دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٩٣
| باقىبالله جلد: ١١ شماره مقاله:٤٣٩٣ |
باقىْ بِاللّه، ابوالمؤيد رضىالدين محمد (٩٧١ يا ٩٧٢-١٠١٢ق/ ١٥٦٤ يا
١٥٦٥-١٦٠٣م)، فرزند قاضى عبدالسلام بن خلجى سمرقندي قريشى، از مؤسسان و
مروجان طريقة نقشبندية هند. وي در كابل زاده شد، ولى چون مدتى دراز در
دهلى، و مدتى نيز در ماوراءالنهر مقيم بود، او را در مآخذ خواجه محمد باقى
نقشبندي دهلوي، خواجه باقى بالله دهلوي، عبدالباقى و مولانا باقى
ماوراءالنهري خواندهاند. او خود بيرنگ تخلص مىكرد (كشمى، ٥؛ غلام سرور،
١/٦٠٥؛ اكرام، ١٩٢؛ اوحدي، ٢٠٤؛ يزدانى، ١٠٠؛ رضوي، ؛ II/١٨٥ تريمينگام، ٩٤ ؛
هادي، .(١٢٢
پدر باقى كه مردي صوفى و دانشمند بود، در تعليم و تربيت فرزند خود سهم
بسزايى داشت. مادرش نيز زنى پارسا، از اخلاف خواجه عبيدالله احرار بود كه
در تحول روحى باقى و گرايش او به عرفان نقش بسيار مؤثري داشت.
باقى با اينكه از هوش و استعداد كافى بهره داشت، تحصيلات معمول و رايج آن
زمان را به پايان نرساند (كشمى، ٥ -٦، ٨ -٩؛ غلام سرور، همانجا؛ اكرام،
١٩١-١٩٢؛ اختر دهلوي، ٤١٥-٤١٦؛ سبحان، ٢٧٥ ؛ رضوي، همانجا)؛ ولى مقدمات علوم
را در خارج از محيط خانواده فرا گرفت و چندي نيز در زمينة علوم الهى، نزد
مولانا صادق حلوايى، عالم و شاعر سمرقندي به تحصيل مشغول شد. در همين دوره
بود كه به تصوف روي آورد و در جستوجوي پير، كابل را به مقصد ماوراءالنهر
ترك كرد. گفتهاند كه اين سفر به پيشنهاد استاد وي مولانا صادق حلوايى بود و
خود او نيز در اين سفر باقى را همراهى مىكرد. در ماوراءالنهر نخستين پير و
استاد او خواجه عبيد از خليفههاي مولانا لطفالله و امير عبدالله بلخى بود
(كشمى، ٦؛ اكرام، ١٩٢؛ رحمان على، ٢٧١؛ باقىبالله، كليات، ٢٠؛ رضوي، ؛
II/١٨٥-١٨٦ ايرانيكا؛ ٢ .(EI
ترك زادگاه و جستوجوي پىگير براي يافتن پير كامل او را به خانقاههاي
ماوراءالنهر سوق داد كه زمينة آشنايى او با پيران نقشبنديه را فراهم كرد و
سرانجام، در سمرقند به حلقة مريدان خواجه اَمْكَنگى پيوست و دست ارادت به
او داد (غلام سرور، همانجا؛ قس: داراشكوه، ٨٥؛ همدانى، ١٦٢؛ اختر دهلوي، ٤١٣؛
غوثى، ٤٣٧؛ هادي، همانجا). پس از آن، به اشارة خواجه امكنگى ماوراءالنهر را
به مقصد هند ترك كرد (بدرالدين، ٤٣) و مدتى در لاهور ساكن شد. او در اين
دوره شبها به مطالعة آثار عرفانى مىپرداخت و روزها در نقاط مختلف شهر و
گورستانها مىگشت. چندي بعد از لاهور به كشمير سفر كرد و در آنجا با شيخ بابا
ولى آشنا شد و مراحل سلوك نقشبنديه را نزد او آغاز كرد. پس از درگذشت بابا
ولى، باقى در ١٠٠٠ق/١٥٩٢م به ماوراءالنهر بازگشت (رضوي، ١٨٦-١٨٧ ؛ II/١٨٢,
ايرانيكا )،ولى اين بار نيز در اين ناحيه ماندگار نشد. وي در ١٠٠٨ق/١٥٩٩م
به هند رفت و ٣ تا ٤ سال در دهلى اقامت گزيد و به تقويت مبانى و اركان
سلسلة نقشبنديه پرداخت (علوي، ١٢٤).
