دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٠٧
| بچهسقا جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٠٧ |
بُچاقْچى، از ايلات بزرگ ترك زبان و شيعى مذهب استان كرمان.
نامگذاري: واژة بچاقچى يا بوچاقچى از واژة بُچاق (صورتهاي ديگر آن بيچَق و
بِچاق) تركى به معناي چاقو و شمشير، و پسوند نسبت و اتصاف «چى» تركيب شده،
و كلاً به معناي چاقويى، سازنده و فروشندة چاقو، نيزه گذار و دشنهدار است
(ابن بطوطه، ٢٩٧؛ قدري، ٢/٦٥١؛ ميرشكرايى، ١٠٠-١٠١؛ بهنيا، ٩). برخى بچاقچى
را مأخوذ از بوچاق به معناي عسل نيز دانستهاند (نك: باستانى، وادي...،
١/٤٢٨؛ ميرشكرايى، ١٠١).
خاستگاه و پراكندگى: بنابر گزارشهايى ايل بچاقچى از نسل شخصى به نام
علمدار هستند كه به روايتى ابتدا در قرهداغ آذربايجان و به روايت ديگر در
عَلَمده مرند مىزيستند. در زمان نادرشاه افشار آنان را از آذربايجان به
كرمان كوچاندند (همو، ١٠٠؛ وثوقى، ١٧٩؛ بهنيا، همانجا). نخستين بار ابن بطوطه
در سفرنامهاش از گروهى پياده و سواره از افراد احمد بجقجى (بچقچى)، ساكن در
حوالى سيواس و نيز اَخى بجقجى در ازاق (آزف در درياي سياه) تركيه نام
مىبرد (ص ٢٩٧، ٣٢٦؛ نيز نك: ايرانيكا، .(IV/٣١٧ برخى از منابع بچاقچيها را
وابسته به ايل افشار و كوچ آنها را همراه با ايل افشار، از آذربايجان به
كرمان و در زمان سلطنت شاه طهماسب اول (٩٣٠-٩٨٤ق) دانستهاند (وزيري،
١٩٨-١٩٩؛ بهآذين، ١٢٤). اوبرلينگ نيز بچاقچيها را از ايل افشار مىداند و به
نقل از سالخوردگان اين ايل مىنويسد: آنها از ايل افشار زنجان و ري بودهاند
كه در زمان نادرشاه افشار به كرمان كوچيدهاند (نك: ايرانيكا، .(I/٥٨٥
امروزه بچاقچيها در شرق و جنوب شرقى شهرستان سيرجان و در مناطق چهار گنبد،
سوخته چالى و بَلْوَرْد زندگى مىكنند. دهستان بلورد (بخش مركزي شهرستان
سيرجان)، محل اقامت خوانين ايل بچاقچى بوده است (وزيري، ١٥٤؛ فرهنگ...،
٨/٥١).
كوچ و اسكان: ايل بچاقچى تا چند دهة پيش كوچنده بودند، و پس از آن به
تدريج گروهى از آنان يكجانشين شدهاند. اوبرلينگ به كوچ بچاقچيهاي سيرجان
تا ١٣٣٦ش/١٩٥٧م اشاره دارد ( ايرانيكا،همانجا). ميرشكرايى در پژوهش ميدانى
خود در ١٣٥٥ش در ميان اين ايل در دهستان بلورد به نقل از مطلعان ايل
مىنويسد (ص ١٠٠-١٠١): آنها تا حدود ٣٠ سال پيش كوچرو بوده، و امروزه
يكجانشين شدهاند. همو قلمرو كوچ آنها را در زمان كوچندگى در ييلاقات فواصل
كوههاي چهار گنبد (در حدود شمال شرقى و شرق سيرجان) و قشلاقات عينالبقر و
مراتع اطراف آن (در قسمت جنوبى سيرجان) گزارش مىكند (نيز نك: راسخ، ١٥٧).
برخى از منابع، قلمرو كوچ آنها را ميان استانهاي كرمان، فارس و هرمزگان ياد
كردهاند (ميرشكاري، ٤٢؛ فيروزان، ٢٩). بنابر آمار ١٣٧٧ش، ٤٦١ خانوار از ايل
بچاقچى كوچرو بودهاند ( سرشماري...،٣١).
