دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٩٩
| باجه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٩٩ |
باجه، شهري مهم و كهن در افريقيه. اين شهر امروزه در حدود ١٠٠ كيلومتري
غرب شهر تونس واقع شده، و مركز استان (ولايت) باجه در شمال كشور تونس
است. قدمت شهر به دورة روميها بازمىگردد و نام باستانى آن واگا بوده است
(وزان، ٢/٦٦؛ ٢ .(EI
باجه در كرانة غربى ناحية حاصلخيز «وادي مَجَرده» واقع است و از ديرباز تا
به امروز مهمترين شهر اين ناحيه به شمار مىرود. اين شهر به سبب قرار
گرفتن بر سر راه تونس به قسنطينه در طول دورة اسلامى از اهميت سوقالجيشى
برخوردار بوده است (برنشويگ، ١/٣٣١). منابع جغرافيايى باجه را به سبب
فراوانى محصول گندمش، انبار غلة افريقيه (ابوعبيد، ٢/٧١٩) و باجة القَمح
(ياقوت، ١/٤٥٥) نام دادهاند.
باجه در زمان زُهير بن قيس بَلَوي، والى اموي افريقيه (٦٧ -٦٩ق) توسط
مسلمانان فتح شد (ابن ابى دينار، ٣٣). در ٧٤ق/٦٩٣م كه جانشين او، حسان بن
نعمان غسانى بر قرطاجنه و شهرهاي افريقيه مستولى شد و روميان را شكست داد،
آنان به شهر باجه پناهنده شدند (ابن اثير، ٤/٣٦٩-٣٧٠). پس از آنكه باجه به
تصرف اين فرمانده اموي درآمد، تبديل به مركز نظامى مهمى براي سپاه عرب
گرديد (عبدالوهاب، ٣/٤٢٦-٤٢٧). به گفتة هروي مدفن معبد بن عباس بن
عبدالمطلب، پسر عم پيامبر(ص)، در اين شهر بوده است (ص ٥٣).
در اواخر حكومت امويان، خوارج در شهرهاي افريقيه شوريدند (ابن خلدون،
٤(٢)/٤٠٧). در ١٢٦ق/٧٤٤م بربرها نيز در نواحى كوهستانى مجاور باجه سر به
شورش برداشتند و ثابت صنهاجى به كمك ياران بربر خود در باجه برضد
عبدالرحمان بن حبيب فهري، والى افريقيه (١٢٧- ١٣٨ق) قيام كرد و بر آن شهر
چيره شد (ابن اثير، ٥/٣١١-٣١٢؛ ابن خلدون، ٦(١)/٢٢٣). پس از آن نيز در
١٧٠ق/٧٨٦م، در اوايل حكومت عباسيان، كوهستانهاي باجه محل شورش اباضيه بود
(ابن اثير، ٦/١٠٨).
از زمان استيلاي اغلبيان بر افريقيه (١٨٤ق/٨٠٠م) شهر باجه اهميت خاصى
يافت و افراد وابسته به خانوادة وزرا و امرا حكومت اين ناحية ثروتمند را در
دست گرفتند (عبدالوهاب، ٣/٤٢٧)؛ از آن جمله خاندان بنى على بن حُمَيد وزير
با لطايف الحيل توانستند ديري بر اين شهر حكومت كنند (ابوعبيد، ٢/٧٢٠).
يعقوبى كه در اين روزگار افريقيه را ديده است، مىگويد: گروههايى از نسل
سپاهيان عباسى و عناصر غيرعرب در باجه سكنى دارند و در مجاورت شهر مردمانى
بربر به نام وَزداجه زندگى مىكنند كه در فرمان اميراغلبى نيستند (ص ٣٤٩).
در زمان اغلبيان شورشهايى چند در باجه به وقوع پيوست (نك: ابن اثير،٦/٣٢٩،
٣٣١، ٧/٤٠؛ العيون...، ٣٦٨).