باقى در دهلى با احمد سرهندي (د ١٠٣٤ق/١٦٢٥م)، معروف به مجدد الفثانى
ديداري داشت. در اين ديدار احمد مجذوب و مريد او شد و چندي در خانقاه او رحل
اقامت افكند و از او اجازة ارشاد گرفت و در زمرة پيروان طريقة نقشبنديه درآمد.
باقى بالله در تعليم و تربيت شيخ احمد بسيار اهتمام ورزيد (حامد، ٢١٢؛
اكرام، ٢٥١؛ سبحان، ٢٧٦ -٢٧٥ ؛ نيز نك: ه د، ٧/٤٩-٥٠) و در روش و طرز سلوك و
آراء او تأثير تمام داشت.
باقى بالله طريقة نقشبنديه را همان طريقة سلف مىشمرد (همان، ٤٠) و در
انطباق تصوف با شريعت مىكوشيد كه طبعاً با حالاتى چون خلسه و وجد و سُكر و
سماع سازگار نبود (همان، ٨١، ٨٦، ٩٦-٩٧). گرايش باقى به شيوههاي فكري ابن
عربى نشان مىدهد كه در عقايد خود چندان هم انعطافناپذير و يكسونگر نبوده
است. ارادت او به محيىالدين ابن عربى، از اشارات فراوانى كه در مكتوبات
خود به اين شخصيت معروف آورده است، روشن مىشود (همان، ٣٦-٣٧، ٤٢، ٧٦-٨٠)،
ولى از قراري كه در احوال او نوشتهاند، در اواخر عمر نظرية وحدت وجود ابن
عربى را مورد انتقاد قرار داده است (نك: رضوي، .(II/١٩٠ اين ويژگيها و نيز
شخصيت مقبول او سبب آوازه و شهرت وي در دهلى و نواحى اطراف آن شد.
از مريدانباقى خواجهحسامالدين، اللهداد دهلوي، احمدسرهندي، احمد بكري،
نعمتالله جونپوري، فريد بخارايى و تاجالدين سنبهلى (مترجم نفحات الانس
جامى و رشحات عين الحياة كاشفى به عربى) را مىتوان نام برد (اكرام، ١٩٤،
٢٠٢؛ علوي، همانجا؛ حسنى، ٥/١٠٠- ١٠٣، ١٣٠-١٣١؛ نيز نك: باقى بالله، همان، ٥٧،
٦١).
باقى دو فرزند با نامهاي خواجه عبيدالله، معروف به خواجة كلان و خواجه محمد
عبدالله، معروف به خواجة خرد داشت. او خود اشعاري نيز در تاريخ ولادت اين
دو سروده، و در كليات (ص ١٣، ٢٤٣-٢٤٩) به چاپ رسيده است (نك: كاظمى، ١٩-٢٠؛
ميان، ٣٠٩-٣١٠).
آثار: باقى بالله آثاري به صورت ملفوظات، مكتوبات، اشعار و رسائل دارد:
١. حيات باقيه، مجموعهاي از ملفوظات باقى بالله است كه به كوشش يكى از
مريدانش، متخلص به رشدي در مجالسى كه در دهلى برگذار مىشده، گردآوري
گرديده، و در ١٩٠٥م در دهلى به چاپ رسيده است ( كليات،١٧- ٦٨).
