دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٩١
| باج جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٩١ |
باج، يا باژ، واژهاي فارسى است و آن نقد يا جنسى است كه توسط پادشاهان
كوچك يا امرا و حكام محلى به پادشاه بزرگ، و توسط رعايا به حكام يا دولت،
و از سوي مسافران به راهداران، يا به عنوان عوارض گمركى پرداخت مىشد
(براي صورتهاي فارسى باستان، پهلوي و اوستايى واژه، نك: كنت، ١٩٩ ؛ مكنزي،
.(١٦٠
باج از نظر معنا وكاربرد دردورههاي مختلف تاريخى دچار تحولات بسياري شده
است و گاه آن را همراه و به معناي خراج، جزيه و زكات هم به كار بردهاند
( لغتفرس،٥٥؛ بغدادي، ٣١؛ برهان...، ذيل باژ)، گرچه معانى و مصاديق تاريخى
اين انواع با يكديگر متفاوت است. يكى از علل خلط معانى باج با خراج و ديگر
انواع ماليات، فقدان تعريف دقيقى از «باج» و كاربرد معانى آن در دورههاي
تاريخى است. در عهد جديد از عنوان «باج گير» ياد شده كه وظيفة جمعآوري ده
يكها و باجها را داشته، و به ستمگري و سنگدلى مشهور بوده است (لوقا، ٧:٣٤،
١٨: ١٠-١٤، ١٩:٢؛ متى، ١٨:١٧، ٢١:٣١؛ نيز نك: هاكس، ١٥٥). در كتيبههاي
هخامنشى، واژة باج به صورت «باجى» به كار رفته است (كنت، همانجا؛ معين،
١/٣٩١). در دورة ساسانيان از وصول باجِ سرانه از پيشهوران، توليدكنندگان و
تاجران، ياد شده است و آوردهاند كه نظارت برگردآوري باجبا
«استريوشانسالار» (رئيسماليات ارضى) بوده، و باج و خراج دراين دوره
ازمهمترين عوايد دولت محسوب مىشده است؛ ولى گاه در مواقع بحرانى چون
قحطى، مردم از پرداخت آن معاف بودهاند (نك: طبري، ٢/٨٢؛ كريستن سن، ١٤٣-
١٤٥).
در قرن نخست هجري مفهوم «باج» چنان با خراج و جزيه درهم آميخته بود كه
به نظر برخى محققان، اعراب به تفاوت ميان آنها واقف نبودند؛ ولى بعضى
برآنند كه اين معنى فقط در مورد خراسان صادق است (دنت، ٤٣-٤٤). طبري در
ضمن وقايع سال ١٢١ق در مرو از مالى هنگفت ياد كرده است كه عمال بنىاميه
به جز خراجِ مرسوم، از مردم گرفته بودند (٧/١٧٣-١٧٤). «مَكس» نيز باجى بود
كه در دروازههاي شهر از بازرگانان، دورهگردان و فروشندگان جزء گرفته مىشد
و كالاهاي كمتر از ٢٠٠ درهم از پرداخت آن معاف بود (زمخشري، ٢٤٧؛ انصافپور،
٢١٢). شايد مؤلف حدود العالم در سدة ٤ق نخستين كسى است كه از گرفتن باج در
دهى در تبت ياد كرده كه توسط مسلمانانِ راهدار از مسافران گرفته مىشد (ص
٣٩٩).
امراي صفاري در سيستان موظف بودند به خليفه خراج بپردازند كه به احتمال
بسيار باج هم جزو آن بوده است ( تاريخ...،٢٣٤، ٢٣٦). در قلمرو سامانيان در
ماوراءالنهر عوارض گمركى كه نوعى باج به شمار مىرفت، از كنيز، شتر و
كالاهاي مسافران گرفته مىشد (مقدسى، ٣٤٠؛ بارتولد، ١/٥١٣). اميران نواحى
ديگر چون سيستان، خوارزم، بست و غزنين كه خطبه به نام سامانيان
نمىخواندند، باج به دربار آنان مىفرستادند (مقدسى، ٣٣٧). در جزيرةالعرب و
عراق نيز گرفتن باج از كاروانيان به عنوان ماليات رواج داشت كه ميزان
آن بر اساس ارزش كالاهاي آنان محاسبه مىشد (همو، ١٠٤، ١٣٣). در روزگار
حكمرانى عضدالدولة ديلمى، كاروانهاي حجاج از پرداخت باج و ماليات معاف شدند
(ابوعلى مسكويه، ٦/٤٨٠-٤٨١).
