دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٠١
| بجه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٠١ |
بَجه، قومى كه از روزگاران كهن در حوزة نيل عليا سكنى داشته است. نام
اين قوم در كتيبههاي كهن حبشى به صورت بِگا (توخ، و در منابع قديم عربى
به شكل بَجه و بُجه ضبط شده است. بجه قومى است بدوي و متشكل از قبايل
گوناگون كه مسكن آن عموماً از شمال به مصر عليا، از جنوب به حبشه، از شرق
به درياي سرخ و از غرب به صحراي نوبه، رود نيل و رود اَتْبَره محدود
مىشده است. از نظر دينى، در منطقة بجه در طول سدههاي ٢-٤ق مسيحيت يعقوبى
(مونوفيزيت) و تا حدي اديان جانگرا از اكثريت برخوردار بودند (نك: ابن فقيه،
٧٨؛ ادريسى، ١/٤٧؛ ابن سعيد، ٥٠)، اما با گسترش تدريجى اسلام در منطقه، اين
قوم عموماً به دين اسلام گرويدهاند.
ويژگيهايقومشناختى: حضور تاريخىبجه در شمالشرقىافريقا، دست كم حدود ٤ هزار
سال گمانه زده مىشود. ياد كرد بجه در متون باستانى، از جمله يونانى و
حبشى، به عنوان قومى شناخته شده در منطقه نشان مىدهد كه اين قوم از
روزگاران دور، از همگنى قومى برخوردار بوده است. با اين حال، آميزش آن با
اقوام مجاور و مهاجر، همچون قبايل حبشى و عربى در يك و نيم هزارة اخير،
موجب پديد آمدن تغييراتى در ويژگيهاي قومشناختى آن گشته است.
دربارة منشأ قوم بجه، برخى از محققان سعى داشتهاند با تمسك به شواهدي،
اين قوم را خويشاوندان نزديك مصريانِ پيش از عصر سلسلهها بدانند (نك:
سليگمن، ٨٣ ؛ نيز ويتسيخل، f٣٧٣ ؛ f. تريمينگام، «اسلام در سودان١»، ١٠ ؛
جنكينز ، .(npn. اين نكته كه بجه منشأي متفاوت از اقوام كوشى مجاور داشته،
نكتهاي است كه از روزگاري كهن مطرح بوده، و از آن ميان، به خصوص بايد
به ديدگاهى از سدههاي ميانه توجه كرد كه بنابر آن اصل بجه از بربر بوده
است (نك: مقريزي، ٣/٢٦٧). كاوالى اسفورتسا٢ در ١٩٩٤م با استفاده از روشهاي
ژنتيك مدعى وجود خويشاوندي باستانى ميان بجه و بربرهاي طوارق شد و پس از
او مك ايچرن، با ترديد از ارتباط قومى ميان بجه با جمعيت غالب الجزاير سخن
به ميان آورد (نك: مك ايچرن، .(٣٥٧ff.
دربارة شعبههايبجه، بايد يادآور شد كه برخىمحققان، قبيلة بلميه٣، نامبردار
در متون باستانى را با اطمينان شعبهاي از آن دانستهاند (كوئن، ١٦٨ ؛ قس:
II/٦٨٧ , ١ .(EIدر سدة ٣ق/٩م، يعقوبى اطلاعاتى مهم دربارة تشكيلات قومى بجه
به دست داده است و در فهرست او شعبههاي حَداربه (حدرات) و زَنافجه
پراهميتتر به نظر مىرسند. از شعب ياد شده توسط يعقوبى برخى نامها چون حباب
و عماعر (امَّراَر) با نام شعب كنونى تطبيق دارند (نك: «البلدان»، ٣٣٦-٣٣٧،
تاريخ، ١/١٩٢).
مهاجرت برخى قبايل عرب، به خصوص بنى عامر، ربيعه و جهينه به منطقة بجه،
و آميزش آنان با اين قوم، تركيب قومى بجه را دچار تغيير ساخت (نك:
تريمينگام،«اسلام در اتيوپى٤»،١٥٦ ،«اسلام در سودان»، ١٢ ؛ عابدين، ١٢٠ ، ١٢٣
بب ) . چنانكه از سويى شكلگيري بنىعامر، به عنوان يك شعبة بجايى، و از
سوي ديگر، مستعرب شدن برخى از قبايل بجايى مانند شعبة حداربه را مىتوان
مورد توجه قرار داد (نك: قلقشندي، ٥/٢٧٤). پس از طى سدههاي متمادي، اكنون
فرهنگ مشترك بجه بيش از هر عامل ديگر مىتواند در تمييز اين قوم از ديگر
اقوام مجاور سودمند واقع شود.