٢. مكتوبات، شامل ٨٧ نامة عرفانى آميخته به نظم از او كه در ميان آنها
نامههايى خطاب به برخى از مريدانش نيز مشاهده مىشود. اين اثر در ١٩٢٣ و
١٩٨٧م در لاهور به چاپ رسيده است. رسالهاي ناتمام در «سلوك» كه ظاهراً
به درخواست يكى از مريدانش آن را تأليف كرده، نيز ضميمة اين مكتوبات است
(همان، ٧١-١٤٣).
٣. مثنوي گنج فقر، منظومهاي است عرفانى با سربندهاي مناجات، حكايت، نعت
پيامبر، در بيان نسبت خواجه ابوالحسن خرقانى، التجا به حضرت خواجه
بهاءالدين نقشبند و خواجه احرار و... كه در آن به بيان مراتب و شرايط سلوك
پرداخته است. اين منظومه در ١٣٣٣ق در لاهور به چاپ رسيده، و نسخة ديگري از
آن نيز با مقدمة احمد حسين خان امروهى در ١٣٢٨ق در حيدرآباد دكن چاپ شده
است. اين اثر در برخى از منابع با عنوان مثنوي خواجه باقى بالله ثبت شده
است (همان، ٢٠١-٢٣٦، عرفانيات، ٧٥-١٣٠؛ تفهيمى، ٨٠ -١٠٠؛ نوشاهى، ١/٦٧٤؛
منزوي، خطى مشترك، ٧/٧٦١-٧٦٢).
٤. منظومة ديگري نيز به نام مثنوي قبل از زمان درويشى از اوست كه شامل
١٣٨ بيت، و دربارة وجود صوري انسان است كه همراه دو حكايت در عرفانيات (ص
٦٣ -٧٤) و كليات (ص ١٩٤-٢٠٠) چاپ شده است.
٥. ساقى نامه، منظومهاي در ١١١ بيت، كه به صورت گفتوگو بين او و ساقى در
موضوعات عرفانى است ( كليات،٢٣٧-٢٤٢، عرفانيات، ١٣٢-١٣٩).
٦ و ٧. «سلسلة پيران طريقت»، در ٢٢ بيت، و «تاريخ تولد خواجه عبيدالله و
خواجه محمد عبدالله» (كه هر دو در ١٠١٠ق زاده شدهاند)، شامل ٩٥ بيت (
كليات،٢٤٢-٢٤٩، عرفانيات، ١٣١-١٣٢، ١٣٩-١٤٦).
٨. سلسلة الاحرار، شامل ٤٩ رباعى در بيان اصول وحدت وجود كه در كليات (ص
٢٤٩- ٢٥٥) و عرفانيات (ص ١٤٩- ١٥٨) با تفاوتهاي اندكى چاپ شده است.
٩. رساله در شرح رباعيات سلسلة الاحرار، كه شامل بحثهاي وي با مريدان است
( كليات،٦٤، ١٧٣-١٨٩). اين اثر در ١٠٠٧ق به قلم خود باقى نگاشته شده است.
احمد سرهندي نيز بر اين رباعيات شرحى دارد (استوري، .(I(٢)/٩٨٩
١٠. در بيان حقيقت نماز، نيز رسالهاي ديگر از اوست كه در آن به بيان فلسفة
نماز و همچنين بيان و شرح ١٠ اصل سلوك پرداخته است ( كليات،١٤٧-١٤٩).
علاوه بر آنچه ذكر شد، باقى بالله چندين رسالة كوتاه نيز در تفسير عرفانى از
آياتى از قرآن كريم دارد كه از آن جمله است: تفسير سورههاي فاتحه، شمس،
اخلاص، فلق، ناس، تأويل دعاي قنوت، تأويل «...وَ هُوَ مَعَكُمْ...» (حديد
/٥٧/٤) و تأويل آية «...فَأَيْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ...» (بقره
/٢/١١٥) (نك: كليات، ١٥٠-١٦٩؛ منزوي، همان، ١/١٤- ١٥، ٣/١٣٦٦-١٣٦٧).
