دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٣١
| بدرالدينكشميري جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٣١ |
بَدْرُالدّينِ كِشْميري، عبدالسلام بن ابراهيم حسينى، متخلص به «بدري»، از
شاعران پارسىگوي شبه قارة هند و معاصر و ستايشگر عبداللهخان دوم، پادشاه
معروف ازبك (سل ٩٩١-١٠٠٦ق/١٥٨٣- ١٥٩٧م).
در هيچ يك از تذكرهها و جُنگهاي ادبى آن روزگار شبه قاره، سخنى از
بدرالدين در ميان نيست. از اينرو، آگاهى ما از زندگى او منحصر به شرح حالى
مختصر است كه او خود در ديباچة دو منظومة ظفرنامه (ميرزايف، ٧٠٠) و
اسكندرنامه، يا قصة ذوالقرنين (صفا، تاريخ...، ٥(٢)/٧١٤) دربارة خود، نگاشته
است.
ميرزايف سال و محل تولد وي را ٩٦١ق/١٥٥٤م در كشمير ذكر كرده (ص ٧٠٢)، در
حالى كه منزوي به نقل از ديباچهاي كه بدرالدين بر سراج الصالحين خود
نگاشته است، مىگويد: وي در ٩٦٠ق به قصد ديدار شمسالدين يونس محمدصوفى
مروي، به مرو رفت (٤/٢١٢٢). به همين سبب، تاريخ داده شده براي سال تولد
وي درست نمىنمايد. مىگويند: در جوانى طريقت نقشبنديه را برگزيد؛ از اينرو،
رهسپار بخارا شد و در سلك مريدان خواجه محمد اسلام و پسرش خواجه سعيدالدين
سعد درآمد (صفا، همانجا؛ بلوشه، ؛ III/٣٥٣ «فهرست ازبكستان...١»، و حتى پس از
درگذشت خواجه سعد نيز باقى عمر را با فرزندان او در همان شهر گذراند
(ميرزايف، همانجا).
در سبب روي آوردن بدرالدين به شاعري گويند كه وي به اشارت خواجه محمد
به سرودن شعر پرداخت (همو، ٧٠٣-٧٠٤؛ صفا، همان، ٥(٢)/٧١٣- ٧١٥) و قصايدي در
ستايش او و فرزندانش سرود (ميرزايف، همانجا). ظاهراً بدرالدين چندي بعد شاعري
را رها كرد، اما چنانكه او خود در مقدمة ظفرنامه گويد: در ربيعالاول ٩٨٧/مة
١٥٧٩، پس از آنكه مرشد خود را به خواب ديد، دوباره به شاعري روي آورد (نك:
همو، ٧٠٤؛ قس: صفا، همان، ٥(٢)/٧١٥). گويا وي به عبدالله خان دوم كه خود
اديب و اديبپرور بود، سخت ارادت مىورزيد، چه، برخى از آثار خود را به او
تقديم داشته است (نك: آثار). عبداللهخان در ٩٨٦ق سمرقند را به تصرف خود
درآورده بود (نفيسى، ٤٨٧)؛ كتاب سراج الصالحين بدرالدين نيز در همين سال
به نام عبداللهخان دوم نگاشته شده است (صفا، نيز منزوي، همانجاها).
بىمناسبت نيست اگر شاعر كتاب خويش را به همين سبب به فاتح سمرقند تقديم
كرده باشد.
سال درگذشت بدرالدين روشن نيست، اما آخرين اثر وي در ١٠٠١ق/١٥٩٣م سروده
شده است (ميرزايف، ٧٠٢-٧٠٣). بدرالدين شاعري است پرگوي كه بيشتر اشعار
خويش را در قالب قصيده سروده است. در سرودههاي او كمتر اثري از ظرافت
شعري ديده مىشود و غالباً به سرودن مثنويها و قصايدي به تقليد از شعراي
طراز اول پرداخته است (صفا، همان، ٥(٢)/ ٧١٦). وي پس از امير خسرو دهلوي و
جامى از نخستين شاعرانى است كه به پيروي از نظامى، به ساختن اسكندرنامه
پرداخته است (همو، حماسهسرايى...، ٣٥٣).