از ٣١٦ق/٩٢٨م كار ابويزيد مخلد بن كيداد خارجى، معروف به راكبالحمار (صاحب
الحمار) كه از قبيلة بربر زناته بود، بالا گرفت و در زمان القائم، خليفة
فاطمى (حك ٣٢٢-٣٣٤ق) پيروان بسياري يافت. وي در ٣٣٣ق/٩٤٥م در افريقيه
قيام كرد و شهرهايى را به باد غارت داد. در محرم همين سال وي در باجه با
لشكر القائم به سركردگى بُشري جنگيد و او را شكست داد. ابويزيد پس از تصرف
باجه در آنجا كشتار و غارت كرد و بخشى از شهر را به آتش كشيد و قبايل بربر را
به سوي خويش فراخواند (ابوعبيد، همانجا؛ ابن اثير، ٨/٤٢٢-٤٢٣؛ ادريس، ٢٧٦-
٢٧٨). در ٣٣٤ق/٩٤٦م نيز ايوب، پسر ابويزيد در باجه كشتار كرد و شهر را بهآتش
كشيد و ويران ساخت (ابن اثير، ٨/٤٣٢؛ مقريزي، ١/٨٠ - ٨١). در همين سال مردي
با داعية انتساب به عباسيان در باجه قيام كرد و جمعى را پيرامون خود گرد
آورد، اما به دست ايوب بن مخلد گرفتار شد و در قيروان به قتل رسيد (ابن
اثير، ٨/٤٣٠؛ ادريس، ٣٢٠). در آخر ذيحجة همين سال لشكريان فاطمى به فرماندهى
حسن بن على كلبى باجه را تصرف كردند و كارگزار ابويزيد را در آنجا از ميان
برداشتند (همو، ٣٨٤- ٣٨٥).
در ٤٠٦ق/١٠١٥م حماد بن بلكين بر پسر برادر خود، باديس زيري، امير افريقيه
(حك ٣٨٦-٤٠٦ق) شوريد و بر باجه حمله برد و در آنجا كشتار و غارت كرد (ابن
اثير، ٩/٢٥٣-٢٥٤). پس از آن نيز كه معز، پسر و جانشين باديس (٤٠٦-٤٥٣ق) در
٤٤٠ق/١٠٤٨م به نام خليفة عباسى خطبه كرد، در ٤٤٦ق/١٠٥٤م قبايل عرب به
تحريك فاطميان، قيروان را در محاصره گرفتند و مونس بن يحيى مرداسى از قبيلة
رياح بر باجه مستولى شد. اهالى شهر نيز چون معز را از حمايت خويش ناتوان
ديدند، راهى مهديه شدند (همو، ٩/٥٦٩؛ نيز نك: مقريزي، ٢/٢١٧- ٢١٨). در حدود سال
٥٠١ق/١١٠٨م تيرة اخضر از اين قبيلة عرب سلطة خود را بر باجه گستردند (ابن
خلدون، ٦(٢)/٣٢٨).
در ٥٤٧ق/١١٥٢م عبدالمؤمن بن على، خليفة موحدي به دولت بنى حماد در بجايه
خاتمه داد و بر تمام قلمرو آنان از جمله باجه استيلا يافت (نك: ابن اثير،
١١/١٥٨-١٥٩؛ ابن خلدون، ٦(٣)/٤٩٠-٤٩١). وي چندي بعد شهر المهديه را كه از
٥٤٣ق/١١٤٨م به تصرف راجر دوم، پادشاه صقليه درآمده بود، بازپس گرفت و بر
قلمرو پيشين بنى زيري در افريقيه نيز دست يافت (نك: ابن اثير، ١١/١٢٥-١٢٩،
٢٤١- ٢٤٥). يحيى ابن غانية صنهاجى، آخرين بازماندة مرابطون (مق ٦٣٣ق/١٢٣٦م)
پس از تصرف مهديه در ٥٩٧ق/١٢٠١م باجه را با منجنيق كوبيد و آنجا را گشود و
ويران ساخت (ابن خلدون، ٦(٢)/٤٠١). با ظهور دولت حفصيان، باجه تا حدودي
رونق سابق خود را به دست آورد. در اين دوره ناحية باجه از بزرگترين و
مهمترين ولايات بود (نك: همو، ٦(٤)/٧٧٠-٧٧١، ٧٨٣- ٧٨٤).
