دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٨١
| بخل جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٨١ |
بُخْل، واژهاي قرآنى به معناي «زُفتى» كه در سنت، تفسير و آموزههاي
اخلاقى از زمينهها، آثار و علاج آن گفت و گو شده است. بخل در لغت ضد
كَرَم، و به معناي منع و امساك آمده است (ابن منظور، نيز تاج...، مادة
بخل؛ لغتنامه...، ذيل زفتى)، اما در واژگان دينى خودداري از خرج كردن
مال است در مواردي كه نبايد از آن دريغ شود و اين صفت در مقابل جود قرار
دارد (راغب، ٣٨). به تعبير ديگر بخل خودداري از اداي حقوق واجب است
(طبرسى، ٧/١٠٤؛ تهانوي، ١/١٤٢؛ مصطفوي، ١/٢٠٩) و آن بر دو نوع است: بخل
نسبت به مال خود و بخل نسبت به مال ديگران يا امر به بخل (نك: نساء/٤/٣٧،
كه مىتوان چنين تقسيمى را از آن برداشت كرد).
بخل در جامعة عرب پيش از اسلام: كمال مطلوب اخلاق جاهلى مروت بود و مروت
فضيلتهاي مختلفى چون سخاوت، شجاعت، صبر، صداقت و امانت را شامل مىشد
(ايزوتسو، ٩٢). بدينترتيب، بخل صفتى ضد ارزش به شمار مىآمد و سخاوت نشانة
اصالت، نجابت و شرافت بود. البته اين بدان معنا نيست كه بخل در ميان عرب
اصلاً وجود نداشته است؛ اين امر كه شاعران بسياري در عهد جاهلى در اشعار خود
از رذيلت بخل سخنها گفتهاند، خود دليل بارزي بر وجود چنين خوي ناپسندي در
جامعة آنان بوده است. گويا اين صفت بيشتر در ميان زنان باديهنشين شيوع
داشته است (همو، ٩٩-١٠٠). حاتم طايى نمونة واقعى و مَثَل اعلاي سخاوت
اعراب جاهلى و نماد دوري از بخل است. شعراي جاهلى از جمله زهير بن ابى
سُلمى و طرفة بن عبد نيز اشعاري در مدح سخاوت و نكوهش بخل سرودهاند.
جاحظ در كتاب البخلاء سخاوت را صفت عرب و بخل را صفت غيرعرب معرفى مىكند.
پس از فتوحات اسلامى كه عربها با اقوام و نژادهاي ديگر تركيب شدند، تقابل
بخل و سخاي عجم غيرمسلمان و عربهاي مسلمان در كتابها و آثار تاريخى بيشتر
به چشم مىخورد. در همين راستا در عهد عباسيان، خراسانيها جُنگهايى حاوي
حكاياتى دربارة بخيلان مىنوشتهاند (نك: جاحظ، ٢٧، ٤٥ بب؛ نيز: I/١٢٩٧ , ٢ .(EI
بخل در جامعة اسلامى دوران پيامبر(ص): با ظهور اسلام، پيامبراكرم(ص) شديداً
مردم را از بخل منع كرد و اين ممانعت با آرمان اخلاقى عرب، يعنى مروت،
سازگاري تمام داشت. اسلام با تهذيب و تشويق سخاي دوران جاهلى، مفهومى را
در قالب نظام اخلاقى خود مطرح نمود كه در قرآن كريم از آن به انفاق تعبير
شده است. از يك سو قرآن بار خودستايى و خود نمايى را از اين ارزش دوران
جاهليت سلب كرد (بقره/٢/٢٦٤) و از سوي ديگر اسراف و نيز بخل را روا ندانست
(فرقان/٢٥/٦٧).
در نظر پيامبر(ص) سخاوت چنان فضيلتى داشت كه آن حضرت آن را پايهاي براي
جامعة دينى - سياسى خود قرار داد (ايزوتسو، ٩٤). بازرگانان ثروتمند مكه به
هنگام ظهور اسلام از صفت بخل بري نبودند. در جامعة مكه كه جامعهاي
بازرگانى بود، آرمان مروت جاي خود را به تفاخر به مال و ثروت و بخل نسبت
به آن داده بود و مفهومى كه باديهنشينان از مجد و شرف داشتند، ديگر به
عنوان شالودة واقعى حيات كارايى نداشت. قرآن كريم نيز برخى مردم زمان
پيامبر(ص) را به بخل متهم مىكند (توبه/٩/٦٧ - ٦٨، ٧٥-٧٧).
