دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٠٧
| بربشتر جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٠٧ |
بَرْبُشْتَر، يا بَرْبَشْتْرو، شهر مركزي بربطانيه١ در ناحية سرقسطه (ساراگوسا)
در دوران اسلامى كه امروزه از توابع اوئسكا٢ (به عربى وَشقه) در شمال
شرقى اسپانيا و در حدود ٥٠ كيلومتري جنوب شرقى مركز اين ايالت واقع است.
باراباسترو٣ي كنونى در ٦٠ كيلومتري شمال شرقى سرقسطه، كنار رود وِرو از
شاخههاي رود سينكا در مدخل پيرنة مركزي قرار دارد ( ٢ EI؛ عبادي، ٧٢).
بربشتر به سبب اهميت و موقعيت سرقسطه در اندلس اسلامى، جايگاهى ويژه
داشت. سرقسطه در گوشة شمال شرقى شبه جزيرة ايبري قرار گرفته بود و
شمالىترين پايگاه مرزي مسلمانان به شمار مىرفت و به اين سبب آن را
ثغراعلى نيز مىخواندند. دولتهاي مسيحى قطلونيه (كاتالونيا) در مشرق، ناوار يا
نبره در شمال غربى و قشتاله (كاستيل) در غرب و جنوب، همسايگان سرقسطه
محسوب مىشدند (عنان، دول...، ٢٦٤- ٢٦٥). جغرافيانويسان مسلمان بربشتر را
تختگاه بربطانيه (شهر و ناحيهاي در شمال شرقى اندلس، نزديك مرز فرانسه) و
از شهرهاي مهم و بسيار مستحكم ثغر دانستهاند كه در كنار رود تاره از
شعبههايرود اِبرو(ابره)واقعبود(ابوعبيد، ٢/٩٠٩؛ ياقوت،١/٥٤٤ - ٥٤٥؛ مقري،
٤/٤٤٩؛ مكى، ٦١٨ -٦١٩) و دژها و روستاهاي بسياري را در برداشت (نك: ياقوت،
همانجا؛ ابن دلايى، ٦٨، ٧٠).
به گفتة ابنحيان، بربشتر در عهد فتوح اسلامى در اندلس (٩٣ق/ ٧١٢م) توسط
مسلمانان گشوده شد و ٣٦٣ سال (تا اشغال آن توسط نرمانها در ٤٥٦ق/١٠٦٤م) در
تصرف آنان بود (مقري، ٤/٤٥٣).
در ١٨٦ق/٨٠٢م خلف بن راشد از متحدان بهلول بن مرزوق، شورشگر سرقسطه، دژ
بربشتر را گرفت و بر ناحية ثغر مستولى شد و ٦٠ سال بر آنجا حكومت كرد. پس از
او نيز ناحية ثغر ٢١ سال در دست پسرش عبدالله بود (ابن دلايى، ٦١). در زمان
امير محمد اموي، در ٢٥٩ق/٨٧٣م اسماعيل بن موسى قَسَوي، حاكم سرقسطه شوريد
و دژ منتشون٤ را در ثغراعلى گرفت. وي چندي بعد عبدالله بن خلف و فرزندان
او را كشت و بر شهرهاي بربشتر و القصر و تمام منطقة بربطانيه چيره شد و كارش
بالا گرفت، چنانكه در سالهاي ٢٦٥، ٢٦٧ و ٢٦٨ق حملات تابستانى (صوائف) برضد
وي انجام شد (همو، ٣٣، ٦١؛ ابن حيان، چ مكى، ٣٣٢-٣٣٤، ٤٢٣؛ مكى، ٤٢٣).
چندي بعد عبدالعزيزبن عبدالرحمان تجيبى همراه امير منذر (٢٧٣- ٢٧٥ق) در ٢٧٣ق
به اولين غزوة او به بربشتر رفت (ابن دلايى، ٥٣). در اواخر سدة ٣ق/٩م بنى
تجيب از زعماي خاندانهاي اصيل عربى در ثغر توانستند بر شهر سرقسطه دست يابند
و حملات بنى قَسى به آنجا را دفع كنند (همو، ٤٢؛ عنان، دولة...،
١(١)/٣٤١-٣٤٢، دول، ٢٦٥). پس از آن محمد بن عبدالملك بن شبريط در صحنة حوادث
ظاهر شد.
بنىشبراط (بنىشبريط) يا بنى طويل از خاندانهاي بزرگ مُوَلَّدان (عربهايدو
رگه)در ثغراعلىبودند كهدر وشقهو بربشترسكنىداشتند. ابن شبريط حكومت موروث
خود را در وشقه، از بنى قسى كه رو به اضمحلال نهاده بودند، بازگرفت و پس
از مرگ لُب بن محمد، حاكم بنى قسى در تطيله٥، در ٢٩٥ق بر اراضى بنى قسى
در ثغراعلى حمله كرد و بر بربشتروشهرهاياطرافدستانداخت(همو، دولة،
١(١)/٣٤٢-٣٤٣).