مجموعة اين آثار در كليات وي در لاهور به سال ١٩٦٧م، و برخى آثار منظوم او
نيز كه نام برده شد، در عرفانيات در دهلى به سال ١٩٧٠م چاپ شده است.
از ديگر آثار او يكى نماز صوري و ديگري صورت نماز است كه موضوع آنها مسألة
قدم و حدوث قرآن، اركان نماز و مباحث عرفانى و دينى است. صورت نماز در
كليات (ص ١٤٩-١٥٠) به چاپ رسيده، ولى نماز صوري به صورت نسخة خطى در
كتابخانههاي پاكستان نگهداري مىشود (منزوي، همان، ٣/٢٠٨٠-٢٠٨١).
از باقى بالله رسائل ديگري نيز با عناوين معرفت، طريق وصول، رسالة نور
وحدت به صورت نسخة خطى بر جاي مانده است (همان، ٣/١٤٨٧- ١٤٨٨، ١٦٨٥، ١٩٥١،
٢٠٨٣).
از آثار منسوب به او يكى رسالة تعليم سالك در طريقت است كه به كوشش
مترجمى ناشناس به اردو برگردانده شده، و در لاهور به چاپ رسيده است. شرح
و تفسيري بر قرآن نيز منسوب به اوست كه نسخهاي از آن اكنون موجود نيست
(راهى، ٧٨؛ ٢ .(EIرسالة پرده برانداخت و پردگى شناخت كه در فهرست دارالكتب
قاهره (نك: دارالكتب، ١/٢٠٣) به باقى بالله نسبت داده شده است، در نسخة
انجمن ترقى اردو پاكستان (رضوي، ٣٠) به عين القضات همدانى، و در رود كوثر
(اكرام، ٢١٥) به خواجة خرد منسوب است (نك: منزوي، خطى، ٢(١)/١٠٧٠).
از آثاري كه به معرفى باقى بالله و آثارش پرداختهاند، مىتوان از
زبدةالمقامات محمدهاشم كشمى نام برد كه در بخش بزرگى از كتاب به شرح حال
باقى و نيز مجدد الفثانى پرداخته است.
دو فرزند باقى و نيز شيخ احمد سرهندي هر سه در تداوم و شكلگيري طريقة
نقشبنديه در شبه قاره بسيار مؤثر بودند (ميان، ٣٠٩-٣١٠؛ شيمل، ٣٦٧ ؛ احمد، ١٨٦
.(١٨٢, باقى در اواخر عمر در دهلى سكنى داشت، اما غالباً بيمار بود و مرگ زود
هنگام وي در ٤٠ سالگى، ترويج و گسترش اين طريقه را به جانشينان و اخلاف
او سپرد. از مولانا رشدي مرثيهاي در سوگ اين عارف و شاعر هندي، در عرفانيات
(ص ١٦٣-١٦٦) به چاپ رسيده است (اكرام، ٢٠٢-٢٠٣؛ علوي، ١٢٤؛ رضوي، .(II/١٨٨
باقى در ٢٥ جماديالا¸خر ١٠١٢ درگذشت و آرامگاه وي در شاه جهانآباد دهلى در
مجاورت قدم رسول و بيرون قلعة سلطان فيروز، ميزبان مشتاقان و زائران
بسياري است و هر ساله در روزهاي ٢٨ و ٢٩ جماديالا¸خر مجلس عُرس او به منظور
بزرگداشت وي برگذار مىگردد (غلام سرور، ١/٦٠٧؛ حامد، ٢١١؛ سبحان، ٣٧٣ ؛ بيل،
.(٢٦١
مآخذ: اختر دهلوي، محمد، تذكرة اولياي پاك و هند كلان، لاهور، ١٩٨٩م؛ اكرام،
