دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٦٠
| باطرقانى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٣٦٠ |
باطِرْقانى، ابوبكر احمد بن فضل بن محمد (٣٧٢-٤٦٠ق/٩٨٢- ١٠٦٨م)، مقري و
محدث اهل اصفهان. وي منسوب به باطرقان، محلهاي كهن در كنارة دروازة
حسنآباد اصفهان است كه اكنون در محدودة شهر قرار دارد. نخستين گزارش روشن
دربارة تحصيل او، مربوط به سال ٣٨٧ق/٩٩٧م، و ١٥ سالگى اوست كه در اصفهان
از محضر محمد بن عبدالعزيز كسايى، مقري برجسته دانش قرائت آموخته است (نك:
ذهبى، معرفة...، ١/٣٤٢؛ ابن جزري، ١/٩٦، قس: ٢/١٧٣). وي همچنين در محفل
ابوالفضل محمد بن جعفر خزاعى (د ٤٠٨ق/ ١٠١٧م) مقري نامدار كه ظاهراً چندي
در اصفهان گذرانده بود، به تكميل آموختههاي خود در قرائت پرداخت (نك:
ذهبى، همانجا؛ ابن جزري، ١/٩٦؛ براي شيوخ وي در حروف قرائت، نك: همانجا).
وي اندكى بعد به محافل محدثان اصفهان راه يافت و به فراگيري حديث
پرداخت كه همواره مهمترين اشتغال او پس از قرائت بود. پرجاذبهترين حلقة
حديث براي او، حلقة ابوعبدالله محمد بن اسحاق ابن منده (د ٣٩٥ق/١٠٠٥م)
محدث مشهور اصفهان بود كه ساليانى متمادي ملازمت آن را اختيار كرد و از
خواص اصحاب ابن منده به شمار آمد (نك: ابن نقطه، ١/١٥٧)؛ اما وي از ديگر
شيوخ متقدم و متأخر اصفهان، چون ابواسحاق ابراهيم ابن خورشيد، ابومسلم ابن
شهدل، ابوالعباس احمد بن محمد ابن مِرده و ابوبكر ابن مردويه و مشايخى از
ديگر بلاد كه درنگى در اصفهان داشتهاند، چون ابوعبدالله محمد بن ابراهيم
يزدي و ابوالحسن على بن محمد اردستانى حديث شنيده است (نك: سمعانى،
الانساب، ١/٢٥٩، ادب...، ٨٢؛ ابن عساكر، ١/١٥٨، ٥/٤٧٤- ٤٧٥، ٤٧/١٧٦، جم؛ ابن
نقطه، همانجا؛ ابن عديم، ٣/١٠٦٢؛ ذهبى، سير...، ١٨/١٨٢).
دربارة سفرهاي باطرقانى اين اندازه مىدانيم كه دستكم سفري براي گزاردن
مناسك حج داشته، و در مكه از احمد بن محمد نسوي استماع كرده است (ابن
نجار، ٣/٦٦، ٢١٣)، اما در صورت تكيه بر صحت سندي ارائه شده در تاريخ ابن
نجار بايد پذيرفت كه وي به ثغور شام نيز سفر كرده، و در انطاكيه از
ابوالعباس احمد بن محمد طبري حديث آموخته است (همو، ٢/١٠١).
باطرقانى در راستاي پايبندي به سنت اسناد اصحاب حديث، شاگرد خود ابوالفضل
عبدالوهاب اصفهانى را كه در سفرش به بغداد، در روايت المعجم الكبير طبرانى
تدليس روا داشته بود، از خانة خود بيرون راند (همو، ١/٢٣٩)، اما خود در سبك
تدوين مستخرجش بر اثر بخاري با انتقاداتى از سوي معاصران روبهرو بود (نك:
سطور بعد).
كسانى چون يحيى ابنمنده و محمد بن عبدالله دقاق از همروزگاران باطرقانى،
او را به سبب كثرت احاديث و وسعت روايتش ستودهاند و برخى چون ابن نقطه
بر ثقه بودن او در روايتش - چه در حديث و چه در قرائت - تصريح كردهاند
(سمعانى، الانساب، نيز ابن نقطه، ذهبى، معرفة، همانجاها). ذهبى او را در
حديث «متقن» ندانسته است (همانجا)، اما ضياءالدين مقدسى حديث او را صحيح
شمرده، و احاديثى از وي را در الاحاديث المختارة خود نقل كرده است (مثلاً
نك: ٥/١٥٤).
برپاية شواهد، بايد گفت باطرقانى در عقيده نيز بر سياق اصحاب حديث، و از
مروجان كتاب الايمان استادش ابنمنده بود (نك: ابنمنده، ١/٢٨٣: سند تداول).
