دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٦٨
| بختى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٦٨ |
بُخْتى، يا بُخْتيّه، يكى از طايفههاي كهن كُرد ساكن در ناحية بُخْتان
(بوتان) در جزيرة ابن عمر در كرانة غربى رود دجله.
نام و خاستگاه: ناحية قَردو كه جغرافى نويسان اسلامى (مانند ابن اثير،
بلاذري و طبري) آن را بقردا و بقردي خواندهاند، تا اوايل دورة اسلامى به
تمامى منطقه و شهري كه امروزه به جزيرة ابن عمر معروف است، و پس از آن
به بخشى از منطقه و ناحية بوتان، اطلاق مىشد (زكى، خلاصة...، ٤٣). در دوران
كهن اين ناحيه جولانگاه تاخت و تاز دولت نيرومند خالدي (= هالديا) بود كه
در سدة ٩قم در ناحية وان تشكيل شد. اين همان دولتى است كه آشوريان با
نام «اورارتو»، عبريان «اراراط»(آرارات)ويونانيان«الارودي»،«خالدوي»
و«خالدايوي» از آن ياد مىكنند و تا سدة ٦قم برقرار بوده است. خالديها با
آمدن ارامنه به ناحية وان، از آنجا به كوهستانها پناه بردند (رشيد ياسمى،
٩٢، ٩٤؛ نيز نك: V/٤٤٨ , ٢ .(EI
بنا بر روايت افسانهاي، تبار كردها به دوبرادر به نامهاي بُخْت و بَجَن
(نك: نيكيتين، :٨ بَچَن) باز مىگردد. اين دو برادر به سوداي به دست آوردن
فرمانروايى جزيره، كارشان به ستيزه و جدايى كشيد. بُخْت حكومت شهر جزيره
را يافت و بجن به حصن كيفا رفت (بدليسى، ٢٠٨). حصن كيفا را قلعه و شهري در
كرانة دجله، و ميان آمِد و جزيرة ابنعمر دانستهاند (ياقوت، ٢/٢٧٧؛ براي
نامگذاري اين قلعه، نك: بدليسى، ٢٠١). از آن پس سرزمينى كه طايفة بختى در
آن مىزيست، به نام آن طايفه، بختى، بختان و يا بُهتان و بوتان ناميده
شد (زكى، همان، ٤٢، ٢٥٠؛ مردوخ روحانى، ٣ (٢)/٣٠٧).
در تعيين نياي قومى كردان، مينورسكى بختيان را بر نياهاي پيشنهادي ديگر
ترجيح مىدهد و به نقل از هرودت، كردهاي بختى را همان گروه قومى مىداند
كه با ارمنيان در خاك بختان مىزيستند و در دورة هخامنشى سيزدهمين ساتراپ
امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند (نك: نيكيتين، همانجا).
سرزمين بختى: مينورسكى با استناد به نوشتة گزنفن كه سرزمين كردوچئى١ را در
خاور بوتان دانسته، مىنويسد كه اين نام از آن زمان به بعد، بارها در متون
آمده، و به بخشى از كرانة چپ رود دجله، نزديك كوه جودي اطلاق مىشده
است. اين ناحيه كه نزد نويسندگان باستان به كردوئن٢، و نامهاي ديگري
شبيه آن، شهرت داشته، در ميان ساميها با تبديل حرف آغازين اين كلمه به
«ق» به كار مىرفته است. اين ناحيه در زبان آرامى «بيت - قَردو» و شهر
جزيرة ابن عمر «گزرِتايِ قَردو»، در زبان ارمنى «كردوز» و در عربى «بقردا»
ناميده مىشده است. بعدها نام بقردا از فهرست نامهاي اسلامى حذف، و جزيرة
ابن عمر و بوتان جاي آن را گرفت V/٤٤٧-٤٤٨) , ٢ ؛ EIبراي اطلاع بيشتر، نك:
درايور، .(٣٩٣-٤٠٥
بنا بر روايت اسطورهاي، بيت - قردو يا بقردي نخستين دهكدهاي بود كه حضرت
نوح (ع) پس از فرونشستن طوفان، آن را در پاي كوه جودي بنا نهاد و ٨٠تن
ازهمراهان خود را در آن مسكن داد و از آن رو اين ده را «سوق ثمانين»
خواندهاند (ابن قتيبه، ١/٢٤٦؛ نيز نك: خزائلى، ٢٦٢-٢٦٣).