نويسندگان عرب در دوران اسلامى مانند ابنعبدربه موضوع بخل را از ديدگاه
قرآن و حديث نيز بررسى كردند و به ساختن حكايتها و سرودن اشعاري دربارة
بخيلان پرداختند. در اين آثار، تنها نام ٤ تن از عربها به عنوان بخيل ثبت
شده است: خطيئه، حميد الاربط، ابوالاسود دوئلى و خالد بن صفوان ( ٢ ،
EIهمانجا؛ نيز نك: ابشيهى، ١/١٧١).
بخل در فرهنگ و ادب جامعة اسلامى پس از پيامبر(ص): جاحظ (د ٢٥٥ق/٨٦٩م)
دانشمند مسلمان كه حيات اجتماعى اوايل دوران عباسى را وصف مىكند، نخستين
دانشمندي است كه در عالم اسلام كتابى مستقل دربارة بخيلان نوشته است. وي
در البخلاء با وصف اشخاص بخيل، گفتار و مذاكرات بخيلان و استدلال آنان را بر
پسنديده بودن بخل و امساك با زبانى شيوا، طنزگونه و دلنشين آورده است.
دانشمندان و اديبان ديگري نيز به صورت پراكنده در آثارشان از بخل سخن
گفتهاند (به عنوان نمونه، نك: ابن مقفع، ٧٥). بسياري از شعراي مشهور
پارسىگوي در اين موضوع شعرهايى سرودهاند و در زبان فارسى مَثلهاي فراوانى
نيز يافت مىشود كه در آنها واژههاي بخل، بخيل و بخيلى به كار رفته است
(نك: دهخدا، ١/٢٥٠، ٣٩٥، ٣٩٧، ٢/٩٥٧، ٣/١٢٠١).
موضوع بخل از ٤ منظر در فرهنگ و ادب جامعة اسلامى قابل بررسى است:
الف - بخل از ديدگاه قرآن : واژة بخل و مشتقات آن جمعاً ١٢ بار و در ٨ آية
قرآن كريم به كار رفته است. نقطة مقابل بخل، سخاوت است. هر چند اين واژه
و مشتقات آن در قرآن مجيد نيامده، در آيات فراوانى تعبير «انفاق» به كار
رفته است كه مىتواند بيانگر همان مفهوم با بار اسلامى و وحيانى باشد.
اصطلاح بخل در قرآن كريم با توجه به قراين آيهها هميشه به معناي دريغ
داشتن مال به كار رفته است و يا دست كم مصداق بارز آن بخل در مال است.
مفسران قرآن عموماً بخل را در آيات قرآنى خودداري از پرداخت حقوق واجب و
به ويژه زكات دانستهاند (طبرسى، ٣/١٠٠-١٠١، ٢٦/٤٧- ٤٨؛ طباطبايى، ٩/٣٤٩).
نوع وصف بخيلان در قرآن و سنت، و مجازاتهايى كه در زبان قرآن و روايات
براي بخيلان آمده است، تفسير ياد شده را تأييد مىكند؛ چه، خودداري از
پرداخت صدقات مستحب نمىتواند چنين مجازاتهايى را به دنبال داشته باشد.
طوق آتشين شدنِ مال بخيل بر گردن او (آل عمران/٣/١٨٠) و ايجاد نفاق در دل
بخيل و باقى بودن بر اين حالت تا هنگام مرگ (توبه/٩/٧٦-٧٧) از مجازاتها و
آثار بخل است كه در قرآن به آن تصريح شده است. لعنت خداوند بر بخيلان
(مجلسى، ٨/١٤٥)، حرام بودن بهشت بر آنان (همو، ١/١٤٢، ٧٠/٣٠١) و اينكه
بخيلان دورترين آفريدگان نسبت به خداي تعالى هستند (آمدي، ١/١٩٤)، از جملة
مجازاتها و اوصاف بخيلان در روايات پيامبر اكرم (ص) است.
گفتنى است كه مفسران به ندرت از مصاديق ديگري بجز بخل در مال نيز براي
مفهوم آن ياد كردهاند. از جمله بخل در آية ٣٧ سورة نساء(٤) به بخل ورزيدن
اهل كتاب در اظهار صفات پيامبر(ص) كه در كتابشان آمده بود، تفسير شده است
(طبرسى، ٣/١٠١).
