دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٤٣
| بايدو جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٤٣ |
بايْدو، نوادة هولاكو و ششمين ايلخان مغول در ايران. او كه پس از سرنگون
كردن عموزادة خود گيخاتو به ايلخانى رسيده بود، پس از حدود ٨ ماه، به دست
پسر عموي ديگر خود غازان، دستگير و كشته شد (براي شكلهاي ديگر نام بايدو، نك:
ابن كثير، ١٣/٣٤٣، ٣٤٦؛ ابن شاكر، ٥١٧؛ نويري، ٢٧/٤٠٦-٤٠٧؛ نيز نك: عزاوي،
١/٣٦٤). پدرش طَرَقاي نام داشت و در مسير مهاجرت خاندان هولاكو به ايران بر
اثر صاعقه كشته شد (رشيدالدين، ٢/٩٦٧) و بايدو به سرپرستى بزرگان خاندان رشد
يافت. وي در قوريلتاي (بزرگترين مجمع سران مغول) انتخاب سلطان احمد
تگودار، حاضر بود و زَرِ قابل توجهى از او هديه گرفت (همو، ٢/١١٢٥-١١٢٧). با
اينهمه، به مخالفت با سياستهاي اسلام گرايانة احمد تگودار برخاست و به
ارغون رهبر مخالفان پيوست و همانند يكى از سرداران او زمانى را در بغداد
گذراند (همو، ٢/١١٣١؛ اقبال، ١/٢٢٥). او بعدها نيز با انتخاب ارغون به جانشينى
احمد تگودار مخالفت كرد، اما ارغون چون بر تخت نشست، بايدو را با چند شاهزاده
و امير ديگر مغول، به امارت راهى ديار بكر و بغداد كرد (رشيدالدين، ٢/١١٥٥؛
هاورث، .(III/٣١٣
حوادث دورة دوم زندگى بايدو با مرگ ارغون آغاز مىشود كه نام او در كنار
غازان و گيخاتو به عنوان نامزد جانشينى ارغون قرار گرفت (بويل، .(٣٧٢ اما او
كه ظاهراً موقعيت را مناسب نمىديد، با دورانديشى اين مقام را نپذيرفت
(وصاف، ١٥٧- ١٥٨) و پشتيبانان گيخاتو پيروز شدند. بىكفايتى گيخاتو و شكست طرح
ترويج چاو - پول كاغذي رايج در چين - اميران مغول را از او دلسرد ساخت و
همه متوجه بايدو شدند كه هم شرايط فرمانروايى و هم انگيزة طغيان برضد گيخاتو
را داشت و شاهزادهاي با وقار و متين بود (اشپولر، «مغول...١»، ٧٧ ؛
رشيدالدين، ٢/١١٨٣، ١٢٠١-١٢٠٢؛ ميرخواند، ٩٣٢؛ نيز نك: هاورث، .(III/٣٧٩ امراي
مغول به بايدو فهماندند كه در صورت قيام او برضد گيخاتو از وي حمايت خواهند
كرد (رشيدالدين، ٢/١١٩٩-١٢٠٠). بايدو هم دست به كار شد و نخست امير بغداد محمد
سكورجى (شكورچى) را كه پيش از آن از دست بايدو به گيخاتو شكايت برده بود
(نك: عزاوي، ١/٣٥٧)، كشت و سپس با سپاه به سوي گيخاتو حركت كرد (حمدالله،
٦٠١). گيخاتو به مقابله آمد. دو سپاه نزديك همدان روبهرو شدند و اگرچه در
آغاز لشكر گيخاتو راه پيروزي پيمود، اما با فرار بسياري از اميران او و پيوستن
برخى از آنان به بايدو كه از پيش همداستان شده بودند، گيخاتو تنها ماند و
به زحمت با ٢٠ سوار خود را به مغان رسانيد، اما سرانجام طرفداران بايدو او را
دستگير كردند و كشتند (وصاف، ١٦٩-١٧٠).