به گفتة ابنحوقل از ميان مالياتهاي مختلفى كه مردم فارس مىپرداختند، يكى
عشرية كشتيها بود (٢/٣٠١-٣٠٣). به گفتة همو حكام محلى ارمنستان، آذربايجان،
اران و نواحى اطراف آن موظف بودند كه بجز خراج تعيين شده، هداياي نقدي و
جنسى نيز بپردازند (٢/٣٥٤- ٣٥٥). در روزگار غزنويان بجز خراج، ماليات راهداري
هم كه ابنحوقل از آن با عنوان «عبرة» ياد كرده، گرفته مىشد (٢/٤٢٤). در
روزگار سلاجقه، عميد يا عامل، مأمور گردآوري باج و ماليات از حكام تابع
سلجوقيان بود (اديب، ٢٧؛ كلوزنر، ٣١، ٥٣). ناصرخسرو در سفرنامة خود در سدة ٥ق
بارها از شهرهايى چون حلب و طرابلس و جده به عنوان باجگاه يا محل اخذ باج
از مسافران ياد كرده است (ص ٦ -٧، ١٦-١٧، ٢١، ١٣٣، ١١٨).
درسدة ٧ق آقسرايى ازستمگريِ حكّام، وباج وخراجولايات سخنگفتهاست(ص
١٥٢). بهگفتةخواجهنصيرالدينطوسى پادشاهان بزرگ از ٤ گونه اخذ مال ننگ
داشتهاند كه يكى از آنها گرفتن باج و بدرقة راهها و كشتى بوده است (ص
٧٦٣). به گفتة خواجه رشيدالدين فضلالله، هولاكو به هنگام گذشتن از جيحون،
رسم باج گرفتن از كشتيها را از آن ناحيه برانداخت و غازانخان در دورة
اصلاحات توجه خاصى به راهداري و تعيين ميزان دقيق باج از سوي مسافران و
تاجران نشان داد و مانع هر گونه ظلم و اجحاف راهداران به كاروانيان شد
(رشيدالدين، جامع ...، ٢/٩٧٩، ١٤٥٥- ١٤٥٦؛ تاريخ ...، ٢٨٠؛ نخجوانى، ٢/١٦٦-١٦٩؛
خواندمير، ٣/١٧٣).
شرفالدين على يزدي در نيمة اول سدة ٩ق به خوبى ميان جزيه و خراج با باج
تفاوت قائل شده، و آورده كه هر كدام از اين مالياتها جداگانه پرداخت
مىشده است (ص ٨٥٨، ٨٦٣). در اين زمان باج علاوه برنوعى ماليات، به
عوارض راه نيز اطلاق مىشد (همو، ٦٤١ - ٦٤٢). در دورة حكمرانى آل جلاير، باج
عبارت از مالياتى بود كه از چهارپايان باركش متعلق به تجار و مسافران
مىگرفتند (بيانى، ١٦٦-١٦٧، ٢١٧). در دورة تركمانان آق قويونلو و قرهقويونلو،
باج به عنوان عوارض گمركى، محسوب، وگرفتهمىشد (بوسه، ١٧٤- ١٧٥). براساس
فرمانى كه سلطان يعقوب آق قويونلو در ٨٩١ق صادر كرد، زائرانى كه از ايران
به مكه مىرفتند، از پرداخت مالياتهاي مختلف، از جمله باج (به معناي
عوارض گمركى) معاف شدند (خنجى، ٥٥ -٥٤ ؛ هينتس، ١٣١).