واژة ديگري كه در قرآن با معنايى نزديك به بخل به كار رفته، كلمة «شُحّ»
است. شح آخرين حد بخل يا آزمندي است. برخى نيز گفتهاند كه بخل بر نفس
عمل منع و باز گرفتن دلالت مىكند، در حالى كه شح حالت خاص نفس است كه
انسان را به چنين عملى وادار مىكند. استعمال قرآنى واژة شح نيز چنين
معنايى را تأييد مىكند، زيرا شح به نفس نسبت داده شده است (نساء/٤/١٢٨؛
تغابن/٦٤/١٦؛ نك: ايزوتسو، ١٠٣).
ب - بخل از ديدگاه سنت: اين موضوع در منابع حديث شيعه و اهل سنت با
عنوانهاي البخل، باب البخل، باب كراهة لبخل على المؤمن، باب تحريم ترك
معونة المؤمن عند ضرورته و جز آنها بررسى شده است. گاه نيز احاديث مربوط به
بخل به صورت پراكنده و در ابواب مختلف كتابهاي حديثى آمده است.
در سنت، بخل بدترين بيماري و نكوهيدهترين خصلت انسانى شمرده شده است
(بخاري، ١١٢). در احاديث، بخل به معنايى اعم از معناي قرآنى آن به كار
رفته است، اما به راستى مقصود از آن بخل در اداي حقوق واجب است و در
نتيجه به شدت نكوهش شده است (آمدي، ٢/٦٢٤، ٧٤١). همچنين اين واژه در سنت
به معنايى جز بخل مالى به كار رفته است: درود نفرستادن بر پيامبر(ص)
هنگام ذكر نام او (مجلسى، ٧٠/٣٠٦؛ ابن ديبع، ٦١)، بخل در سلام كردن
(كلينى، ٢/٦٤٥)، بخل در گشادهرويى (آمدي، ٢/٧٢١) و بخل در مايه گذاشتن تن
براي جان ( نهج البلاغة، خطبة ١٨٣).
ج - بخل در اخلاق اسلامى: موضوع بخل در منابع اخلاقى فريقين با عنوانهاي
كتاب ذم البخل و حب المال، بيان تفصيل آفات المال و فوائده، بيان ذم
البخل، حكايات البخلاء، و فى رذائل البخل و الشح و الامساك بررسى شده است
(نك: نراقى، محمدمهدي، ٢/١٠٨-١١٢؛ نراقى، احمد، ٤٠٥-٤٠٧؛ غزالى، ٣/٢٠٠ بب). در
علم اخلاق بخل عبارت است از امساك كردن در مقامى كه بايد بذل كرد و
ندادنِ آنچه بايد داد؛ طرف ديگر آن اسراف است (نراقى، محمد مهدي، ٢/١٠٨؛
نراقى، احمد، ٤٠٥). غزالى مىگويد: بخل خودداري از اداي حقوق واجب است و
واجب خود بر دو نوع است ١. واجب شرعى، ٢. واجب به مقتضاي مروت. سخاوتمند
كسى است كه از هيچيك از اين دو واجب دريغ نكند و چنانچه در پرداخت هر يك
از اينها خودداري كند، دچار بخل شده است (٣/٢٢٥).
د - بخل در عرفان اسلامى: در اصطلاح عرفا، بخل ترك ايثار است كه خود بر دو
قسم است: ١. ترك ايثار مال در وقت نياز، چنانكه ابوحفص حداد گفته است
(سلمى، ١١١). عرفا همچنين گفتهاند: از پيامبر (ص) منقول است كه ولىّ خداوند
جز بر سخاوت سرشته نشده است (ميبدي، ٤/١٣٢). ٢. ترك ايثار جان، چنانكه
گفتهاند: «بخيل آناست كه جانخود حقرا ندهد» (تهانوي،١/١٤٢).چون هدفنهايى
عارف و سالك فانى شدن در حق است، اين ايثار بر وي واجب است
آثار بخل:
١. آثار فردي: بخل و تنگ چشمى همة بديها را فراهم مىگرداند و مهاري است كه
به سوي هر بدي مىكشاند ( نهجالبلاغة، حكمت ٣٧٨). نخستين و مهمترين اثر
بخل بر انسان، زدودن تدريجى ايمان اوست و در واقع بخل و ايمان با يكديگر
جمع نمىشوند. در قرآن كريم انفاق كه ضد بخل است، يكى از نشانههاي بارز
متقيان شمرده شده، و همتاي ايمان به غيب قرار داده شده است (بقره/٢/٣).
