دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٠٤
| بدر جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٠٤ |
بَدْر، ناحيهاي در حجاز و نيز نام نخستين نبرد مهم ميان مسلمانان و مشركان
مكه در رمضان ٢ق/مارس ٦٢٤م.
بدر واحهاي بر سر راه مدينه به مكه بوده كه به سبب داشتن چاههاي آب
شهرتى درخور موقعيت خود داشته است. دربارة نامگذاري اين ناحيه چندين روايت
مىتوان يافت، از جمله اينكه بدر نامِ دارنده يا حفر كنندة چاهى در اين
ناحيه بوده است (ابوعبيد، ١/٢٣١؛ ياقوت، ١/٥٢٤) و گفتهاند كه مردانى از
قبيلة بنىغفار در آنجا سكنى داشتهاند (ابوعبيد، همانجا؛ ابن قتيبه، ١٥٢؛ يمانى،
٣٣). ناحية بدر به سبب برخورداري از منابع آب و سرسبزي، نزهتگاه اعراب به
شمار مىآمد و همچنين گونهاي بازار بوده است كه اعراب به طور موسمى براي
داد و ستد كالا در آنجا گرد مىآمدند (واقدي، ١/٤٤؛ طبري، ٢/٤٣٨؛ ياقوت، همانجا؛
نيز نك: على، ٧/٣٧٦).
بدر هماكنون، شهري است كوچك، در ١٥٣ كيلومتري جنوب غربى مدينه و ٣٤٣
كيلومتري شمال مكه كه قبايلى از حجاز در آن اقامت دارند و جمعيت آن به
بيش از ١٥ هزار نفر مىرسد (براي اطلاع از اوضاع كنونى و ديگر شرايط جغرافيايى
بدر، نك: يمانى، ٢٥، ٣٣- ٣٥، ٣٩- ٤٥).
بيشترين شهرت بدر به سبب وقوع نخستين رويارويى بزرگ و گستردة پيامبر(ص) با
مشركان مكه در آنجاست كه از آن غالباً با عنوان «بدر الكبري» ياد مىشود. در
هيچ يك از دو غزوة ديگري كه به همين ناحيه مربوط است و يكى پيش از بدر
بزرگ (نك: واقدي، ١/١٢) و ديگري مدتى پس از آن روي داد (نك: دنبالة مقاله)،
نبرد مهمى اتفاق نيفتاد. غالب سيرهنگاران سدههاي نخستين، واقعة بدر را
گزارش كردهاند؛ گواينكه پارهاي از اين گزارشها در جزئيات متفاوتند. مىدانيم
كه مسلمانان از هنگام مهاجرت پيامبر(ص) به مدينه و استقرار در آن شهر تا
رمضان ٢ق، درگيريهاي پراكندهاي با مشركان مكه داشتند. اين درگيريها غالباً
در شكل تعرض به كاروانهاي تجاري و اموال بزرگان مكه بود، زيرا پيامبر(ص)
بر آن بود كه رويارويى با مشركان مكه را با قطع يا تهديد رشتة حيات اقتصادي
آنان آغاز كند (براي نمونه، نك: واقدي، ١/٩).
در سبب وقوع غزوة بدر بزرگ گفتهاند كه يكى از بزرگترين كاروانهاي تجاري
مكيان به سركردگى ابوسفيان (ه م) به سوي شام در حركت بود (نك: عروه، ١٣١؛
واقدي، ١/٢٧) و مسلمانان احتمالاً درصدد تعرض بدان بودند (همو، ١/٢٨)، اما به
هر حال، كاروان به شام رسيد و پيامبر(ص) كسانى را مأمور گزارش از بازگشت
اين كاروان كرده بود (عروه، ١٣١-١٣٢؛ واقدي، ١/١٩-٢٠). از آن سوي، ابوسفيان
كه اوضاع را به دقت زيرنظر داشت و گويا از وجود مأموران رسول خدا(ص) آگاهى
يافته بود، كسى را به مكه گسيل كرد تا مشركان را از قصد مسلمانان براي تعرض
به كاروان تجاري مطلع كند (عروه، ١٣٢؛ واقدي، ١/٢٨؛ ابن هشام، ٢/٢٥٧- ٢٥٨).