اكنون در ميان شعب بجه، سه شعبة هَدِنْدُوه، امّرار و بِشارين، اصيلترين
قبايل بجه به شمار مىآيند. در كنار آنها، بنى عامر و حلانقه قبايلى بجهاي
با آميزة عربى، عبابده به عنوان قبيلهاي از بجه كه از قرن ١٣ق/١٩م عرب
زبان شده، و رشائده به عنوان گروهى كوچيده از عربستان كه به بجه ملحق
شده، و هنوز هويت عربى خود را حفظ كردهاند، حضور دارند (نك: كوئن، همانجا؛
سيداحمد، .(npn.
دربارة عامل زبان، بايد گفت كه در حال حاضر گروهى از كسانى كه خود را از
بجه مىشمارند، به زبانهايى ديگر چون عربى و تيگره سخن مىگويند، چنانكه
بخشى از بنى عامر به زبان بجه، و بخشى ديگر به زبان تيگره، و شعبة حلانقه
كه پيشتر تيگره زبان بودهاند، اكنون به زبان بجه سخن مىگويند. براساس
آمارهاي غيررسمى و تخمينى مردمشناسان، از ميان ٠٠٠ ،٣٠٠،٢نفر متكلم به
زبان بجه كه خود را از اين قوم مىدانند، ٠٠٠ ،١٠٧در اريتره، ٠٠٠ ،٦٠در مصر و
٠٠٠ ،١٣٣،٢نفر در سودان زندگى مىكنند و شمار كل بجهها با هر زبانى، ٣١٥
،٥٤٠،٢نفر برآورد شده است. بجههاي مصر بيشتر از عبابده و بشارين، و بجههاي
اريتره از بنى عامر هستند (نك: جنكينز، .(npn.
ويژگيهايسياسى و اجتماعى: سرزمينبجهمنطقهايدشوارزي، و براي فعاليتهاي
منظم نظامى بسيار نامساعد است. به همين سبب، قوم بجه در طول تاريخ، با
وجود همسايگى با كشورهايى چون مصر و حبشه، اگر گاه به طور رسمى تابعيت
دولتى خارجى را پذيرفته، عموماً از استقلال واقعى برخوردار بوده است (مثلاً
نك: ابن جبير، ٧١-٧٢). شرايط اقليمى منطقه و زيست بدوي مردم بجه، زمينه را
براي ايجاد قدرتهاي كوچك سياسى چون رياستهاي قبيلهاي و در حدي گستردهتر،
پادشاهيهاي بدوي فراهم آورده است. در تاريخ قوم بجه، چنين گونههايى از
حاكميت سابقه داشته (مثلاً نك: يعقوبى، «البلدان»، تاريخ، همانجاها)، و تنها
گهگاه حكومتى مركزي بر اين قدرتهاي محلى تسلطى نسبى داشته است (مقريزي،
٣/٢٦٧- ٢٦٨؛ نيز حدود العالم، ١٩٧).
مهمترين اشتغال مردم بجه در طول تاريخ، پرورش دام، به خصوص شتر بوده، و
در منطقة محدودي نيز كشت غله، به خصوص ذرت رواج داشته است. اين قوم، با
آنكه تمدنهاي ديگري در همسايگى خود داشته، بدون علاقه به تغيير جامعة خود
زندگى سنتى بدوي را ترجيح مىداده، و تا سدة پيش تغيير مهمى در زندگى
اقتصادي خود ايجاد نكرده بودهاند؛ در حالى كه سرزمين بجه به سبب داشتن
معادن غنى طلا و زمرد، از عصر مصريان باستان مورد توجه قدرتهاي همسايه بوده
است (نك: بيرونى، ٢٦٤- ٢٦٥، ٣٩٤؛ مقريزي، ٣/٢٧٠-٢٧١).
در دورة اسلامى، به دنبال فتح مصر، از انعقاد صلحى ميان مسلمانان با
پادشاهى بجه، تقريباً مقارن صلح با نوبه سخن به ميان آمده است (ابن
عبدالحكم، ١٨٩؛ نيز طبري، ٩/٢٠٣). اين صلح، زمينهاي مساعد براي بهرهبرداري
از معادن بجه فراهم آورد كه با گسترش اسلام در منطقه همراه بوده است (نك:
تريمينگام، «اسلام در اتيوپى»، همانجا؛ ه د، ٨/٥٣٨ - ٥٣٩). بايد دانست كه در
ميان مهاجران مسلمان در اطراف معادن، عالمانى نيز حضور داشتند (نك: مسعودي،
١/٤٣٨؛ صبى، .(٩٥ff. لشكركشى محمد بن عبدالله قمى به دستور متوكل عباسى به
پايتخت بجه در ٢٤١ق، تنها به قصد مهار حملات غارتگران بجه به مصر عليا و
حفظ امنيت مسلمانان در مهاجرنشينهاي معادن طلاي بجه صورت گرفته است (نك:
بلاذري، ٢٣٩-٢٤٠؛ طبري، همانجا؛ نيز براي درگيريهاي ديگر، نك: شقير، ٢/٦٢ -٦٦).