مينورسكى ولايتى را كه به نام بهتان، بوتان، يا بختان معروف بود و مورخان
اسلامى جزيرة عمريه يا ابن عمر مىخواندند، همان جايى مىداند كه مورخان
يونانى آن را «كاردو» و «كردو» و به زبان ارمنى «قردو» ناميدهاند IV/١١٣٣) ,
١ EI).اين محل با ناحية زَوَزان در جزيرة ابن عمر (مقدسى، ١٣٧)، واقع در
ميان كوههاي ارمنستان، اخلاط آذربايجان، دياربكر و موصل (ياقوت، ٢/٩٥٧)
تطبيق مىكند. جغرافى نويسان اسلامى شهرهاي زوزان و بَشنويه را قرار گاه
كردهاي بختى يا بختيه و بشنوي (احتمالاً صورت ديگر بَجنوي و بَچنوي منسوب
به بَجَن يا بچن) (ابن اثير، ١٠/٦٠٤، ١١/٥١٩؛ بدليسى، ٢٠٨؛ ياقوت، همانجا؛
نيز اعتماد السلطنه، ٤/٢١٨٥) دانسته، و قلعة آتيل در زوزان را از قلعههاي
بختى نشين، و قلعة جُرذَقيل (=گوركيل) را بزرگ ترين قلاع و مركز بختيها
نوشتهاند (ياقوت، ١/٥٨، ٢/٥٧، ٩٥٧). بدليسى گوركيل را ناحيهاي از ولايت
جزيره و كوه جودي را واقع در آن، و شامل ١٠٠ پارچه ده معرفى مىكند و
مىنويسد: مسلمانان و ارمنيان با هم در آنجا زندگى مىكردند. كردهاي مسلمان
اين ناحيه ٧قبيله - ٤قبيلة حسينى و ٣ قبيلة يزيدي - بودند. وي از
اقامتگاههاي مهم عشيرة بختى نيز قلعة نش اتل و ارمشاط گوركيل را ذكر مىكند
كه در تصرف كردهاي براسپى بوده كه عمدتاً از اعوان و انصار عشيرة بختى به
شمار مىرفتند (ص ١٥٨- ١٥٩، ١٩١). مينورسكى (نك: V/٤٥١ , ٢ )، EIعلّوس و
بازالحَمرا را نيز از اقامتگاههاي ديگر طايفة بختى در اين ناحيه نام مىبرد.
جزيره در خلافت عمربن خطاب در ١٩ق/٦٤٠م (نك: بدليسى، ١٥٧: در ١٧ق) گشوده
شد (ابن اثير، ٢/٥٣٣) و به گفتة ياقوت (٢/٧٩) نخستين كسى كه به آبادانى آن
پرداخت، حسن بن عمر بن خطاب تغلبى (ح ٢٥٠ق) بود، اما بدليسى آبادانى آنجا
را به عمر بن عبدالعزيز نسبت مىدهد (ص ١٥٧- ١٥٨). اين شهر در شمال موصل
قرار دارد (ياقوت، همانجا).
سازمان ايلى: از سابقةساختار نظاماجتماعى،سياسىواقتصادي طايفة بختى اطلاعى
در دست نيست. امروزه نيز اين طايفه از هم گسسته، و در ايلها و طايفههاي
ديگر كُرد مستحيل شده است. درخلالگزارشهاي تاريخى جسته گريخته به طايفة
بختى و برخى تيرههاي وابسته به آن اشاراتى شده است. تيرههاي سندي،
محمدي، راسنى (صحيح آن: طاسنى = داسنى، نك: بدليسى، ٢٦، ٣٥٧، ٣٥٩؛ نيز نك:
٤٦٠ V/٤٥٦, , ٢ و دُنْبلُى (قس: زكى، كورد...، ١/٣٢٩؛ مردوخ كردستانى، ١/٨٠
كه آن را دنيكى آوردهاند؛ نيز زنگنه، ١/١٧٠: دنبكى) را منتسب به طايفة
بختى دانستهاند. داسنى بزرگ ترين تيره، با حدود هزار خانوار در موصل، ٥٠٠
خانوار در عَقْره (ناحيهاي در استان موصل) و شماري پراكنده درروستاهاي
پيرامونعقره بوده است. رئيس آنهاميرعلاءالدين كورك (= گورك) بود كه در
عقره مىزيست (زكى، همان، ١/٣٢٨- ٣٢٩).
