دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٤٢
| بدل جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٤٢ |
بَدَل، در لغت به معناي جانشين، و در اصطلاح يكى از وابستههاي اسم
(توابع) در نحو عربى. بدل اسمى است غالباً جامد كه بدون واسطة حرف عطف پس
از اسمى ديگر به منظور تقرير، تأكيد و توضيح آن مىآيد و مراد اصلى گوينده
است، و همين ويژگى آن را از ديگر توابع (صفت، عطف بيان، عطف نسق، تأكيد)
كه در حقيقت مكمل و مفسر متبوعند، نه مراد و مقصود اصلى، متمايز مىسازد؛
مانند جملة جائنى زيدٌ اخوك (سيبويه، ١/١٥٠؛ ابن هشام، اوضح...، ٣/٣٩٩- ٤٠٠؛
جرجانى، ١٩؛ صبان، ٣/١٢٣؛ اهدل، ٢/١٠٥؛ حسن، ٣/٦٦٤ - ٦٦٥). بدل تنها از لحاظ
اعراب بايد با مبدلٌ منه تطبيق كند (ابن يعيش، ٢/٦٨؛ كيشى، ٣٨٥؛ اهدل،
همانجا؛ حسن، ٣/٦٧٤ -٦٧٦؛ نيز نك: ابن جنى، ١٤٤- ١٤٥؛ ابن عصفور، ٢٤٤-٢٤٧). با
اينهمه، موضوع تطابق ميان آن دو، در انواع گوناگون بدل، هنوز جاي گفت و
گو دارد.
نحويان كوفه به جاي اصطلاح بدل، ترجمه، تبيين و تكرير را به كار بردهاند
(سيوطى، ١/١٢٥؛ صبان، اهدل، همانجاها). بدل مىتواند به جاي مبدلٌ منه
(متبوع) بنشيند و حذف مبدلٌ منه تغييري در معناي جمله ايجاد نمىكند و از
همينرو، دستورنويسان گفتهاند كه مبدلٌ منه در حكم اسقاط است، يعنى
مىتوان آن را حذف كرد (مبرد، ٤/٢١١؛ ابنجنى، ١٤٤؛ ابن يعيش، ٢/٦٦؛ فقى،
٢٤٢؛ قس: ابن ابى الربيع، ١/٣٨٧- ٣٨٩؛ اهدل، همانجا).
بدل بر ٤ نوع است: ١. بدل كل از كل (يا بدل مطابق) مانند «اِهْدِنَا
الصَّراطَ الْمُسْتَقيمَ. صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِم» (فاتحه/١/٦،
٧)؛ ٢. بدل بعض از كل كه لازم است در آن بدل متصل به ضميري باشد كه به
مبدلٌ منه بازگردد. اين ضمير گاه آشكار است مانند اكلتُ الرغيفَ ثُلْثَه، و
گاه پنهان چون: قبّله اليدَ؛ ٣. بدل اشتمال (يا انتقال، نك: اهدل، ٢/١٠٧)
كه در آن بدل خصوصيتى است كه مبدلٌ منه دارندة آن است و وجود ضمير آشكار
يا پنهان در آن نيز ضروري است، مانند اعجبنى علىٌ علمُه؛ ٤. بدل مباين [با
مبدلٌ منه] كه خود بر ٣ نوع است: ١. بدل غلط ؛ ٢. بدل نسيان مانند مررت
بكلب½ فرس½؛ ٣. بدلِ اضراب يا بَداء كه برخلاف دو نوع ديگر، در اينجا مبدلٌ
منه و بدل هر دو موردنظر گوينده است، مانند اكلتُ خبزاً لحماً. اين نوع از
بدل را مىتوان با واسطة «بل» نيز به كار برد: اكلتُ خبزاً بل لحماً. برخى
از نحويان تفاوتى ميان بدل غلط و نسيان قائل نيستند (ابن عصفور، ٢٤٢-٢٤٤؛
ابن هشام، همان، ٣/٤٠١-٤٠٤، شرح...، ٥٦٧، ٥٦٨ -٥٧٠؛ ابن عقيل، ٢/٢٤٩؛ اهدل،
٢/١٠٦- ١٠٨؛ رايت، و بديهى است كه كلام فصيح بايد عاري از بدل غلط يا
نسيان باشد (نك: ابن جنى، ١٤٦؛ ابن ابى الربيع، ١/٣٩٣-٣٩٤؛ كيشى، ٣٨٣؛
فتحالله، ١٣٩-١٤٠). برخى بدل كل از بعض را نيز به انواع ياد شده
افزودهاند (نك: اهدل، ٢/١٠٨).