تأسيس بندر عيذاب در ساحل بجه و رونق راه دريايى عيذاب - جده، زمينهاي
براي گسترش روابط اين قوم با جهان اسلام بود و از آنجا كه مسلمانان، مردم
بجه را بىآزار و قابل اعتماد مىشناختند (ناصرخسرو، ١١٤)، خدمات كاروانى و
راهداري نيز در برههاي از زمان به زندگى اقتصادي بجه راه يافت (نك:
ادريسى، ١/١٣٤؛ ابوالفدا، ٢/٩٦؛ ابن سعيد، ٥٠). ابن اياس (١(١)/٢٠) اين برهه
را از ٤٥٠ تا ٦٦٠ق دانسته است. اما از سدة ٨ق چهرة اين روابط دگرگون شده
است. معادن بجه كه اهميت اقتصادي خود را از دست داده بود، متروك گرديد و
رابطة حكومت مصر و به طور كلى سرزمينهاي اسلامى با بجه نيز روي به كاستى
نهاد (نك: همو، ١(١)/٤٤٧) و اين امر كه انحطاط حداربه و حاكميت سياسى بجه را
به دنبال داشت، زمينة چندين سده از هم پاشيدگى سياسى و فقر اقتصادي را
فراهم ساخت.
زبان بجه: بيشتر قبايل منطقة نيل عليا كه خود را بجه مىشناسند، به زبانى
سخن مىگويند كه در تلفظ محلى «تو بداويه١» يا به اختصار «بداويه»، و در
اصطلاح زبانشناسان «بجه» خوانده مىشود. اين زبان، در طبقهبنديهاي مشهور
به عنوان يكى از زبانهاي شاخة كوشى از زير خانوادة حامى به شمار آمده است
(نك: پامر٢، ٥٧١ ؛ كريستال، .(٨٩ برخى ناهمگونيها ميان زبان بجه با ديگر
زبانهاي كوشى، موجب شده تا زبانشناسانى چون مورِنو آن را به عنوان زبانى
جدا در درون شاخة كوشى مطرح سازند(پامر، .(٥٧٢ اما اين نظر
پلازيكوفسكى٣(١٩٥٨م) كه بجه يك زبان غيركوشى است (همانجا)، در دهة ١٩٨٠م
طرفدارانى چون نيومن٤ (١٩٨٠م) و بِندِر٥ (١٩٨٩م) يافت (نك: نيكولز، f٣٥٩ ؛ f.
براي تأييد اين جدايى از ديدگاه مردمشناسى، نك: بخش پيشين مقاله).
دربارة گويشهاي زبان بجه بايد گفت: ارتباط مستقيمى ميان گويشها و قبايل وجود
دارد و مهمترين گويشها، بشارين، هدندوه، حَلِنْقا و بنى عامر است (نك: كوئن،
١٦٨ ؛ جنكينز، .(npn.
ابن نديم در سخن از خطوط نوشتاري افريقا، با ترديد نقل قولى آورده، مبنى بر
اينكه قوم بجه داراي گونهاي خط بوده است (ص ٢١)؛ اما ممكن است اين خبر
ناشى از خلط گزارشگر ميان بجه و مروئه بوده باشد كه قومى باستانى در نيل
عليا و داراي خطى ويژه براي كتابت بودهاند (نك: فريدريش، ٣٧٢ .(١٤٨, به هر
حال زبان بجه، زبانى گفتاري بوده، و براي مكتوبات در منطقه به خصوص از
زبان عربى استفاده مىشده است (نك: شربونو، .(٣٩١ff.
در سدههاي پيشين، از معدود اطلاعات داده شده دربارة زبان بجه، گفتههاي
كوتاه لئون افريقى (د ٩٥٦ق) است؛ نمىتوان به سادگى گفت چرا او احساس
كرده كه زبان بجه ممزوجى از كلدانى است، اما اين گفتة او كه زبان بجه
به زبان اهل سواكن و حبشة عليا بسيار نزديك است (١/١٨٠)، بايد عملاً ناشى از
مقايسه ميان لهجههاي داخلى بجه با لهجة بجاويان سواكن و احتمالاً بجاويان
حبشه (منطقة اريتره) بوده باشد.
