دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٨٠
| برادري جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٨٠ |
بَرادَري، از مفاهيم رايج در فرهنگ اسلامى. اين معنا نخست براي اشاره به
برادران همخون به كار مىرفته، و به تدريج در فرهنگ عرب جاهلى و پس از
آن در فرهنگ اسلامى، كاربردهايى ثانوي يافته است.
از نگاهى مردم شناسانه، مىتوان گفت كه از سويى به اقتضاي نوع زندگى
عرب جاهلى در خانوادههاي بزرگ و از ديگر سو، به دليل كمبود شديد منابع
حياتى در منطقة جزيرة العرب و نياز ساكنان آن به حمايت افراد قبيله شان در
تلاش براي بقا، نقش برادران خانوادة بزرگ، يعنى افراد قبيله پر رنگ مىشده
است. اگر از ياد نبريم كه اقتضائات خانواده در آن محيط جاهلى، مستلزم
گونهاي بى مهري به فرزندان بوده است (نك: انعام/٦/١٣٧، ١٤٠، ١٥١؛
اسراء/١٧/٣١)، دليل پررنگ شدن هرچه بيشتر مفهوم برادري در مقايسه با ديگر
مفاهيم مشابه همچون پدر و فرزندي بهتر شناخته مىشود. شواهدي در دست است
كه نشان مىدهد دست كم تا بيش از يك قرن پس از اسلام، هنوز معناهاي
ثانوي برادري با برادري خونى ارتباط تنگاتنگ داشته است (براي نمونه، نك:
نحاس، ٢/٦٤؛ شيخ طوسى، ٩/٣٤٦-٣٤٧؛ طبرسى، فضل، ٢٣/٢٠٣).
مفهوم برادري در فرهنگ عرب صدر اسلام: مقارن با صدر اسلام، برادري ميان دو
نفر، به معناي وجود مشابهتهايى ميان آنان، بههمراه تعلقى اجتماعى براي
همكاري و حمايت متقابل بوده است (نك: ثعالبى، ٤/١٥٤؛ سيوطى، ٢/٣٣٥). در
بعضى از نمونهها مفهوم برادري در فرهنگ آن عهد در كنار ديگر انواع حمايتهاي
اجتماعى قرار گرفته است (نك: معارج/٧٠/١١-١٣؛ نيز نك: نهج البلاغة، خطبة ١٢٥؛
ابن جوزي، زاد...، ٣/٣٧٩). برادري در فرهنگ آن زمان، الزاماً تلازمى با
صميميت و دوستى عميق ميان دو نفر نداشته است (نك: نهجالبلاغة، حكمت ١٥٨).
شواهدبسياريازعصر متقدماسلامى در دست است كه قرارداد برادري ميان جنيان و
فرشتگان با يكديگر، ميان ملايك، جنيان و حيوانات، اعضاي يك قبيله يا عشيره
و معتقدان به يك مسلك يا دين را منعكس مىسازد (نك: آل عمران/٣/١٥٦؛
اعراف/٧/٢٠٢؛ اسراء، ١٧/٢٧؛ احقاف/٤٦/٢١؛ حشر/٥٩/١١؛ نيز نهجالبلاغة، حكمت ٢٨٩؛
طيالسى، ١/٣٠٣-٣٠٤، ٣٠٨؛ بخاري، ٨/٢٩٢؛ كلينى، ١/٣٩٤؛ ابوعوانه، ١/٢١٨، ٢١٩؛
طبرانى، ١٨/٨٥؛ عجلونى، ٢/٥٢؛ سيوطى، ٦/٧٦، ٤٨٣). وجود نوعى خاص از پيوند
برادري ميان دو نفر، هيچ گاه سبب ناديده انگاشتن انواع ديگر برادري ميان
او و ديگران نمىشده، و شخص در آن واحد، خود را نسبت به همة برادران خويش
وفادار مىدانسته است. به همين سبب است كه در زمان محاصرة اقتصادي پيامبر
(ص) و اصحابش در شعب ابىطالب، با استناد به برادريهاي قومى ميان مسلمانان
و مشركان، ابوطالب از قريش مىخواهد كه به محاصرة برادران خويش پايان دهند
(ابن اسحاق، ١٦٠؛ حلبى، ٢/٣٦). به عبارت واضح تر، مسلمان بودن برادر، سبب
نگشته است كه حقوقش به فراموشى سپرده شود. از شواهد اين مسأله، همان است
كه در قرآن كريم، پيامبران را حتى نسبت به اقوام طاغى و غير مؤمن، برادر
ناميده، و از طرف ديگر، آنها را نيز برادران پيامبران برشمارده است (براي
نمونه، نك: ق/٥٠/١٣؛ اعراف/٧/٦٥، جم ).
پيدا شدن مفهوم برادري دينى در فرهنگ صدر اسلام، زمينهاي كهن تر از ترويج
برادري از سوي پيامبر اكرم (ص) در ميان مهاجران و انصار، پس از هجرت به
مدينه داشته است. از كهنترين نمونههاي كاربرد تعبير برادري ميان
مسلمانان، تعبير ناظر به برادري مسلمانان مكه با هم كيشانى در يثرب، در
روزهاي پيش از هجرت پيامبر(ص) و مسلمانان به آنجاست (ابن كثير، البداية...،
٣/١٦٩). اين امر به خوبى نشان مىدهد كه از ديد عرب آن زمان، كاملا طبيعى
بوده كه افراد با همكيشان خود برادر دانسته شوند.
از ديگر سو، به نظر مىرسد مفهوم برادري دينى در فرهنگ اسلامى يك امر عارضى
و بازتاب صرف فرهنگ عرب جاهلى نبوده، و در شمار اصلىترين راهكارهاي پيامبر
(ص) محسوب مىشده است (نك: رويانى، ٢/١١١؛ مزي، ٨/٣٨٧؛ سيوطى، ٦/١٩٦). از
مهمترين دغدغه هاي پيامبر (ص)، چگونگى برقراري عدالت اجتماعى در ميان همة
مردم بوده است (حديد/٥٧/٢٥) و لازمة پديدار گشتن چنين عدالتى، از يك سو بر
افتادن تضادهاي طبقاتى و از ديگر سو، ايجاد پيوندهاي قرابت ميان آحاد مردمان
بوده است. به همين سبب پيامبر اكرم (ص) پيوند برادري دينى را به عنوان
راهكاري عملى براي برقراري برادري و برابري ميان همة انسانها پى افكندند.