از همينجا مجانست ايمان و جود و در برابر آن مجانست كفر و بخل استنباط مىشود
(نك: كلينى، ٢/٢٢٧؛ بخاري، ١٠٨؛ ابن ابى الدنيا، ١٨٣). اثر ديگر بخل حسد است؛
شخص بخيل بر قضاي الهى خشم مىورزد و گرفتار حسد مىشود (ماوردي، ٢٦٢) و در
واقع او نسبت به فضل خداوند بر ديگران بخيل است (ابوليث، ١٤٢). در قرآن
آمده است كه بخل، نفاق را نيز در دل شخص جاي مىدهد (توبه، ٩/٧٦-٧٧). اثر
ديگر بخل بر شخص بخيل، فقر (كلينى، ٨/٢٣؛ نهجالبلاغة، حكمت ١٢٦) و سلب
آسايش دنيوي (مجلسى، ٧٠/٣٠٣) است.
٢. آثار اجتماعى: عامة مردم به سبب طبيعت آزمند بشري و ثروت انبوه افراد
بخيل، به آنان روي مىآورند و در زندگى اجتماعى خوي و خصلت آنها را به خود
مىگيرند. بدينترتيب، افراد بخيل عملاً امر كننده به بخل نيز هستند
(طباطبايى، ٤/٣٥٥). از سوي ديگر چنانچه فرهنگ بخل در جامعهاي توسعه يابد،
پايههاي دين و دنياي افراد سست مىگردد ( نهجالبلاغة، حكمت ٣٧٢). از آثار
سوء اجتماعى بخل، رواج دروغگويى، بيدادگري و قطع رحم در ميان افراد جامعه
است (مجلسى، همانجا). اثر اجتماعى ديگر بخل بىوفايى نسبت به دوستان است (
نهج البلاغة، حكمت ٣٨).
مآخذ: آمدي، عبدالواحد، غرر الحكم، همراه با ترجمة محمد على انصاري، تهران،
١٣٣٥ق؛ ابشيهى، محمد، المستطرف، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابن ابى الدنيا،
عبدالله، الاشراف فى منازل الاشراف، به كوشش نجم عبدالرحمان خلف، رياض،
١٤١١ق؛ ابنديبع، عبدالرحمان، تمييز الطيّب من الخبيث، بيروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن مقفع، عبدالله، الادب الصغير و الادب الكبير، بيروت، دار
بيروت للطباعة و النشر؛ ابن منظور، لسان؛ ابوليث سمرقندي، نصر، تنبيه
الغافلين، به كوشش احمد سلام، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ايزوتسو، توشيهيكو،
مفاهيم اخلاقى و دينى در قرآن مجيد، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران، ١٣٦٠ش؛
بخاري، محمد، الادب المفرد، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ تاج العروس؛ تهانوي، محمد
اعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، كلكته، ١٨٦٢م؛ جاحظ، عمرو، البخلاء، به كوشش
احمد عوامري بك و على جارم بك، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ دهخدا، على ا كبر،
امثال و حكم، تهران، ١٣٦٣ش؛ راغب اصفهانى، حسين، المفردات، به كوشش محمد
سيد كيلانى، بيروت، دارالمعرفه؛ سلمى، محمد، طبقات الصوفية، به كوشش يوهانس
پدرسن، ليدن، ١٩٦٠م؛ طباطبايى، محمد حسين، الميزان، تهران، ١٣٩٧ق؛ طبرسى،
فضل، مجمع البيان، بيروت، دارمكتبة الحياة؛ غزالى، محمد، احياء علوم الدين،
دمشق، مكتبة عبدالوكيل الدروبى؛ قرآن كريم؛ كلينى، محمد، الكافى، به كوشش
علىاكبر غفاري، تهران، ١٣٤٨ش؛ لغتنامة دهخدا؛ ماوردي، على، ادب الدنيا و
الدين، به كوشش مصطفى سقا، بيروت، دارالكتب العلميه؛ مجلسى، محمدباقر، بحار
الانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مصطفوي، حسن، التحقيق فى كلمات القرآن
الكريم، تهران، ١٣٦٠ش؛ ميبدي، ابوالفضل، كشف الاسرار و عدة الابرار، تهران،
١٣٦١ش؛ نراقى، احمد، معراج السعادة، قم، ١٣٧١ش؛ نراقى، محمد مهدي، جامع
السعادات، به كوشش محمد كلانتر، نجف، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ نهج البلاغة؛ نيز: . ٢ EI
محمود كريمى
بُخْل، واژهاي قرآنى به معناي «زُفتى» كه در سنت، تفسير و آموزههاي
اخلاقى از زمينهها، آثار و علاج آن گفت و گو شده است. بخل در لغت ضد
كَرَم، و به معناي منع و امساك آمده است (ابن منظور، نيز تاج...، مادة
بخل؛ لغتنامه...، ذيل زفتى)، اما در واژگان دينى خودداري از خرج كردن
مال است در مواردي كه نبايد از آن دريغ شود و اين صفت در مقابل جود قرار
دارد (راغب، ٣٨). به تعبير ديگر بخل خودداري از اداي حقوق واجب است
(طبرسى، ٧/١٠٤؛ تهانوي، ١/١٤٢؛ مصطفوي، ١/٢٠٩) و آن بر دو نوع است: بخل
نسبت به مال خود و بخل نسبت به مال ديگران يا امر به بخل (نك: نساء/٤/٣٧،
كه مىتوان چنين تقسيمى را از آن برداشت كرد).
