دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٤٦
| برسخان جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٤٦ |
بَرْسْخان، نام قبيلهاي ترك و شهري در كرانة جنوبى درياچة ايسيغ كول در
جمهوري قرقيزستان.
گرديزي نام اين شهر را - بنا به روايتى افسانهگونه از فتوحات اسكندر -
برگرفته از واژة پارسخان به معنى امير پارس مىداند (ص ٢٦٥). كاشغري از
اين شهر با نام برسغان - يكى از شهرهاي ناحية چِگل - نام برده، و دربارة
وجه تسمية آن، دو روايت ياد كرده است III/٤١٧-٤١٨) :(I/٣٩٣, به روايت اول،
برسغان نام يكى از پسران افراسياب بوده كه اين شهر را بنا كرده، و نام
خود را بر آن نهاده است؛ در روايت دوم نام اين شهر منسوب است به شخصى
به همين نام كه رام كنندة اسبان يكى از پادشاهان ايغور بوده، و در اين
جايگاه به سبب پاكيزگى هوايش اسبان پادشاه ايغور را رام مىكرده است.
در پندنامة سبكتكين به پسرش محمود، برسخان نام قبيلهاي ترك در سرزمين
تركان آمده كه سبكتكين از ميان آن قبيله برخاسته است و در يك جنگ
قبيلهاي كه ميان برسخانيان و ديگر قبيلة ترك، يعنى بخسيان درگرفته، به
اسارت درآمده، و به بردگى فروخته شده است. در اين پندنامه كوشش شده است
تا ريشهاي فارسى براي برسخان معرفى شود (نك: شبانكارهاي، ٣٦-٣٧). ابن
خردادبه (ص ٢٨، ٢٩، ٣٠-٣١)، قدامةبن جعفر (ص ١٠١-١٠٣، ١٠٥، ١٩٦) و ابن فقيه
(ص ٣٢٨) نام اين محل را در آثار خود به صورت نوشَجان ضبط كردهاند و از دو
نوشجان بالا و پايين نام بردهاند. بارتولد به نقل از توماشك، نوشجان را
تصحيف برسخان، و اين كلمه را با نام رود برسكائون - يكى از سرچشمههاي
نارين - نزديك دانسته است ( گزيده...، ٢١١، نيز نك: .(III/٤٣٧-٤٣٨
به گفتة قدامه، نوشجان بالا ناحيهاي با ٤ شهر بزرگ و ٥ شهر كوچكتر بوده، و
در يكى از اين شهرها كه در كنار درياچة ايسيغ كول (ه م)واقع بوده،
پادگانىوجود داشتهاست كه در آن ٢٠هزار جنگجوي ترك مستقر بودهاند (ص ١٩٦).
اين شهر همان شهر برسخان بوده است (نك: بارتولد، گزارش...، ٩٩-١٠٠) كه مؤلف
حدود العالم از آن با عنوان شهري آبادان و پر نعمت بر كنار درياچة ايسيغ
كول ياد كرده است (ص ١٥، ٨٣). برسخان مهمترين مركز و يكى از راههاي
بازرگانى با چين بوده است (بارتولد، .(III/٤٣٧-٤٣٨
از كسانى كه در نخستين سدههاي اسلامى از برسخان گذشتند، ظاهراً عربى به
نام سلام ترجمان بوده كه به دستور واثق خليفة عباسى در حدود سالهاي ٢٢٧-
٢٢٨ق/٨٤٢ -٨٤٣م از طريق برسخان، طراز و سمرقند به خراسان رفته است
(كراچكوفسكى، .(IV/١٤٠ به نوشتة مؤلف حدود العالم (همانجا) حاكم اين شهر در
سدة ٤ق/١٠م از ايل خلخ بوده است، ولى مردم آن هواخواه تغزغزها بودهاند.
اين شهر داراي بارويى ويران و مسجد جامع و بازار بوده است (نك: مقدسى،
٢٧٥). در سدة ٥ق برسخان در حاكميت قراخانيان بوده، و در ٤٣٩ق/١٠٤٧م
اميرزادهاي به نام بينالتكين (ينال تكين) بر آن حكومت مىكرده است (ابن
اثير، ٩/٢٩٩).
در سدههاي ٦ -٧ق از برسخان ديگري كه در دو فرسنگى بخارا بوده، نيز ياد شده
است (ياقوت، ١/٥٦٥) و علمايى به آن شهر منسوبند كه ملقب به برسخى
بودهاند، از آن جمله ابوبكر منصور برسخى صاحب كتاب تاريخ بخارا و پسرش
ابورافع العلاء را كه از فقيهان شافعى مذهب بوده است، مىتوان نام برد
(سمعانى، ١/٣٢١-٣٢٢؛ ياقوت، همانجا).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن خردادبه، عبيدالله، المسالك و الممالك، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٣٠٦ق/١٨٨٩م؛ ابن فقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٣٠٢ق/١٨٨٥م؛ بارتولد، و.و.، گزارش سفر باستانشناسى به
آسياي مركزي، ترجمة مريم جبهداري، تهران، ١٣٧٩ش؛ همو، گزيدة مقالات
تحقيقى، ترجمة كريم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر
ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالله عمر
باوردي، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ شبانكارهاي، محمد، مجمع الانساب، به كوشش
هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛ قدامة بن جعفر، الخراج، به كوشش محمدحسين
زبيدي، بغداد، ١٩٧٩م؛ گرديزي، عبدالحى، زين الاخبار، به كوشش عبدالحى
حبيبى، تهران، ١٣٤٧ش؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن،
١٩٠٦م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Barthold, W.W., Sochineniya, Moscow, ١٩٦٥; Kashghari, M., Divan O - l C gat-it-t
O rk, tr. B. Atalay, Ankara, ١٩٨٦; Krachkovski o , I. Yu., Izbrannye
sochineniya, Moscow/Leningrad ١٩٥٧.
علىكرم همدانى