در سدههاي١٠-١١ق/١٦-١٧م از دورة عثمانى باجه پادگانى از ينىچريها
(انكشاريه) داشت كه اعقابشان در آنجا باقى ماندند. در آن زمان در داخل شهر
مسجدي براي حنفيان بنا گرديد. در روزگار حسينيان (بيگها) باجه به صورت
روستاي بزرگ زراعى درآمد كه سيماي بدوي بر آن غلبه داشت و مقر والى بود
كه به نيابت از دولت مركزي حكومت مىكرد. در اين دوره برخى آثار تاريخى
ساخته شد كه از آن جمله قلعهاي است در يك كيلومتري غرب باجه كه
مانندقصر سلطنتىموجود در حومةتونس، «باردو»نام دارد (عبدالوهاب،٣/٤٢٨- ٤٢٩؛ نيز
نك: ابن ابى دينار، ٢٤٨؛ سراج، ٢/٤٤٨، ٥١٨ -٥١٩).
باجه در سدة ٣ق/٩م شهري بزرگ و مستحكم بود و بارويى سنگى آن را احاطه
مىكرد (يعقوبى، ٣٤٩؛ قس: ابوالفدا، ١٤١). ابوعبيد بكري وصف دقيق و مفصلى از
باجه به دست داده (٢/٧١٨-٧١٩) كه با وجود تغييراتى جزئى - كه بعداً در
برخى نامها پديد آمده - هنوز معتبر است. وزان فاسى به رونق و آبادانى شهر
در سدة ١٠ق/١٦م اشاره كرده است. به گفتة وي باجه صنعتگران مختلفى را در
خود جاي داده، و به ويژه نساجى در آنجا رونق داشته است (٢/٦٦). در زمان
ابن خلدون (د٨٠٨ق) شماري از تيرة سعد بن هذيل باقى مانده بودند كه در
نواحى باجه مىزيستند (ابن خلدون، ٢(٣)/٦٦١-٦٦٢). امروزه نيز دستهاي از
ساكنان باجه به قبيلة عرب قضاعه نسب مىرسانند (عبدالوهاب، ٣/٤٢٧- ٤٢٨؛ نيز
نك: برنشويگ، ١/٣٣٦).
باجه زادگاه تنى چند از محدثان و فقيهان و شاعران و مورخان بوده است؛ از
آن جمله خاندانى مشهور به بنى باجى هستند كه در اندلس سكنى گزيدند (نك:
مقري، ٢/٥١٤ - ٥١٥). ديگر خاندان قَلشانى است كه در سدة ٩ق/١٥م، ٧ يا ٨ تن
از قاضيان و فقيهان برجستة تونس از آن برخاستند. محمد الصغير بن يوسف كه
تاريخ حوادث نخستين ٤ بيگ از سلسلة حسينيان (١١١٧-١١٨٢ق/١٧٠٥- ١٧٦٨م) را
براساس مشاهدات خود تأليف كرده، نيز بدانجا منسوب است (عبدالوهاب، ٣/٤٢٩؛
براي نام ديگر علماي باجه، نك: ياقوت، ١/٤٥٦-٤٥٧؛ سراج، ١/٤٩٨- ٥٠٥).
امروزه شهر باجه علاوه بر توليد گندم و آرد مركز مهم تصفية شكر و پايگاه
تحقيقات كشاورزي است.