بررسيهاي زبانشناختى دربارة بجه، از اواخر سدة١٩م آغاز گشت. مجموعة راينيش١
دربارة ويژگيهاي زبان بجه (١٨٩٣- ١٨٩٥م) در دو مجلد از نخستين گامها در اين
زمينه است. در اوايل سدة ٢٠م، روپر٢ به بررسى عمومى زبان بجه پرداخت
(١٩٢٨م). روسلر در ١٩٥١م، مقالهاي در بررسى تطبيقى ساخت افعال در ٤ زبان
ويژة حامى - سامى نوشت كه بجه يكى از آنها بود (نك: ص .(٤٩٦ff. از گامهاي
بعدي بايد به مقالة كوئن٣ دربارة افعال زبان بجه (١٩٧٠م)، كتاب
آندرزيوسكى٤ دربارة وضع حاضر و دورنماي زبان بجه (١٩٦٨م)، رسالة هادسن٥ در
دستور زبان (١٩٨٤م) و بررسى مقايسهاي زابورسكى٦ در واژگان (١٩٨٩م) اشاره
كرد.
براي اطلاعات بيشتر، افزون بر آثار معرفى شده در مقالة هُلت ( ٢ كه از
١٩٥٤م پيشتر نيامده، و بيشتر منابع تاريخى را در برگرفته است، به اين مآخذ
نيز مىتوان مراجعه كرد:
براي مردمشناسى فرهنگى:
اوهاج، محمد ادروب، من تراث البجا الشعبى، خرطوم، ١٩٧١م؛ شقير، تاريخ
السودان، ١/١٩٩ بب ، بخش «اخلاق البجة و عاداتهم و خرافاتهم»؛ نيز:
Jacobson, F.F., Theories of Sickness and Misfortune Amongst the Hadandowa Beja
of the Sudan: Narratives as Points of Entry into Beja Cultural Knowledge,
London/ New York, ١٩٩٨; Shaaban, S., X Bedscha- Hadendowa. Eine
wissenschaftliche Forschungsreise in das Gebiet der Bedscha n , African Studies
Review, ١٩٧٢.
براي قومشناسى:
Gamst, F.C., X Beja n , Muslim Peoples, Greenwood Press, ١٩٨٤; Gilbert, J.,
Integrated Strategic Planning Database (ISPD), Richmond, People Information
Network, ١٩٩٥-١٩٩٦; Palmisano, A.L., Ethnicity: the Beja as Representation,
Berlin; Papers in African Prehistory,١٩٩١; ed. J.D. Fage & R.A. Oliver,
Cambridge, ١٩٧٠; Seligman, C.G., Races of Africa, Oxford, ١٩٧٨.
براي ويژگيهاي اجتماعى و معيشتى:
Dahl, G., X The Beja of Sudan and the Famine of ١٩٨٤-١٩٨٦ n , AMBIO: A Journal
of the Human Environment, ١٩٩١, vol.XX; Hjort, A., Responsible Man: the Atmaan
Beja of North-eastern Sudan, [Stockholm], ١٩٩١; Morton, J., Aspects of Labour in
an Agro-pastoral Economy: the Northern Beja of Sudan, ١٩٩٠; Van Dijk, J.A.,
Taking the Waters: Soil and Water Conservation Among Beja Nomads in Eastern
Sudan, Leiden, ١٩٩٧; Wallmark, P., Hos Bega- folket vide Ble Nilen, Stockholm,
١٩٧٨; id, I h N glandets skugga: ekonomi, social organisation ock etnisk
identitet hos Begafolket i norra Wollegas lagland, Etiopien, Uppsala, ١٩٨٦.
دربارة تاريخ بجه، افزون بر منابع عمومى تاريخ سودان به اين منابع نيز
مىتوان اشاره كرد:
ضرار، محمدصالح، تاريخ شرق السودان : ممالك البجة، قبائلها و تاريخها، قاهره،
١٩٩٢م؛ نيز:
Imam, Y.B., Die Einwirkungen der mamlukischen Beziehungen zu Nubien und Begaland
auf die historische Entwicklung dieser Gebiete, Hamburg, [١٩٧١]; Kheir, H.M., X
A Contribution to a Textual Problem: Ibn Sulaym al-Aswani's Kitab Akhbar al-Nuba
wa-l-Maqurra wa-l-Beja wa-l-Nil n , Arabica, ١٩٨٩; Paul, A., A History of The
Beja Tribes of the Sudan, with author's revision, London, ١٩٧١; Zaborski, A., X
Notes on the Medieval History of the Beja Tribes n , Folia Orientalia, ١٩٦٥; id,
X Sir Douglas Newbold's File: an Unexplored Source to the Newest History of the
Beja Tribes of the Sudan n , ibid, ١٩٦٦.
