دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٨٦
| براعتاستهلال جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٨٦ |
بَراعَتِ اِسْتِهْلال، يكى از صنايع بديع معنوي. براعت در لغت به معنى
كامل شدن در هنر و فضل ( غياث اللغات، ذيل براعت) و نيز به معنى تفوق و
برتري است (تهانوي، ١/١٣٥). استهلال مصدر باب استفعال به معنى ديدن هلال
و بانگ كردن كودك (زوزنى، ذيل استهلال)، يا آواي نوزاد است بدانگاه كه از
مادر زاده شود (تهانوي، همانجا). در دانش بديع و در «علم تقريض كه عبارت
است از دانستن كيفيت انشاي شعر» (آملى، ١/١٦٨)، براعت استهلال از فروع
صنعت حسن ابتدا و اخص از آن است (سيوطى، الاتقان..، ٣/٣٦٣؛ تقوي، ٢١٤) و
مراد از اين صنعت آن است كه آغاز سخن، مناسب حال گوينده و متناسب با
مقصود وي باشد و مقدمه بر مسائل و مباحثى دلالت كند كه در متن (ذي
المقدمه) بيان مىشود و موردبحث قرار مىگيرد (تفتازانى، المطول، ٤٠٦،
مختصر...، ٢١٢؛ جرجانى، ٤٥؛ سيوطى، همانجا؛ كاشفى، ١٣٣)؛ بدينمعنا كه نويسنده
يا شاعر با الفاظى دلپذير و بديع و با اشاراتى لطيف، مقدمهاي مناسب و
متناسب با موضوعى كه مىنويسد و مىسرايد، ترتيب دهد، بدانسان كه شنونده و
خوانندة صاحب ذوق سليم دريابد كه مقصود او چيست و در ادامة سخن چه خواهد
گفت (آملى، ١/١٧٥-١٧٦؛ تهانوي، ١/١٣٥؛ معزي، ١١٢). چنانكه بهترين ابيات،
بيتى است كه چون صدر آن را بشنوند، قافية آن را تشخيص دهند (جاحظ، ١/١١٦) و
بدينسان ادامة سخن را پيشبينى كنند.
براعت استهلال گونهاي تناسب و مراعات نظير است كه به سر آغاز سخن اختصاص
دارد و از تناسب و هماهنگى مقدمه - اعم از ديباچة كتاب، تشبيب قصيده، پيش
درآمد مقاله و خطابه - با متن خبر مىدهد (تفتازانى، همانجاها؛ ابن ابى
الاصبع، ١٦٨؛ همايى، ١/٣٠٣). قرآن شناسان سورة مبارك فاتحة الكتاب (٢) را
نمونة برجستة براعت استهلال به شمار آوردهاند؛ بدينمعنا فاتحة الكتاب،
مقدمهاي است بر قرآن كريم كه مشتمل بر تمام مقاصد قرآن است (سيوطى،
معترك...، ١/٥٨، الاتقان، ٣/٣٦٣-٣٦٤؛ تهانوي، ١/١٣٦) و داراي صنعت براعت
استهلال، چنانكه «رَبَّ الْعالَمينَ» و «اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ» اشارت است
به معرفت خدا و صفات او؛ «مالِكِ يَوْمِالدّينِ»، اشارت است به معاد؛
«ايّاكَ نَعْبُدُ وَ ايّاكَ نَسْتَعينُ» بيانگر معرفت عبادت و انقياد به امر
خداست؛«اِهْدِنَا الصَّراطَ الْمُسْتَقيمَ»حاكى از علمسلوكاست؛«اَنْعَمْتَ
عَلَيْهِمْ» از مردم سعادتمند گذشته خبر مىدهد كه از خدا اطاعت كردهاند؛
«غَيْرِ الْمَغْضوبِ... (تا پايان سوره)» اشارت است به مردم تيرهبختى كه
درگذشته مىزيسته، و عصيان ورزيدهاند (سيوطى، همانجا؛ معزي، ١١٣). همچنين
قرآن شناسان جميع فواتح سور قرآن را متناسب با موضوع و محتواي آنها، همة
سورهها را داراي صنعت براعت استهلال دانستهاند (علىخان مدنى، ١/٣٤؛ نيز
نك: خطيب قزوينى، ٤٢٩؛ سيوطى، معترك، همانجا).