تقسيمبندي طايفهاي: منابع مختلف ايل بچاقچى را ميان ٨ تا ١٨ طايفه، ١٥
تيره و ٦٥ اِيشوم (نك: ادامة مقاله) دانستهاند. بنابر روايت مطلعان، علمدار،
نياي بزرگ بچاقچيها، ١٢ پسر و ٢ دختر داشت كه طايفههاي ايل از آنها پديد
آمدند (بهنيا، همانجا). مهمترين طوايف ايل عبارت بودند از: اَنكَلو (يا
انگلو)، اَرَشلو، عباسلو، سوخته چالى، سارسعدلو (يا سوار سعيدلو)، شول،
خُرُسلو (يا خَرْسِلو)، نوكى رضوانى، رايينى و حلوايى (كيهان، ٢/٩٥؛
ميرشكرايى، ١٠٦؛ مجموعه...، ١٠٤؛ ميرشكاري، همانجا؛ نيز براي اسامى طوايف
اين ايل، نك: بهنيا، ٢٦- ٢٨). در سرشماري ١٣٧٧ش، طايفة رايينى، با ٧٤٧ خانوار،
جدا از ايل بچاقچى و به صورت ايلى مستقل و مستقر در استان كرمان در
هرمزگان به شمار آمده است ( سرشماري،همانجا).
سازمان اجتماعى: ساختار اجتماعى و نظام سنتى ردهبندي ايل بچاقچى از
بزرگترين تا كوچكترين واحد، اينهاست: ايل، طايفه، تيره و خانوار. هر طايفه
به چند تيره تقسيم مىشود و هر تيره مجموعهاي از خانوارهاي بچاقچى را در
برمىگيرد. سازمان رهبري و سلسله مراتب قدرت در ايل به ترتيب: ايلخان
(رئيس ايل)، كلانتر يا خان و يا ريش سفيد (رئيس طايفه) و كدخدا يا ريش سفيد
(رئيس تيره) است (براي آگاهى بيشتر، نك: ميرشكرايى، ١٠٢-١٠٣؛ نيز: بهنيا، ٤٧-
٤٨).
كوچكترين واحد اقتصادي - اجتماعى ايل بچاقچى ايشوم ناميده مىشود. ايشوم
يك واحد دامدار است كه از تركيب توافقى چند خانوار غيرثابت از تيرههاي
مختلف كه ممكن است با يكديگر خويشاوند باشند، يا نباشند، شكل مىگيرد.
خانوادههاي هر ايشوم در كار دامداري به طور نسبى مستقل عمل مىكنند.
دامهاي هر ايشوم معمولاً در يك گله جمع مىشوند و خانوارهاي ايشوم با يكديگر
«شريك گله» هستند. امور توليدي و اجتماعى ايشوم عموماً به شكل تعاونى است
و هر ايشوم نيز يك سرپرست و اداره كننده به نام «سرايشوم» دارد
(ميرشكرايى، ١٠١-١٠٤؛ بهنيا، ٢٥-٢٦).
جمعيت و معيشت: جمعيت ايل بچاقچى را در منابع مختلف بسيار متفاوت
آوردهاند. شمار خانوار آنها را در سالهاي مختلف از ٢٠٠ تا ٠٠٠ ،٢تخمين زدهاند
(نك: وزيري، ١٩٩؛ كيهان، راسخ، همانجاها؛ احتسابيان، ٣٣٩؛ فيلد، ٢٣٤ ؛
بهآذين، ١٢٤). طبق آخرين تحقيقات سرشماري اجتماعى - اقتصادي عشاير كوچندة
استان كرمان در ١٣٧٧ش، جمعيت بچاقچيهاي كوچنده ٤٦١ خانوار (٦٣٨ ،٢نفر) بوده
است ( سرشماري،٣١، ٣٤).
بچاقچيها در پرورش اسب و سواركاري مشهور بودهاند. به گزارش رزمآرا واحدهاي
سواره نظام كرمان از افراد ايل بچاقچى بودهاند (ص ١٤٧). گلهداري و پرورش
بز و گوسفند و زراعت و باغداري كار اصلى مردم ايل است. در صنايع دستى،
زنان بچاقچى به بافتن قاليهاي زيبا و مرغوب (ميرشكرايى، ١٠١) و گليم و
جاجيم در سراسر كرمان معروف بودهاند. بچاقچيها پرورش دهندة نوعى بز شيري
رنگ، معروف به نژاد رايينى بودهاند. درگذشته شال كرمانى را كه به شال
كاكى معروف بود، از كرك لطيف اين بز مىبافتند ( دانشنامه...،٢/٢٦٦).
زبان: بچاقچيها ترك زبانند و واژگان زبان آنها با عناصر فارسى گونة محلى
آميخته است. بچاقچيها به گويش فارسى كرمان نيز سخن مىگويند (وزيري، ١٥٧؛
فيروزان، ٢٩).