باج كه از زبان فارسى به تركى راه يافته بود، در قلمرو عثمانيها در بالكان
و سرزمين بلغارها و صربها نيز رواج يافت. مطابق قانوننامة سلطان محمد فاتح،
باج از كالاهايى وصول مىشد كه در بازار شهرها به فروش مىرسيد، و اين جز
عوارض گمركى بود كه از كالاهاي وارداتى به خاك عثمانى گرفته مىشد. بر
اساس همين قانون و «قانون نامة سليمان» باج بر هر دو معناي عوارض شهرداري
(احتساب رسمى) و عوارض به معناي عام اطلاق مىشد I/٨٦٠-٨٦٢) , ٢ EI).
در دورة صفوي حكام و امراي محلى موظف بودند ميزان مشخصى مال و جنس به
عنوان باج به دربار بفرستند كه از آن ميان مىتوان از حاكمان گيلان و
طبرستان و واليان گرجستان نام برد ( عالمآرا...،١٣٧، ٣٠٩، ٣٤٣، ٥٣٩، ٥٤١ -٥٤٢؛
اسكندربيك، ١/٣٥، ٢/٤٩٢،٥١٩، ٦٤٧ - ٦٤٨؛ روملو، ٣٣٧). در عين حال پيشكشهايى هم
كه براي شاه فرستاده مىشد، چون مقدار مقطوع و معينى داشت، در حكم باج
به شمار مىرفت. جمعآوري و ضبط اين هدايا را «مستوفى سركار خاصه» عهدهدار
بود (ميرزا رفيعا، ٣٠٧، ٣١٢؛ برن، ١٤٢).
در دورة قاجار، باج، هم به معناي نوعى ماليات و هم مبلغى كه حكام مغلوب
به پادشاه مىپرداختند، به كار مىرفت. تجار در اين روزگار علاوه بر عوارض
گمركى، در منازل مختلف بين راه برحسب چهارپايان باركش خود، باج
مىپرداختند و با وجود ستم بسياري كه در اين مورد از سوي راهداران به
كاروانيان مىشد، چون اين نوع ماليات ١٦% عوايد گمرك ايران را تشكيل
مىداد، دولت حاضر نبود آن را ملغى سازد (فلور، ١/١٩٣- ١٩٥، ٢١١، ٢١٤، ٢٢١). در
١٢٠٩ق هنگامى كه ابراهيم خان جوانشير، حاكم قراباغ، شكست سختى از آقا
محمدخان قاجار خورد، مجبور به پرداخت باج به او شد (فسايى، ١/٦٦٠ -٦٦١؛
هدايت، ٩/٢٦٣، ٢٦٨). به طور كلى در اين دوره انواع باج، بخش مهمى از درآمد
دولت و شخص پادشاه را تشكيل مىداد و وفور تركيباتى چون باجبان، باژبان
(صاحب باج)، باج خواه (گمركچى)، باجدار يا باجگير (گردآورندة باج)،
باژستان، باژگاه (محل باجگيري)، باجدان به معناي ظرفى كه زر باج را در
آن مىنهادند (زمخشري، ٢٤٦؛ بغدادي، ٣١؛ آنندراج، ١/٥٣٨؛ نفيسى، ١/٤٩٦-٤٩٧)،
باج دنباله كه در ايران مرسوم بود و گويا اضافه بر باجهاي معمول اخذ مىشد
و دهيك ستان (باج عشر گيرنده) كه به آن عشار نيز مىگفتند (زمخشري،
همانجا؛ آنندراج، ١/٥٣٨ -٥٣٩؛ داعى الاسلام، ١/٥٣٠)، همه حاكى از رواج اين
نوع ماليات است.