براي ارائة تصوير واضحى از مفهوم برادري دينى در صدر اسلام، توجه به
هنجارهاي رفتاري برادران دينى ضروري است. شايد بتوان گفت كه تا مدتها بعد
مهم ترين شاخصة رفتار برادران دينى، رازداري و عيب پوشى بوده، و كمتر
شاخصهاي تا اين اندازه مورد تأكيد قرار گرفته است (نك: آل عمران/٣/١١٨؛
حجرات/٤٩/١٢؛ نيز نك: نهج البلاغة، خطبة ١٤١؛ بزار، ٧/٩٣؛ بيهقى، ٤/٤٠١؛ خطيب،
تاريخ...، ١٢/١٣٨؛ هيثمى، ٥/٢١٤؛ عجلونى، ١/٦٦). برادران دينى لزوماً در يك
سطح از دارايى، سن و سال، موقعيت اجتماعى و حتى تقوا نيستند؛ آنها با يكديگر
«مخالطه» دارند (بقره/٢/٢٢٠؛ نيز نك: ابن جوزي، زاد، ١/٢٤٤)؛ نسبت به همديگر
محرمند (آل عمران/٣/١١٨) و مانند اعضاي يك پيكر هستند كه با ناراحتى عضوي،
ديگر اعضا نيز بىقرار مىشوند (نك: حجرات/٤٩/١١؛ نيز نك: ثعالبى، ٣/٢١٤)؛ انديشة
دشمنى ميان آنان وجود ندارد (نك: حجر/١٥/٤٧؛ اعراف/٧/٤٣؛ نيز نك: ابنحبان،
١٢/٥٠٠)، هر چند كه در عالم واقع، ممكن است مواردي پيشامد كند (حجرات/٤٩/٩؛
نيز نك: احمد بن حنبل، ١/٤٦٩)؛ هرغير مسلمانى نيز كه توبه كند و ايمان
بياورد، در اين برادري شريك خواهد بود (توبه/٩/١١؛ نيز نك: ابن تيميه،
الصارم...، ٣/٧٥٥).
در اثر ايجاد اين برادري ميان مؤمنان، دشمنيهايشان به دوستى بدل گرديد (آل
عمران/٣/١٠٣). حتى گمان مىرفت كسانى كه پيامبر(ص) در ميانشان برادري
برقرار كرده بود، از هم ارث برند (نك: بغوي، ١/٤٢٢؛ قرطبى، ١٤/١٢٤؛ ابن كثير،
تفسير...، ٢/٢٥٢). مسلمانان عرب، غير عربها و همة كسان ديگري را نيز كه به هر
دليل از وابستگى و حمايتهاي قبيلهاي خاصى برخوردار نبودند، برادر دينى و در
حمايت خويش مىدانستند (احزاب/٣٣/٥؛ نيز نك: احمد بن حنبل، ١/١٦٣؛ سيوطى،
٦/٥٦٣ - ٥٦٥). در چنين فضايى است كه استناد شيعه به برادري پيامبر (ص) و
حضرت على (ع) براي اثبات «احق» بودن وي در امر امامت، معنا پيدا مىكند
(نك: بحرانى، ١/٤٤٠). به تدريج، براي مسلمانان هويتى ايجاد شد كه همانند
برادري خود با ديگران، روابط ديگران را نيز در تقابل با برادريهاي خود معنا
كنند (براي نمونه، نك: ابن تيميه، همان، ٣/٨٦٤). حتى در دورههاي بعد، غلبة
برادري دينى بر ديگر انواع برادريها، مفسران را مجبور ساخته تا در مواردي كه
بحث از برادريهاي قومى به ميان آمده است، اختلاف مفاهيم را يادآور شوند
(نك: شيخ طوسى، ٦/٤٧؛ طبرسى، فضل، ٥/٢٥٨؛ ابوالفتوح، ١٠/٢٨٣، ٣٢٠). نيز
ملاقات با برادران دينى، از لذتهاي حج، نماز جماعت و مانند آنها شمرده شده
است (ابن ابى عاصم، ١/٣١٣؛ فاكهى، ١/٣٨٢). گويا در ميان اصحاب، حضرت على
(ع) و ابو هريره بيش از همه نسبت به اين مفهوم توجه داشتهاند (براي
آشنايى با نمونههايى از روايات ابوهريره، نك: ابن حبان، ١٢/٤٧٧، ٥٠٠؛
كتانى، عبدالحى، ٢/٦، ٤٤، ١٠١-١٠٢). در سخنان منسوب به حضرت على(ع)،
روايات قابل توجهى دربارة وظايف برادران دينى وجود دارد كه نشان از بروز
مشكلاتى در كاركردهاي برادري دينى آن روزگار مىدهد (براي نمونه، نك: نهج
البلاغة، خطبههاي، ١٢٢، ١٢٤، ١٢٥).
تحول معنايى برادري در دورههاي بعد: به مرور زمان، معناي برادري دينى
دچار دگرگونيهايى شد و به تدريج، استعمال آن براي اشاره به دوستان، افراد
يك فرقه و هم مسلكان رايج تر گرديد (نك: خطيب، الجامع...، ٢/١٤٩؛ ابشيهى،
١/٣٧٨؛ ابن جوزي، العلل...، ٢/٧٣٦)؛ هر چند هرگز آن معناي نخستين به
فراموشى سپرده نشد. از سفيان ثوري نقل شده است كه هداياي سلاطين را بر
هداياي ديگران ترجيح مىداده است. بدين سان، ميان سلاطين و برادران
تقابل افتاده كه با برادري رايج در فرهنگ صدر اسلام - كه فرقى ميان حاكم
و محكوم نمىنهاده - متفاوت است (نك: ابن عبدالبر، ٤/١٠٦، ١١٦). حتى برخى
توصيهها در روايات اهل بيت (ع) مبنى بر محترم داشتن برادران فقير آمده
است (ابن بابويه، ٢/٦١٤) كه نشان مىدهد تلازم برادري دينى با نفى نظام
ارزشى طبقاتى، به تدريج از ياد رفته بود و تذكار برخى نكتهها از سوي ايشان
لازم آمده است. گهگاه نيز از برادري، معناهايى مخالف ارزشهاي اسلامى
اراده مىشده است (نك: ابن تيميه، كتب...، ١٥/٣٤٩).
