤- ٣٣٥) لقب
يافته است.
اگر فرمانروايىِ تحقق نيافتة سَرتاق، و حكمرانىِ كوتاه مدت اولاقچى
(اُلاغچى، اُلائوچى) پسران باتو را ناديده بگيريم، وي دومين خان پس از
پايان جنگ و ستيز قوبيلاي و اَريغ بوكه پسران مُنْگْكه قاآن، نخستين
فرمانرواي مستقل اردوي زرين بود.
بركهخان يكى از نخستين كسان از ميان مغولان و نخستين كس از ميان فرزندان
چنگيزخان است كه به اسلام تشرف يافت و به پاسداري از اسلام و مسلمانان
برخاست و سبب توقف كشورگشايى مغولان در غرب جهان اسلام گرديد.
با توجه به سن او هنگام ملاقات با سفيران بيبرس و تاريخ مرگش در ٦٦٥ق
(نك: يونينى، ٢/٣٦٥؛ ذهبى، العبر، ٣/٣١٢؛ ابن تغري بردي، ٧/٢٢٢؛ ابن عماد،
٥/٣١٧)، مىبايست در حدود سال ٦٠٥ يا ٦٠٦ق/ ١٢٠٨ يا ١٢٠٩م زاده شده باشد.
آگاهى از زندگانى او پيش از فرمانرواييش اندك است. مىدانيم كه در
٦٢٦ق/١٢٢٩م همراه باتوخان و ديگر برادران در قوريلتاي اوگِدَي قاآن
(جوينى، ١/١٤٤-١٤٧؛ رشيدالدين، ١/٦٣٥)، و در ٦٣٤ق/١٢٣٧م همراه با برادران و
ديگر شاهزادگان و سرداران در جنگ و فتح سرزمينهاي غربى بوقشى (= مُكشا،
ايالتى از مُردوين) و بُرتاس، و در ٦٤٣ق/١٢٤٥م در قوريلتاي گيوكخان، و در
٦٤٩ق/١٢٥١م در قوريلتاي منگكه قاآن حضور داشته است (جوينى، ١/٢٠٥، ٣/٢٢،
٣٠؛ رشيدالدين، ٢/٦٦٨، ٧٣٦، ٨٠٥، ترجمه، .(٥٩
باتو، معروف به صايينخان كه به سبب بيماري در اجلاس منگكه قاآن حاضر
نبود، در ٦٥٠ق/١٢٥٢م درگذشت (رشيدالدين، ١/٧٢٦؛ عينى، ١/٧٦) و هنگام مرگ او
شاهزادگان اردوي زرين هنوز نزد منگكه قاآن بودند. قاآن سرتاق پسر باتو را
به جانشينى وي برگزيد، اما او در راه بازگشت درگذشت و به قولى به فرمان
منگكه مقتول شد (رشيدالدين، ١/٧٣٧؛ رمزي، ١/٤٠٢، به نقل از منجمباشى، نيز
٤٠٣؛ نك: منهاج، همانجا؛ ابن خلدون، ٥(٥)/١١٣٤، كه بىاساس قتل سرتاق را به
دست بركه دانسته است) و اولاقچى فرزند ديگر باتو به فرمانروايى اردوي زرين
برگزيده شد، اما او نيز به زودي درگذشت (رشيدالدين، ١/٧٣٦-٧٣٧) و بركهخان در
٦٥٢ق به فرمانروايى اردوي زرين نشست (همو، ١/٧٣٨؛ فصيح، ٢/٣٢٢؛ عينى، ١/٩٠؛
نويري، ٢٧/٣٥٨). گروش بركهخان به اسلام نقطة عطفى در دورة فرمانروايى
فرزندان چنگيزخان، در تاريخ روزگار او و تاريخ اسلام به شمار مىآيد.
مسلمانى بركه و دشمنيش با ايلخانان ايران بدان سبب و به علتهاي ديگر كه
انگيزهاي براي آغاز ستيز ميان دو شاخه از خاندان چنگيز شد، موجب گرديد تا از
تمركز فشار ايلخانان بر شام و مصر، و خانان اردوي زرين بر اروپاي شرقى به
شدت كاسته شود و در نتيجه، كشورگشايى آنان در غرب جهان اسلام، و پيشرفت
اينان در اروپا متوقف، و براي هميشه منتفى گردد.
