دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٣٨
| باهلى، ابونصر جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٣٨ |
باهِلى، ابونصر احمد بن حاتم (د ٢٣١ق/٨٤٦م)، اديب، نحوي، لغتشناس و راوي
اشعار عرب. به گفتة ابن نديم، باهلى در ٧٠ و چند سالگى درگذشته است (ص
٦١)، پس مىتوان پنداشت كه ميان سالهاي ١٥٧ تا ١٦٠ق ديده به جهان گشوده
بوده است (نيز نك: قفطى، ١/٣٦). او در بصره رشد و نمو كرد و نسبت بصري (نك:
ميمنى، ٥٤٣) را نيز از همينجا كسب كرد. باهلى نزد اصمعى (د ٢١٦ق/٨٣١م) دانش
آموخت و بعدها به روايت آثار او پرداخت (طبري، ٩/١٤٥؛ خطيب، ٤/١١٤). علاقه و
دلبستگى باهلى به اصمعى تا بدانجا بود كه به غلام اصمعى (زبيدي، ١٩٧)
شهرت يافت. او را در شمار راويان موثق نهادهاند (ذهبى، ٣٥) و اصمعى خود نيز
به وثوق و عدالتش گواهى داده است (زبيدي، ١٩٨). گويا اين اعتماد متقابل،
به سبب نسبت خويشاوندي نزديك ميان آن دو بوده است (ياقوت، ١/٤٠٥؛ سيوطى،
بغية...، ١/٣٠١: شايد خواهرزادة اصمعى بوده است). افزون بر آن باهلى، لغت و
ادب عربى را از ابوعبيده (د ح ٢١٠ق/٨٢٥م)، ابوزيد انصاري (د ٢١٥ق) و
ابوعمرو شيبانى (د ٢١٠ ق) نيز روايت كرده بود (همو، المزهر...، ٢/٤٠٨، ٤١١).
باهلى بعدها در بغداد آموختههاي خود را كمال بخشيد و بر دقايق صرفى و نحوي
تسلط يافت (نك: ياقوت، همانجا؛ ابن تغري بردي، ٢/٢٥٩). با اينهمه، دانش او
ظاهراً از اين حد فراتر نرفت و به پهنة ديگر علوم نرسيد. باهلى همچون
استادان خود از آراء مكتب بصره پيروي مىكرد ( .(EIاو با مشاهير علم و ادب
دوستى و مجالست و مباحثه داشت (نك: زجاجى، ١١٦، ٢٨٢). ابراهيم حربى، ابن
سكيت و ابوالعباس ثعلب در محضر او دانش آموختند و از وي روايت كردند (خطيب،
همانجا؛ قفطى، ١/٣٦-٣٧). باهلى در حدود سال ٢٢٠/٨٣٥م به دعوت خصيب بن سالم
(خصيب بن اسلم) به اصفهان سفر كرد و آثار اصمعى و گزيدههايى از اشعار
جاهلى و اسلامى را در آنجا بازخواند. وي پس از چند ماه عازم حج شد و آنگاه
به بصره بازگشت (ياقوت، ١/٤٠٦-٤٠٧؛ سيوطى، بغية، همانجا).
آثار: بيشتر آثار و رسالههايى كه وي همچون پيشينيان خود در زمينة علم لغت
نگاشته بود، اينك از ميان رفته است و تنها گزيدههايى از آن در تأليفات
ادباي متأخرتر يافت مىشود. آثار شناخته شدة وي اينهاست: ١. الابل (بغدادي،
١/٢٦١). ٢. ابيات المعانى (ابن نديم، همانجا)، كه ابوتمام در نگارش حماسة
خود و ابوالفرج اصفهانى در الاغانى از آن روايت كردهاند. ابوعلى قالى اين
اثر را با خود به اندلس برد و از آن با عنوان كتاب معانى الشعر ياد كرد (ابن
خير، ٣٩٨؛ ٦٧ II/٥٩, .(GAS, ٣. الاجناس (در ٢ ج)، كه در اندلس مشهور بود.
باهلى اين اثر را بر مبناي كتابى به همين نام از اصمعى، و با اضافاتى از
ابوزيد انصاري نوشته، و جوهري در صحاح اللغه به آن استناد جسته است (ابن
خير، ٣٨١، ٣٩٨؛ VIII/٨٨ .(GAS, ٤. اشتقاق الاسماء. اين اثر در كتابخانة اسعد
افندي در استانبول (شم ٢٣٥٧) يافت مىشود ( دفتر...،١٣٧). ٥. الالفاظ، كه از
منابع احمد بن يوسف فهري (د ٦٩١ق/١٢٩٢م) در تأليف كتاب تحفة المجد الصريح
فى شرح كتاب الفصيح بوده است (نك: ميمنى، همانجا). ٦. الجراد. ٧. الخيل
(ياقوت، ١/٤٠٦). ٨. الزرع و النخل (ابن نديم، همانجا). ٩. السلاح، كه
بيرونى در الجماهر و ازهري در تهذيب، گزيدهها و رواياتى از آن نقل كردهاند.
بهگفتة برخى از محققان اين كتاب در اصل از آن اصمعى بوده كه باهلى آن
را تصحيح، يا روايت كرده است VIII/٨٩) .(GAS, ١٠. الشجر و النبات. اين اثر
كه منبع مورد استناد ابوحنيفة دينوري در تأليف كتاب النبات بود، تا سدة
٧ق/١٣م در حلب يافت مىشد (قفطى، ١/٣٦؛ ، GAS همانجا). ١١. شرح ديوان
ذيالرمه، كه ميان سالهاي ١٣٩٢-١٣٩٤ق/ ١٩٧٢-١٩٧٤م در ٣ مجلد در دمشق به
چاپ رسيد. ١٢. الطير (بغدادي، ١/٣١٢). ١٣. اللبأ و اللبن، كه در سدة ٧ق/١٣م
در حلب موجود بود ، GAS) همانجا). ١٤. ما يلحن فيه العامة (ابن نديم، همانجا)،
مشتمل بر الفاظ و تعابير غلط عاميانه كه محمد بن حسن زبيدي در لحن العوام
خود (قاهره، ١٩٦٤م) به آن استناد جسته است VIII/٨٨) .(GAS,
مآخذ: ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن خير، محمد، فهرسة، به كوشش ف. كودرا،
بغداد، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ ابن نديم، الفهرست؛ بغدادي، ايضاح؛ خطيب بغدادي،
احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣١م؛ دفتر كتبخانة اسعد افندي، استانبول،
مطبعة محمود بيك؛ ذهبى، محمد، تاريخ الاسلام، حوادث سالهاي ٢٣١-٢٤٠ق، به
كوشش عمر عبدالسلام تدمري، دارالكتاب العربى؛ زبيدي، محمد، طبقات النحويين
و اللغويين، بهكوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ زجاجى،
عبدالرحمان، مجالس العلماء، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، كويت، ١٩٦٢م؛
سيوطى، بغيةالوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق؛ همو،
المزهر، به كوشش محمد احمد جادالمولى و ديگران، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ طبري،
تاريخ؛ قفطى، على، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٩٥٠م؛ ميمنى، عبدالعزيز، «السفر الاول من تحفة المجد الصريح ...»، مجلة
المجمع العلمى العربى، دمشق، ١٩٦٠م، ج ٣٥؛ ياقوت، ارشاد الاريب، به كوشش
مارگليوث، قاهره، ١٩٢٣م؛ نيز:
٢ ; GAS.
عزت ملاابراهيمى