استان باجه با مساحتى برابر ٧١٠ ،٦ كم ٢ ناحيهاي متنوع است كه از دشت
مرطوب ساحلى در طول درياي مديترانه به سمت جنوب شرقى تا درة حاصلخيز
مَجَرده گسترده است. اين ناحيه يكى از مهمترين مناطق زراعى و دامى ملى
است. طبق سرشماري ١٩٧٨م/١٣٥٧ش جمعيت شهر باجه ١٤٥ ،٢٨نفر، و جمعيت استان
باجه بالغ بر ٦٦٥ ،٣٢٠نفر بوده است ( بريتانيكا ).
دو شهر ديگر در تونس به اين نام وجود دارد كه براي بازشناختن آندو از باجة
شمال تونس، باجة الزيت و باجة القديمه ناميده شدهاند:
باجةالزيت: اين شهر از توابع ناحية (كورة) رُصفه (ياقوت،١/٤٥٧- ٤٥٨) است كه
روميها و بيزانسيها روسپا مىخواندند. باجةالزيت در ميان جنگلهاي زيتون ساحل
تونس بر سر راه مهديه به الجم، در ١٣ كيلومتري شرق الجم واقع است.
شيخنشين منطقهاي كه باجةالزيت در آن قرار داشت، امروزه «مشيخة وادي
باجه» (نزديك مهديه) خوانده مىشود. به نظر مىرسد اين شهر تا حملة بنى
هلال (سدة ٥ق/١١م) آباد بوده، ولى پس از آن رو به انحطاط نهاده، و در
زمان حفصيان از ميان رفته است. با وجود اين، در محل آن هنوز ويرانههاي
بسياري از جمله يك حوض بزرگ باقى است (عبدالوهاب، ٣/٤٢٩- ٤٣٠).
باجة القديمه: شهركى است كه امروزه از بين رفته، و خرابههاي آن هنوز
برجاست. اين شهرك نزديك «منّوبة» كنونى در ناحية شمالى نزديك شهر تونس
واقع است. در آنجا مسجد جامع، مكتبخانه، بازار و خانههايى وجود داشته است.
باجة القديمه به سبب آنكه زادگاه ابوسعيد خلف بن يحيى تميمى باجى (د
٦٢٨ق/١٢٣١م) صوفى برجسته و شاگرد ابومدين شعيب تلمسانى بوده، شهرت خاص
داشته است (همو، ٣/٤٣٠؛ ٢ .(EI
مآخذ: ابن ابى دينار، محمد، المؤنس فى اخبار افريقيا و تونس، به كوشش محمد
شمام، تونس، ١٣٨٧ق؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن خلدون، العبر؛ ابوعبيد بكري،
عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش وان لِوِن و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛
ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ ادريس بن
حسن، تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، به كوشش محمد يعلاوي، بيروت،
١٩٨٥م؛ برنشويگ، ر.، تاريخ افريقية فى العهد الحفصى، ترجمة حمادي ساحلى،
بيروت، ١٩٨٨م؛ سراج اندلسى، محمد، الحلل السندسية، به كوشش محمد حبيب
هيله، بيروت، ١٩٨٤م؛ عبدالوهاب، حسن حُسنى، ورقات عن الحضارة العربية
بافريقية، تونس، ١٩٧٢م؛ العيون و الحدائق، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٩م؛
مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛
مقريزي، احمد، اتعاظ الحنفاء، ج ١، به كوشش جمالالدين شيال، قاهره،
١٣٨٧ق/١٩٦٧م، ج٢، بهكوشش محمد حلمى محمداحمد، قاهره،١٣٩٠ق/ ١٩٧١م؛ وزان،
حسن، وصف افريقيا، ترجمة محمد حجى و محمداخضر، بيروت، ١٩٨٣م؛ هروي، على،
الاشارات الى معرفة الزيارات، به كوشش ژ. سوردل تومين، دمشق، ١٩٥٣م؛
ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩١م؛ نيز: .
٢ EIBritannica;
محمدرضا ناجى