دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٩٥
| باجروان جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٩٥ |
باجَرْوان، شهري تاريخى در منطقة مغان (موغان). در نوشته هاي مؤلفان
اسلامى، اين شهر يكى از شهرهاي مهم و حتى كرسى آن سرزمين معرفى شده است
(نك: لسترنج، .(١٧٥ مقدسى از ناحيهاي سرسبز به نام مغان در ميان دو
رودخانه، ياد كرده، و آن را همانند تبريز نوشته است (ص ٣٧٨؛ قس: لسترنج،
همانجا). حمزة اصفهانى باجروان را مربوط به دوران يزدگرد دانسته، و «باشروان»
ناميده است (ص ١٦). اين شهر روزگاري در جنوب ارس (مينورسكى، ٤٤٩ ؛
ايرانيكا، )، III/٥٣٣ و به بيان برخى، در پى تغيير مسير آن رود، در شمال ارس
در منطقة ارمينيه قرار داشته است (ميبدي، ٥/٧٢٢؛ قزوينى، ٦٠٠). گروهى از
متأخران نيز به وجود آن، در منطقة اخير اشاره كردهاند (نك: دانشنامه...،
١/١١٣). حمدالله مستوفى باجروان را از بلاد آذربايجان و در اقليم چهارم
دانسته، مىنويسد كه اكنون خراب است، ولى در گذشته ديهى آباد بوده است
(ص ٧٥، ٩٠، ١٨١). وي فاصلة باجروان تا اردبيل را ٢٠ فرسنگ، و تا قراباغ ١٥
فرسنگ نوشته است (همانجا).
برپاية داستانى دربارة حضرت خضر(ع) و دستيابى وي به چشمة آب زندگى، آن
چشمه را در باجروان دانستهاند: همچنين برخى، «مجمع البحرينِ» نام برده
شده در قرآن كريم (كهف/١٨/٦٠) را در اين شهر ياد كردهاند (ياقوت، ١/٤٥٤؛ نيز
نك: اعتمادالسلطنه، ١/٢٤٨). از نوشتة حمزة اصفهانى (همانجا)، بلاذري (ص ٤٥٥)،
قدامة بن جعفر (ص ٣٧٨) و ديگران چنين برمىآيد كه باجروان در عهد ساسانيان و
در زمان يزدگرد شهري آباد بوده است. از وجود باجروان در روزگار پادشاهى هرمزد
چهارم فرزند خسرو انوشيروان ياد شده، و آمده است كه چون خسرو دوم (پرويز)
از خشم پدر هراسان گشت، به آذربايجان آمد و به مغان و باجروان رفت
(باكيخانوف، ٤٤). در دورة فتوح، مقاومتهايى از سوي مردم باجروان و نواحى
اطراف صورت گرفت، اما در نهايت قلعه و باروي آنجا گشوده شد (بلاذري، ٤٥٥،
٤٥٦، ٤٥٩). در ١١٢ق سعيد بن عمرو حَرَشى، سردار اموي در پيكاري كه با خزران
داشت، شهر باجروان را تصرف كرد. وي پس از درهم شكستن سپاه خزر كه گروهى
از آنان در نهر بيلقان غرق شدند، غنايم به دست آمده را به باجروان انتقال
داد (ابن اثير، ٥/١٦١-١٦٢). آدام الئاريوس، جهانگرد آلمانى، در ذيقعدة
١٠٤٦/آوريل ١٦٣٧ در گزارش سفر خود از باجروان ياد كرده است (ص ٩٧).
زينالعابدين شيروانى (د ١٢٥٣ق) نيز دربارة «ماجردان» (باجروان) مىنويسد كه
اين شهر در قديم دارالملك ارّان بوده، و به مرور زمان رو به ويرانى
نهاده، به قدر قريهاي معمور رسيده است (ص ١٤٠).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به كوشش
عبدالحسين نوايى و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ش؛ الئاريوس، آدام، سفرنامه
(بخش ايران)، ترجمة احمد بهپور، تهران، ١٣٦٣ش؛ باكيخانوف، عباسقلى، گلستان
ارم، به كوشش عبدالكريم علىزاده و ديگران، باكو، ١٩٧٠م؛ بلاذري، احمد،
فتوح البلدان، به كوشش عبدالله انيس طباع، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ حمدالله
مستوفى، نزهة القلوب، به كوشش گ. لسترنج، ليدن، ١٣٣٣ق/١٩١٥م؛ حمزة
اصفهانى، تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء، برلين، ١٣٤٠ق/١٩٢٢م؛ دانشنامة
جهان اسلام، تهران، ١٣٧٥ش؛ شيروانى، زينالعابدين، رياض السياحه، به كوشش
اصغر حامد ربانى، تهران، ١٣٣٩ش؛ قدامة بن جعفر، الخراج، به كوشش محمدحسين
زبيدي، بغداد، ١٩٧٩م؛ قرآن كريم؛ قزوينى، زكريا، آثار البلاد، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، ليدن، ١٩٠٦م؛ ميبدي، احمد، كشف
الاسرار، به كوشش علىاصغر حكمت، تهران، ١٣٦١ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Iranica; Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦;
Minorsky, V., introd. V ud = d al- q P lam, London, ١٩٣٧.
عنايتالله رضا