بزرگان برخى از فرقهها، ايمان را به داشتن عقايد صحيح مشروط كرده، و با
ناصحيح دانستن عقايد مخالفان، آنها را از حقوق برادران دينى خويش محروم
ساختهاند (نك: طبرسى، على، ٧٦-٧٧؛ نيز براي آشنايى با كاربرد اين مفهوم نزد
صوفيه، نك: ه د، فتوت).
در پايان بايد گفت نگارش كتاب دربارة اهميت برادري دينى و حقوق برادران،
از ديرباز مورد توجه بوده است. به عنوان نمونهاي از اين كتابها، مىتوان
به مصادقة الاخوان ابن بابويه (چ قم، ١٤٠٢ق) اشاره كرد (نيز نك: عجلونى،
١/٢٤؛ حاجى خليفه، ٢/١٣٨٧، ١٩٥٢؛ كتانى، محمد، ٥٠).
مآخذ: ابشيهى، محمد، المستطرف، به كوشش مفيد محمد قميحه، بيروت، ١٩٨٦م؛ ابن
ابى عاصم، احمد، الزهد، به كوشش عبدالعلى عبدالحميد حامد، قاهره، ١٤٠٨ق؛
ابناسحاق، محمد، السيرة، به كوشش محمد حميدالله، بيروت، ١٤٠٧ق؛ ابن
بابويه، محمد، الخصال، قم، ١٤٠٣ق؛ ابن تيميه، احمد، الصارم المسلول، به
كوشش محمد عبدالله عمر حلوانى و محمد كبير احمد شودري، بيروت، ١٤١٧ق؛ همو،
كتب و رسائل و فتاوي فى التفسير، به كوشش عبدالرحمان محمد قاسم نجدي،
بيروت، ١٩٨٢م؛ ابنجوزي، عبدالرحمان، زاد المسير، به كوشش محمد سيد جليند،
بيروت، ١٤٠٤ق؛ همو، العلل المتناهية، به كوشش خليل ميس، بيروت، ١٤٠٣ق؛
ابن حبان، محمد، الصحيح، به كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤١٤ق؛ ابن عبدالبر،
يوسف، التمهيد، به كوشش مصطفى بن احمد علوي و محمد عبدالكبير بكري، رباط،
١٣٨٧ق؛ ابن كثير، البداية و النهاية، به كوشش على محمد بجاوي، بيروت،
١٩٩٣م؛ همو، تفسير القرآنالعظيم، به كوشش محمدابراهيم بنا و ديگران،
استانبول، ١٩٨٥م؛ ابوعوانه، يعقوب، المسند، به كوشش ايمن بن عارف دمشقى،
بيروت، ١٩٩٨م؛ ابوالفتوح رازي، حسين، روض الجنان، به كوشش محمد جعفر
ياحقى و محمدمهدي ناصح، مشهد، ١٣٦٦ش؛ احمد بن حنبل، فضائل الصحابة، به
كوشش وصى الله محمد عباس، بيروت، ١٤٠٣ق؛ بحرانى، هاشم، البرهان، تهران،
١٤١٥ق؛ بخاري، محمد، التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن، ١٣٩٠ق؛ بزار، احمد،
المسند، به كوشش محفوظ رحمان زين الله، بيروت/مدينه، ١٤٠٩ق؛ بغوي، حسين،
معالم التنزيل، به كوشش خالد عك و مروان سوار، بيروت، ١٤٠٧ق؛ بيهقى، احمد،
شعب الايمان، به كوشش محمد سعيد بن بسيونى زغلول، بيروت، ١٤١٠ق؛ ثعالبى،
عبدالرحمان، الجواهر الحسان، به كوشش ابو محمد غماري ادريسى حسنى، بيروت،
دارالكتب العلميه؛ حاجى خليفه، كشف؛ حلبى، على، السيرة الحلبية، به كوشش
عيسى عبدالله حميري، بيروت، ١٤٠٠ق؛ خطيب بغدادي، احمد؛ تاريخ بغداد،
قاهره، ١٣٤٩ق؛ همو، الجامع لاخلاق الراوي و آداب السامع، به كوشش محمود
طحان، رياض، ١٤٠٣ق؛ رويانى، محمد، المسند، به كوشش ايمن على ابويمانى،
قاهره، ١٤١٦ق؛ سيوطى، الدر المنثور، به كوشش مازن مبارك، بيروت، ١٩٩٣م؛
شيخ طوسى، محمد، التبيان، به كوشش احمد حبيب قصير عاملى، بيروت، داراحياء
التراث العربى؛ طبرانى، سليمان، المعجم الكبير، به كوشش حمدي بن عبدالمجيد
سلفى، موصل، ١٤٠٤ق؛ طبرسى، على، مشكاة الانوار، نجف، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ طبرسى،
فضل، مجمع البيان، بيروت، ١٣٧٩ق؛ طيالسى، سليمان، المسند، بيروت،
دارالمعرفه؛ عجلونى، اسماعيل، كشف الخفاء، به كوشش احمد قلاش، بيروت،
١٤٠٥ق؛ فاكهى، محمد، اخبار مكة، به كوشش عبدالملك عبدالله دهيش، بيروت،
١٤١٤ق؛ قرآن كريم؛ قرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن، به كوشش احمد
عبدالعظيم بردونى، قاهره، ١٣٧٢ق؛ كتانى، عبدالحى، التراتيب الادارية، به
كوشش محمد رضوان دايه، بيروت، ١٤١٠ق؛ كتانى، محمد، الرسالة المستطرفة، به
كوشش محمد منتصر زمزمى، بيروت، ١٤٠٦ق؛ كلينى، محمد، الكافى، تهران، ١٣٦٥ش؛
مزي، يوسف، تهذيب الكمال، به كوشش بشار عواد معروف، بيروت، ١٤٠٠ق؛ نحاس،
احمد، معانى القرآن، به كوشش محمد على صابونى، مكه، ١٤٠٩ق؛ نهج البلاغة؛
هيثمى، على، مجمع الزوائد، قاهره/بيروت، ١٤٠٧ق. فرهنگ مهروش
انديشة برادري در پهنة تاريخ فرهنگى و سياسى و اجتماعى: مفهوم برادري كه در
فكر دينى اسلامى با توانايى نظري در تنظيم همة اجزاء حيات و روابط انسان،
همواره از عوامل ايجاد جامعة سالم به شمار مىرفته، در صحنة انديشه و عمل
اجتماعى و تاريخى، عملاً همين نقش را داشته است. احاديث و سنن پيامبر(ص) و
امامان(ع)، و نيز آثار بسياري در تصوف و حكمت عملى كه مفاهيم و مصاديق
«برادري» را موردبحث قرار داده، و خصايص و حقوقى براي آن برشمردهاند، مؤيد
