دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٩٠
| باقى، محمود جلد: ١١ شماره مقاله:٤٣٩٠ |
باقى، محمود عبدالباقى (٩٣٣- ١٠٠٨ق/١٥٢٧-١٥٩٩م)، شاعر ديوانى عثمانى. او در
استانبول زاده شد و فرزند محمد، مؤذن مسجد فاتح بود. در كودكى يك چند به
شاگردي در كارگاه سراجى پرداخت، ولى استعداد فطري و علاقة شديد وي به
تحصيل، او را به سوي درس و مدرسه كشاند (سامى، ٢/١٢٠٣؛ گوكياي، ١٠٨ ؛
عطايى، ٤٣٤؛ بروسهلى، ٢/٩٩) و زير نظر استادانى چون محمد قرامانىزاده به
تحصيل پرداخت و با اشخاص سرشناسى چون نوعى (شاعر) و سعدالدين و مصطفى عالى
(مورّخ) همدرس شد و دوستى وي با آنان تا پايان عمر ادامه يافت (فلايشر، ١٤٩
؛ گوكياي، همانجا؛ II/٢٤٣ .(IA, پس از چندي ذوق و قريحة شاعري باقى بر همگان
آشكار شد و با حمايت احمد شمسالدين قاضىزاده به مجمع ادبى وي در مدرسة
سليمانيه راه يافت و سرحلقة اين جمع شد. همچنين تقدير و تحسين شاعر
سالخورده، ذاتى را نيز به خود جلب كرد و به گروه شاعرانى كه در دكان كوچك
او گرد مىآمدند، پيوست («دائرة المعارف زبان...١»، ؛ I/٣٠٠ عطايى، همانجا؛
I/٩٥٦ , ٢ و در ١٩ سالگى به عنوان شاعري جوان و طراز اول استانبول، به
شهرت رسيد ، IA) همانجا؛ «دائرة المعارف ترك٢»، .(V/٧٨
در ٩٦١ق/١٥٥٤م هنگام بازگشت سلطان سليمان قانونى از سفر نخجوان، باقى با
تقديم قصيدهاي نظر وي را نسبت به خود جلب كرد و از آن تاريخ به بعد با
حمايت او مدارج ترقى را به سرعت طى كرد. سلطان سليمان تا پايان عمر از
ابراز محبت و علاقه به باقى دريغ نورزيد و زندگى مرفهى براي وي فراهم
ساخت و او را در زمرة ملازمان و نزديكان خود درآورد؛ چنانكه اشعار خود را براي
تصحيح و سرودن نظيره نزد اين شاعر مىفرستاد. همين التفاتها سبب برانگيخته
شدن حسادت درباريان و حتى دوستان وي مىشد (گوكياي، ١٠٩ ؛ عطايى، ٤٣٥؛
قنالىزاده، ١/٢٠٠؛ «دائرة المعارف زبان»، .(I/٣٠٠-٣٠١
مرگ سلطان سليمان (٩٧٣ق/١٥٦٦م)، باقى را سخت متأثر كرد و او قصيدة معروفى
در رثاي سلطان سرود كه از بهترين آثار وي به شمار مىآيد (قنالىزاده،
همانجا؛ II/٢٤٤ ؛ IA, سامى، ٢/١٢٠٤). پس از به تخت نشستن سلطان سليم دوم در
٩٧٤ق، باقى قصيدهاي به او تقديم داشت و سلطنتش را تهنيت گفت
(قنالىزاده، ١/٢٠١)، ولى چندان موردتوجه سلطان جديد واقع نشد و حتى چندي
بعد از كار مدرسى مدرسة مراد پاشا عزل گرديد و خانهنشين شد؛ ولى بار ديگر در
٩٧٧ق/ ١٥٦٩م مسند تدريس خود را در اين مدرسه باز يافت. باقى با جلب حمايت
صدراعظم وقت صوقللى محمدپاشا و به وساطتِ فريدونبيك (صاحب منشآت ) و نيز
با تخميس چند غزل سلطان سليم دوم، توانست طرف توجه وي قرار گيرد و ترفيع
مقام يابد و به مجالس درباري دعوت شود («دائرة المعارف ترك»، ؛ V/٧٩ سامى،
نيز ، IA همانجاها).
حبّ جاه از دوران جوانى تا پايان عمر لحظهاي باقى را رها نكرد و همواره با
سرودن مدحيهها و غزلها براي سلاطين وقت، يافتن حاميان پر قدرت و حتى شركت
در بعضى توطئههاي درباري، سعى در ترفيع مقام و پيشرفت در شغل دولتى داشت
(همانجا).