وقايع تاريخى: يكى از وقايع تاريخى مشهور ايل بچاقچى قيام اسفنديار خان،
حاكم اين ايل در ١٣١٥ق/١٨٩٧م است. وي با نيرنگ خود را برگزيدة شاه وقت و
حاكم سيرجان خواند و با توقيف حكمران منطقه، سيرجان را تصرف كرد و به اخذ
ماليات از مردم و تعدي و تجاوز پرداخت. همچنين او در فرونشاندن شورش
بالاسريهاي كرمان در ١٣٢٣ق/١٩٠٤م، به ظفرالسلطنه، حاكم كرمان كمك كرد
(باستانى، تعليقات، ٢/٨٨٣ -٨٨٦؛ سايكس، «ده هزار مايل...١»، .(٤٣٥ حسين خان
شجاع سلطان، فرزند اسفنديارخان در ١٣٣٣ق/١٩١٤م، در زمان جنگ جهانى اول، با
انگليسيها به نبرد پرداخت و با ياري سواران ايل با پليس جنوب ايران درگير
شد (سفيري، ١٠٨؛ نيز نك: بهنيا، ١٠-١١). سال بعد، وي در قلعة بلورد به عدهاي
از فراريان آلمانى كه اسير ژنرال سايكس بودند، پناه داد (سفيري، ١٢٥؛
نيدرماير، ٢٦٥ ؛ سايكس، «تاريخ...٢»، .(II/٤٦٤-٤٦٥ در ١٣٣٦ق/١٩١٧م بچاقچيها به
سرپرستى مرادخان شكوه السلطان، ايلخان بچاقچى به كرمان حمله كردند و وارد
شهر شدند ( ايران...،١٥٩-١٦٠). از وقايع مهم تاريخى ديگر شركت حسين خان و
افراد بچاقچى برضد ارتش ايران و جنگ با آنهاست (باستانى، مقدمه، ١/٥٥؛
پيغمبر...، ٨٦).
مآخذ: ابن بطوطه، رحلة، بيروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ احتسابيان، احمد، جغرافياي
نظامى ايران، تهران، ١٣١٥ش؛ ايران و جنگ جهانى اول، اسناد وزارت داخله،
به كوشش كاوه بيات، تهران، ١٣٥٥ش؛ باستانى پاريزي، محمدابراهيم، مقدمه و
تعليقات بر تاريخ كرمان وزيري كرمانى، تهران، ١٣٤٠ش؛ همو، وادي هفت واد،
تهران، ١٣٥٥ش؛ بهآذين، م. ا.، قالى ايران، تهران، ١٣٤٤ش؛ بهنيا،
علاءالدين، بررسى مردمشناسى طايفة ارشلو از ايل بچاقچى، كرمان، مؤسسة كوير؛
پيغمبر دزدان، به كوشش محمد ابراهيم باستانى پاريزي، تهران، ١٣٦٤ش؛
دانشنامة جهان اسلام، تهران، ١٣٧٥ش؛ راسخ، شاپور و جمشيد بهنام، «ايلات و
عشاير ايران»، ايرانشهر، تهران، ١٣٤٢ش، ج ١؛ رزمآرا، على، جغرافياي نظامى
كرمان، تهران، ١٣٢٣ش؛ سرشماري اجتماعى - اقتصادي عشاير كوچنده (١٣٧٧ش)،
نتايج تفصيلى، استان كرمان، مركز آمار ايران، تهران، ١٣٧٨ش؛ سفيري،
فلوريدا، پليس جنوب ايران، ترجمة منصوره اتحاديه و منصوره جعفري فشاركى،
تهران، ١٣٦٤ش؛ فرهنگ جغرافيايى ايران (آباديها)، تهران، ١٣٢٢ش؛ فيروزان،
ت.، «دربارة تركيب و سازمان ايلات و عشاير ايران»، ايلات و عشاير، تهران،
١٣٦٢ش؛ قدري، حسين كاظم، تورك لغتى، استانبول، ١٩٢٨م؛ كيهان، مسعود،
جغرافياي مفصل ايران، تهران، ١٣١١ش؛ مجموعة اطلاعات و آمار ايلات و طوايف
عشايري ايران، تهران، ١٣٦١ش؛ ميرشكاري سليمانى، فريدون، «ايلات و طوايف
استانهاي كرمان و هرمزگان»، فصلنامة ذخاير انقلاب، تهران، ١٣٦٧ش، شم ٥؛
ميرشكرايى، محمد، «بلورد، پايگاه ايل بچاقچى»، مجموعة مقالات مردمشناسى،
تهران، ١٣٦٢ش؛ وثوقى رهبري، علىاكبر، تاريخ سيرجان، كرمان، ١٣٧٢ش؛ وزيري
كرمانى، احمدعلى، جغرافياي كرمان، به كوشش محمدابراهيم باستانى پاريزي،
تهران، ١٣٥٣ش؛ نيز:
., H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩; Iranica;
Niedermayer, O. von, Unter der Glutsonne Irans, Hamburg, ١٩٢٥; Sykes, P., A
History of Persia, London, ١٩٣٠; id, Ten Thousand Miles in Persia, London, ١٩٠٢.
معصومه ابراهيمى