همين امر است. مدار كار برخى از نحلههاي متصوفه و به ويژه اهل فتوت
اساساً بر مفهوم «اخوت» بنا نهاده شده كه از صدر اسلام، از نشانههاي
مسلمانى و پايبندي به جامعة اسلامى، به شمار مىرفت؛ چنانكه وقتى
غيرمسلمانى، مسلمان مىشد، او را برادر مىخواندند (مثلاً نك: واقدي، ١/٢٧٦)، و
پيامبراكرم(ص) يكى از نشانههاي آخرالزمان را كميابى برادران يكرنگ دانسته
است (ابن كثير، ٩/٣١٩). پايبندي به برادري و حقوق آن براي دانايان و اهل
ذوق و ادب وجهى براي تلذذ از دنيا بود (خطيب، ٨/٤٤٧). با اينهمه، برخى كسان
براي حقوق برادري چنان اهميتى قائل بودند كه از بيم ناتوانى بر رعايت
آن، چندان دوست نمىگرفتند (ابن سعيد، ١/٩٨). يكى از خصايل صوفيه، مراعات
حقوق برادران بود كه همواره بر آن تأكيد شده است (ابن عماد، ٤/٣٤٤؛ طاش
كوپريزاده، ١/٣٢٣). همچنين در اين باره رواياتى نيز از امامان شيعه(ع)
نقل شده است (همو، ١/٤٣). در علم آداب الصحبة نيز ابواب ممتعى به مفهوم
برادري و حقوق اخوان در برآوردن نيازها و سكوت از ذكر عيوب و ترويج مناقب و
چشمپوشى از لغزشها و دعا در حق آنان اختصاص داده شده است (صديقحسنخان،
٢/٣٩؛ نيز نك: عبدالرزاق، ٤٣٠-٤٣٧؛ دربارة برادري نزد صوفيه و اهل فتوت، نك: ه
د، فتوت). در اين باره مىتوان به آثاري چون مصادقة الاخوانِ ابن بابويه،
تحفةالاخوان فى آداب اهل العرفان از احمد دردير (نك: جبرتى، ٢/٣٣)، كتاب
الاخوان از ابن ابى الدنيا (نك: حاجى خليفه، ١٣٨٧)، حقوق الاخوانِ
محمدعياشى (نك: ابن نديم، ٢٧٦)، هداية الاخوان از بابا نعمتالله نخجوانى،
تحذير الاخوان فيما يورث الفقر و النسيان از شيخ برهانالدين ابراهيم ناجى
دمشقى، و رسالة ايها الاخوان از شيخ جمال خلوتى اشاره كرد (نك: حاجى خليفه،
١/٢١٦، ٣٥٥، ٢/٢٠٢٨).
اديبان و دانشمندان، ارشاد و تعليم برادران دينى را كاري پسنديده مىدانستند
و آثاري براي اين برادران و خطاب به آنها مىنوشتند. از آن ميان، در ادب:
مراسلات الاخوان و محابات الخلان از على بن محمد كسروي، منادمة الاخوان و
تسامر الخلان از ابوالفرج اصفهانى (ابن نديم، ٢٠٢، ٢١٤)، مكاتبات الاخوان
اثري منظوم از ابن معتز (صديقحسنخان، ٣/٨١)، نزهة الاخوان و تحفة الخلان از
سيوطى (حاجى خليفه، ٢/١٩٣٨)؛ در تاريخ: تذكرة الاخوان فى حوادث الزمان از
نعيمى دمشقى (ابن عماد، ٤/١٥٣)؛ در فلسفه: ارشاد الاخوان الى الفرق بين
القدم بالذات و القدم بالزمان از شهابالدين احمد غنيمى (حاجى خليفه،
١/٦٤)؛ در فقه و علوم قرآنى: رسالة الاخوان من اهل الفقه و حملة القرآن از
على ابن ميمون مغربى، رافع الكلفة عن الاخوان فيما قدم فيه القياس على
الاستحسان نجمالدين طرسوسى (همو، ١/٨٣٠، ٨٤٣)، و بسياري ديگر قابل ذكرند (نك:
همو، ١/٣٦١، ٨٧٤، ٢/١١٨٤، ١٥٧٧، ١٧٥١، ١٩٥٧؛ صديقحسنخان، ٣/١٨٥).
مفهوم برادري در فرهنگ اسلامى هميشه جذابيت خاصى براي مسلمانان در تشكيل
نحلهها و گروههاي فرهنگى و سياسى و اجتماعى داشته است. علاوه بر فتوت و
گروه فتيان، برجستهترين گروهى كه آثار و ديدگاههاي علمى و فرهنگيشان نقش
و تأثير مهمى داشته است، اخوان الصفا بودند كه در وجه تسمية خود چنين
گفتهاند: كسانى را كه به دانشها و هنرهاي عالى دست يافته، و به آرامش
درون رسيدهاند و خود را در زندگى دنيوي از ديگران بىنياز مىبينند، بايد
اخوان الصفا ناميد و هر كس چنين نباشد، از اهل صفا نيست ( رسائل...،
٤/٤١١-٤١٢) و بلكه اگر كسى منكر بقاي روح و روز رستاخيز است، در زمرة پيروان
تاريكى و ياران شيطان به شمار مىرود ( الرسالة...، ٣٣١). از برخى سخنان اين
«برادران» برمىآيد كه خود را استمرار حيات آدمى از آدم به اين سوي
دانستهاند كه همواره به گونهاي پنهان و آشكار مىزيستهاند ( رسائل، ٤/١٨)؛
چنانكه حوادث پس از رحلت پيامبر(ص)، بهويژه واقعة كربلا، موجب پنهان شدن
آنان گشت (همان، ٤/٢٦٩). اين برادران خود را پيكرهاي گوناگون با يك روح
مىدانستند و دوستى را مانند خويشاوندي مىشمردند (همان، ٤/٢٤٢). برادران
گروهى عقلگرا بودند و چنان بر اين موضع پاي مىفشردند كه مىگفتند اگر كسى
از برادران، از پذيرش شرايط عقل خودداري كند، بايد از انجمن رانده شود
(همان، ٤/١٢٨-١٢٩). از اينرو، معتقد بودند كه مرتبة «اهل معرفت» آن است كه
رويكردي بىطرفانه و عقلانى نسبت به دين داشته باشند. چه، دينِ همة
پيامبران يكى است، گرچه شريعتها متفاوت است (همان، ٣/٤٨٣-٤٨٤، ٤/١٨٠) و
«معرفت الهى» هدف نهايى همة دانشهاست ( الرسالة، ٥٣٨).