از نمونههاي برجستة صنعت براعت استهلال در شعر فار سى يكى مقدمة داستان
رستم و سهراب (فردوسى، ٢/١٦٩) است و ديگري مقدمة داستان رستم و اسفنديار
(همو، ٦/٢١٦): در مقدمة داستان رستم و سهراب از طرح فلسفة مرگ و حكايت قضا و
قدر، خوانندة صاحب ذوق سليم درمىيابد كه سخن دربارة مرگى نابهنگام است؛ و
در مقدمة داستان رستم و اسفنديار آشكار مىشود كه از حادثهاي بزرگ و نامبارك
سخن خواهد رفت. همچنين از نمونههاي بسيار خوبِ اين صنعت مطلع غزلى است
از حافظ (شم ٣٩٠): افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن {} مقدمش يارب مبارك
باد بر سرو و سمن
اين بيت اشارت دارد به جلوس پادشاهى بر تخت سلطنت كه حافظ از او اميد
دادگري و هنرپروري داشته است.
صنعت براعت استهلال را از آنرو بديننام خواندهاند كه سخن آراسته بدان،
سخنى است كه بر ديگر سخنها برتري دارد؛ و همانندي اين صنعت به آواي كودك
در آغاز تولد، آن است كه چون كودك آوا برآورد، نخست وجود خود را اعلام
مىدارد، سپس روشن مىشود كه پسر است، يا دختر و صنعت براعت استهلال هم
نخست، اعلام مىدارد كه حكايتى درخور توجه و مسألهاي مهم در پيش است و
سپس معلوم مىسازد كه مضمون و محتواي درخور توجه نوشته يا سروده چيست.
مآخذ: آملى، محمد، نفايس الفنون، به كوشش ابوالحسن شعرانى، تهران، ١٣٧٧ق؛
ابن ابى الاصبع، عبدالعظيم، تحرير التحبير، به كوشش حفنى محمد شرف، قاهره،
١٣٨٣ق؛ تفتازانى، مسعود، مختصر المعانى، استانبول، ١٣١٧ق؛ همو، المطول، چ
سنگى، تهران؛ تقوي، نصرالله، هنجار گفتار، اصفهان، ١٣٦٣ش؛ تهانوي،
محمداعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، به كوشش اشپرنگر، كلكته، ١٨٦٢م؛ جاحظ،
عمرو، البيان و التبيين، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٦٧ق/
١٩٤٨م؛ جرجانى، على، التعريفات، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ حافظ شيرازي، ديوان،
به كوشش محمد قزوينى و قاسم غنى، تهران، ١٣٦٧ش؛ خطيب قزوينى، محمد،
التلخيص فى علوم البلاغة، به كوشش عبدالرحمان برقوقى، بيروت، ١٩٠٤م؛
زوزنى، حسين، المصادر، به كوشش تقى بينش، مشهد، ١٣٤٥ش؛ سيوطى، الاتقان،
به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، تهران، ١٣٦٣ش؛ همو، معترك الاقران، به
كوشش احمد شمسالدين، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ علىخان مدنى، انوار الربيع فى
انواع البديع، به كوشش شاكر هادي شكر، نجف، ١٣٨٨ق؛ غياث اللغات،
غياثالدين محمد رامپوري، بمبئى؛ فردوسى، شاهنامه، به كوشش برتلس، مسكو،
١٩٦٣م؛ قرآن كريم؛ كاشفى، حسين، بدايع الافكار فى صنايع الاشعار، به كوشش
جلالالدين كزازي، تهران، ١٣٦٩ش؛ معزي، نجفقلى، درة نجفى، به كوشش حسين
آهى، تهران، ١٣٥٥ش؛ همايى، جلالالدين، فنون بلاغت و صناعات ادبى، تهران،
١٣٦١ش.
اصغر دادبه