بخل در جامعة عرب پيش از اسلام: كمال مطلوب اخلاق جاهلى مروت بود و مروت
فضيلتهاي مختلفى چون سخاوت، شجاعت، صبر، صداقت و امانت را شامل مىشد
(ايزوتسو، ٩٢). بدينترتيب، بخل صفتى ضد ارزش به شمار مىآمد و سخاوت نشانة
اصالت، نجابت و شرافت بود. البته اين بدان معنا نيست كه بخل در ميان عرب
اصلاً وجود نداشته است؛ اين امر كه شاعران بسياري در عهد جاهلى در اشعار خود
از رذيلت بخل سخنها گفتهاند، خود دليل بارزي بر وجود چنين خوي ناپسندي در
جامعة آنان بوده است. گويا اين صفت بيشتر در ميان زنان باديهنشين شيوع
داشته است (همو، ٩٩-١٠٠). حاتم طايى نمونة واقعى و مَثَل اعلاي سخاوت
اعراب جاهلى و نماد دوري از بخل است. شعراي جاهلى از جمله زهير بن ابى
سُلمى و طرفة بن عبد نيز اشعاري در مدح سخاوت و نكوهش بخل سرودهاند.
جاحظ در كتاب البخلاء سخاوت را صفت عرب و بخل را صفت غيرعرب معرفى مىكند.
پس از فتوحات اسلامى كه عربها با اقوام و نژادهاي ديگر تركيب شدند، تقابل
بخل و سخاي عجم غيرمسلمان و عربهاي مسلمان در كتابها و آثار تاريخى بيشتر
به چشم مىخورد. در همين راستا در عهد عباسيان، خراسانيها جُنگهايى حاوي
حكاياتى دربارة بخيلان مىنوشتهاند (نك: جاحظ، ٢٧، ٤٥ بب؛ نيز: I/١٢٩٧ , ٢ .(EI
بخل در جامعة اسلامى دوران پيامبر(ص): با ظهور اسلام، پيامبراكرم(ص) شديداً
مردم را از بخل منع كرد و اين ممانعت با آرمان اخلاقى عرب، يعنى مروت،
سازگاري تمام داشت. اسلام با تهذيب و تشويق سخاي دوران جاهلى، مفهومى را
در قالب نظام اخلاقى خود مطرح نمود كه در قرآن كريم از آن به انفاق تعبير
شده است. از يك سو قرآن بار خودستايى و خود نمايى را از اين ارزش دوران
جاهليت سلب كرد (بقره/٢/٢٦٤) و از سوي ديگر اسراف و نيز بخل را روا ندانست
(فرقان/٢٥/٦٧).
در نظر پيامبر(ص) سخاوت چنان فضيلتى داشت كه آن حضرت آن را پايهاي براي
جامعة دينى - سياسى خود قرار داد (ايزوتسو، ٩٤). بازرگانان ثروتمند مكه به
هنگام ظهور اسلام از صفت بخل بري نبودند. در جامعة مكه كه جامعهاي
بازرگانى بود، آرمان مروت جاي خود را به تفاخر به مال و ثروت و بخل نسبت
به آن داده بود و مفهومى كه باديهنشينان از مجد و شرف داشتند، ديگر به
عنوان شالودة واقعى حيات كارايى نداشت. قرآن كريم نيز برخى مردم زمان
پيامبر(ص) را به بخل متهم مىكند (توبه/٩/٦٧ - ٦٨، ٧٥-٧٧).