گزارش منابع دربارة چگونگى و زمان تشرف بركهخان به اسلام متشتت است؛
گفتهاند كه بركه به خواست جوجىخان از آغاز تولد به دايهاي مسلمان سپرده
شد و در مسلمانى برآمد و قرآن آموخت. وي در ٦٣١ق/١٢٣٤م كوشيد تا با
شمسالدين اِلْتتمش از سلاطين مملوك دهلى رابطه برقرار كند (منهاج، ٢/١٥٠،
٢١٣-٢١٤). او به دربار خليفة عباسى نيز سفير فرستاد و دوبار تشريف دارالخلافه
پوشيد؛ از مسلمانان سمرقند در برابر مسيحيان آن شهر كه به حمايت امير ترساي
مغولى مستظهر بودند، پشتيبانى كرد و همواره با مفسران، محدثان و فقيهان
همنشين بود و كتابخانة بزرگى داشت و در سپاه او كسى خمر نمىخورد و در
مسلمانى «به غايت صلب و با حميت» بود (همو، ٢/٢١٤-٢١٦).
غير از جوزجانى بيشتر مؤلفان برآنند كه وي به دست سيفالدين باخرزي عارف و
صوفى نامى، يا يكى از شاگردان او به دين اسلام تشرف يافته است. ذهبى
اسلام آوردن او را به سال ٦٤٠ و اندي در بخارا و در حضور باخرزي همراه با
گروهى از سردارانش دانسته است (نك: رمزي، ١/٤٠٤- ٤٠٥؛ قس: عينى، ١/٩١). به
نوشتة ابوالغازي، بركه در دورة فرمانروايى، به راهنمايى دو بازرگان بخارايى
به دين اسلام تشرف يافت (ص ١٧٢-١٧٣). برخى نيز آوردهاند كه بركهخان در
بازگشت از قوريلتاي منگكه قاآن (٦٤٨ق/١٢٥٠م) به ارشاد باخرزي كه وي را
به نامهنويسى با خليفه و بيعت و دوستى او ترغيب كرد، اسلام آورد (نك:
رمزي، همانجا)؛ اما مىدانيم كه در قوريلتاي منگكه قاآن مسلمانى بركه آشكار
و مشهور بود و به پاس خاطر او در آن جشن خوراك ميهمانان از گوشت گاو و
گوسفندي كه به «طريق مشروع» ذبح شده بود، فراهم مىآمد (رشيدالدين،
٢/٨٣٠). بنابراين، بايد او در آغاز جوانى و دست كم در سالهاي نخست دهة ٦٤٠ق
به اسلام گرويده باشد. به نوشتة بيشتر تاريخنويسان او در مسلمانى ثابت قدم
بود و زنان و كسان و سرداران خود را به اسلام خواند و در قلمرو خويش مدرسه و
مسجدها ساخت. مسجد سيّار (يا چادر - مسجد) نيز از ابتكارات او بوده است. او
عالمان و فقيهان را بزرگ مىداشت. شيخ نجمالدين ابوالرجا مختار بن محمود
زاهدي صاحب كتاب القنيه، رسالهاي در اعتقاد تأليف، و به او اهدا كرد و آن
را رسالة الناصريه ناميد (رمزي، ١/٤٠٧-٤١٠).
اشارة بارتولد به استناد گزارشهاي سفيران مصر در دربار بركهخان مبنى بر
اينكه آداب و رسوم بتپرستانه همسان مغولستان در دربار بركهخان رواج
داشته است (نك: I/١١٨٨ , ٢ )، EIاستنباط نادرستى است؛ چه، منع شستن جامه در
دربار خان، آيينى بتپرستانه نيست و در آيين شمنى و باور داشتهاي مغولان
(كه نمىتوان آن را بتپرستى تلقى كرد) شستن جامه هيچگونه منعى نداشته،
بلكه تنها آب تنى و افكندن جامة شسته شده در فضاي باز و زير آسمان (به
تصور وقوع رعد و برق بر اثر آن) منع مىشده است (جوينى، ١/١٦٢؛ رشيدالدين،
١/٦٨٥).
