دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٢٦
| بحر الغزال جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٢٦ |
بَحْرُالْغَزال، رود و استانى در سودان.
رود بحرالغزال: اين رود شاخة مهم غربى رود نيل است كه به سمت شمال شرقى
افريقا جريان دارد و حوضة آن از شمال غربى تا دارفور، از جنوب غربى تا كنگو،
و از مغرب تا افريقاي مركزي و زئير گستردهشدهاست ( آمريكانا؛بريتانيكا،
ماكرو، .(XVII/٧٥٧ بحرالغزال از به هم پيوستن رودهاي بزرگى چون تُنج، جور،
آگور و رُهل پديد مىآيد ( آمريكانا؛وينگيت، .(٢٦ اين رود در غرب درياچة «نو١»،
در ٩ و ٢٩ عرض شمالى با رود بحرالجبل تلاقى مىكند و آبريز نيل - كنگو را
تشكيل مىدهد. آن دو كه يك دهم حجم آب نيل را تأمين مىكنند، به «نيل
سفيد» شهرت دارند. بحرالغزال پس از تلاقى با بحرالجبل، مسير پرپيچ و خمى را
مىپيمايد. اين رود با گذشتن از درياچة نو در ١٠ عرض شمالى و ٩ طول شرقى، به
راه خود در قارة افريقا ادامه مىدهد. در شمال شرقى آن، مجموعه جزايري به
چشم مىخورد. بحرالغزال در نزديكى تلاقى با بحرالعرب، حوضهاي را به طول ١٠
مايل و عرض يك مايل تشكيل مىدهد. هر چند اين رود در امتداد مسير خود به
جانب شرق باريكتر مىشود، اما عمق بيشتري مىيابد ( آمريكانا؛٢ ؛ EIلودويگ،
١١٥، ١٢٠-١٢١، ٣٥١؛ جوهري، ٤٥١؛ هالت، ٩).
بحرالغزال در مقايسه با رودهاي اروپا، پرخروشتر و پرآبتر است و بارانهاي
فصلى گاه به طغيان آن مىانجامد. سيلابهاي حاصل از دورة پرآبى رودخانه، تا
ارتفاع ٣ پا زمينهاي اطراف خود را در آب فرو مىبرد. بر اثر رسوباتى كه
بحرالغزال در مسير حركت خود برجاي نهاده، باتلاقهاي پهناوري پديد آمده است
(لودويگ، ١٢٠-١٢١؛ ناختيگال، ؛ IV/١٨ آمريكانا ).اين باتلاقهاي دائمى در مسير
جريان بحرالغزال مدتها هر گونه راه عبور و مرور از نيل به اين منطقه را
مسدود ساخته بود، چنانكه كشتيرانى در آن تقريباً ناممكن به نظر مىرسيد.
بعدها با لايروبى اين مسير در دورة پرآبى رودخانه، امكان كشتيرانى فراهم
آمد (همانجا؛ طوسون، ١/١٢٠؛ هالت، ١٣١). بحرالغزال از ديرباز نظر جغرافىدانان
اروپايى را به خود جلب كرده بود. از اواخر سدة ١٨م پژوهشگران در اين منطقه
به كاوش پرداختند و نقشههاي جامع و دقيقى از مسير حركت رود و شاخههاي
متعدد آن تهيه كردند ( آمريكانا).
استان بحرالغزال:
موقعيت جغرافيايى: اين استان كه در جنوبغربى سودان واقع، و به «اقليم
السدود» نيز معروف است، از شمال به دارفور و كُردُفان، از جنوب به استوائية
غربى، از مشرق به البحيره و از مغرب به افريقاي مركزي منتهى مىشود (
بريتانيكا،همانجا؛ جوهري، ٤٥٠). بحرالغزال از نظر جغرافيايى به دو منطقة متمايز
شمالى و جنوبى تقسيم مىشود. ناحية شمال آن سراسر پوشيده از دشتهاي آبرفتى
حاصلخيز است. هرچه به سمت جنوب پيش مىرويم، ارتفاع آن از سطح دريا
افزايش مىيابد و در نهايت به رشتهكوههايى منتهى مىشود كه اين استان را
از رود كنگو جدا مىسازد (شقير، جغرافية...، ٨٦). در سرزمين ناهموار بحرالغزال
به سبب چشمههاي جوشان، ريزش بارانهاي موسمى و جريان رود بحرالغزال و
شاخههاي آن، صحنههاي سحرانگيزي از جنگلهاي انبوه با درختانى كهنسال پديد
آمده است. در اين جنگلها انواع حيوانات استوايى، از جمله طوطى دمقرمز،
زرافه و گاو وحشى يافت مىشود (فوزي، ١/٣٢؛ ناختيگال، همانجا؛ بريتانيكا،
ماكرو، .(I/٧٣٥
بحرالغزال در زمرة استانهاي بزرگ سودان است كه از نظر تقسيمات اداري، به ٨
بخش تقسيم مىشود (گونيلى، ٧٨؛ شقير، تاريخ...، ٤١١). اين استان با مساحتى
نزديك به ٢١٤ هزار كم٢، جمعيتى در حدود ٣ تا ٤ ميليون نفر را در خود جاي داده
است (وينگيت، نيز بريتانيكا، همانجاها).