گروهى از دنبليها در آذربايجان زندگى مىكنند كه آنها را از طايفههاي مهاجر
كرد جزيرة ابن عمر يا ولايت بختى (بختان يا بوتان) دانستهاند. اين گروه در
ميان كردان به دنبلى بُخت (بدليسى، ٣٩٩-٤٠٠؛ نادر ميرزا، ٢٠٢؛ مردوخ
روحانى، ٣(٢)/٨٥) يا دنبلى بختى معروف بودند. شمار آنها را حدود هزار خانوار
تخمين زدهاند (زكى، همان، ١/٣٢٩؛ نيز نك: مردوخ كردستانى، زنگنه، همانجاها؛
V/٤٦٠ , ٢ .(EI
وضع كنونى طايفة بختى روشن نيست. ظاهراً پس از سلب قدرت از اميران بختى،
بختيها به تدريج سرزمين جزيره را رها كردند و به مناطق ديگر پراكنده شدند و
به ايلات و طوايف مختلف كرد پيوستند، يا با آنها درآميختند. يكى از تيرههاي
طايفههاي ايل شكاك (ه م)، از ايلات كرد مرزنشين غرب ايران، بوتان ناميده
مىشود كه در گهروكه در غرب اورميه ساكنند (زكى، همان، ١/٣٤٩؛ دهقان، ٦١؛
شهريار افشار، ٣٩). نام اين طايفه را عزاوي (٢/٢٢١) بوتا و بوتى ياد كرده، و
از عشاير پراكنده در ايران و تركيه دانسته است. طايفة بوتان ظاهراً گروهى از
طايفة بختى هستند كه نياكانشان از بوتان به تركيه مهاجرت كرده، و گروهى از
آنها به ايران آمده، و به ايل شكاك پيوستهاند. بيات مىنويسد: به سبب
سركوب كردها در تركيه، گروهى از طوايف و تيرههاي كرد در ١٣٠٥ش به ايران و
دولت ايران پناهنده شدند و در غرب اين سرزمين سكنى گزيدند. در ميان اين
گروه طوايفى از بوتان نيز در چهريق و شپيران به سمكو (اسماعيل آقا سميتقو)،
سرپرست ايل شكاك ملحق شدند (ص ٥٧ - ٥٨).
زبان: به احتمال زياد بختيهاي بوتان به يكى از لهجههاي كرمانجى (يا
كردي) متعلق به دستة لهجههاي كردي شمالى و شمال غربى صحبت مىكردهاند.
دليل بر اين مدعا اولاً اشعاري به لهجة كرمانجى از دانشمند و اديب بختى
بوتانى، شيخ احمد مشهور به «ملاي جزيري» است كه به قولى در سدة ٦ق و به
قولى ديگر در سدة ١٢ق مىزيسته است (مردوخ روحانى، ١/١٨٥- ١٨٦)، ثانياً
انتشار روزنامة دوزبانة تركى - كرمانجى به نام كردستان است كه آن را يكى
از اميران بدريخانى به لهجة كرمانجى متعلق به لهجة شمالى بوتان منتشر
مىكرد (كندال، ٣٥ ؛ نيز نك: ادمندز، .(١١
مذهب: بدليسى (ص ٢٦) تمام طوايف كُرد را شافعى مذهب مىداند، مگر چند طايفه
از الوسات (عشاير) كُرد ساكن در موصل و شام، مانند طايفههاي طاسنى
(=داسنى)، خالدي و دنبلى كه مذهب يزيدي داشتند (براي آگاهى از طايفة يزيدي
و مذهب آنها، نك: VIII/١١٦٣-١١٧٠ , ١ ؛ EIنيكيتين، ٢٤١ -٢٢٥ ؛ نيز نك: ه د،
يزيدي).
ظاهراً در همان سدههاي نخستين اسلامى، بختيها كيش يزيدي را رها كردند و به
مذهب اهل تسنن پيوستند و مساجد و مدارسى در شهرها و آباديهاي محل سكونتشان
در جزيره و بوتان بنا كردند و روستاها و كشتزارهايى را وقف اماكن مقدس نمودند
(بدليسى، ١٥٦). ابن بطوطه در وصف جزيرة ابن عمر، از مسجد كهن و مستحكم آن
شهر كه با سنگ ساخته شده بود، سخن مىگويد (ص ٢٣٦).