درگيري بركهخان دراروپاي شرقى اندك و كماهميت بود و خود وي مستقيماً در
آن لشكركشيها شركت نجست. او در ٦٥٤ق/١٢٥٦م ناچار شد شورش دانيل دوك گاليسى
را با شتاب سركوب كند. دانيل از آن حمله جان به در برد و به لهستان و
مجارستان گريخت. سپس گروهى از سپاهيان او بر ليتوانى و لهستان استيلا يافتند
و چند دژ را تصرف و تخريب كردند. بولِسْلاس پنجم، معروف به عفيف دوك
لهستان گريخت. ٣ سال بعد در ٦٥٥ق مردم شهرهاي روس مأموران وصول ماليات
بركه را كشتند و شوريدند، اما به زودي شورش شهرهاي نُوگُرُد، سوزدال و
روستوف سركوبشد («دائرةالمعارف...١»، ؛ V/٥٠٦ .(GSE,III/١٩٥ اگرچه برعكس
جغتاي («تاريخ...٢»، و اوگدي (رشيدالدين، ١/٧٠٩)، تولوي از نظر نسب برجوجى
طعنه نمىزد و ميان بزرگترين و كوچكترين پسران چنگيزخان، و نيز در ميان
فرزندان آنان وداد كامل برقرار بود (همو، ١/٧٣٥)، اما پس از مرگ باتو
(٦٥٠ق/١٢٥٢م) و منگكه قاآن (٦٥٥ق/١٢٥٧م) آن دوستى و همآهنگى فروپاشيد و
فرزندان جوجى و تولوي به دشمنى با يكديگر برخاستند (همو،١/٧٣٨).
در ستيز ميان پسران منگكه قاآن (قوبيلاي و اريغ بوكه) - برخلاف نظر
رشيدالدين فضلالله (٢/٨٨٠) - بركه جانب اريغ بوكه را گرفت و او را خان
بزرگ شناخت و به نام او سكه زد (اشپولر، ٦٦، حاشيه)، اما قوبيلاي پيروز شد و
اين جانبگيري مادة اولية دشمنى ميان دو خاندان گرديد. از آن پس نيز موجبات
ديگري پديد آمد كه باعث ستيز در ميان بركهخان و هلاكو شد؛ از آن جمله
مىتوان به اين موارد اشاره كرد: ناخشنودي بركهخان از كشتن خليفه و قتل
عام مسلمانان به دست هلاكو، خودداري هلاكو از پرداخت سهم مرسوم اردوي
زرين از غنايم جنگى و قتل يكى از شاهزادگان اردوي زرين به اتهام جادوگري
و مسموم شدن ديگري به دست هلاكو. افزون بر آن، بركهخان اران و آذربايجان
را جزو قلمرو اردوي زرين مىدانست كه ايلخان ايران آن سرزمينها را در تصرف
داشت (رشيدالدين، ١/٧٣٨-٧٣٩؛ عينى، ١/٢٧٨). همچنين در گزارشى آمده است كه
بركه در ٦٦٠ق سفيرانى براي وصول سهم اردوي زرين از غنايم نزد هلاكو گسيل
كرد و او آنان را كشت (رمزي، ١/٤١٩-٤٢٠، به نقل از ابن شداد). اين دشمنيها
منجر به دو جنگ در زمان حيات بركهخان با هلاكو و جانشين او اَباقا خان شد.