نويسندگان عرب در دوران اسلامى مانند ابنعبدربه موضوع بخل را از ديدگاه
قرآن و حديث نيز بررسى كردند و به ساختن حكايتها و سرودن اشعاري دربارة
بخيلان پرداختند. در اين آثار، تنها نام ٤ تن از عربها به عنوان بخيل ثبت
شده است: خطيئه، حميد الاربط، ابوالاسود دوئلى و خالد بن صفوان ( ٢ ،
EIهمانجا؛ نيز نك: ابشيهى، ١/١٧١).
بخل در فرهنگ و ادب جامعة اسلامى پس از پيامبر(ص): جاحظ (د ٢٥٥ق/٨٦٩م)
دانشمند مسلمان كه حيات اجتماعى اوايل دوران عباسى را وصف مىكند، نخستين
دانشمندي است كه در عالم اسلام كتابى مستقل دربارة بخيلان نوشته است. وي
در البخلاء با وصف اشخاص بخيل، گفتار و مذاكرات بخيلان و استدلال آنان را بر
پسنديده بودن بخل و امساك با زبانى شيوا، طنزگونه و دلنشين آورده است.
دانشمندان و اديبان ديگري نيز به صورت پراكنده در آثارشان از بخل سخن
گفتهاند (به عنوان نمونه، نك: ابن مقفع، ٧٥). بسياري از شعراي مشهور
پارسىگوي در اين موضوع شعرهايى سرودهاند و در زبان فارسى مَثلهاي فراوانى
نيز يافت مىشود كه در آنها واژههاي بخل، بخيل و بخيلى به كار رفته است
(نك: دهخدا، ١/٢٥٠، ٣٩٥، ٣٩٧، ٢/٩٥٧، ٣/١٢٠١).
موضوع بخل از ٤ منظر در فرهنگ و ادب جامعة اسلامى قابل بررسى است:
الف - بخل از ديدگاه قرآن : واژة بخل و مشتقات آن جمعاً ١٢ بار و در ٨ آية
قرآن كريم به كار رفته است. نقطة مقابل بخل، سخاوت است. هر چند اين واژه
و مشتقات آن در قرآن مجيد نيامده، در آيات فراوانى تعبير «انفاق» به كار
رفته است كه مىتواند بيانگر همان مفهوم با بار اسلامى و وحيانى باشد.
اصطلاح بخل در قرآن كريم با توجه به قراين آيهها هميشه به معناي دريغ
داشتن مال به كار رفته است و يا دست كم مصداق بارز آن بخل در مال است.
مفسران قرآن عموماً بخل را در آيات قرآنى خودداري از پرداخت حقوق واجب و
به ويژه زكات دانستهاند (طبرسى، ٣/١٠٠-١٠١، ٢٦/٤٧- ٤٨؛ طباطبايى، ٩/٣٤٩).
نوع وصف بخيلان در قرآن و سنت، و مجازاتهايى كه در زبان قرآن و روايات
براي بخيلان آمده است، تفسير ياد شده را تأييد مىكند؛ چه، خودداري از
پرداخت صدقات مستحب نمىتواند چنين مجازاتهايى را به دنبال داشته باشد.
طوق آتشين شدنِ مال بخيل بر گردن او (آل عمران/٣/١٨٠) و ايجاد نفاق در دل
بخيل و باقى بودن بر اين حالت تا هنگام مرگ (توبه/٩/٧٦-٧٧) از مجازاتها و
آثار بخل است كه در قرآن به آن تصريح شده است. لعنت خداوند بر بخيلان
(مجلسى، ٨/١٤٥)، حرام بودن بهشت بر آنان (همو، ١/١٤٢، ٧٠/٣٠١) و اينكه
بخيلان دورترين آفريدگان نسبت به خداي تعالى هستند (آمدي، ١/١٩٤)، از جملة
مجازاتها و اوصاف بخيلان در روايات پيامبر اكرم (ص) است.
گفتنى است كه مفسران به ندرت از مصاديق ديگري بجز بخل در مال نيز براي
مفهوم آن ياد كردهاند. از جمله بخل در آية ٣٧ سورة نساء(٤) به بخل ورزيدن
اهل كتاب در اظهار صفات پيامبر(ص) كه در كتابشان آمده بود، تفسير شده است
(طبرسى، ٣/١٠١).