بايدو پس از قتل گيخاتو به سركوب طرفداران و دستنشاندگان او پرداخت؛ از
جمله در طلب پادشاه خاتون، همسر گيخاتو برآمد كه برادر خود سلطان سيور غتمش
را كشته، و بر جاي او به امارت كرمان نشسته بود (همو، ١٧٨؛
منتخبالتواريخ...، ٢٨). با پيروزي بايدو كه داماد سيورغتمش بود، طرفدارانش
پادشاه خاتون را گرفته، نزد بايدو فرستادند، اما پيش از وصول به اردوي
بايدو، در ميانة راه شيراز و اصفهان به قصاص خون برادر به قتل رسيد
(ناصرالدين، ٧٥، ٧٧؛ رشيدالدين، ٢/٩٣٥)؛ هر چند ديري نپاييد كه با پيروزي
غازان بر بايدو، كرمان دوباره به دست طرفداران پادشاه خاتون افتاد و
كارگزاران بايدو به دستور غازان دستگير شدند (ناصرالدين، ٧٨؛ فصيح، ٢/٣٧١).
بايدو در جماديالا¸خر ٦٩٤/مة ١٢٩٥ در حدود همدان خود را ايلخان خواند (خواندمير،
٣/١٣٩-١٤٠)، اما هرگز فرصت نيافت بر تخت پادشاهى استقرار يابد، زيرا به زودي
با مخالفت غازان پسر ارغون روبهرو شد كه انتقام از قاتلان عموي خود گيخاتو
را بهانه ساخته بود (ابن فوطى، ٤٨٣؛ اشپولر، همانجا). غازان، شاهزادة جوان
مغول در اين زمان همراه اتابك خود امير نوروز در خراسان بود كه او را بر ضد
بايدو تحريك، و به كمك خود اميدوار ساخته بود (همو، ٤٥٣ ؛ نويري، ٢٧/٤٠٧).
بدينترتيب، غازان روي بهاردوي بايدو نهاد و چون به حدود قزوين رسيد،
فرستادة بايدو پيام آورد كه او پادشاهى را به سبب عدم حضور غازان پذيرفته،
و از او خواسته بود كه باز گردد. غازان نخست نپذيرفت و نزديك بود ميان دو
سپاه جنگ درگيرد، اما چون دريافت كه نيروي كافى ندارد، به مصالحة پيشنهادي
بايدو راضى شد (رشيدالدين، ٢/١٢٤٥ بب؛ اعتمادالسلطنه، ٢/٦٠٣) و امير نوروز در
ميانة دو مدعى قرار گرفت (ابن فوطى، همانجا؛ اهري، ١٤٢). اما بايدو، چنانكه
از گزارشها برمىآيد، در فكر حيلهاي براي نابود ساختن رقيب بود كه غازان
دريافت و آهنگ بازگشت كرد (هاورث، ؛ III/٣٨٢ حمدالله، ٦٠٢). در حالى كه امير
نوروز در آن هنگام در اردوي بايدو بود، نقشة زيركانهاي براي رهايى خود
انديشيد. او اميران بايدو را پنهانى به سوي غازان متمايل ساخت و خود براي
بايدو سوگند ياد كرد كه غازان را دست بسته به او تسليم كند و با اين حيله
خود را به اردوي غازان رسانيد (نويري، ٢٧/٤٠٧- ٤٠٨؛ هاورث، .(III/٣٨٣
در اين زمان دو عامل مهم اوضاع را به سود غازان دگرگون ساخت. نخست، رنجش
صدرالدين زنجانى، معروف به صدرجهان وزير قديمى گيخاتو از بايدو و پيوستن او
به غازان، و نيز تمايل تغاجار اميرالامراي بايدو به غازان كه پيش از آن
نيز با خيانت به گيخاتو او را به بايدو تسليم كرده بود؛ و دوم، اسلام آوردن
غازان (نك: اشپولر، همانجا). غازان به پيشنهاد امير نوروز، در فيروزكوه به
دست شيخ صدرالدين ابراهيم حموي، پسر عارف نامدار شيخ سعدالدين محمد بن
حموية جوينى اسلام آورد (اقبال، ١/٢٥٦-٢٥٧؛ اشپولر، «تاريخ...٢»، و ٢٠٠ هزار
مغول همراه او مسلمان شدند (وصاف، ١٩٣). سپس امير نوروز همراه صدرجهان كه
در اردوي وي مىزيست، به سوي بايدو حركت كردند و اميرالامرا تغاجار را نيز
به همراهى خواندند. بايدو كه دريافت اميرانش از او پشتيبانى نخواهند كرد، به
سوي گرجستان گريخت. امير نوروز كسانى را در پى او فرستاد تا سرانجام در حدود
نخجوان بايدو را يافته، به تبريز آوردند و در اواخر ذيقعدة ٦٩٤/ اكتبر ١٢٩٥
كشته شد (ميرخواند، ٩٣٧؛ وصاف، ١٩٦-١٩٧؛ هاورث، ؛ II/٣٨٦-٣٨٧ گروسه، .(٤٥٣
غازان به زودي دست به تصفيههاي خونين زد، چنانكه در طى ٥ روز، ٣٠ امير و