بيشتر جمعيت بحرالغزال را دَنكهها تشكيل مىدهند كه به دامداري مشغولند و
به زبان مردم نيل سخن مىگويند. دناقله، گروه جعالى و رِزَيقات از ديگر
قبايل بزرگ آن به شمار مىآيند كه نقش چشمگيري در رشد و توسعة اين منطقه
داشتهاند. زبان اين قبايل سودانى است ( ٢ ؛ EIهالت، ١٣-١٤). افزون بر آن،
برخى از قبايل عرب نيز در بحرالغزال سكنى گزيدهاند (ناختيگال، .(IV/٣٣ پيش
از آغاز سدة ١٣ق/١٩م شمار مسلمانان درآنجا اندك بود. اكثر مردم پيرو آنيميسم
(جانگرايى) بودند و مسيحيان ١٥% كل جمعيت را تشكيل مىدادند. همزمان با
اوجگيري تجارت برده در بحرالغزال، قبايلى كه از اين رهگذر در آستانة
نابودي قرار گرفتند، اسلام را پايگاه اجتماعى و فرهنگى مطمئنى يافتند. چه،
استقلال و آزادگى آنان را به رسميت مىشناخت و با بردهفروشى در ستيز بود.
از اينرو، شمار فراوانى به آيين اسلام گرويدند (كوك، ٤٢٠، ٤٢٤- ٤٢٥).
زندگى ساكنان بحرالغزال پيوندي ناگسستنى با ميزان آب رود نيل دارد. از آنجا
كه ٥٦% از رسوبهاي نيل سفيد در اين منطقه تهنشين مىشود، كشاورزي در آنجا
رونق فراوانى دارد (جوهري، ٤٥٠-٤٥١). دانههاي روغنى، موز، ذرت، توتون و
برنج، مهمترين محصولات كشاورزي اين استان است. بحرالغزال از صادركنندگان
عمدة عاج، تمرهندي، مس، عسل و لاستيك به شمار مىآيد و از معادن غنى مس و
آهن برخوردار است ( بريتانيكا،نيز شقير، جغرافية، همانجاها). پس از ١٨٩٩م از
خرطوم تا بحرالغزال خط كشتيرانى تأسيس گشت (مونس، ٣٣٨-٣٣٩). همچنين در
١٩٦٢م خط آهنى از جنوب كردفان به وائو١، مركز بحرالغزال كشيده شد (هالت،
١٩١).
پيشينة تاريخى: نخستين بار در سدة ١١ق/١٧م كه فرمانرواي تُنجور به
بحرالغزال تاخت، از اين منطقه ياد شده است (نك: تريمينگام، .(٢١٣ در سدة
١٩م كه بازرگانان در جستوجوي عاج و برده و ديگر ثروتهاي طبيعى به قارة
افريقا گام نهادند، سواحل بحرالغزال شاهد بروز درگيريهاي خونينى ميان آنان
بود (اليور، .(١٧٧-١٧٨ تجارت پرسود برده، نخست نظر اروپاييان را به اين
منطقه جلب كرد، اما در اواخر دهة ١٨٥٠م با كشف گذرگاه نيل سفيد در
بحرالغزال، بازرگانان مصر و سوريه نيز به جمع آنان پيوستند. ديري نپاييد كه
سوداگران ثروتمند بومى، اين تجارت را در انحصار خويش قرار دادند. هنگامى كه
خديو اسماعيل (حك ١٢٩٢-١٣١٢ق/١٨٧٥- ١٨٩٥م)، نايبالسلطنة عثمانى مصر تلاش
گستردهاي را براي منع بردهفروشى آغاز كرد، سوداگران راه مناطق دورافتادة
بحرالغزال را كه از سيطرة خديو خارج بود، در پيش گرفتند (شبيكه، ١٦٥-١٦٦، ١٦٨؛
هالت، ٧٨، ٨٢ -٨٣).