در ٣٠٢ق/٩١٤م عبدالله بن محمد بن لب، حاكم تطيله، دژ بربشتر را گرفت و
حملة عمروس بن محمد طويل را دفع كرد. عبدالملك بن محمد طويل از وشقه به
كمك برادرش عمروس شتافت و در حوالى بربشتر لشكر عبدالله را شكست داد و خود
او نيز در محرم ٣٠٣ به اسارت سانچو، پادشاه ناوار درآمد (ابن دلايى، ٣٨). در
رجب ٣٠٦ عمروس برادر خود عبدالملك را كشت و مدتى بعد در رمضان همان سال بر
بربشتر و القصر مستولى شد. عمروس در اين سال ديواري سنگى پيرامون بربشتر
كشيد و برجهاي آن را برآورد و عبدالرحمان الناصر اموي، حكومت او را در بر بشتر
و لارده٦ به رسميت شناخت. عمروس در سال بعد نيز دژ منتشون را در نزديكى
بربشتر ضميمة قلمرو خود كرد (همو، ٤٢، ٦٧).
عمروس در ٣٢٣ق درگذشت و دژهاي تحت سلطة او به اطاعت از عبدالرحمان الناصر
اموي تن دادند (ابن حيان، چ چالمتا، ٥/٣٥٨، ٣٦٣؛ ابن دلايى، ٦٨). در
٣٢٥ق/٩٣٧م ميان احمد بن محمد الياس، سردار الناصر اموي، و محمد بن هاشم
تجيبى، حاكم سرقسطه كه از فرمان دولت قرطبه سرپيچيده بود، جنگهايى در
ناحية بربشتر در گرفت، تا سرانجام بنى تجيب به طاعت امويان گردن نهادند و
بربشتر به دست الياس بن سليمان، پسر عم احمد بن محمد افتاد (همو، ٧٠-٧١).
در ٣٢٨ق موسى بن محمد طويل، برادر عمروس از سوي الناصر به حكومت وشقه،
بربشتر و القصر گماشته شد و تا زمان مرگ (٣٤٣ق) بر اين شهرها حكومت كرد (همو،
٧١-٧٢؛ ابن حيان، همان چ، ٥/٤٥٣). الناصر سپس در ٣٣٠ق/٩٤٢م يحيى برادر
موسى را براي ياري او به حكومت بربشتر و دژهاي وابسته منصوب كرد و او تا
٣٤٠ق در اين مقام باقى ماند (ابن دلايى، ٧٢-٧٣؛ ابن حيان، همان چ،
٥/٤٨٠). پس از آن حكومت بربشتر و وشقه تا مدتها در ميان افرادي از خاندان
بنىشبريط دست به دست مىگشت (نك: ابن دلايى، ٧٣).
در اواخر سال ٣٩٦ق/١٠٠٦م عبدالملك مظفر عامري در حملة خود به سرزمين
مسيحيان كه در روايات اسلامى نبرد بنبلونه١ (پايتخت ناوار) نام گرفته، پس
از گذر از سرقسطه و وشقه تا بربشتر پيش رفت و از آنجا به سرزمين دشمن تاخت
و كشتار كرد (ابن عذاري، ٣/١٢-١٣؛ عنان، دولة، ١(٢)/٦١٢).
بعدها المستعين سليمان ابن هود (حك ٤٣١- ٤٣٨ق) بر قلمرو بنىتجيب در سرقسطه و
لارده دست انداخت (ابن خطيب، ١٧٠-١٧١) و حكومت وشقه و بربشتر را به
ابويحيى محمد بن صمادح واگذار كرد (ابن دلايى، همانجا).
مهمترين و تلخ ترين حادثهاي كه در دوران اسلامى بر شهر بربشتر گذشت، حملة
نرمانها بود. در زمان حكومت المقتدر احمد ابن هود (٤٣٨-٤٧٤ق) در سرقسطه و ديگر
شهرهاي ثغراعلى، مانند بربشتر (نك: ابن عذاري، ٤/٥٤، ١٤٤)، نرمانها (در منابع
اسلامى: مجوس يا اردمانيين) به كمك دستههايى از فرانسويها و ايتالياييها به
فرماندهى روبر كرسپن٢ (در روايات اسلامى: البيطن، البيطبين، البيطش) و با
انگيزههايى مذهبى و تحريك و حمايت پاپ اعظم الكساندر دوم، از فرانسه
(الارض الكبيرة يا غاليش) حركت كردند و پس از عبور از چند شهر، راه بربشتر را
در پيش گرفتند ( الحلل ...، ٧٦؛ ابن عبدالمنعم، ٩٠؛ ٢ ؛ EIقس: عنان، دول،
٢٧٤- ٢٧٥)، و در اوايل سال ٤٥٦ق/١٠٦٤م آنجا را محاصره كردند. يوسف المظفر
برادر المقتدر كه اين شهر در قلمرو او بود، از دفاع عاجز ماند و شهر پس از ٤٠
روز محاصره، مقاومت و نبردي سخت، به دست نرمانها افتاد. مردم شهر با اينكه
تسليم شدند و امان خواستند، اما مهاجمان به قتل و غارت دست زدند و عدة
كثيري را كشتند و غنايم بسيار گرفتند (ياقوت، ١/٥٤٤؛ ابن عذاري، ٣/٢٢٥، ٢٥٣؛
الحلل، همانجا؛ ابن عبدالمنعم، ٩٠-٩١؛ مقري، ٤/٤٤٩- ٤٥٠؛ عنان، همان،
٢٧٥-٢٧٧). پس از آن صليبيان بربشتر را به سانچو راميرث٣ پادشاه آراگون
(١٠٦٣-١٠٩٤م) واگذار كردند و اين شهر به پايگاهى مسيحى بدل شد(ابنعذاري،
٣/٢٢٦-٢٢٧؛ابن عبدالمنعم،٩٠؛ مقري، ٤/٤٥١؛ عبادي، ٧٣).