برخى احاديث وي در همين مبحث، مورد استفادة عبدالغنى مقدسى در كتاب التوحيد
قرار گرفت (نك: ص ٧٥، ٧٨). ذهبى از اشارهاي در كلام يحيى ابن منده چنين
برداشت كرده است كه باطرقانى افزون بر پرداختن به قرائت و حديث، نگاهى
نيز به موضوعاتى كلامى داشته، و همين نگاه او موجب پريشانى خاطر ناقدان
اصحاب حديث نسبت به او شده است، ولى در اظهارنظر او، و نيز در اصل روايت
ابن منده توضيح بيشتري در اين باره نيامده است (نك: ياقوت، ادبا، ٣/١٠٢؛
ذهبى، همانجا).
در باب صحابه نيز باطرقانى راه تأييد عام صحابه را پيش گرفت و در منازعات
آنان، به تصويب متنازعين گراييد كه گرايشى آشكار از طيفى از اصحاب حديث
است؛ در اين راستا، وي ناقل رواياتى هم در فضايل امام على(ع) (نك: ابن
اثير، ٢/٢٣٣) و هم معاويه بوده است (نك: لؤلؤ، ٣٠).
محفل تعليم باطرقانى در اصفهان، بسيار پررونق بود؛ او در قرائت كسانى چون
ابوالقاسم هذلى صاحب الكامل، ابوعلى حسن بن احمد حداد و على بن زيد بن
شهريار اصفهانى استاد ابوالعلاء همدانى را پرورد (نك: ذهبى، همانجا؛ ابن جزري،
١/٩٧) و به كسانى چون ابوالفرج سعيد بن ابى الرجاء صيرفى، حسين بن
عبدالملك خلال، محمد بن عبدالواحد دقاق، ابوالخير عبدالسلام بن محمد
حسنآبادي، ابوسعيد احمد بن حسن خوانساري، عبدالجبار بن عبدالكريم رازي،
ابونصر زيد بن عثمان يزدي، ابوالقاسم هبةالله بن عبدالوارث شيرازي و ابوبكر
محمد بن شجاع لفتوانى حديث آموخت (نك: سمعانى، الانساب، همانجا، التحبير،
١/٢٨٩، جم؛ ابن عساكر، ٤٧/١٧٦، جم؛ سلفى، ٢٣، ٢١٥؛ ابن نقطه، همانجا؛ ابن
دمياطى، ١/١٨٩؛ ذهبى، سير، ١٨/١٨٢)؛ حتى محدثان كهنسالى چون عبدالعزيز بن
محمد نخشبى و ابوعلى حسن ابن على وخشى از وي روايت كردهاند (سمعانى،
همان، ١/٢٦٠؛ ذهبى، همانجا).
باطرقانى پس از درگذشت ابوالمظفر عبدالله بن شبيب شيخ مقريان اصفهان و
امام جامع كبير آن شهر در ٤٥١ق/١٠٥٩م (نك: ابن جزري، ١/٤٢٢-٤٢٣)، در رياست
مقريان اصفهان بىرقيب بود و منصب امامت جامع را ظاهراً تا هنگام درگذشت
خود برعهده داشت (نك: ابن عساكر، ٥٢/٣٦٨؛ ذهبى، همان، ١٨/١٨٣). وي در ٢٢ صفر
٤٦٠ق/ ١ ژانوية ١٠٦٨م در اصفهان درگذشت (نك: ابن نقطه، همانجا).
باطرقانى در انتقال آثار استادان و سلف اصحاب حديث به نسلهاي بعدي نقش
فعالى ايفا كرد و نام او در سلسله تداول آثاري متنوع، از جمله كتابهاي
الايمان، الكنى (يا فتح الباب )و الهادي از استادش ابن منده (نك: ابن
منده، همانجا: سند تداول؛ ابن ماكولا، ٢/٣٢٩، حاشيه؛ سمعانى، همان، ١/٢٥٥)،
برخى آثار ابن ابى الدنيا چون كتاب الاولياء و كتاب العمر و الشيب (نك: ابن
ابى الدنيا، ٤٥: سند تداول؛ سمعانى، همان، ٢/١٨) و المصنف ابن ابى شيبه
(ابن حجر، تغليق...، ٥/١٠٤) به ثبت رسيده است. همچنين به همت شاگردان
باطرقانى، روايات او در قرائت به طور گسترده در الكاملِ هذلى و غايةالاختصار
ابوالعلاء همدانى مضبوط گشته (نك: ابن جزري، ١/٩٦-٩٧)، و احاديث او در آثار
گوناگون حديثى پس از وي، از جمله الاحاديث المختارة ضياءالدين مقدسى
(همانجاها) و تاريخ ابن عساكر (١/١٥٨، ٤/٩٤، ٥/٢٣٥، جم) ضبط شده است.