اين خبر كه عمداً به نحو خاصى به اطلاع مكيان رسيد، در ميان بزرگان شهر
جنب و جوشى پديد آورد، ولى چنين به نظر مىرسد كه در آغاز، موضوع جلوگيري
از تعرض به كاروان تجاري، احتمالاً به سبب تصوري كه از اوضاع مسلمانان
مدينه وجود داشت، چندان جدي تلقى نشد؛ به ويژه كه بنابر روايات، اندكى
پيش از ورود فرستادة ابوسفيان به مكه، عاتكه دختر عبدالمطلب رؤيايى ديد كه
از آن به نابودي و نگون بختى بزرگان مكه تعبير شد (عروه، ١٣٤؛ واقدي،
١/٢٩-٣٠؛ ابن هشام، ٢/٢٥٨؛ ابن حبيب، ٣٣٧- ٣٣٨). اين رؤيا در تضعيف روحية
مشركان تأثيري بسزا نهاد؛ چنانكه ابولهب (ه م) از پيوستن به سپاهى كه براي
حفاظت از كاروان تدارك ديده شد، خودداري كرد (واقدي، ١/٣٣؛ ابن هشام،
٢/٢٦١؛ ابن حبيب، ٣٣٧- ٣٣٨) و امية بن خلف (ه م) نيز به اصرار و تشويق
ابوجهل (ه م)، به اين سپاه پيوست (عروه، همانجا؛ واقدي، ١/٣٦-٣٧؛ ابن هشام،
همانجا؛ طبري، ٢/٤٣٠). ابوجهل در تمامى مراحل تجهيز اين سپاه و نيز تشويق
مشركان به جنگ با پيامبر(ص) در مراحل بعدي، نقشى اساسى داشت (نك: دنبالة
مقاله) و احتمالاً گمان مىبرد كه فرصت مناسبى براي از ميان برداشتن
پيامبر(ص) و سركوب مسلمانان فراهم آمده است (نك: وات، .(١١
معلوم نيست سپاه مشركان كه شمار ايشان به ٩٥٠ تن مىرسيد و شامل بزرگان
مكه بود (نك: بلاذري، انساب...، ١/٢٩٠؛ ابن قتيبه، همانجا)، چه موقع به سوي
بدر حركت كرد، اما گفتهاند كه پيامبر(ص) بنابر قول مشهور، با ٣١٣ تن از اصحاب
خود (دربارة شمار اصحاب از مهاجر و انصار، نك: ابن اسحاق، ٣٠٧؛ ابن هشام،
٢/٣٦٣-٣٦٤؛ ابن سعد، ٢/١٩-٢٠). در شب ١٢ يا ١٣ از ماه رمضان ٢ق/مارس ٦٢٤م از
مدينه خارج شد (واقدي، ١/٢٣؛ قس: طبري، ٢/٤٣١). گرچه در منابع موجود تصريح
نشده كه مقصد پيامبر(ص) از آغاز، ناحية بدر بوده است، اما مىتوان حدس زد كه
مسلمانان مىدانستند كه كاروان مكيان براي داد و ستد به بدر مىآيد يا دست
كم از آنجا گذر مىكند. احتمالاً مسلمانان تا نزديك ناحية بدر، نمىدانستند كه
به جاي كاروان تجاري، با سپاه مشركان مكه روبهرو مىشوند؛ زيرا چنانكه در
روايتى به تصريح آمده است، دست كم برخى از مسلمانان گمان نمىبردند كه
جنگ بزرگى پيشرو باشد (ابن هشام، ٢/٢٥٨؛ طبري، ٢/٤٢١).
