دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٢٣
| برخوردار فراهى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٢٣ |
بَرْخورْدارِ فَراهى، متخلص به ممتاز، فرزند محمود تركمان، اديب، شاعر و
قصهپرداز سدة ١١ق/١٧م كه در دستگاه حاكمان صفوي به منشيگري روزگار
مىگذراند. دربارة او دانستههايى اندك در دست است كه بيشترين آنها برگرفته
از مقدمة وي بر كتاب محبوب القلوب است. زمان تولد او را اوايل سدة ١١ق حدس
زدهاند (ظهورالدينوف، ٢٣؛ ذكاوتى، ٤، ٥) و زادگاهش را به تحقيق، شهر فراه
دانستهاند (ظهورالدينوف، همانجا).
برخوردار، چنانكه خود مىنويسد، مقدمات علوم را در زادگاه خود فراگرفت و سپس
به نويسندگى و شاعري روي آورد (ص ٩). او پس از مدتى از فراه خارج شد و به
مرو شاهجهان رفت و به خدمت اصلان خان حاكم آن شهر درآمد و زندگى آسودهاي
را آغاز كرد، ولى پس از دو سال آنجا را ترك گفت و روانة اصفهان گرديد (همو،
١٠) و منشى حسن قلى خان قورچى، حاكم اصفهان (١٠٠٧-١٠٢٩ق/١٥٩٩- ١٦٢٠م) شد
(همانجا؛ ذكاوتى، ١).
برخوردار در اصفهان به پيشنهاد يكى از دوستانش، مجموعهاي از حكايات شفاهى و
كتبى فراهم آورد و آن را رعنا و زيبا نام نهاد (ص ١٢؛ صفا، ٥/١٨٠٢) و به مرور
ايام، قصههايى بدين مجموعه افزود تا شمار آنها را به ٤٠٠ رساند و اين
مجموعه را محفل آرا ناميد (ص ١٣). در اين زمان هواي خراسان به سرش افتاد.
ابتدا به زادگاه خود فراه بازگشت و پس از مدتى راهى هرات شد و از آنجا به
مشهد و سپس به اُلكايِ «دُرون» (از توابع درگز) رفت (همو، ١٣-١٤) و چون در
منشيگري، مهارتى به دست آورده، و منشآتش هم اشتهار يافته بود (نفيسى،
١/٣٦٢)، به خدمت منوچهر بن قرجقاي كه در ١٠٣٥ق/ ١٦٢٦م، از طرف شاه عباس
به حكومت آن سامان رسيده بود، درآمد و مدت ٣ سال در اين كار بماند
(برخوردار، ١٤؛ اسكندربيك، ٣/١٠٤٠؛ ظهورالدينوف، همانجا؛ صفا، ٥/١٨٠٣).
در همين احوال يكى از اقوام كُرد ساكن خراسان به نام چمشكزك بر الكاي
درون تاخت (برخوردار، ١٧؛ مردوخ، ٩٨). در اين تهاجم اموال بسياري از مردم،
از جمله محفل آرا، منشآت و ديگر نوشتههاي برخوردار به يغما رفت (برخوردار،
٢٢-٢٣).
برخوردار پس از اين واقعه، در هرات و خبوشان (قوچان) اقامت گزيد و در هرات،
قصة «شمسه و قهقهه» (بخشى از كتاب محفل آرا )را بار ديگر تدوين، و به حاكم
آن شهر، يعنى صفى قلى شاملو هديه كرد؛ اما به سبب فتنهانگيزي تنگنظران،
ظاهراً مورد بىمهري قرار گرفت و به ناگزير هرات را ترك گفت و به خبوشان
بازگشت (ظهورالدينوف، ٢٤).
برخوردار به تشويق دوستان خود، در خبوشان بار ديگر دست به كار بازنويسى و
تدوين كتاب از دست رفتة خود، محفل آرا شد و آنچه از كتاب به خاطر داشت،
بازنوشت و كتابى جديد (در يك مقدمه، ٥ باب و يك خاتمه)، فراهم آورد و نام
محبوب القلوب بر آن نهاد (نك: همانجا).
از پايان زندگى برخوردار و زمان مرگ او اطلاعى در دست نيست، ولى مقبرة او
در قرية «يزده» در اطراف شهر فراه (دستكم تا پيش از جنگهاي داخلى
افغانستان) موجود بوده است (مايل هروي، ٧٩).
مهمترين اثر برخوردار، كتاب محبوبالقلوب است. از او ديوانى تاكنون ديده
نشده است و ظاهراً سرودههاي او، همانهاست كه در لابهلاي قصههاي
محبوبالقلوب آمده است (نك: جم). نفيسى كتابى به نام احسن السير (تاريخ
عمومى از آغاز تا دورة صفوي) را به وي نسبت مىدهد و بر آن است كه اين
كتاب به دستور شاه اسماعيل اول، تدوين شده است (همانجا). سخن نفيسى
بنيادي استوار ندارد، زيرا به گفتة استوري )، I(١)/٥٣٥) احسن السير در سالهاي
٩٣٠-٩٣٧ق/١٥٢٤- ١٥٣١م، يعنى دستكم حدود ٧٠ سال پيش از تولد فراهى تأليف
شده است.
مآخذ: اسكندربيك منشى، عالم آراي عباسى، تهران، ١٣٥٠ش؛ برخوردار فراهى،
محبوب القلوب - محفل آرا - رعنا و زيبا (دورة كامل كتاب)، تهران، ١٣٣٦ش؛
ذكاوتى قراگوزلو، عليرضا، مقدمه بر داستانهاي محبوب القلوب برخوردار فراهى،
تهران، ١٣٧٣ش؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، ١٣٧٠ش؛
ظهورالدينوف، ابوبكر، «روزگار و آثار ميرزا برخوردار فراهى»، خراسان، كابل،
١٣٦٣ش، س ٤، شم ٢؛ مايل هروي، غلامرضا، حواشى و تعليقات بر جغرافياي حافظ
ابرو، تهران، ١٣٤٩ش؛ مردوخ كردستانى، محمد، تاريخ، تهران، ١٣٧٩ش؛ نفيسى،
سعيد، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى، تهران، ١٣٤٤ش؛ نيز:
, C. A., Persian Literature, London, ١٩٢٧.
على ميرانصاري