در ميان تاجران برده بيش از همه، زبير رحمت منصور پرآوازه شد. او فعاليت
خود را از ١٨٥٧م آغاز كرد و در مدت كوتاهى نبض اداري، تجاري و اقتصادي
بحرالغزال را در دست گرفت. وي در ١٨٦٦م با اعراب جنوب دارفور قراردادي
مبنى بر استفاده از راه كاروان رو شكّا منعقد ساخت. در ١٢٨٦ق/١٨٦٩م خديو مصر
براي سيطره بر مناطق جنوبى سودان به بحرالغزال لشكر كشيد. زبير به سبب
ثروت سرشاري كه از تجارت برده اندوخته بود، اعتماد خديو را به خود جلب كرد
و در نتيجه به حكمرانى بحرالغزال گمارده شد. زبير با تشكيل شورايى از
بزرگان شهر زمام امور را در دست گرفت و با حمايت سپاهى كه از سياهپوستان
بومى گرد آورده بود، با حكام محلى درآويخت و شورش آشوبگران را خاموش ساخت.
زبير دروازههاي بحرالغزال را به روي تاجران مناطق شمالى كشور گشود و رونق
بازرگانى، امنيت و رفاه نسبى را براي ساكنان بحرالغزال به ارمغان آورد
(تئوبالد، ١٦ -١٥ ؛ شبيكه، ١٦٨-١٦٩؛ ضرار، ٨٦ -٨٧) و توانست اندك اندك سيطرة
خود را بر مناطق اطراف بگستراند. دستگاه حكومتى خرطوم كه از قدرت او
هراسيده بود، در ١٢٨٩ق/١٨٧٢م سپاهى به فرماندهى محمد بلالى كه فردي
ماجراجو از اهالى دارفور بود، به بحرالغزال گسيل داشت. با شكست بلالى اعتبار
زبير فزونى يافت. وي براي حفظ پايههاي قدرت خود از رويارويى با حكومت
سودان روي برتافت و به گفتوگوهاي مسالمتآميز تن داد. اين مذاكرات به
انتصاب زبير از سوي خديو، به استانداري بحرالغزال انجاميد. وي نيز فعالانه
براي تثبيت سيطرة خديو بر مناطق جنوبى سودان كوشيد. زبير پيوسته سوداي
حكمرانى بر سراسر جنوب را در سر مىپروراند. از اينرو، در ١٨٧٣م كه قبيلة
رزيقات با حمله به بازرگانان، پيمان خود را نقض كردند، فرصت يافت تا به
شكا يورش برد. هر چند او در حمله به كردفان ناكام ماند، اما توانست در
١٢٩١ق/١٨٧٤م پس از كشتن سلطان ابراهيم، فرمانرواي دارفور، اين منطقه را
به تصرف خويش درآورد (شبيكه، ١٦٩- ١٧٥؛ ضرار، ٨٧ - ٨٨؛ حسن، ١١٥).
ديري نپاييد كه رابطة زبير با اسماعيل ايوب، حاكم سودان به تيرگى گراييد.
هنگامى كه زبير براي دادخواهى به قاهره رفت، به دستور خديو در آنجا باز
داشت، و از مقام خود عزل شد. در اين زمان فرزندش، سليمان امور بحرالغزال را
سامان مىبخشيد. در ١٢٩٤ق/١٨٧٧م گوردن در سودان به حكومت رسيد. وي سليمان
را عزل كرد و ادريس ابتر از قبيلة دناقله را بر بحرالغزال گمارد. سليمان با
رقيب خود درآويخت و قدرت از دست رفتهاش را بازيافت. آنگاه بر گوردن شوريد.
در نتيجه، وي، سليمان و پدرش را غياباً به مرگ و مصادرة اموال محكوم كرد.