تشكل قابل توجه ديگر كه ماهيتى مذهبى - اجتماعى و شبه صوفيانه داشت،
تشكيلات و سازمان «اخى»هاست كه چند قرن پس از اخوان الصفا، در سدههاي ٧ و
٨ق/١٣ و ١٤م در آناتولى پديد آمد. ابن بطوطه (ص ٢٨٥) اين تشكيلات را «اخية
الفتيان» خوانده، و آورده است كه يك طريقة فتوت بوده كه به رئيس آن
اخى (برادرم) اطلاق مىشده است. اين برادران سلوك و اخلاق جوانمردانه
داشتند و به آن سخت پايبند بودند. برخى برآنند كه اين تشكل اصلاً سازمانى
صنفى در تركستان بوده، و سپس به آناتولى راه يافته، و در اينجا با تشكيلات
فتوت درآميخته است (طوغان، ؛ I/٣٤٦ جغتاي، ٤٩ -٤٨ ؛ قس: آقداغ، ؛ I/٥٠
كوپريلى، .(١٥٧-١٥٨ براساس نشانهها و گزارشهايى، در عصر سلاجقة دوم از ميان
اخيهاي آسياي صغير، حاكم و سياستمدار نيز وجود داشته است (كائن، ٣٣٦ -٣٣٥ ؛
آق داغ، II/٣٤ ٢٣٧, ؛ I/١١٩, كوپريلى، ١٥٦ ؛ ابنبطوطه، ٢٩٦-٢٩٧). در آغاز
تشكيل دولت عثمانى، اخيها با آنان ارتباط نزديك داشتند و بعدها نيز در دستگاه
عثمانيان مقامات بلند سياسى و معنوي به دست آوردند (جغتاي، ٨٨ ؛ اوزون
چارشيلى، ٤٠ ؛ كوپريلى، .(١٥٨
در ايران، از اواخر عصر قاجار كه ارتباط ميان ايرانيان با تمدن و فرهنگ غرب
توسعه يافت، برخى از اصلاحگرايان دينى و اجتماعى به مخالفت با دستاوردهاي
غرب برخاستند. ايشان با پذيرش وجود ركود و انحطاط در سرزمينهاي اسلامى و ميان
مسلمانان، سبب اين انحطاط را رويگردانى از تعاليم اسلامى، خاصه اتحاد و
برادري مسلمانان مىدانستند. شيخالرئيس قاجار كه خود از جملة پيشروان
اصلاحگرايى به شمار مىرود، معتقد است كه نزاع و افتراق ميان دولتهاي
مسلمان و اصحاب مذاهب، به جاي اتحاد و برادري، علت اصلى ناتوانى و انحطاط
مسلمانان است. وي اعلام كرده كه براي مقابله با قدرت روزافزون اروپا
لازم است كه ميان دو دولت بزرگ شيعه و سنى، يعنى ايرانى و عثمانى،
برادري و اتحاد برقرار گردد: «چارة تدبيري كه در اعادة صحت و ازالة علت و
احياء و ابقاء ملت به كار آيد... جز اين نيست كه دو دولت قويمه و دو ملت
عظيمة اسلام در زير ... رايت ملكوت لااله الاالله تجديد مؤاخات كنند»؛ «...
كه بىتفرق كلمه... در اعلاي كلمة اسلام بذل مجاهدت نمايند» (ص ٣٠-٣٣، ٣٧-
٣٨، ٤١-٤٢). برخى ديگر با انتقاد از وضعيت اخلاقى و دينى مسلمانان و بررسى
علت تفوق علم و فرهنگ غرب، معتقد شدند كه تا اخلاق مسلمانان اصلاح نگردد و
مفهوم درست فضايل اخلاقى و نيز اتحاد و برادري را درنيابند، اخذ تمدن جديد و
دانشهاي نوين سودي ندارد و موجب پيشرفت نمىگردد. دردي اصفهانى همچنين
اصول تعليم و تعلم اروپايى را نقد كرده، و از خللى كه اين فرهنگ در اخلاق
مسلمانان هند ايجاد كرده، سخن رانده است. وي بر آن است كه راه مبارزه با
سيطرهجويى غرب، برادري و همدردي مسلمانان است تا همة برادران اسلامى با
ثبات قدم در راه پيشرفت گام نهند (ص ٦٨ بب، ١٢٧- ١٣٥).
تقريباً در همين دوران، مقارن اواخر عصر عثمانى كه ابن سعود در شبه جزيرة
عربستان به قيام و استقلال خواهى برخاست، براي پيشبرد اهداف خود و به
ويژه سركوب مخالفان، جمعيتى نظامى و آيينى به نام «اخوان» يا «اخوان
التوحيد» بنياد كرد كه به شدت به وهابيت گرايش داشت. نخستين موطن و مسكن
اين برادران در ناحية ارطاويه قرار داشت و چون روي به افزايش نهادند،
آباديهاي اين ناحيه را به اردوگاههاي نظامى و جامعة مذهبى وهابى تبديل
كردند و بسياري از بدويان نيز به آنها پيوستند و يكجانشين شدند (بربى، ٥٠؛
زركلى، الوجيز ...، ٧٠، اعلام، ٥/١٦٦؛ ليسى، ١/٢٠٨؛ فيلبى، ٣٠٦)؛ آنگاه به
دستور ابن سعود، از ١٣٣٢ق/١٩١٤م، مهاجرنشينهاي متعدد برادران روي به افزايش
نهاد و تا حدود ٣ سال بعد، ٢٠٠ آبادي از اين دست به صورت شبكة پيچيدة نظامى
و آيينى پديد آمد كه به مثابة بازوي آهنين ابن سعود به گسترش قدرت او در
شبه جزيره مدد مىرساند (ليسى، ١/٢٠٨-٢٠٩، ٢٨٠). اين برادران، كسانى را كه
از وهابيت پيروي نمىكردند، مشرك مىخواندند (فيلبى، همانجا؛ ريحانى، ٢/٨٢).