واژة ديگري كه در قرآن با معنايى نزديك به بخل به كار رفته، كلمة «شُحّ»
است. شح آخرين حد بخل يا آزمندي است. برخى نيز گفتهاند كه بخل بر نفس
عمل منع و باز گرفتن دلالت مىكند، در حالى كه شح حالت خاص نفس است كه
انسان را به چنين عملى وادار مىكند. استعمال قرآنى واژة شح نيز چنين
معنايى را تأييد مىكند، زيرا شح به نفس نسبت داده شده است (نساء/٤/١٢٨؛
تغابن/٦٤/١٦؛ نك: ايزوتسو، ١٠٣).
ب - بخل از ديدگاه سنت: اين موضوع در منابع حديث شيعه و اهل سنت با
عنوانهاي البخل، باب البخل، باب كراهة لبخل على المؤمن، باب تحريم ترك
معونة المؤمن عند ضرورته و جز آنها بررسى شده است. گاه نيز احاديث مربوط به
بخل به صورت پراكنده و در ابواب مختلف كتابهاي حديثى آمده است.
در سنت، بخل بدترين بيماري و نكوهيدهترين خصلت انسانى شمرده شده است
(بخاري، ١١٢). در احاديث، بخل به معنايى اعم از معناي قرآنى آن به كار
رفته است، اما به راستى مقصود از آن بخل در اداي حقوق واجب است و در
نتيجه به شدت نكوهش شده است (آمدي، ٢/٦٢٤، ٧٤١). همچنين اين واژه در سنت
به معنايى جز بخل مالى به كار رفته است: درود نفرستادن بر پيامبر(ص)
هنگام ذكر نام او (مجلسى، ٧٠/٣٠٦؛ ابن ديبع، ٦١)، بخل در سلام كردن
(كلينى، ٢/٦٤٥)، بخل در گشادهرويى (آمدي، ٢/٧٢١) و بخل در مايه گذاشتن تن
براي جان ( نهج البلاغة، خطبة ١٨٣).
ج - بخل در اخلاق اسلامى: موضوع بخل در منابع اخلاقى فريقين با عنوانهاي
كتاب ذم البخل و حب المال، بيان تفصيل آفات المال و فوائده، بيان ذم
البخل، حكايات البخلاء، و فى رذائل البخل و الشح و الامساك بررسى شده است
(نك: نراقى، محمدمهدي، ٢/١٠٨-١١٢؛ نراقى، احمد، ٤٠٥-٤٠٧؛ غزالى، ٣/٢٠٠ بب). در
علم اخلاق بخل عبارت است از امساك كردن در مقامى كه بايد بذل كرد و
ندادنِ آنچه بايد داد؛ طرف ديگر آن اسراف است (نراقى، محمد مهدي، ٢/١٠٨؛
نراقى، احمد، ٤٠٥). غزالى مىگويد: بخل خودداري از اداي حقوق واجب است و
واجب خود بر دو نوع است ١. واجب شرعى، ٢. واجب به مقتضاي مروت. سخاوتمند
كسى است كه از هيچيك از اين دو واجب دريغ نكند و چنانچه در پرداخت هر يك
از اينها خودداري كند، دچار بخل شده است (٣/٢٢٥).
د - بخل در عرفان اسلامى: در اصطلاح عرفا، بخل ترك ايثار است كه خود بر دو
قسم است: ١. ترك ايثار مال در وقت نياز، چنانكه ابوحفص حداد گفته است
(سلمى، ١١١). عرفا همچنين گفتهاند: از پيامبر (ص) منقول است كه ولىّ خداوند
جز بر سخاوت سرشته نشده است (ميبدي، ٤/١٣٢). ٢. ترك ايثار جان، چنانكه
گفتهاند: «بخيل آناست كه جانخود حقرا ندهد» (تهانوي،١/١٤٢).چون هدفنهايى
عارف و سالك فانى شدن در حق است، اين ايثار بر وي واجب است
آثار بخل:
١. آثار فردي: بخل و تنگ چشمى همة بديها را فراهم مىگرداند و مهاري است كه
به سوي هر بدي مىكشاند ( نهجالبلاغة، حكمت ٣٧٨). نخستين و مهمترين اثر
بخل بر انسان، زدودن تدريجى ايمان اوست و در واقع بخل و ايمان با يكديگر
جمع نمىشوند. در قرآن كريم انفاق كه ضد بخل است، يكى از نشانههاي بارز
متقيان شمرده شده، و همتاي ايمان به غيب قرار داده شده است (بقره/٢/٣).