جنگِ نخست در ٦٦٠ق/١٢٦٢م آغاز شد و در ٦٦١ق خاتمه يافت. ابتدا بركهخان،
شاهزاده نوقاي را با ٣٠ هزار تن به سوي ايران فرستاد. او از دربند گذشت و
به مقابل شروان رسيد، ولى شكست خورد و بازگشت. اباقا خان پسر هلاكو به
تعقيب هزيمتيان پرداخت و از رود تِرِك كه يخ بسته بود، گذشت، اما يكباره
در آن سوي با مقاومت سرسختانة سپاه بركه روبهرو شد و شكست خورد و سپاه وي
با شتاب عقبنشينى كرد و هنگام بازگشت يكباره يخ رود ترك شكست و گروه
بسياري از سپاهيان شكست خورده در آب غرق شدند (رشيدالدين، ٢/١٠٤٤-١٠٤٦).
هلاكوخان بر اثر اين شكست و شكست سپاهيانش در عين جالوت از سلطان مملوكى
مصر به سختى افسرده و آزرده خاطر شد و در دو سال باقىماندة زندگى نتوانست
هيچ يك از اين دو شكست را جبران كند (همو، ١/٧٣٩، ٢/١٠٤٦، ١٠٥٠-١٠٥١).
رشيدالدين فضلالله در دو جاي مختلف اثر خويش دو تاريخ متفاوت براي جنگ
دوم بركه و اين بار با اباقاخان ذكر كرده، و در جايى آن را در ٦٦٣ق
(٢/١٠٦٢)، و در جاي ديگر در ٦٦٥ق (١/٧٣٩) دانسته است و چون اين جنگ با
درگذشت بركهخان همزمان بوده، در اكثر منابع ٦٦٥ق تأييد شده است (نك:
ذهبى، دول...، ٢/١٢٨؛ يونينى، ٢/٣٦٥؛ ابن وردي، ٢/٣١٣؛ ابن عماد، ٥/٣١٧؛ ابن
تغري بردي، ٧/٢٢٢، ٢٢٤؛ صفدي، ١٠/١١٨؛ ابن شاكر، ٢٠/٣٥٠). در اين جنگ نخست
سپاه ايلخان به آن سوي رود كُر نفوذ كرد و نزديك آق سو دو سپاه درگير شدند.
به روايت سيفى هروي، ملك شمسالدين كرت نيز همراه سپاه ايلخان بود و
مردانه مىجنگيد (ص ٢٩٠). نخست سپاه اردوي زرين دچار آشفتگى شد و روي به
هزيمت نهاد، اما خبر رسيدن بركهخان با ٣٠٠ هزار سوار نتيجة جنگ را ديگرگون
ساخت. سپاه ايلخان به اين سوي كر عقبنشينى كرد و هنگام عقبنشينى پلها را
بريد. بركه كه نتوانست از رود بگذرد، رو به سوي تفليس نهاد تا شايد در آنجا
پل يا گذاري براي گذر از رود بيابد؛ اما در راه بيمار شد و مرد و سپاهيان او
بدون حصول نتيجهاي به سراي (سراي جديد، ساختة بركه خان) بازگشتند
(رشيدالدين، ٢/١٠٦٢).
پيش از آن، ملك ظاهر بيبرس چون در ٦٥٨ق/١٢٦٠م به سلطنت مصر رسيد، كوشيد تا
از اختلاف ميان بركهخان و ايلخانان سود برد. گمان مىرود كه نخستين ارتباط
ميان آنان به واسطة بازرگانان و شايد در ٦٥٩ق برقرار شده باشد (رمزي،
١/٤٣١). اما از ٦٦٠ق نامهنويسى و فرستادن سفير بين بيبرس و بركهخان در
منابع ثبت شده است. اگرچه لشكركشى همزمان آنان به قلمرو ايلخان ايران
هرگز تحقق نيافت، اما هر دو آنان در اين انديشه بودند و مكاتباتشان پيوسته
پيرامون هماهنگى و همكاري در آن باره بود. نخستين سفيران بيبرس در محرم
٦٦١ به سركردگى فقيه مجدالدين و اميرسيفالدين كسريك كه از جمداران
(جامهداران) خوارزمشاه، زباندان و بومشناس بود، گسيل گرديدند؛ و نخستين
سفيران بركه به سرپرستى امير جلالالدين ابن قاضى و شيخ نورالدين يا
عزالدين تركمان در رجب همان سال به مصر رسيدند (مقريزي، ١(٢)/٤٧٥-٤٧٩، ٤٩٥).