باج در شعر فارسى: باج و صورتهاي مختلف آن در شعر فارسى به همان معانى
مصطلح و رايج، بسيار به كار رفته است. شاعران و اديبان عصر غزنوي چون
فردوسى (٢/٨٩٩، ٤/٣٥؛ نيز نك: ولف، ١٠٩ -١٠٧ )، منوچهري (ص ٢٩) واسدي (ص ٤٨)
از نخستين گويندگانى هستند كه از باج و باج ستاندن ياد كردهاند. در سدة ٦ق
خاقانى در ديوان (ص ٢٣٥) و نيز منشآت (ص ٣١٩)، از باج سخن گفته است. سعدي
نيز از باج و دهيك سخن مىگويد (ص ٥٢). ميان قرنهاي ٩ تا ١٣ق نيز باج در
ديوانهاي شاعرانى چون اسيري لاهيجى (ص ٩٥)، فضولى كه از پنهان كردن متاع
توسط تاجر از بيم گرفتن باج سخن مىگويد (ص ٣٤١)، صائب تبريزي (ص ٩٩؛ نيز
نك: گلچين معانى، ١/١٢٤- ١٢٥)، و شاعران دورة قاجار چون سروش اصفهانى (ص
٢٦)، دهقان سامانى (ص ٧٥- ٧٦) و شيبانى كاشانى (ص ١١١) تكرار شده است.
مآخذ: آقسرايى، محمود، مسامرةالاخبار و مسايرة الاخيار، به كوشش عثمان توران،
آنكارا، ١٩٤٣م؛ آنندراج، محمد پادشاه، تهران، ١٣٣٥ش؛ ابن حوقل، محمد، صورة
الارض، به كوشش كرامرس، ليدن، ١٩٣٩م؛ ابوعلى مسكويه، احمد، تجارب الامم،
ترجمة علينقى منزوي، تهران، ١٣٧٦ش؛ اديب نطنزي، حسين، المرقاة، به كوشش
جعفرسجادي، تهران، ١٣٤٦ش؛ اسدي طوسى، احمد، گرشاسب نامه، به كوشش حبيب
يغمايى، تهران، ١٣٥٤ش؛ اسكندربيك منشى، عالم آراي عباسى، تهران، ١٣٥٠ش؛
اسيري لاهيجى، محمد، ديوان اشعار و رسائل، به كوشش برات زنجانى، تهران،
١٣٥٧ش؛ انصاف پور، غلامرضا، ساخت دولت در ايران از اسلام تا يورش مغول،
تهران، ١٣٥٦ش؛ بارتولد، و.و.، تركستان نامه، ترجمة كريم كشاورز، تهران،
١٣٦٦ش؛ برن، رهر، نظام ايالات در دورة صفويه، ترجمة كيكاووس جهانداري،
تهران، ١٣٤٩ش؛ برهان قاطع، محمد حسينبن خلف تبريزي، به كوشش محمد معين،
تهران، ١٣٥٧ش؛ بغدادي، عبدالقادر، لغت شهنامه، به كوشش ك. زالمان، سن
پترزبورگ، ١٨٩٥م؛ بوسه، هربرت، پژوهشى در تشكيلات ديوان اسلامى، ترجمة
غلامرضا ورهرام، تهران، ١٣٦٧ش؛ بيانى، شيرين، تاريخ آل جلاير، تهران،
١٣٤٥ش؛ تاريخ سيستان، به كوشش محمدتقى بهار، تهران، ١٣١٤ش؛ حدود العالم،
به كوشش مينورسكى، كابل، ١٣٤٢ش؛ خاقانى شروانى، ديوان، به كوشش حسين
نخعى، تهران، ١٣٣٦ش، همو، منشآت، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٤٩ش؛
خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٢ش؛
داعى الاسلام، محمد على، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٢ش؛ دنت، دانيل، ماليات
سرانه و تأثير آن در گرايش به اسلام، ترجمة محمدعلى موحد، تهران، ١٣٥٨ش؛
دهقان سامانى، ابوالفتح، ديوان، به كوشش محمد صمصامى، اصفهان، انتشارات
ثقفى؛ رشيدالدين فضلالله، تاريخ مبارك غازانى، به كوشش كارليان،
هارتفرد، ١٣٥٨ق/١٩٤٠م؛ همو، جامع التواريخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى
موسوي، تهران، ١٣٧٣ش؛ روملو، حسن، احسن التواريخ، به كوشش چ.ن. سدن،
تهران، ١٣٤٢ش؛ زمخشري، محمود، مقدمة الادب، به كوشش محمد كاظم امام،
تهران، ١٣٤٢ش؛ سروش اصفهانى، محمد على، ديوان، به كوشش حسين كى استوان،
تهران، ١٣٢٩ش؛ سعدي، بوستان، به كوشش غلامحسين يوسفى، تهران، ١٣٧٠ش؛ شرف
الدين على يزدي، ظفرنامه، به كوشش عصامالدين اورونبايف، تاشكند، ١٩٧٢م؛
شيبانى كاشانى، فتحالله، ديوان، به كوشش احمد كرمى، تهران، ١٣٧١ش؛ صائب
تبريزي، ديوان، تهران، ١٣٧٣ش؛ طبري، تاريخ؛ عالم آراي صفوي، به كوشش
يدالله شكري، تهران، ١٣٥٠ش؛ عهد جديد؛ فردوسى، شاهنامه، به كوشش محمد
دبيرسياقى، تهران، ١٣٤٤ش؛ فرهنگ رشيدي، عبدالرشيد تتوي، به كوشش
محمدعباسى، تهران، ١٣٣٧ش؛ فسايى، حسن، فارسنامة ناصري، به كوشش منصور
رستگار فسايى، تهران، ١٣٦٧ش؛ فضولى، محمد، ديوان، به كوشش حسيبه مازي
اوغلى، تهران، ١٣٧٤ش؛ فلور، ويلم، جستارهايى از تاريخ اجتماعى ايران در عصر
قاجار، ترجمة ابوالقاسم سري، تهران، ١٣٦٦ش؛ كريستن سن، آرتور، ايران در
زمان ساسانيان، ترجمة رشيد ياسمى، تهران، ١٣٣٢ش؛ كلوزنر، كارلا، ديوان
سالاري در عهد سلجوقى، ترجمة يعقوب آژند، تهران، ١٣٦٣ش؛ گلچين معانى، احمد،
فرهنگ اشعار صائب، تهران ١٣٧٣ش؛ لغتفرس، اسدي طوسى، به كوشش محمد
دبيرسياقى، تهران ١٣٦٠ش؛ محمدكاظم، عالم آراي نادري، به كوشش محمد امين
رياحى، تهران، ١٣٦٤ش؛ معين، محمد، مزديسنا وادب پارسى، تهران، ١٣٣٨ش؛
مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، ليدن، ١٩٠٦م؛ منوچهري دامغانى، ديوان، به
كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٥٦ش؛ ميرزا رفيعا، «دستور الملوك»، به كوشش
محمد تقى دانش پژوه، مجلة دانشكدة ادبيات، تهران، ١٣٤٧- ١٣٤٨ش. س ١٦، شم٣؛
ناصرخسرو، سفرنامه، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٥٤ش؛ نخجوانى، محمد
بن هندوشاه، دستور الكاتب، به كوشش عبدالكريم على زاده، مسكو، ١٩٧٦م؛
نصيرالدين طوسى، محمد، «اخذ ماليات...» (نك: مل، مينوي)؛ نفيسى، علىاكبر،
فرهنگ، تهران، ١٣٤٣ش؛ هاكس، جيمز، قاموس كتاب مقدس، تهران، ١٣٤٩ش؛ هدايت،
رضاقلى، روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ هينتس، والتر، تشكيل دولت ملى در ايران،
ترجمة كيكاووس جهانداري، تهران، ١٣٤٦ش؛ نيز:
EI ٢ ; Kent, R. , Old Persian, New Haven , ١٩٥٣; Khunji, Fa d lull ? h, T ? r /
kh-i q P lam- ? r ? -yi Am / n / , tr. V. Minorsky, London, ١٩٥٧; MacKenzie, D.
N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١; Minovi, M. and V. Minorsky, X Na
s / r al-D / n T = s / on Finance n , Bulletin of the School of Oriental and
African Studies, London, ١٩٣٩-١٩٤٢, vol. X; Wolff, F., Glossar zu Firdosis
Schahname, Berlin, ١٩٣٥.
هدي سيد حسينزاده