مآخذ: ابن اياس، محمد، بدائع الزهور، بهكوشش محمد مصطفى، قاهره، ١٤٠٢ق/
١٩٨٢م؛ ابن جبير، محمد، رحلة، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٧م؛ ابن سعيد
مغربى، على، بسط الارض، به كوشش خوان ورنت خينس، تطوان، ١٩٥٨م؛ ابن
عبدالحكم، عبدالرحمان، فتوح مصر و اخبارها، به كوشش توري، ليدن، ١٩٢٠م؛
ابن فقيه، احمد، البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٨٥م؛ ابن نديم،
الفهرست؛ ابوالفدا، المختصر فى اخبار البشر، بيروت، دارالمعرفه؛ ادريسى، محمد،
نزهة المشتاق، قاهره، مكتبة الثقافه؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، به كوشش
رضوان محمد رضوان، قاهره، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ بيرونى، ابوريحان، الجماهر فى
الجواهر، به كوشش يوسف هادي، تهران، ١٣٧٤ش؛ حدودالعالم، به كوشش منوچهر
ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ شقير، نعوم بك، تاريخ السودان، قاهره، ١٩٠٣م؛ طبري،
تاريخ؛ عابدين، عبدالمجيد، يادداشتهايى بر البيان و الاعراب مقريزي، قاهره،
١٩٦١م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ لئون افريقى، حسن
بن محمد بن وزان، وصف افريقيا، ترجمة محمد حجى و محمد اخضر، بيروت، ١٩٨٣م؛
مسعودي، على، مروج الذهب، به كوشش يوسف اسعد داغر، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛
مقريزي، احمد، الخطط، به كوشش گاستون ويت، قاهره، ١٩٢٢م؛ ناصرخسرو،
سفرنامه، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٥٤ش؛ يعقوبى، احمد، «البلدان»،
همراه الاعلاق النفيسة ابن رسته، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٢م؛ همو،
تاريخ، بيروت، ١٣٩٧ق/١٩٦٠م؛ نيز:
Cherbonneau, A., X Histoire de la litt E rature arabe au Soudan n , JA, ١٨٥٥,
vol. VI; Cohen, M., X Langues chamito-s E mitiques n , Les Langues du monde,
Paris, ١٩٥٢, vol. I; Crystal, D., An Encyclopedic Dictionary of Language and
Languages, Massachusetts, ١٩٩٢; EI ١ ; Friedrich, J., Istoriya pis'ma , ed . I.
M. Diakonov , Moscow , ١٩٧٩ ; Jenkins , O . V . , X The Beja of Sudan, Eritrea
and Egypt n , ١٩٩٦, url Mar ٢٠٠١: www.grmi.org/ jhanna/obj٠٤.htm; MacEachern,
S., X Genes, Tribes, and African History n , Current Anthropology, Chicago,
٢٠٠٠, vol. XLI(٣); Nichols, J., X Modelling Ancient Population Structures and
Movement in Linguistics n , Annual Review of Anthropology, Palo Alto, ١٩٩٧, vol.
XXVI; Palmer, F.R., X Cushitic n , Current Trends in Linguistics, ١٩٧٠, vol. VI;
R N ssler, O., X Verbalbau und Verbalflexion in den semitohamitischen Sprachen n
, ZDMG. ١٩٥١, vol. C; Sabby, O.S., The History of Eritrea, tr. M.F. Al-Azem,
Beirut, Dar al-Masirah; Seligman, C.G.& Z. Brenda, X Notes on the History and
Present Condition of the Beni-Amer (Southern Beja) n , Sudan Notes and Records,
١٩٣٠, vol. XIII(I); Sidahmed, A.S., X The Beja n , Sudan: Minorities in
Conflict, the Minority Rights Group ١٩٩٥ Report, ed. P. Verney , ١٩٩٥ ;
Trimingham , J. S., Islam in Ethiopia , London/ NewYork , ١٩٥٢ ; id , Islam in
the Sudan , London , ١٩٦٥ ; Tuch , F. , X Erl L uterungen und Berichtungen zu
orientalischen Schriftstellern n , ZDMG, ١٨٤٧, vol. I; Vycichl, W., X Der
bestimmte Artilkel in der Bedja-Sprache,... n , Le Mus E on, ١٩٥٣, vol. LXVI.
احمد پاكتچى