وي در اوايل سلطنت مراد سوم (٩٨٢-١٠٠٣ق/١٥٧٤- ١٥٩٥م) به مدرسى مدرسة
سليمانيه تعيين شد، ولى چندي بعد در نتيجة توطئة دشمنانش موردغضب سلطان
واقع، و معزول شد، ليكن با تلاش حاميانش بىگناهى وي ثابت شد، و شاعر از
خطر تبعيد نجات يافت و بار ديگر راه پيشرفت به رويش باز شد (عطايى، همانجا؛
قنالىزاده، ٢٠٨؛ گوكياي، و مراد سوم او را در محرم ٩٨٧/مارس ١٥٧٩ به سمت
قضاي مكه منصوب كرد. پس از آن مدتى در مدينه بود و سرانجام در ٩٩٢ق/١٥٨٤م
به مقام قضاي استانبول ارتقا يافت (قنالىزاده، ١/٢٠٩؛ عطايى، ٤٣٥-٤٣٦؛
سامى، همانجا). باقى پيوسته با تقديم قصايد و غزليات و سرودن نظيره براي
اشعار اين پادشاه و همچنين ياري گرفتن از نفوذ حاميان خويش مىكوشيد تا نظر
او را هر چه بيشتر جلب كند. نتيجة اين تلاشها رسيدن به مقام قاضى عسكري
آناتولى بود؛ اما چندي بعد از اين مقام عزل، و سپس بار ديگر منصوب شد و
سرانجام به مقام قاضى عسكري روم ايلى دست يافت («دائرة المعارف ترك»،
همانجا؛ فلايشر، ١٥٣ ؛ گوكياي، همانجا). باقى در طول خدمت خود دو بار قاضى
عسگر آناتولى و ٣ بار قاضى عسكر روم ايلى شد (پچوي، ٢/١٦٦، ٢٩٠؛ گوكياي،
همانجا)، ولى با همة تلاش خود و دوستانش نتوانست به هدف اصلى و آرزوي
بزرگش كه كسب مقام شيخ الاسلامى بود، دست يابد (فلايشر، ١٧٦ ,١٦٠ ؛ ، IA
همانجا).
پس از به سلطنت رسيدن محمد سوم (جمادي الاول ١٠٠٣/ژانوية ١٥٩٥)، باقى از
خدمت معاف، و خانهنشين شد. وي با وجود سالخوردگى، همچنان مىكوشيد تا نظر
سلطان را براي تحقق هدف خود، از طريق مدح وي جلب كند. با اينهمه، به
آرزوي خود دست نيافت و سلطان بار ديگر او را به قاضى عسكري روم ايلى
منصوب كرد. باقى پس از يك سال از اين مقام استعفا كرد (همان، ؛ II/٢٤٥
فلايشر، ١٨٧ ، حاشية .(١٥٩ سرانجام باقى در استانبول درگذشت و او را كه
سلاطين عثمانى «سلطان الشعرا» لقب داده بودند، با مراسم با شكوهى در
گورستان ايوب به خاك سپردند (عطايى، ٤٣٦؛ بروسهلى، ٢/٩٩؛ گوكياي، ١١٠ ؛
فلايشر، همانجا، حاشية .(١٥٤
باقى مردي نكتهدان، خوش صحبت، ظريف و بذلهگو بود. وي دوستان بسياري
داشت و همواره در همه جا به عنوان شاعري سرشناس و عالمى طراز اول
موردعلاقه و احترام بود (قنالىزاده، ١/١٩٩-٢٠٠؛ بروسهلى، ٢/١٠٠).
منزلت ادبى و سبك شعر باقى: باقى يكى از شعراي بزرگ ادبيات ديوانى ترك
به شمار مىرود. وي در تكامل شعر عثمانى نقشى عميق و مهم داشته است.
شخصيت ادبى او را بايد در اشعارش جستوجو كرد. باقى شاعر قصيده و غزل است.
با اينكه قصايدي در حد كمال دارد، ولى در غزلسرايى موفقتر بوده است (
/٢٤٧- IA, .(٢٤٨ اشعار باقى ساده، روان و جذاب است و نسبت به شاعران پيش
از خود، زبان تركى را با ظرافت ويژهاي به كار برده است («دائرة المعارف
ترك»، ؛ V/٨٠ سامى، همانجا؛ «دائرة المعارف جديد...١»، .(I/٣٠٠ شك نيست كه
باقى هم مانند بيشتر شعراي عثمانى زير نفوذ جاذبة شعر فارسى بوده، و از
شاعران بزرگى همچون حافظ، سلمان ساوجى و كمال خجندي تأثير پذيرفته است
II/٢٤٩) ؛ IA, «دائرة المعارف ترك»، همانجا) و به همينسبب، از اوزان عروضى و
قالبهاي شعر فارسى بهرة بسيار برده است (همانجاها).
