دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧١٩
| برجى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧١٩ |
بَرْجى، ابوالقاسم محمدبن يحيى غسّانى (٧١٠- ٧٨٦ق/١٣١٠- ١٣٨٤م)، قاضى،
كاتب و اديب اندلسى. وي در بَرجه در نزديكى غرناطه (نك: ياقوت، ١/٥٥١) به
دنيا آمد و در همانجا به تحصيل علم پرداخت (ابن خلدون، ٦٤).
برجى نزد پدر و ديگران قرائات هفتگانه را آموخت و حديث را از ابواسحاق ابن
ابى العاص بر اساس مسندهاي پنجگانه فرا گرفت. از ديگر استادان وي مىتوان
طنجالى، ابوجعفر ابن زيات، عبدالمهيمن حضرمى، ابن جابر وادي آشى، ابن هدية
قرشى، مجاصى، خليل مكى و عبدالله يافعى را نام برد (بابا تنبكتى، ١/٤٥٠).
برجى شعر نيز نيكو مىسرود وخطى خوش داشت (ابن خطيب، الاحاطة...، ٢/٢٩٤؛ ابن
قاضى، ١/٣١١؛ مقري، ٦/٦٩).
به گفتةابنخلدون (ص ٦٤ - ٦٥)، وي در ٧٤٠ق/١٣٣٩م راهىبجايه در افريقيه شد
و به خدمت امير حفصى، ابوزكريا بن سلطان ابويحيى، درآمد و دبيري وي را
عهده دار شد. پس از درگذشت ابوزكريا به خدمت پسر وي امير محمد كمربست و
همچنان در آن مقام بود تا سلطان ابوالحسن على بن عثمان، دهمين سلطان
مرينى (حك ٧٣٢-٧٤٩ق/ ١٣٣٢- ١٣٤٨م) به افريقيه حمله برد و بر بجايه دست
يافت و امير محمد و خانوادهاش را به تلمسان، در مغرب ميانه تبعيد كرد و
برجى نيز ناگزير راهى تلمسان شد. وي كه گويا در آن زمان شهرتى كسب كرده
بود، در آنجا به خدمت سلطان ابوعنان (حك ٧٤٩-٧٥٩ق/١٣٤٨- ١٣٥٨م)، پسر سلطان
ابوالحسن كه در آن زمان در بجايه حكومت مىراند، درآمد و عهدهدار كتابت وي
شد. برجى يك بار نيز حج گزارد (ابن خطيب، همانجا؛ ابنخلدون، ٦٥؛ ابن قاضى،
مقري، همانجاها).
بجز اينها، برجى به عنوان سفير به سرزمينهايى چون مصر و قشتاله فرستاده شد
(ابن خطيب، الكتيبة...، ٢٥١؛ ابن قاضى، ١/٣١٢؛ مقري، ٦/٧٤)؛ از جمله وي در
٧٥٦ق/١٣٥٥م از جانب ابوعنان به مصر رفت تا در مراسم خاص «مولودي خوانى و
تقديم مدح نامة سلطان به مزار حضرت رسول(ص)» شركت كند (دربارة اين مراسم،
نك: عبادي، ٣٨٢؛ طنجى، ٢٤٨). در بازگشت، وصفهاي وي از شگفتيها و ديدنيهاي مصر
براي سلطان و حاضران بسيار جالب توجه بوده است (ابنخلدون، ٢٤٨؛ مقري،
٥/٢٥٥- ٢٥٦؛ ابنخطيب، الاحاطة، ٢/٢٩٥- ٢٩٩).
در ٧٤٩ق/١٣٤٨م ابوعنان خود زمام امور را به دست گرفت و برجى را همراه خود
به فاس در مغرب اقصى برد. ابوعنان اين بار مقامى را كه شايستة برجى بود،
به وي نداد، زيرا محمدبن ابى عمرو ادارة امور را در دست داشت و برجى تنها
به همكاري با وي بسنده كرد، تا آنكه ابوعنان كشته شد (ابن خلدون، ٦٥) و او
به خدمت پسرش محمد دوم (حك ٧٥٩-٧٦٠ق/١٣٥٨-١٣٥٩م) درآمد و قاضى فاس شد. پس
از آن به خدمت برادر ابوعنان، ابوسالم على دوم (حك ٧٦٠-٧٦٢ق) درآمد و كار
كتابت وي را به عهده گرفت، تا اينكه ابن مرزوق ابوعبد الله محمد ابن احمد
بر ابوسالم غالب آمد و برجى از كار بركنار شد. وي پس از اين فقط به كار قضا
در سپاه پرداخت، تا سرانجام چشم از جهان فرو بست (ابنخطيب، همان، ٢/٢٩٤؛
ابن خلدون، همانجا؛ ابنقاضى، ١/٣١١).
برجى با ابن خطيب (د ٧٧٦ق/١٣٧٤م) معاصر بود و در شعري او را مخاطب قرار
داده، و براي يكى از دوستانش از وي شفاعت خواسته است (ابن خطيب، الكتيبة،
٢٥١-٢٥٢). در هيچ يك از منابع به ديوان وي اشارهاي نشده است، اما اشعاري
كه از وي باقى مانده، حدود ١٠٢ بيت است؛ از جمله يك قصيدة بائيه در ٨٢
بيت است كه به مناسبت تولد حضرت رسول (ص) سروده، و در حضور ملك مصر
برخوانده است (همان، ٢٥٢-٢٥٤، نيز الاحاطة، ٢/٢٩٥-٢٩٩، ٦/٧٠-٧٢؛ براي بقية
اشعار وي، نك: همو، الكتيبة، ٢٥١-٢٥٢؛ ابن قاضى، ١/٣١١- ٣١٢).
مآخذ: ابن خطيب، محمد، الاحاطة فى اخبار غرناطة، به كوشش محمد عبدالله عنان،
قاهره، ١٣٩٤ق؛ همو، الكتيبة الكامنة، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٣م؛
ابنخلدون، التعريف، به كوشش محمد بن تاويت طنجى، قاهره ١٣٧٠ق؛ ابن قاضى
مكناسى، احمد، جزوة الاقتباس، رباط ، ١٩٧٣م؛ بابا تنبكتى، احمد، نيل
الابتهاج، بهكوشش عبدالحميد عبدالله هرامه، طرابلس، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ طنجى،
محمدبن تاويت، تعليقات بر التعريف (نك: هم ، ابن خلدون)؛ عبادي، احمد مختار
و عبدالعزيز اهوانى، حاشيه بر نفاضة الجراب ابن خطيب، قاهره، دارالكاتب
العربى؛ مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛
ياقوت، بلدان.
رضوان مساح