بدل در دستور زبان عربى محدود به اسم نيست، بلكه فعل و جمله نيز به
عنوان بدل آورده مىشود (نك: سيبويه، ٣/٨٧؛ ابن هشام، اوضح، ٣/٤٠٧- ٤٠٨؛
ابن عقيل، ٢/٢٥٣؛ اهدل، ٢/١٠٩؛ فقى، ٢٤٨-٢٥٢)، چون «يُضاعَفْ» كه بدل است
از «يَلْقَ» در آية شريفة «...وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً.
يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ ...» (فرقان/٢٥/٦٨، ٦٩).
گروهى از نحويان مانند سيبويه عطف بيان و بدل كل از كل (مطابق) را يكى
دانسته، و در كتابهاي خود به عطف بيان نپرداختهاند (ابن برهان، ١/٢٣٦؛
استرابادي، ٢/٣٧٩-٣٨٠)، اما برخى ديگر با آنكه هريك از آن دو را به طور
مستقل موردبررسى قرار داده، تفاوتهايشان را ذكر كرده، گاه در تشخيص و تمييز
ميان آن دو دچار ترديد شدهاند (ابن يعيش، ٢/٧١؛ ابن هشام، مغنى...، ٢/٥٩٣
-٥٩٧؛ فتحالله، ١٣٦-١٤١).
آنچه در تعريف و تقسيم بدل ذكر شد، مجموعة نظر نحويان است كه با توجه به
عنايت خاص آنها به ظواهر اعراب، در اين تقسيمبنديها از تكلف به دور
نماندهاند؛ زيرا برخى از قاعدههاي پيشنهادي ايشان، يا اصلاً در مقولة قواعد
دستوري نمىگنجد (مانند نوع ٤، كه در آن بدل، زاييدة اشتباه يا تغيير عقيدة
گوينده است)، و يا معادل ساختار نحوي ديگري است و شامل مفهوم بدل
(جايگزين) نمىگردد (مانند نوع ٢ و ٣ كه با تركيب مضاف و مضافٌاليه قابل
تطبيق است: اكلتُ ثلث الرغيف؛ اعجبنى علمُ على½).
علاوه بر اين، آنچه در اين باب جايش در بحثهاي نحويان خالى است، آن است
كه مرز صفت و بدل را چگونه بايد تعيين كرد؟ مثلاً آيا در ارسطو المعلم
الاول، كلمات «المعلم الاول» بدلِ ارسطويند يا صفت او؟
مآخذ: ابن ابى الربيع، عبيدالله، البسيط فى شرح جمل الزجاجى، به كوشش
عياد بن عيدثبيتى، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ ابن برهان عكبري، عبدالواحد، شرح
اللمع، به كوشش فائز فارس، كويت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابن جنى، عثمان، اللمع
فى العربية، به كوشش حامد مؤمن، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن عصفور، على،
المقرب، به كوشش احمد عبدالستار جواري و عبدالله جبوري، بغداد،
١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ابن عقيل، عبدالله، شرح على الفية ابن مالك، به كوشش محمد
محيىالدين عبدالحميد، ١٣٨٥ق/ ١٩٦٥م؛ ابن هشام، عبدالله، اوضح المسالك، به
كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ همو، شرح شذور الذهب،
به كوشش عبدالغنى دقر، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ همو، مغنى اللبيب، به كوشش
مازن مبارك و محمدعلى حمدالله، قم، ١٤٠٨ق؛ ابن يعيش، يعيش، شرح المفصل،
بيروت، عالم الكتب؛ استرابادي، محمدمهدي، شرحالرضى علىالكافية، بهكوشش
يوسف حسن عمر،بنغازي،١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛ اهدل، محمد، الكواكب الدرية، بيروت،
١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ جرجانى، على، التعريفات، قاهره، ١٣٠٦ق؛ حسن، عباس، النحو
الوافى، قاهره، دارالمعارف؛ سيبويه، عمرو، الكتاب، به كوشش عبدالسلام محمد
هارون، بيروت؛ ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ سيوطى، همع الهوامع، به كوشش محمد بدرالدين
نعسانى، قم، ١٤٠٥ق؛ صبان، محمد، حاشية على شرح الاشمونى، قاهره، داراحياء
الكتب العربيه؛ فتحالله، رفعت، «البدل و عطف البيان»، مجلة مجمع اللغة
العربية، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٩م، شم ٢٤؛ فقى، زكريا، نحو الزمخشري بين النظرية و
التطبيق، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ قرآن كريم؛ كيشى، محمد، الارشاد الى علم
الاعراب، به كوشش عبدالله على حسينى بركاتى و محسن سالم عميري، مكه،
١٤١٠ق/١٩٨٩م؛ مبرد، محمد، المقتضب، به كوشش محمد عبدالخالق عضيمة، بيروت،
١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ نيز:
Wright, W., A Grammar of the Arabic Language, Cambridge, ١٩٥٥.
بابك فرزانه