آثار:
١. اسكندرنامه، يا قصة ذوالقرنين . بدرالدين اين منظومه را كه بخشى از
رسلنامة اوست و به تقليد از اسكندرنامة نظامى سروده، به عبداللهخان دوم
تقديم كرده است. نسخهاي از اين اثر در كتابخانة ملى پاريس موجود است
(بلوشه، شم ١٨٣٣ ؛ نيز نك: صفا، تاريخ، ٥(٢)/٧١٦).
٢. روضة الرضوان و حديقة الغلمان . بدرالدين اين اثر را پس از درگذشت خواجه
محمد اسلام بخاري، مرشد خود در ٩٩٨ق/١٥٩٠م نوشته، و در آن به شرح سلسله
نسب خواجه و نيز رخدادهاي دوران حكومت عبداللهخان و مكاتبات او با حاكمان
ماوراءالنهر پرداخته است. همچنين تأثير و نفوذ خواجههاي جويبار را در دربار
شيبانيان در واپسين روزهاي حكومت آنان بيان داشته است. نسخهاي از اين
اثر در انستيتو خاورشناسى ازبكستان به شمارة ٢٠٩٤ نگاهداري مىشود (نك: «فهرست
ازبكستان»، .(I/٦٧
٣. سراج الصالحين، كتابى است مشتمل بر قطعههاي منظوم و منثور در احوال و
سخنان مرشد وي، يونس محمد صوفى هروي كه در ٩٨٦ق به نام عبداللهخان دوم
نگاشته شده است (بلوشه، .(III/٣٥٣ از اين كتاب نسخهاي در كتابخانة گنجبخش
پاكستان به شمارة ٢٥١١ موجود است (منزوي، همانجا).
٤. ظفرنامه . اين اثر در حقيقت دفتر آخر رسل نامة اوست كه ١٦ هزار بيت را در
بردارد و شاعر در آن به شرح لشكركشيها و وقايع دوران حكومت عبداللهخان
پرداخته است (ميرزايف، ٧٠٧؛ «فهرست تاجيكستان...٢»، .(I/٧٣ از اين منظومه
نيز نسخهاي در كتابخانة آكادمى علوم تاجيكستان به شمارة ٧٧٩ موجود است.
بدرالدين در ديباچة برخى آثارش به فهرست ديگر آثار خود اشاره كرده است
(ميرزايف، ٧٠٣-٧٠٦؛ صفا، همان، ٥(٢)/٧١٤- ٧١٥)، از جمله:
١. بحرالاوزان . اين اثر مجموعهاي است از ٧ مثنوي در ١٠ هزار بيت كه
بدرالدين آن را به پيروي از هفت اورنگ جامى سروده است (همو، حماسهسرايى،
همانجا)؛ اين مثنويها عبارتند از ١. مجمع الاشعار؛ ٢. ماتم سرا؛ ٣. زهره و
خورشيد؛ ٤. شمع دلافروز؛ ٥. مطلع الفجر؛ ٦. ليلى و مجنون؛ ٧. رسلنامه، كه
خود مشتمل بر ٤ دفتر است: صفىنامه، اسكندرنامه، مصطفىنامه و ظفرنامه.
٢. روضة الجمال، جنگى است در ٧ هزار بيت كه آن را در ٩٨٣ق در ٥ ماه سرود.
٣. معراج الكاملين، در ستايش مرشدش خواجه سعد كه در ٩٨١ق در ٦ ماه نگاشته
شده است (بلوشه، همانجا).
مآخذ: صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، ١٣٦٤ش؛ همو،
حماسهسرايى در ايران، تهران، ١٣٥٢ش؛ منزوي، احمد، فهرست نسخههاي خطى
كتابخانة گنجبخش، اسلامآباد، ١٣٦١ش؛ ميرزايف، عبدالغنى، «بدرالدين كشميري و
اشتباهاتى در تعيين تأليفات او»، وحيد، تهران، ١٣٥٣ش، س ١٢، شم ١٣٢؛ نفيسى،
سعيد، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى، تهران، ١٣٤٤ش؛ نيز:
Blochet, E., Catalogue des manuscrits persans, Paris, ١٩٢٨; Katalog vostochnykh
Rukopise o Akademii Nauk Tadjikskoi o SSR, Stalinabad, ١٩٦٠; Sobranie
vostochnykh rukopise o Akademii Nauk Uzbeksko o SSR, Tashkent, ١٩٥٢.
آفاق حامدهاشمى