اين سفارت متقابل در سالهاي بعد نيز ادامه يافت (همو، ١(٢)/٤٩٧، ٥٠١، ٥١١؛
عينى، ١/٣٦٠-٣٦١؛ ابن كثير، ١٣/٢٤٢؛ نويري، ٢٧/٣٦٠). رسولان بيبرس در يكى از
سفارتها هداياي گوناگون و بىشماري و از جمله مصحف شريفى به خط عثمان
ابنعفان برايبركهخان بردند (همانجا؛ عينى، ١/٣٦١-٣٦٢). اطلاعاتى كه از شكل
و هيأت ظاهري بركه خان در دست است، از سوي همين سفيران بيبرس ابراز شده
است (زياده، ١(٢)/٥١٥؛ رمزي، ١/٤٣٩؛ II/٥٥٤ .(IA,
پس از بركهخان هم اگرچه جانشينان بلافصل وي خود مسلمان نبودند، اما
همچنان دوستى با مملوكان مصر و پاسداري از مسلمانان و دشمنى با ايلخانان
ايران را ادامه دادند و با گرايش فرمانروايان بعدي به اسلام، سرزمينهاي
اردوي زرين از مراكز مهم فرهنگ اسلامى گرديد.
مآخذ: ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن شاكر كتبى، محمد،
عيون التواريخ، به كوشش فيصل سامر و نبيله عبدالمنعم داوود، بغداد،
١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣١م؛ ابن
كثير، البداية؛ ابن وردي، عمر، تتمة المختصر فى اخبار البشر، به كوشش احمد
رفعت بدراوي، بيروت، ١٣٨٩ق/١٩٧٠م؛ ابوالغازي بهادرخان، شجرة ترك، به كوشش
دمزون، سنپترزبورگ، ١٨٧١م؛ اشپولر، برتولد، تاريخ مغول در ايران، ترجمة
محمود ميرآفتاب، تهران، ١٣٥١ش؛ جوينى، عطاملك، تاريخ جهانگشاي، به كوشش
محمد قزوينى، ليدن، ١٣٢٩- ١٣٥٥ق/١٩١١-١٩٣٧م؛ ذهبى، محمد، دول الاسلام،
حيدرآباد دكن، ١٣٦٥ق؛ همو، العبر، به كوشش محمد سعيد بن بسيونى زغلول،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ، به كوشش محمد
روشن و مصطفى موسوي، تهران، ١٣٧٣ش؛ رمزي، محمد، تلفيق الاخبار و تلقيح
الا¸ثار، اُرنبورگ، ١٩٠٨م؛ زياده، محمد مصطفى، حاشيه بر السلوك (نك: هم،
مقريزي)؛ سيفى هروي، سيف، تاريخنامة هرات، به كوشش محمد زبير صديقى،
كلكته، ١٣٦٢ق/ ١٩٤٣م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش ژاكلين
سوبله و على عماره، ويسبادن، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ عينى، محمود، عقدالجمان، به
كوشش محمد محمدامين، قاهره، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ فصيح خوافى، احمد، مجمل فصيحى،
به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛ مقريزي، احمد، السلوك، به كوشش محمد
مصطفى زياده، قاهره، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصري، به
كوشش عبدالحى حبيبى، كابل، ١٣٤٣ش؛ نويري، احمد، نهايةالارب، به كوشش سعيد
عاشور، قاهره، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ يونينى، موسى، ذيل مرآة الزمان، حيدرآباد دكن،
١٣٧٥ق/ ١٩٥٥م؛ نيز:
, G., An Etymological Dictionary of Pre - Thirteenth - Century Turkish, London,
١٩٧٢; EI ٢ ; GSE; IA; Rash / d al - D / n, The Successors of Genghis Khan, tr.
J. A. Boyle, New York / London, ١٩٧١; The Secret History of the Mongols, tr. F.
W. Cleaves, London, ١٩٨٢; T O rkiye dianet vakf o Isl @ m ansiklopedisi,
Istanbul, ١٩٩٢.
مصطفى موسوي