باطرقانى آثاري نيز در قرائت و حديث تأليف كرده بوده كه بخش كوچكى از
آنها برجاي مانده است:
١. الامالى، مشتمل بر مجموعهاي از احاديث كه نسخهاي خطى از آن در
كتابخانة شخصى البانى نشان داده شده است (نك: البانى، ٢/١٤٣).
٢. طبقات القراء، يا المدخل الى معرفة اسانيد القراءات (نك: سمعانى، الانساب،
١/٢٥٩؛ ابن نقطه، ١/١٥٧؛ ابن جزري، ١/٩٧)، كه در طى قرون تداول داشته، و
موادي از آن در آثار مؤلفان گوناگون نقل شده است (نك: ابن قيسرانى، ١٧٦؛
ياقوت، بلدان، ذيل تارم، نيز روذبار، كه تحريف شده، و به صورت طبقات
الصوفية آمده است؛ ابن اثير، ٣/٣٣٣؛ ابن حجر، الاصابة، ٤/٣٢٠)، اما ابن جزري
با وجود اشتياقش بر آن دست نيافته است (نك: ابن جزري، همانجا).
٣. القراءات الشواذ (سمعانى، ابن نقطه، ابن جزري، همانجاها).
٤. المسند، كه مستخرج مانندي بر صحيح بخاري بود، جز آنكه وي متن را از اصل
(اثر بخاري) نوشته، و سپس اسانيد را بدان ملحق كرده كه اين روش او در
استخراج مورد نقد اصحاب حديث معاصر وي قرار گرفته است (ابن نقطه، همانجا؛
ياقوت، ادبا، ٣/١٠٢؛ نيز نك: بغدادي، ١/٧٣).
مآخذ: ابن ابى الدنيا، عبدالله، العمر و الشيب، به كوشش نجم عبدالله خلف،
رياض، ١٤١٢ق؛ ابن اثير، على، اسدالغابة، قاهره، ١٢٨٦ق؛ ابن جزري، محمد،
غايةالنهاية، بهكوشش برگشترسر، قاهره، ١٣٥٢ق/١٩٣٣م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد،
الاصابة، بهكوشش عادل احمد عبدالموجود، بيروت، ١٤١٥ق؛ همو، تغليق التعليق،
به كوشش سعيد عبدالرحمان موسى قزقى، بيروت / عمان، ١٤٠٥ق؛ ابن دمياطى،
احمد، المستفاد من ذيل تاريخ بغداد، به كوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت،
١٤١٧ق؛ ابن عديم، عمر، بغية الطلب، به كوشش سهيل زكار، دمشق،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن عساكر، على، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش على شيري،
بيروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ ابن قيسرانى، محمد، المؤتلف و المختلف، به كوشش كمال
يوسف حوت، بيروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ ابن ماكولا، على، الاكمال، به كوشش
عبدالرحمان بن يحيى معلمى، حيدرآباد دكن، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ ابن منده، محمد،
الايمان، به كوشش على محمد ناصر فقيهى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ ابن نجار،
محمد، ذيل تاريخ بغداد، به كوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، ١٤١٧ق؛ ابن
نقطه، محمد، التقييد، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ البانى، محمدناصرالدين، ارواء
الغليل، به كوشش زهير شاويش، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ بغدادي، هدية؛ ذهبى،
محمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، معرفة القراء الكبار، به كوشش محمد سيد جاد الحق، قاهره،
١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ سلفى، احمد، معجمالسفر، به كوشش عبدالله عمر بارودي، مكه،
المكتبة التجاريه؛ سمعانى، عبدالكريم، ادب الاملاء و الاستملاء، به كوشش سعيد
محمد لحام، بيروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ همو، الانساب، به كوشش عبدالله عمر
بارودي، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، التحبير، به كوشش منيره ناجى سالم،
بغداد، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ ضياءالدين مقدسى، محمد، الاحاديث المختارة، به كوشش
عبدالملك عبدالله دهيش، مكه، ١٤١٠ق؛ عبدالغنى مقدسى، التوحيد لله عز و جل،
به كوشش مصعب عطاءالله حايك، رياض، ١٩٩٨م؛ لؤلؤ بن احمد ضرير، جزء، به
كوشش مجدي فتحى سيد، طنطا، ١٩٨٩م؛ ياقوت، ادبا؛ همو، بلدان. احمد پاكتچى