از همينجا مجانست ايمان و جود و در برابر آن مجانست كفر و بخل استنباط مىشود
(نك: كلينى، ٢/٢٢٧؛ بخاري، ١٠٨؛ ابن ابى الدنيا، ١٨٣). اثر ديگر بخل حسد است؛
شخص بخيل بر قضاي الهى خشم مىورزد و گرفتار حسد مىشود (ماوردي، ٢٦٢) و در
واقع او نسبت به فضل خداوند بر ديگران بخيل است (ابوليث، ١٤٢). در قرآن
آمده است كه بخل، نفاق را نيز در دل شخص جاي مىدهد (توبه، ٩/٧٦-٧٧). اثر
ديگر بخل بر شخص بخيل، فقر (كلينى، ٨/٢٣؛ نهجالبلاغة، حكمت ١٢٦) و سلب
آسايش دنيوي (مجلسى، ٧٠/٣٠٣) است.
٢. آثار اجتماعى: عامة مردم به سبب طبيعت آزمند بشري و ثروت انبوه افراد
بخيل، به آنان روي مىآورند و در زندگى اجتماعى خوي و خصلت آنها را به خود
مىگيرند. بدينترتيب، افراد بخيل عملاً امر كننده به بخل نيز هستند
(طباطبايى، ٤/٣٥٥). از سوي ديگر چنانچه فرهنگ بخل در جامعهاي توسعه يابد،
پايههاي دين و دنياي افراد سست مىگردد ( نهجالبلاغة، حكمت ٣٧٢). از آثار
سوء اجتماعى بخل، رواج دروغگويى، بيدادگري و قطع رحم در ميان افراد جامعه
است (مجلسى، همانجا). اثر اجتماعى ديگر بخل بىوفايى نسبت به دوستان است (
نهج البلاغة، حكمت ٣٨).
مآخذ: آمدي، عبدالواحد، غرر الحكم، همراه با ترجمة محمد على انصاري، تهران،
١٣٣٥ق؛ ابشيهى، محمد، المستطرف، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابن ابى الدنيا،
عبدالله، الاشراف فى منازل الاشراف، به كوشش نجم عبدالرحمان خلف، رياض،
١٤١١ق؛ ابنديبع، عبدالرحمان، تمييز الطيّب من الخبيث، بيروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن مقفع، عبدالله، الادب الصغير و الادب الكبير، بيروت، دار
بيروت للطباعة و النشر؛ ابن منظور، لسان؛ ابوليث سمرقندي، نصر، تنبيه
الغافلين، به كوشش احمد سلام، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ايزوتسو، توشيهيكو،
مفاهيم اخلاقى و دينى در قرآن مجيد، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران، ١٣٦٠ش؛
بخاري، محمد، الادب المفرد، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ تاج العروس؛ تهانوي، محمد
اعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، كلكته، ١٨٦٢م؛ جاحظ، عمرو، البخلاء، به كوشش
احمد عوامري بك و على جارم بك، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ دهخدا، على ا كبر،
امثال و حكم، تهران، ١٣٦٣ش؛ راغب اصفهانى، حسين، المفردات، به كوشش محمد
سيد كيلانى، بيروت، دارالمعرفه؛ سلمى، محمد، طبقات الصوفية، به كوشش يوهانس
پدرسن، ليدن، ١٩٦٠م؛ طباطبايى، محمد حسين، الميزان، تهران، ١٣٩٧ق؛ طبرسى،
فضل، مجمع البيان، بيروت، دارمكتبة الحياة؛ غزالى، محمد، احياء علوم الدين،
دمشق، مكتبة عبدالوكيل الدروبى؛ قرآن كريم؛ كلينى، محمد، الكافى، به كوشش
علىاكبر غفاري، تهران، ١٣٤٨ش؛ لغتنامة دهخدا؛ ماوردي، على، ادب الدنيا و
الدين، به كوشش مصطفى سقا، بيروت، دارالكتب العلميه؛ مجلسى، محمدباقر، بحار
الانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مصطفوي، حسن، التحقيق فى كلمات القرآن
الكريم، تهران، ١٣٦٠ش؛ ميبدي، ابوالفضل، كشف الاسرار و عدة الابرار، تهران،
١٣٦١ش؛ نراقى، احمد، معراج السعادة، قم، ١٣٧١ش؛ نراقى، محمد مهدي، جامع
السعادات، به كوشش محمد كلانتر، نجف، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ نهج البلاغة؛ نيز: . ٢ EI
محمود كريمى