خبر سقوط بربشتر و قتل عام مردم، اندلس را تكان داد (ابنعذاري، ٣/٢٥٤؛
عنان، همان، ٢٧٧). المقتدراحمد ابن هود كه براي نجات شهر اقدامى نكرده بود،
سپاهى بزرگ فراهم آورد و ابوحفص عمربن حسن هوزنى از علماي اشبيليه هم
معتضد بن عباد را به جهاد برانگيخت، و او نيز سپاهى به ياري ابن هود فرستاد.
در ٤٥٧ق/١٠٦٥م جنگ در گرفت و ابن هود مسيحيان را درهم شكست و بربشتر را
گرفت (ابن عذاري، ٣/٢٢٧؛ ابن عبدالمنعم، ٩١؛ الحلل، ٧٦؛ ابن سعيد،
١/٢٣٩-٢٤٠؛ مقري، ٤/٤٥٤؛ قس: ياقوت، همانجا؛ ابن خطيب، ١٧١؛ عنان، همان،
٢٧٩). اما چند سال بعد در ٤٩٤ق جانشين سانچوراميرث، پدروي اول (بطره)،
بربشتر را گرفت و زمينه را براي فتح كامل ناحية سرقسطه در زمان برادر و
جانشينش آلفونسوي اول فراهم كرد (همان، ٢٨٨-٢٨٩، ٤٠٩؛ ٢ EI؛ نيز نك: ياقوت،
همانجا).
از بربشتر شماري از علماي صاحب نام برخاستهاند كه از آن جملهاند: ابوعمرو
يوسف بن عمربن ايوب تجيبى ثغري بربشتري محدث (د ٤٠٨ق/١٠١٧م)، ابوالقاسم
خلف بن يوسف بربشتري مُقري (د٤٥١ق/١٠٥٩م) (ابن بشكوال، ١/١٦٧، ٢/٦٣٨؛
ياقوت، ١/٥٤٥)، عبدالله بن يوسف و مُنتيل بن عفيف مرادي، از علماي اهل
وشقة ساكن بربشتر (ابن فرضى، ١/٢٦٨، ٢/١٥١).
مآخذ: ابن بشكوال، خلف، الصلة، به كوشش عزت عطار حسينى، قاهره، ١٣٧٤ق/
١٩٥٥م؛ ابن حيان، حيان، المقتبس، به كوشش چالمتا و ديگران، مادريد، ١٩٧٩م؛
همو، همان، به كوشش محمود على مكى، بيروت، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ابن خطيب، محمد،
اعمال الاعلام، به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن دلايى، احمد،
ترصيع الاخبار، به كوشش عبدالعزيز اهوانى، مادريد، ١٩٦٥م؛ ابن سعيد مغربى،
على، المغرب فى حلى المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٦٤م؛ ابن
عبدالمنعم حميري، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٨٤م؛
ابنعذاري، احمد، البيان المغرب، ج ٣، به كوشش كولن و لوي پرووانسال،
بيروت، ١٩٨٣م، ج ٤، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٨٣م؛ ابن فرضى،
عبدالله، تاريخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، به كوشش عزت عطار حسينى،
قاهره، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٤م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش
وان لون و ا. فره ، تونس، ١٩٩٢م؛ الحلل الموشية، به كوشش سهيل زكار و
عبدالقادر زمامه، دارالبيضا، ١٩٧٩م؛ عبادي، احمد مختار، تعليقات بر تاريخ
الاندلس ابن كردبوس، مادريد، ١٩٧١م؛ عنان، محمد عبدالله، دول الطوائف،
قاهره، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، دولة الاسلام فى الاندلس، قاهره، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛
مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ مكى،
محمود على، تعليقات بر المقتبس ابن حيان (نك: هم ، ابن حيان)؛ ياقوت،
بلدان؛ نيز:
٢ .
محمدرضا ناجى