آنان علاوه بر سپاهيگري و تبليغ وهابيت، به كشاورزي و شبانى نيز
مىپرداختند و نقش مهمى در اسكان بسياري از باديهنشينان برعهده داشتند. با
اينهمه، پس از استقرار دولت سعودي و بىنيازي از اينان - خاصه كه برخى از
آنها نافرمانى نيز مىكردند - پاية جنبش «برادران» سست شد و سرانجام از هم
پاشيد و بقاياي آنان در گارد ملى عربستان به نام «مجاهدون» ادغام شدند (نيز
نك: ه د، آل سعود؛ ٢ .(EI
مفهوم برادري نه فقط براي مسلمانان قلمرو اصلى اسلام، بلكه در ميان
مسلمانان سرزمينهاي دور افتاده نيز برانگيزانندة احساسات دينى و اجتماعى بود؛
چنانكه نهضت «اخوان» چين از سوي مسلمانان آن سرزمين و به سائقة احساسات
دينى پديد آمد. زمينههاي ظهور اين نهضت از اواسط سدة ١٢ق/١٨م بر اثر فشار
حكام محلى غرب چين بر مسلمانان، و در برابر آن، ايجاد حركتهايى براي ترويج
آموزههاي اسلامى و ايجاد فرقهاي متمايل به صوفيه توسط دانشمندي از
مسلمانان چين به نام مامينگ مسين پديد آمد (نك: چو، ff. ٣٠٩ ؛ تسومر، ff. ٨ ؛
هيوارد، ff. .(٣٥٦ از آن سوي انديشة برادري دينى كه در ميان رهبران نقشبندي
آسياي مركزي و مردم متمايل به اين فرقه وجود داشت، به ميان نقشبنديان
چين هم راه يافت VII/٣٨٥) و در اواخر سدة ١٣ق/١٩م به ظهور طايفة «برادران»
در شمال غربى چين انجاميد (نينگ، ١٦).
دعوت برادران كه در ميان فرقههاي اسلامى چين به طايفة سوم موسومند، نخست
در ميان طايفة غيرچينى كوچك و مسلمان دونگهسيانگ رواج يافت؛ اما اصلىترين
شاخة برادران موسوم به ماكوهيو آن در اوايل سدة ١٤ق/٢٠م به دست دانشمندي
به نام نوح ماوانگ فو (معروف به ماكوهيو آن) از قوم دونگ هسيانگ ايجاد شد
كه خود زبان فارسى و عربى مىدانست و علوم دينى را در سرزمينهاي اسلامى
تحصيل كرده بود (نينگ، ١٠٤- ١٠٥؛ «اقليتها...١»، ١١١ ؛ «سفرنامه...٢»، .(٢٣١
وي در سالهايى كه وهابيان به دعوت و سلطهجويى مشغول بودند، وارد سرزمين
عربستان شد و به نظر مىرسد كه ديدگاههاي وهابى بر او مؤثر افتاد؛ به ويژه
كه محتملاً حضور او در عربستان مقارن ايجاد جمعيت اخوان التوحيد توسط ابن
سعود بوده است. به هر حال ماكوهيوآن پس از بازگشت به چين، به برخى
اصلاحات دينى دست زد و مسلمانان را به جهاد برضد حاكمان دستگاه چينگ در
مناطق مسلماننشين فراخواند (نينگ، ١٠٥). وي دربارة اصلاح رسوم و آيينهاي
دينى برپاية دستورات قرآن، دستور عمل ١٠مادهاي صادر كرد (همانجا). طريقة
«اخوان» ماكوهيوآن در سرزمينهايى وسيع از شمال غربى چين گسترش يافت و
بسياري از مردم اقوام مختلف آن سرزمين به آن گرويدند. از آن ميان
سالارهاي مسلمان به پيروي از اين طريقه شهرت خاصى يافتند. اينان كه
اعتقادات جهادگرايانه داشتند، در اواخر سدة ١٩م برضد سلسلة چينگ قيام كردند،
ولى سركوب شدند. اكنون طايفة برادران به عنوان سومين طايفة مسلمان در چين
رسماً وجود دارد (همو، ٩٩، ١٠١؛ «اقليتها»، ١٢١ ؛ پينگ، ١٩٦).
از اواخر سدة ١٤ق/١٩م، در ايران نيز تشكيلاتى موسوم به «انجمن اخوت» به
فعاليت فرهنگى و اجتماعى و سياسى پرداخت. اين انجمن كه ظاهراً در اصل رنگ
صوفيانه داشت، توسط علىخان ظهيرالدوله از مريدان صفىعليشاه، در اواخر عهد
ناصري تأسيس شد، ولى با مقابلة شاه كه نسبت به فعاليت آن بدگمان شده
بود، روبهرو گشت و تا مدتها جلسات خود را پنهانى تشكيل مىداد (رائين، ٣/٤٨٧-
٤٨٨؛ امينالملك، ١/شصت و شش - شصت و هشت). با توجه به عقايد سياسى و
اجتماعى ظهيرالدوله، بسياري از رجال خوشنام و آزادي خواه به انجمن
پيوستند و همين امر، موجب بيمناكى شديد محمدعلىشاه شد. در واقع، با آنكه
انجمن ظاهراً فعاليت خود را منحصر به امور ادبى و هنري كرده بود، از ايراد
انتقادات سخت به حكومت نيز خودداري نمىكرد و بدينسبب، محمدعلى شاه در
استبداد صغير آن را تعطيل كرد (معيرالممالك، ١١٢؛ كسروي، ٦٥٧؛ پژوه، ٤٥١-٤٥٣).
پس از پيروزي مشروطه، انجمن اخوت فعاليتهاي ادبى و هنري خود را ادامه داد
و در امور عامالمنفعه به فعاليت پرداخت (رائين، ٣/٤٩٦؛ فريدالملك، ٣٢٧؛
صفايى، ١٦٧).
برخى از محققان برآنند كه ظهيرالدوله در تأسيس انجمن اخوت به فراماسونري
نظر داشته است و بلكه اين انجمن را صريحاً شاخهاي از فراماسونري دانستهاند
(بامداد، ٢/٣٦٨-٣٦٩؛ عرفان، ٥٠٤). انجمن اخوت داراي تشكيلات منظم و دقيق بود
و ظهيرالدوله از آغاز كار نظامنامة آن را با عنوان «دستور ظاهري انجمن اخوت»
تدوين و منتشر كرد. اين انجمن در شهرهاي مختلف نيز شعبههايى داشت و
نشرياتى منتشر مىكرد. انجمن اخوت تا پيش از انقلاب اسلامى ايران فعاليت
داشت و از آن پس منحل گرديد.