به هر حال، پيامبر(ص) دربارة رويارويى با مشركان مكه - كه در حوالى بدر
بودند - با اصحاب رايزنى فرمود و پس از آنكه از همراهى صميمانة ايشان، و به
ويژه انصار اطمينان حاصل كرد، تصميم به نبرد گرفت (عروه، ١٣٥-١٣٦؛ واقدي،
١/٤٨-٤٩؛ ابن هشام، ٢/٢٦٦-٢٦٧؛ نيز نك: فرّاء، ١/١٢١-١٢٤). آنگاه سپاه
پيامبر(ص) به سوي بدر به راه ادامه داد (براي منازلى كه پيامبر(ص) در
سراسر راه تا بدر پيمود، نك: باشميل، ١٢٧)، تا بدانجا رسيد (واقدي، ١/٥١؛ ابن
هشام، ٢/٢٧٨؛ طبري، ٢/٤٤٦). از آن سوي، چون ابوسفيان چنين پنداشت كه
كاروان در تعرض مسلمانان قرار ندارد، به مكيان پيغام داد كه از همان راه
بازگردند و خود راه كاروان را از بدر كج كرد، با اينهمه، ابوجهل براي برپايى
جشن و سرور در بدر اصرار ورزيد (عروه، ١٣٦؛ واقدي، ١/٤٤؛ ابن هشام، ٢/٢٧٠؛
طبري، ٢/٤٣٧- ٤٣٨).
پيامبر(ص) پس از رايزنى با اصحاب، موقعيت برتري را در ناحيه اتخاذ فرمود و
همين امر موجب شد تا مشركان در شرايط نامساعدي قرار گيرند (عروه، ١٣٧- ١٣٨؛
طبري، ٢/٤٢٤؛ نيز نك: وات، ١٢ ؛ براي تحليلى از موقعيت برتر مسلمانان، نك:
فراء، ١/١٢٥-١٢٩). با آنكه شمار مشركان و ساز و برگ جنگى ايشان بسى بيشتر از
مسلمانان بود (طبري، ٢/٤٧٧)، ولى در مقايسه با وضع تزلزل آميز مشركان مكه،
مسلمانان از روحيهاي قوي برخوردار بودند (واقدي، ١/٦١؛ ابن هشام، ٢/٢٧٤؛ نيز
نك: زهري، ٦٤؛ عروه، ١٣٩؛ طبري، ٢/٤٢٥-٤٢٦) و از اين جهت بر مشركان برتري
داشتند (نيز نك: وات، ١٣ )؛ به ويژه وقتى در آغاز نبرد، در يك جنگ تن به
تن حمزة بن عبدالمطلب، امام على(ع) و عبيدة بن حارث، توانستند عتبة بن
ربيعه و پسرش وليد و برادرش شيبه را از پاي درآورند (عروه، ١٤١؛ ابان احمر،
٦٢ -٦٣؛ ابن هشام، ٢/٢٧٧- ٢٧٨؛ طبري، ٢/٤٤٤- ٤٤٥). در نبرد عمومى نيز كه
ظاهراً نخست با تيراندازي آغاز شد (ابن هشام، ٢/٢٧٩)، به زودي شكست در لشكر
مشركان افتاد و بسياري از بزرگان ايشان همچون امية بن خلف و ابوجهل - كه
حتى پس از كشته شدن عتبه و برادر و فرزندش همچنان بر جنگ پاي مىفشردند
(واقدي، ١/٧٠) - هر يك به نحوي به قتل رسيدند (عروه، ١٤٢-١٤٣؛ واقدي،
١/٩٠-٩١؛ ابن هشام، ٢/٢٨٠، ٢٨٨-٢٨٩، ٣٦٨) يا اسير شدند (همو، ٢/٤ بب؛ نيز نك:
بلاذري، همان، ١/٢٩٧-٣٠٣، ٣٠٥-٣٠٦). با آنكه گفتهاند: در طى نبرد، پيامبر(ص)
در سايهبانى بر نبرد اشراف داشت (نك: واقدي، ١/٦٧؛ ابن هشام، ٢/٢٧٢؛ نيز نك:
ابن بطوطه، ١/١٤٢؛ يمانى، ١٦٠، ١٦٥)، ولى به گفتة امام على(ع)، در اين
نبرد كسى از پيامبر(ص) به دشمن نزديكتر نبود (ابن سعد، ٢/٢٣؛ طبري، ٢/٤٢٦).