٥ شاهزادة مغول از طرفداران بايدو كشته شدند و امير نوروز هم در تبريز معابد و
كليساها را ويران ساخت (وصاف، ١٩٧؛ اهري، ١٤٤). با قتل بايدو و آغاز
فرمانروايى غازان و پايان گرفتن جنگهاي داخلى مغولان، دوران جديدي در
تاريخ فرمانروايى ايلخانان ايران آغاز مىشود (اشپولر، «مغول»، .(٧٩
در نخستين فرمانِ بايدو پس از دستيابى به قدرت، اعطاي مصونيت همة مذاهب از
تعرض، و معافيت اوقاف مسلمانان از ماليات ديده مىشود (وصاف، ١٧٢). با
اينهمه، سياست دو روية بايدو كه بنابر گزارشهاي تاريخى از يك سو بر اثر
معاشرت با همسر يونانى آباقا (فرزند هولاكو) به مسيحيت گرايش داشت و از سوي
ديگر، بىآنكه خود آداب مسلمانى به جاي آورد، با تظاهر به اسلام پسر خود را
به نماز مىفرستاد (هاورث، )، III/٣٨٧ از ديدهها پنهان نمىماند؛ چنانكه برخى
او را مسيحى (همو، ؛ III/٣٨٨ نيز، نك: اشپولر، همان، ١٨١ )، و بعضى بودايى
خواندهاند (همو، «مجموعه...٣»، .(١٤٦
به هر روي، بايدو چه مسيحى، چه بودايى، در محاسبة زمان و عوامل ضروري جذب
قدرت به خطا رفت و با تكيه بر مساعدت عوامل مسيحى، مقهور حركت غازان گرديد
و به گفتة يكى از محققان، روح زمان را درنيافت (نك: برنت، .(١٨٣
مآخذ: ابن شاكر كتبى، محمد، عيونالتواريخ، حوادث سالهاي ٦٥٠ تا ٦٩٩ق، نسخة
عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ ابن فوطى، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، بغداد،
١٣٥١ق؛ ابن كثير، البداية و النهاية، به كوشش احمد ابوملحم و ديگران، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاريخ منتظم ناصري، به كوشش
محمداسماعيل رضوانى، تهران، ١٣٦٤ش؛ اقبال آشتيانى، عباس، تاريخ مفصل
ايران، تهران، ١٣٤١ش؛ اهري، ابوبكر، تاريخ شيخ اويس، به كوشش وان لون،
لاهه، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ حمدالله مستوفى، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين
نوايى، تهران، ١٣٦٢ش؛ خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، به كوشش محمد
دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٢ش؛ رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ، به كوشش
محمد روشن و مصطفى موسوي، تهران، ١٣٧٣ش؛ عزاوي، عباس، تاريخ العراق بين
الاحتلالين، بغداد، ١٣٥٣ق/١٩٣٥م؛ فصيح خوافى، محمد، مجمل فصيحى، به كوشش
محمود فرخ، مشهد، ١٣٤١ش؛ منتخب التواريخ معينى، منسوب به معينالدين
نطنزي، بهكوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ش؛ ميرخواند، محمد، روضة الصفا، تلخيص
عباس زرياب، تهران، ١٣٧٣ش؛ ناصرالدين منشى كرمانى، سمط العلى للحضرة
العليا، بهكوشش عباس اقبال آشتيانى، تهران، ١٣٦٢ش؛ نويري، احمد، نهاية
الارب، بهكوشش سعيد عاشور، قاهره، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ وصاف، تاريخ، تحرير
عبدالمحمد آيتى، تهران، ١٣٤٦ش؛ نيز:
, J.A., X Dynastic and Political History of the Il-Khans n , The Cambridge
History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. V; Brent, P., The Mongol Empire, London,
١٩٧٦; Grousset, R., L'Empire des steppes, Paris, ١٩٤٨; Howorth, H. H., History
of the Mongols, New York, Burt Franklin; Spuler, B., Gesammelte Aufs L tze,
Leiden, ١٩٨٠; id, Geschichte der Mongolen, Z O rich; id, Die Mongolen in Iran,
Leiden, ١٩٨٥.
منوچهر پزشك