اميران بختى: نسب دودمان اميران بختى را به خالدبن وليد (د ٢١ق)، از صحابة
مشهور پيامبر (ص) رساندهاند (بدليسى، همانجا؛ نيز نك: بروئينسن، .(٢٥٦ نخستين
نياي بزرگ دودمان خالدي را كه درجزيره به حكومت رسيد، سليمان بن خالد
نوشتهاند. سليمان ٣فرزند به نامهاي حاجى بدر، مير عبدالعزيز و مير ابدال
داشت كه پس از درگذشتش، شايستهترين آنها، مير عبدالعزيز (حك ٦٦٣ - ٦٨٠ق)،
حكومت جزيره را به دست گرفت و امير بوتان شد و نواحى گوركيل و فنيك را به
دو برادر خود سپرد (بدليسى، ١٦٠؛ صفىزاده، ٥٣٨). پس ازعبدالعزيز افرادي از
دودمان خالدي - كه به اميران عزيزي معروف شدند - چند سده بر بوتان امارت
كردند. با مرگ ميرشرف بن خان ابدال، در ١٠١٢ق، دورة حكمرانى دودمان عزيزان
بختى به پايان رسيد (بدليسى،١٦١-١٩١؛ مردوخروحانى، ٣(٢)/٣٠٧-٣١٣؛ نيز
صفىزاده، ٥٣٨ - ٥٤٧؛ بروئينسن، .(٢٢٢
از تاريخ حيات اجتماعى و سياسى اميران بختى كه پس از عزيزان بر جزيره
حكومت كردند تا آغاز فرمانروايى بدر خان بيگ، سر سلسلة بدرخانيان بختى، يعنى
تا ١٢٢٧ق/١٨١٢م (زكى، كورد، ١/٢٢٥؛ نيز نك: كندال، ٢٩ ؛ بروئينسن، ٢٢٤ ، كه
امارت او را در ١٨٢١م آوردهاند)، اطلاعات دقيقى در دست نيست. اميربدرخان
پس از تسلط كامل بر تمام مناطق جزيره، به قصد رهايى ايلات و عشاير كرد از
اسارت حكومتهاي عثمانى، براي متفق ساختن اميران و شيوخ عشاير وان، هكاري
(يا حكاري)، خيزان، موش و... كوشيد (مردوخ روحانى، ٣(٢)/٥٢٣؛ زكى، همان،
١/٢٢٥- ٢٢٦).
بدرخان بيگ در ١٢٥٨ يا ١٢٦١ق (نك: مردوخ روحانى، ٣(٢)٥٢٤) بر حكومت عثمانى
شوريد و پس از غلبه بر سپاه ترك، استقلال جزيره را اعلام كرد و به نام خود
سكه زد. او قلمرو حكومتش را به تدريج تا وان، ساوجبلاغ (مهاباد كنونى)،
رواندوز و موصل توسعه داد و بسياري از قلاع مهم سنجار، ديار بكر، اورميه و
اشنويه را به تصرف درآورد. وي در ١٢٦٣ق/١٨٤٧م در جنگ با سپاه عثمان پاشا،
سردار ترك، در پيرامون اورميه، بر اثر خيانت برادرزادهاش، عزالدين شير شكست
خورد و جزيره هم به تصرف سپاه عثمانى درآمد. سرانجام، پس از چندبار رد و
بدل شدن جزيره ميان او و عثمانيها، بدرخان به اسارت درآمد و در ١٢٦٧ق
درگذشت. با مرگ او بوتان موقعيت امير نشينى خود را از دست داد (زكى، همان
١/٢٢٥- ٢٢٨؛ مردوخ روحانى، ٣(٢)/٥٢٣ - ٥٢٥؛ نيز نك: ادمندز، ٨ ؛ كنين، ٢٣ ؛
بروئينسن، ٢٥٦ ,١٥١ ؛ كندال، ٣٠ -٢٨ ؛ نيكيتين، ١٩٣ ؛ فرانتس، .(٣٩
در ١٢٩٤ق/١٨٧٧م، دو تن از فرزندان اميربدرخان، عثمان پاشا و كنعان پاشا، در
فرصتى كه به فرمان حكومت عثمانى براي تشكيل سپاهى از كردها يافته بودند،
به جزيرة ابن عمر آمدند و در ١٢٩٦ق/ ١٨٧٩م حكومت آزاد كردستان را اعلام
كردند. سرانجام، پس از جنگهاي پياپى با سپاهيان عثمانى و پيروزي بر آنها،
وقتى عثمان پاشا و برادرش به قصد گفت و گوي صلح با سلطان عبدالحميد به
استانبول رفته بودند، دستگير و زندانى شدند و پس از آزادي هم تحت نظر قرار
گرفتند (زكى، همان، ١/٢٢٨-٢٢٩؛ مردوخ روحانى، ٣(٢)/٥٢٥ - ٥٢٦).