شمار كشتگان سپاه مشركان را در اين نبرد ٧٠ تن و شمار اسيران را نيز در همين
حدود آوردهاند، ولى در هر دو شمار اختلافاتى در روايات ديده مىشود (ابن
هشام، ٢/٣٦٥ بب، ٣٧٢، ٣/٢ بب؛ قس: واقدي، ١/١٤٦، ١٥٢؛ ابن قتيبه، ١٥٥)، حال
آنكه از سپاه مسلمانان حدود ١٤ تن در ميانة پيكار يا پس از آن به شهادت
رسيدند (واقدي، ١/١٤٥؛ ابن سعد، ٢/١٧- ١٨؛ قس: ابن هشام، ٢/٣٦٤- ٣٦٥).
پيامبر(ص) با اسيران به نيكويى رفتار كرد و جز يكى دو تن از مشركان سرسخت،
ديگران با پرداخت فديه يا حتى بدون آن و طبق برخى روايات، به شرط
سوادآموزي به ديگران آزاد شدند (همو، ٢/٢٩٨، ٣٠٣، ٣٠٦، ٣١٤- ٣١٦؛ ابن سعد،
٢/٢٢، ٢٦).
از آن سوي مشركان مكه خشمگينانه در انتظار انتقام بودند (واقدي، ١/١٩٩-٢٠٠؛
ابن هشام، ٣/٦٤ - ٦٥) و پس از ناكامى مسلمانان در غزوة احد (ه م)، ابوسفيان
صريحاً جنگ احد را در برابر روز بدر دانست (واقدي، ١/٢٩٦-٢٩٧) و پيامبر(ص) را
براي سال ديگر به نبرد در «بدر الصفراء» - كه بازاري موسمى بود - وعده داد.
با آنكه پيامبر(ص) و اصحاب به وعدهگاه آمدند، اما ابوسفيان و مشركان از
ميانة راه بازگشتند (همو، ١/٣٨٤- ٣٨٨؛ ابن هشام، ٣/١٠٠، ٢٢٠ بب).
اهميت جنگ بدر تا بدانجا بود كه سورة انفال (ه م) در شأن اين غزوه نازل
گرديده، و در آن از جنگ بدر به عنوان «يوم الفرقان» ياد شده است (نك:
عروه، ١٤٤- ١٤٥؛ واقدي، ١/١٣١ بب؛ صالحى، ٤/٣٠؛ نيز نك: وات، .(١٦ در آية
ديگري از قرآن كريم (آل عمران/٣/١٢٣) با تصريح به «بدر»، نصرت مسلمانان در
اين نبرد، از جانب خداوند اعلام شده است (نك: شيخطوسى، التبيان...، ٢/٥٧٨؛
قرطبى، ٤/١٩٠ بب).
تأثير غزوة بدر براي هر دو سوي نبرد تا سالها بعد همچنان ادامه داشت؛ چنانكه
از شركت در بدر همچون افتخاري در ميان مسلمانان ياد مىشد (مثلاً نك: بلاذري،
انساب، ٥/٣٦، ٧٠). پس از وفات پيامبر(ص) نيز اصحاب بدر ميان ديگران امتياز
خاص داشتند؛ چنانكه وقتى عمر بن خطاب براي مسلمانان از سهم فتوحات عطايى
در نظر گرفت، اصحاب بدر را جايگاهى خاص بخشيد (همو، فتوح...، ٤٤٩-٤٥١) و حضور
اصحاب بدر در پارهاي حوادث مهم نيمة دوم سدة ١ق، از جمله بيعت با
اميرالمؤمنين على(ع)، از ديد مسلمانان مهم تلقى مىشد (مثلاً نك: شيخ مفيد،
الجمل، ٩٠، ١٠١، ١١٠؛ قس: ابن بطة عكبري، ٢/٥٩٦). مكيان نيز با آنكه بعدها
اسلام آوردند، اما ضربت بدر را فراموش نكردند و به ويژه پس از آنكه نزاعها و
رقابتهاي قبيلگى دوباره سر برآورد، مسألة شكست در بدر جايگاهى خاص يافت؛
چنانكه در دورة خلافت اميرالمؤمنين على(ع) در ماجراي صفين، وليد بن عقبة
بن ابى مُعيط كه پدرش در جريان بدر به هلاكت رسيده بود (نك: ابن هشام،
٢/٢٩٨)، صريحاً از انتقام روز بدر سخن گفت و معاويه او را تشويق كرد (بلاذري،
انساب، ٤(١)/٩٩؛ دربارة حضور امام على(ع) در بدر، مثلاً نك: شيخ مفيد،
الارشاد، ١/٦٧ بب؛ مجلسى، ٤١/٧٩). در ساليان بعد نيز، يزيد بن معاويه، پس از
واقعة كربلا، با تمثّل به بيتى از ابن زِبَعري (ه م) به نوعى كينة امويان
را از اصحاب بدر، به ويژه خاندان علوي نشان داد (نك: ابن جوزي، ٤/١٥٨).