سرانجام سليمان پس از درگيريهاي متعدد، در ١٨٧٩م به دست گِسى، معاون
ايتاليايى گوردن كشته شد. از آن پس گسى بر بحرالغزال حكم راند و همان سال
جاي خود را به لاپتن وانهاد (هالت، ٨٥ -٨٧؛ ضرار، ٩٥-٩٧؛ فوزي، ١/٣٠، ٣٦- ٣٨).
در ١٢٩٨ق/١٨٨١م محمد احمد عبدالله، سودانى پرتوانى كه خود را مهدي ناميد، با
هدف تشكيل حكومتى اسلامى در سراسر سودان، قيام كرد. او از ناخرسنديهاي
عمومى ناشى از استبداد حاكمان محلى به نفع خود سود جست و در ميان قبايل
دناقله و جعاليها، هواداران سرسختى يافت (كوك، ٤١٦، ٤٢٥؛ وينگيت، .(٢٨ مهدي
سپاهى به سركردگى كرمالله كُرقُساوي به بحرالغزال گسيل داشت. وي با
حمايت مقامات عالى رتبة شهر، مقاومت لاپتن را در هم كوبيد و سرانجام در ٢٢
يا ٢٨ آوريل ١٨٨٤ بحرالغزال را گشود و دو سال در آنجا حكم راند (شقير، تاريخ،
٤١٥-٤١٩؛ ضرار، ١٤٢).
از آن پس بحرالغزال آماج توسعهطلبيهاي استعمارگران اروپايى قرار گرفت. در
١٣١٢ق/١٨٩٤م بلژيك با حمايت انگليس به آنجا لشكر كشيد. از سوي ديگر نيروهاي
نظامى فرانسه نيز به موجب پيمانى كه در ١٤ ژوئية همان سال با كنگو منعقد
ساختند، در بحرالغزال فرود آمدند. سرانجام با فتح سودان توسط نيروهاي مشترك
انگليسى و مصري، فرانسويان آنجا را ترك گفتند و پس از امضاي قراردادي ميان
فرانسه و انگليس به ادعاهاي فرانسه در اين منطقه پايان داده شد. بعدها
استان بحرالغزال به تصرف كامل دولت سودان درآمد و شهر وائو به عنوان مركز
اين استان شناخته شد (تئوبالد، ٢٤٥-٢٤٦ ١٩٥, ,١٧١ ؛ شقير، همان، ٩٤٩).
مآخذ: جوهري، يسري، شمال افريقية، اسكندريه، ١٩٧٦م؛ حسن، حسنابراهيم،
انتشار الاسلام و العروبة فيما يلى الصحراء الكبري، قاهره، ١٩٥٧م؛ شبيكه،
مكى، السودان عبرالقرون، بيروت، ١٩٦٥م؛ شقير، نعوم، تاريخ السودان، به
كوشش محمدابراهيم ابوسليم، بيروت، ١٩٨١م؛ همو، جغرافية و تاريخ السودان،
بيروت، ١٩٧٢م؛ ضرار، ضرار صالح، تاريخ السودان الحديث، بيروت، ١٩٦٨م؛
طوسون، عمر، تاريخ مديرية خط الاستواء المصرية، اسكندريه، ١٣٥٥ق/١٩٣٧م؛ فوزي،
ابراهيم، السودان بين يدي غردون و كتشنر، ١٣١٩ق؛ كوك، ژ. م.، مسلمانان
افريقا، ترجمة اسدالله علوي، مشهد، ١٣٧٣ش؛ گونيلى، حسين، جغرافياي ممالك
اسلامى، تهران، ١٣٤٣ش؛ لودويگ، اميل، النيل، ترجمة عادل زعيتر، قاهره،
١٩٥١م؛ مونس، حسين، اطلس تاريخ الاسلام، قاهره، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ هالت، پ.
م. و م. و. دالى، تاريخ سودان بعد از اسلام، ترجمة محمدتقى اكبري، مشهد،
١٣٦٦ش؛ نيز:
Americana; Britannica, ١٩٧٨; EI ٢ ; Nachtigal, G., Sahara and Sudan, London,
١٨٨٩; Oliver, R. and J. D., Fage, A Short History of Africa, ١٩٧٣; Theobald, A.
B., The Mahd / ya, London, ١٩٥٥; Trimingham, J. S., A History of Islam in West
Africa, New York, ١٩٧٨; Wingate, F. R., Mahdiism and the Egyptian Sudan, London,
١٩٦٨.
عزت ملاابراهيمى