در نيمة سدة ١٤ق در مصر هم سازمان و نهضتى به نام «اخوان المسلمين» به
دست حسن البناء در مصر پديد آمد كه تأثيرات بزرگ فرهنگى و سياسى بر بسياري
از سرزمينهاي عربى و اسلامى برجاي نهاد. در حقيقت ضعف مفرط و اوضاع پريشان
سياسى و اجتماعى و فرهنگى جهان اسلام و سيطرة روزافزون غرب - به ويژه
مسألة دفاع از فلسطين - انگيزة اصلى ايجاد اين تشكيلات بود. در پنجمين كنگرة
اخوان المسلمين در ١٣٥٧ق/١٩٣٨م، اين سازمان با اعلام برنامهها و اهداف
كلان خود توسط حسن البناء كه آنها را مىتوان در رهانيدن سرزمينهاي اسلامى
از سلطة بيگانه و تشكيل دولت اسلامى خلاصه كرد، وارد دورة نوينى شد (عنايت،
١٥٣؛ بيومى، ٩١) و عملاً نيز به حمايت سياسى و مالى و حتى نظامى فلسطينيان
در مقابله با صهيونيستها برخاست (سمان، ٦٨ -٦٩). اين تلاشها موجب شهرت و
محبوبيت عظيم اخوان المسلمين در جهان اسلام شد تا حدي كه دولتمردان مصر و
انگلستان هراسناك شدند و ملك فاروق در اوايل سال ١٣٦٨ق آن را منحل، و
اعضايش را بازداشت كرد (شاموق، ٧؛ بيومى، ١١٦-١٢٣، ٢٢٨-٢٣٠). اخوان المسلمين
پس از اين، فعاليت خود را زيرزمينى كرد و به خارج از مصر كشاند؛ به ويژه
پس از اعدام چند تن از رهبران سازمان به روزگار جمال عبدالناصر، فعاليت
اخوان المسلمين بيش از پيش زيرزمينى شد (حسينى، ٢٤٣؛ متولى، ٦٠ -٦٢؛
ماردينى، ١٣٦).
از ديدگاه سياسى، اخوان المسلمين خواهان تشكيل حكومت اسلامى بودند و حسن
البناء به صراحت در آثار خود از آن، و خليفة جهان اسلام سخن راند (مثلاً نك:
ص ١١-١٦، ١١٤، ٣١١-٣١٢) و تصريح كرده كه مرادش حكومتى اسلامى با نظام
پارلمانى و معتقد به آزاديهاي فردي و محترم دانستن قراردادهاي اجتماعى است
(ص ٣٠١، ٣٨٢-٣٩٢، ٣٩٧)؛ با اينهمه، عجيب است كه وي نظام چند حزبى را
نپذيرفته (ص ٣١٥-٣١٧)، و آن را مخالف اسلام دانسته است. در واقع چارچوب و
شكل حكومت موردنظر او مبهم است و با آنكه بعدها كسان ديگري به تبيين شكل
يك دولت اسلامى براساس نظر البناء دست زدند (سمان، ٦٠ -٦١؛ آقايى، ٢٥٨-٢٥٩)،
ولى معلوم نيست كه اين تفاسير با نظر وي هماهنگ بوده باشد.
اخوان المسلمين از ديدگاه اجتماعى و اقتصادي طرفدار اصلاحات بودند و به رغم
مواضع سياسى خود با دولت مصر همكاري داشتند. در اين زمينه، آنان از اصلاح
اوضاع مالياتى، ملى كردن بانكها و منابع طبيعى، صنعتى كردن كشور، قانون
انتخابات طرفداري مىكردند، ولى مخالف نمايندگى و زمامداري بانوان بودند
(البناء، ٢١٧-٢٢٤، ٤٠٩- ٤١٢، ٤٣٧-٤٤٠؛ بيومى، ٢٩٢-٢٩٩).
از ديگر عقايد آنان، مىتوان به مخالفت شديدشان با تجددگرايى غربى كه آن
را نافى روح دينى اسلام مىدانستند، اشاره كرد (نك: حسينى، ١٨٥- ١٨٨).
سازمان اخوان المسلمين چند بخش تشكيلاتى مانند بخش سري، شاخة نظامى موسوم
به «جواله»، و گروهى با عنوان «كتائب انصارالله» را در برداشت. بخش سري از
وفادارترين و معتقدترين اعضاي سازمان تشكيل مىشد و مستقيماً زيرنظر مرشد عام
يا رهبر سازمان قرار داشت. ترورهاي سازمان و تصفيههاي درونى بهدست اين
بخش و به دستور مرشد عام صورت مىگرفت (همو، ١٦٤- ١٦٦، ٢٤٥، ٢٤٧-٢٥٢، ٢٥٣؛
بشري، ٦٢؛ سعيد، ٧٠-٧٢؛ ماردينى، ٥٥). كتائب انصارالله وظيفة آموزشهاي اخلاقى
و اعتقادي و ايجاد ارتباط ميان اعضاي سازمان را برعهده داشت (سعيد، ٧٠-٧١).
بررسى همه جانبة فعاليتها و مواضع اخوان نشان مىدهد، اگرچه اينان به
مناسبتهاي مختلف همواره مواضع عملى خود را، دست كم از ديدگاه اجتماعى و
اقتصادي، تغيير مىدادند، ولى نهضتى كه پديد آوردند، تأثير مهمى در بيدار
ساختن انگيزة اسلامى مردم داشت و به ويژه در مصر تحولات سخت قابل توسعه
پديد آورد. افكار آنان با آنكه در سرزمينهاي شيعهنشين با استقبال روبهرو
نشد، ولى در قيامها و انقلابهاي عراق و ايران بىتأثير نبود و در اين كشورها
هم احزابى شبيه به اخوان المسلمين تشكيل شد.