به عنوان نمونهاي از تأثير غزوة بدر مىتوان به شمار ٣١٣ تن اصحاب
پيامبر(ص) در اين نبرد اشاره كرد كه در پارهاي از رواياتِ مربوط به ظهور
حضرت حجّت (ع) به عنوان شمار اصحاب خاص آن حضرت ياد شده است (مثلاً نك:
شيخ طوسى، الغيبة، ٤٧٧؛ مقدسى، ٥٩، ١٢٣).
مآخذ: ابان احمر، المبعث و المغازي، به كوشش رسول جعفريان، قم، ١٣٧٥ش؛
ابن اسحاق، محمد، السير و المغازي، به كوشش سهيل زكار، بيروت،
١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ابن بطوطه، رحلة، به كوشش محمد عبدالمنعم عريان، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابن بطة عكبري، عبيدالله، الابانة عن شريعة الفرق الناجية، به
كوشش رضا بن نعسان معطى، رياض، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان،
المنتظم، به كوشش سهيل زكار، بيروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ ابن حبيب، محمد،
المنمق، به كوشش خورشيد احمدفارق، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن سعد، محمد،
الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر؛ ابن قتيبه، عبدالله، المعارف، به كوشش
ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن هشام، عبدالملك، السيرة النبوية، به كوشش
مصطفى سقا و ديگران، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ ابوعبيد بكري، عبدالله،
معجم ما استعجم، به كوشش مصطفى سقا، قاهره، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ باشميل، محمد
احمد، غزوة بدر الكبري، قاهره، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ بلاذري، احمد، انساب الاشراف،
ج ١، به كوشش محمد حميدالله، قاهره، ١٩٥٩م، ج٤(١)، به كوشش ماكس
شلوسينگر، بيتالمقدس، ١٩٧١م، ج ٥، به كوشش گويتين، بيتالمقدس، ١٩٣٦م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٥م؛ زهري، محمد، المغازي
النبوية، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ شيخ طوسى، محمد،
التبيان، به كوشش احمد حبيب قصير عاملى، نجف، ١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ همو، الغيبة،
قم، ١٤١١ق؛ شيخ مفيد، الارشاد، قم، ١٤١٣ق؛ همو، الجمل، قم، ١٤١٣ق؛ صالحى،
محمد، سبل الهدي و الرشاد، به كوشش ابراهيم ترزي و عبدالكريم عزبادي،
قاهره، ١٤١١ق/١٩٩٠م؛ طبري، تاريخ؛ عروة بن زبير، مغازي رسولالله(ص)،
بهكوشش محمد مصطفىاعظمى، رياض،١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ على، جواد، المفصل فى تاريخ
العرب قبل الاسلام، بيروت، ١٩٧١م؛ فراء، طه عثمان، «جغرافية موقعة بدر»،
الجزيرة العربية فى عصر الرسول(ص) و الخلفاء الراشدين، حجاز، ١٤١٠ق/١٩٨٩م؛
قرآن كريم؛ قرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مقدسى، يوسف، عقد الدرر،
به كوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛ واقدي، محمد، المغازي،
به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛ ياقوت، بلدان؛ يمانى، محمدعبده،
بدرالكبري، جده/دمشق، ١٤١٥ق/١٩٩٤م؛ نيز:
Watt, W.M., Muhammad at Medina, Oxford, ١٩٥٦.
على بهراميان