باقى با اينكه ذوق لطيف و دانش و فرهنگ عميقى داشت (بروسهلى، همانجا)،
ولى در اشعارش مطلب تازه و قابل تعمقى يافت نمىشود. وي زندگى و حوادث
آن را چيزي جز خواب و خيال نمىدانست. بيشتر به لذات زندگى مىانديشيد. از
اين نظر، فلسفة حيات و ديدگاه او بسيار ساده و محدود است II/٢٤٨) ؛ IA, «دائرة
المعارف ترك»، همانجا). او استاد نظم و فن بلاغت بود و در شعر به فصاحت
بيان، صناعات، قالب، بازي با كلمات و استفاده از آهنگ و زيبايى كلام بيشتر
اهميت مىداد تا عمق و محتواي آن؛ ولى به هر حال مىتوان گفت كه باقى در
شاعري ذوق و استعداد ذاتى و طبيعى داشت. از نظر او، شعر آوايى دلپذير و
جاودانى است (عطايى، ٣٤٦؛ «دائرة المعارف زبان»، ؛ I/٣٠٢ ، IA همانجا).
آثار:
١. ديوان، كه مهمترين اثر باقى است و نخستين بار در ١٢٧٦ق/ ١٨٥٩م در
استانبول به چاپ سنگى رسيد ( فهرسالمطبوعات...، ٢/٩٣) و پس از آن به
شكلهاي مختلف چاپ شد (نك: شرقيات...، ٦٢؛ گوكياي، همانجا؛ «دائرة المعارف
ترك»، «دائرة المعارف زبان»، همانجاها).
٢. فضائل الجهاد، كه ترجمة تركى مشارع الاشواق الى مصارع العشاق اثر ابن
نحاس (ه م) است و نسخههاي خطى آن در كتابخانة نور عثمانيه (شم ١١٩١)
نگهداري مىشود ( نور عثمانيه...، ٦٦؛ بغدادي، ١/٤٩٥؛ فهرس المخطوطات...،
٣/١٩٥).
٣. ترجمة تركى المواهب اللدنية بالمنح المحمدية اثر شهابالدين خطيب قسطلانى،
با عنوان معالم اليقين فى سيرة سيد المرسلين (حاجىخليفه، ٢/١٨٩٦-١٨٩٧؛
عطايى، همانجا؛ II/٢٥١-٢٥٢ ؛ IA, سامى، ٢/١٢٠٤).
٤. فضائل المكه، كه ترجمة تركى الاعلام فى احوال بلدالله الحرام اثر
قطبالدين احمد بن مكى است. باقى وقتى قاضى مكه بود، آن را شروع كرد و در
٩٨٧ق/١٥٧٩م به پايان رساند. نسخة كامل آن در كتابخانة كوپريلى (شم ٢٠٦)
موجود است (بروسهلى، همانجا؛ II/٢٥٢ .(IA,
مآخذ: بروسهلى، محمدطاهر، عثمانلى مؤلفلري، استانبول، ١٣٤٢ق؛ بغدادي، هديه؛
پچوي، ابراهيم، تاريخ، استانبول، ١٢٨٣ق؛ حاجىخليفه، كشف؛ سامى،
شمسالدين، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛ شرقيات ... (نك: مل )؛ عطايى،
عطاءالله، حدائق الحقائق فى تكملة الشقائق، به كوشش عبدالقادر اوزجان،
استانبول ١٩٨٩م؛ فهرس المخطوطات التركية العثمانية، قاهره، ١٩٩٠م؛ فهرس
المطبوعات التركية العثمانية، قاهره، ١٩٨٢م؛ قنالىزاده، حسن، تذكرة الشعراء،
به كوشش ابراهيم قوتلوق، آنكارا، ١٩٧٨م؛ نور عثمانيه كتبخانه سنده محفوظ
كتب موجوده نين دفتريدر، استانبول؛ نيز:
EI ٢ ; Fleischer, C. H., Bureaucrat and Intellectual in the Ottoman Empire,
Princeton; G N kyay, O.S., K @ tip ٤ elebi hayat o , kisiligi ve eserlerinden se
٥ meler, Istanbul; IA; Sarkiyat k O t O phanesi t O rk ٥ e ve osmanlica kitaplar
katalogu, Tokyo, ١٩٨٥; T O rk ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٦٧; T O rk dili ve
edebiyat o ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٧٧; Yeni T O rk ansiklopedisi, Istanbul,
١٩٨٥.
جلال خسروشاهى