آخرين حركت قابل توجه سياسى از سوي يكى از جمعيتهاي وابسته يا متمايل به
اخوانالمسلمين در عربستان رخ داد كه طى آن چند تن از مخالفان دولت سعودي
در پايان ذيحجة ١٣٩٩/نوامبر ١٩٧٩ به روزگار ملك فهد، در اعتراض به حكومت،
مسجد الحرام را اشغال كردند، ولى پس از ٤٢ روز، سركوب و سرانشان اعدام شدند
(ليسى، ٢/٧٣٠؛ «خاورميانه...١»، .(II/٦٢٠
مآخذ: آقايى، بهمن و خسرو صفوي، اخوان المسلمين، تهران، ١٣٦٥ش؛ ابن بطوطه،
رحلة، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ابن سعيد مغربى، على، المغرب فى حلى المغرب،
به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب،
بيروت، دارالكتب العلميه؛ ابن كثير، اسماعيل، البداية و النهاية، بيروت،
مكتبة المعارف؛ ابن نديم، محمد، الفهرست، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ امينالملك
مرزبان، اسماعيل، پيوست مقدمة خاطرات و اسناد ظهيرالدوله، به كوشش ايرج
افشار، تهران، ١٣٦٧ش؛ بامداد، مهدي، شرح حال رجال ايران، تهران، ١٣٥٧ش؛
بربى، ژان ژاك، جزيرة العرب، ترجمة نجده هاجر و سعيد غز، بيروت، ١٩٦٠م؛
بشري، طارق، الحركة السياسية فى مصر ١٩٤٥-١٩٥٢، بيروت/قاهره، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
البناء، حسن، مجموعة الرسائل، بيروت، مؤسسة الرسالة؛ بيومى، زكريا سليمان،
الاخوان المسلمون و الجماعات الاسلامية، قاهره، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ پژوه، احمد
(مبشر همايون)، ترجمه و حواشى بر انقلاب ايران از ادوارد براون، تهران،
١٣٣٨ش؛ پينگ، ليوجى، معماري اسلامى در چين، ترجمة مريم خرم، تهران،
١٣٧٣ش؛ جبرتى، عبدالرحمان، عجائب الا¸ثار، بيروت، دارالجيل؛ حاجى خليفه،
كشف؛ حسينى، اسحاق موسى، الاخوان المسلمون، بيروت، ١٩٥٥م؛ خطيب بغدادي،
احمد، تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتب العلميه؛ دردي اصفهانى، اسماعيل،
همدردي، سكندرآباد، ١٣٢٦ق؛ رائين، اسماعيل، فراموش خانه و فراماسونري در
ايران، تهران، ١٣٥٧ش؛ الرسالة الجامعة، به كوشش مصطفى غالب، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ رسائل اخوان الصفا، بيروت، ١٩٥٧م؛ ريحانى، امين، ملوك
العرب، بيروت، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ زركلى، اعلام؛ همو، الوجيز فى سيرة الملك
عبدالعزيز، بيروت، دارالعلم للملايين؛ سعيد، رفعت، قادة العمل السياسى فى
مصر، قاهره، ١٩٧٧م؛ سمان، على، رويارويى مسلكها و جنبشهاي سياسى در
خاورميانة عربى تا سال ١٩٦٧م، ترجمة ن. حميد، تهران، ١٣٥٧ش؛ شاموق،
احمدمحمد، كيف يفكر الاخوان المسلمون؟، بيروت/ خرطوم، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ شيخ
الرئيس قاجار، ابوالحسن، اتحاد اسلام، به كوشش صادق سجادي، تهران، ١٣٦٣ش؛
صديقحسنخان، محمدصديق، ابجد العلوم الوشى المرقوم فى بيان احوال العلوم،
به كوشش عبدالجبار زكار، بيروت، ١٩٧٨م؛ صفايى، ابراهيم، رهبران مشروطه،
تهران، ١٣٦٢ش؛ طاش كوپريزاده، احمد، الشقائق النعمانية، بيروت، ١٣٩٥ق/
١٩٧٥م؛ عبدالرزاق كاشى، تحفة الاخوان، به كوشش محمد دامادي، تهران، ١٣٦٩ش؛
عرفان، محمود، «فراماسونها»، يغما، تهران، ١٣٢٨ش، س ٢، شم ١١-١٢؛ عنايت، حميد،
انديشة سياسى در اسلام معاصر، ترجمة بهاءالدين خرمشاهى، تهران، ١٣٦٢ش؛
فريدالملك همدانى، محمدعلى، خاطرات، به كوشش مسعود فريد، تهران، ١٣٥٤ش؛
فيلبى، سنت جان، تاريخ نجد و دعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب، ترجمة عمر
ديراوي، بيروت المكتبة الاهليه؛ كسروي، احمد، تاريخ مشروطة ايران، تهران،
١٣٦٤ش؛ ليسى، رابرت، سرزمين سلاطين، ترجمة فيروزه خلعتبري، تهران، ١٣٦٣ش؛
ماردينى، زهير، اللدودان الوفد و الاخوان، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ متولى،
محمود، دراسات فى تاريخ مصر، قاهره، ١٩٨٥م؛ معيرالممالك، دوستعلى، رجال عصر
ناصري، تهران، ١٣٦١ش؛ نينگ، چو، القوميات المسلمة فى الصين، ترجمة وجيه
هوادي چينگ، پكن، ١٩٨٨م؛ واقدي، محمد، فتوح الشام، بيروت، دارالجيل؛ نيز:
Akdag , M. , T O rkiye'nin iktisad Q ve i ٥ tima Q tarihi , Istanbul, ١٩٧٧ ; ٤
agatay, N., Bir T O rk kurumu olan ahilik, Ankara, ١٩٨٩; Cahen, C., Pre-Ottoman
Turkey, tr. J.Jones-Williams, London, ١٩٦٨; China's Minority Nationalities , ed.
Ma Yin , Peking , ١٩٨٩; Chu , Wen-Djang, X The Immediate Cause of the Moslem
Rebellion in North-West China in ١٨٦٢ n , Central Asiatic Journal, Wiesbaden,
١٩٥٧-١٩٥٨, vol.III; EI ٢ ; ER; Hayward, H.D., X Chinese-Moslem Literature n ,
The Moslem World, New York, ١٩٣٣, vol. XXIII; K N pr O l O , M. F., Osmanl o
imparatorlugunun kurulusu, Ankara, ١٩٧٢; The Middle East and North Africa
(١٩٨٤-٨٥), London, ١٩٨٦; Togan, Z.V., Umum Q T O rk tarihine giris, Istanbul,
١٩٨١; The Travels of Marco Polo, tr. W. Marsden, London/New York, ١٩٤٦; Uzun ٥
ars o l o , I.H., Osmanl o devletinin saray teskil @ t o , Ankara, ١٩٨٤; Zwemer,
S.M., X The Fourth Religion of China n , The Moslem World, New York, ١٩٣٤, vol.
XXIV.
صادق سجادي