محمد، رود كوثر، لاهور، ١٩٨٦م؛ اوحدي، بليانى، محمد، عرفاتالعاشقين، نسخة خطى
كتابخانة ملى ملك، شم ٥٣٢٤؛ باقىبالله، محمد، عرفانيات، به كوشش نظامالدين
احمد كاظمى حيرت، لاهور، ١٩٧٠م؛ همو، كليات، به كوشش فاروقى نقشبندي و
برهان احمد فاروقى، لاهور، ١٩٦٧م؛ بدرالدين سرهندي، حضرات القدس، به كوشش
محبوب الهى، لاهور، ١٩٧١م؛ تفهيمى، ساجدالله، «مثنوي گنج فقر»، دانش،
اسلامآباد، ١٣٦٦ش، شم ٩؛ حامد، حامدخان، «تصوف»، تاريخ ادبيات مسلمانان
پاكستان و هند، لاهور، ١٩٧١م، ج ٤؛ حسنى، عبدالحى، نزهة الخواطر، به كوشش
شرفالدين احمد، حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ داراشكوه، محمد، سفينة الاوليا،
كانپور، ١٩٠٠م؛ دارالكتب، خطى فارسى؛ راهى، اختر، ترجمههاي متون فارسى به
زبانهاي پاكستانى، اسلامآباد، ١٩٨٦م؛ رحمان على، محمد عبدالشكور، تذكرة
علماي هند، لاهور، ١٩٦١م؛ رضوي، على، مخطوطات انجمن ترقى اردو، كراچى،
١٩٦٧م؛ علوي كاكوروي، مسعود انور، «حضرت خواجه محمدباقى بالله اور وحدت
الوجود»، دانش، اسلامآباد، ١٣٧٣ش/١٩٩٤م، شم ٣٧؛ غلام سرور لاهوري، خزينة
الاصفيا، كانپور، ١٨٩٤م؛ غوثى شطاري، محمد، گلزار ابرار، به كوشش محمد ذكى،
پتنه، ١٩٩٤م؛ قرآن كريم؛ كاظمى حيرت، نظامالدين احمد، مقدمه بر عرفانيات
(نك: هم، باقىبالله)؛ كشمى، محمدهاشم، زبدةالمقامات، كانپور، ١٣٠٧ق/ ١٨٩٠م؛
منزوي، خطى؛ همو، خطى مشترك؛ ميان، محمد، علماء هند كاشاندار ماضى، كراچى،
١٩٩١م؛ نوشاهى، عارف، فهرست كتابهاي فارسى چاپ سنگى و كمياب كتابخانة گنج
بخش، اسلامآباد، ١٣٦٥ش؛ همدانى، محمدصادق، كلمات الصادقين، به كوشش محمد
سليم اختر، اسلامآباد، ١٩٨٨م؛ يزدانى، عبدالمجيد، «تصوف»، تاريخ ادبيات
مسلمانان پاكستان و هند، لاهور، ١٩٧١م، ج ٣؛ نيز:
, A., Studies in Islamic Culture in the Indian Environment, Lahore, ١٩٧٠; Beale,
T. W., An Oriental Biographical Dictionary, London, ١٩٨٠; EI ٢ ; Hadi, N.,
Dictionary of Indo - Persian Literature, New Delhi, ١٩٩٥; Iranica; Rizvi, A. A.,
A History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٨٣; Schimmel, A., Mystical Dimensions
of Islam, Chapel Hill, ١٩٧٥; Storey, C. A., Persian Literature, London, ١٩٧٢;
Subhan, J. A., Sufism, its Saints and Shrines, New York, ١٩٧٠; Trimingham, J.
S., The Sufi Orders in Islam, London, ١٩٧١.
مرجان افشاريان