در ميان اميران بدرخانى، مدحت بيگ (نك: همو، ٣(٢)/٥٢٧: مقداد بيك) نخستين
نشرية كردي كردستان را در ١٣١٦ق/١٩١٨م تأسيس كرد كه هر دو هفته يك شماره
به مدت ٤سال منتشر شد (كندال، .(٣٥ امين عالى بيك نيز نخستين حزب سياسى
كُرد را در ١٣٢٨ق در استانبول بنياد نهاد (براي توضيحات بيشتر، نك: مردوخ
روحانى، ٣/(٢)/٥٢٣ -٥٢٩؛ كندال، ٣٤-٣٥ .(٢٨-٣١,
در دوران امارت اميران بختى وقايعى چند در جزيره رخ داد كه عمدهترين آنها
بدينشرح است: ١. حملة امير تيمورگوركان در ٧٩٦ق/١٣٩٤م بهجزيره و ويران
كردن شهر و قلعة آن، به سبب سرپيچى امير عزالدين بختى از تسليم شخصى به
نام شيخ، از كردان بختى (شرف الدين، ١/٤٧٨-٤٧٩؛ بدليسى، ١٦٣- ١٦٥؛ زكى،
همان، ١/١٥٥- ١٥٦). ٢. لشكركشى محمدحسن بيگ آققويونلو (د ٨٨٢ق) به جزيره در
زمان حكمرانى امير كك (كاكا) محمدبن ابراهيم و تسخير جزيره توسط تركمانان در
٨٧٣ق/١٤٦٨م و كشته شدن بسياري از اعيان بختى و سپرده شدن امارت جزيره
به شخصى به نام چلبى از طايفة لوي تركمن. ٣. لشكركشيهاي متعدد شاه
اسماعيل صفوي براي تسخير جزيره و سرنگون كردن اميرنشين آن، و ناكامى او
به سبب ايستادگى سپاه بختى (بدليسى، ١٦٦- ١٦٨؛ مردوخ روحانى، ٣(٢)/٣٠٩-٣١١؛
صفى زاده، ٥٤٢).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن بطوطه، رحلة، بيروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ ابن قتيبه،
عبدالله، عيون الاخبار، بيروت، ١٩٢٥م؛ اعتماد السلطنه، محمدحسن، مرآة
البلدان، به كوشش عبدالحسين نوايى و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛ بدليسى،
شرف خان، شرف نامه، به كوشش محمد عباسى، تهران، ١٣٤٣ش؛ بيات، كاوه،
شورش كردهاي تركيه و تأثير آن بر روابط خارجى ايران، تهران، ١٣٧٤ش؛
خزائلى، محمد، اعلام قرآن، تهران، ١٣٤١ش؛ دهقان، على، سرزمين زردشت،
تهران، ١٣٤٨ش؛ رشيد ياسمى، غلامرضا، كرد و پيوستگى نژادي و تاريخى او،
تهران، ١٣٦٣ش؛ زكى، محمد امين، خلاصة تاريخ الكرد و كردستان، ترجمة محمد على
عونى، قاهره، ١٩٣٩م؛ همو، كوردوكوردستان، مهاباد، ١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ زنگنه، مظفر،
دودمان آريايى، كردوكردستان، تهران، چهر؛ شرف الدين على يزدي، ظفرنامه،
تهران، ١٣٣٦ش؛ شهريار افشار، بيژن، «ايل شكاك»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٥ش،
شم ٤٤؛ صفىزاده، صديق، تاريخ كرد و كردستان، تهران، ١٣٧٨ش؛ عزاوي، عباس،
عشائر العراق، بغداد، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ مردوخ روحانى، بابا، تاريخ مشاهير كرد،
تهران، ١٣٦٤ش؛ مردوخ كردستانى، محمد، تاريخ مردوخ، تهران، چاپخانة ارتش؛
مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ نادرميرزا،
تاريخ و جغرافى دارالسلطنة تبريز، به كوشش غلامرضا طباطبايى مجد، تبريز،
١٣٧٣ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Bruinessen, M. M. van, Agha, Shaikh and State, Utrecht, ١٩٧٨; Driver, G. R., X
The Name Kurd and its Philological Connexions n , JRAS, ١٩٢٣; Edmonds, C. J.,
Kurds, Turks and Arabs, London, ١٩٥٧; EI ١ ; EI ٢ ; Franz, E., Kurden und
Kurdentum; Hamburg, ١٩٨٦; Kendal, X The Kurds under the Ottoman Empire n ,
People Without a Country, tr, M. Pallis, London, ١٩٨٠; Kinnane, D., The Kurds
and Kurdistan, London, ١٩٦٤; Nikitine, B., Les Kurdes, Paris, ١٩٥٦.
بخش مردم شناسى