دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٦٩
| بابرتى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٦٩ |
بابِرْتى، اكملالدين محمد بن محمود بن احمد رومى (د ٧٨٦ق/ ١٣٨٤م)، اديب،
متكلم و فقيه حنفى مذهب. او بعد از ٧١٠ق به احتمال زياد در بابِرت
(بايبورد) از نواحى ارزروم بهدنيا آمد (ابنحجر،١/٢٩٨؛ ياقوت، ١/٤٤٤؛ قس:
سيوطى، لب اللباب، ١٦)؛ پس از مدتى كه به تحصيل علم پرداخت، به حلب
رفت و در آنجا قاضى ناصرالدين ابن عديم از او استقبال كرد و او را در مدرسة
ساذجيه جاي داد. بابرتى پس از ٧٤٠ق راهى قاهره شد و در آنجا نزد استادانى
چون شمسالدين اصفهانى، ابوحيان و قوامالدين محمد كاكى دانش آموخت. او از
ابن عبدالهادي و دلاصى نيز حديث شنيد، هرچند هيچ گاه حديث روايت نكرد (ابن
حجر، همانجا؛ ابن صيرفى، ١٠٩؛ سيوطى، بغية...، ١/٢٣٩؛ طاش كوپريزاده،
طبقات...، ١٢٧، مفتاح...، ٢/٢٤٣؛ بابرتى، ٢). او ظاهراً نزد قاضى عضد ايجى (د
٧٥٦ق) نيز درس خواند (حاجى خليفه، ٢/١٨٥٤).
بابرتى در قاهره به تدريس پرداخت و به تربيت دانشپژوهان همت گماشت. از
زمرة شاگردان او مىتوان ميرسيد شريف جرجانى، شمسالدين محمد فناري، مولانا
حاجى پاشا، ابن قاضى سماوند و مولانا احمدي را نام برد (طاش كوپريزاده،
الشقائق...، ١٩، ٢٨، ٥٠، ٥٢). بابرتى در قاهره با امير سيفالدين شيخو رابطة
دوستى برقرار كرد و همين آشنايى سبب شد كه امير پيشنهاد او را براي ساختن
يك مسجد بپذيرد. بدينسان، شيخو در ٧٥٦ق مسجدي بزرگ ساخت و بابرتى را به
عنوان امام آن مسجد گمارد. عدهاي از صوفيان نيز در آن مسجد بودند كه به او
ارادت مىورزيدند. چندي بعد كه شيخو خانقاهى (مدرسه) نيز در مقابل آن مسجد
ساخت، بابرتى و صوفيان همگى به آن خانقاه رفتند و شمارشان افزون شد. او تا
پايان عمر، سرپرستى اين خانقاه را برعهده داشت و به خوبى آنجا را اداره
كرد، اوقاف آنجا را رونق داد و خود نيز اموالى را وقف دانشجويان حنفى مذهب
آنجا كرد (مقريزي، ٢/٣١٣؛ ابن حجر، ابن صيرفى، همانجاها؛ ابن اياس،
بدائع...، ١(٢)/٣٥١).
سرگذشت نويسان هر يك به گونهاي فضايل علمى و اخلاقى وي را ستودهاند و از
او با عنوانهايى چون امام دوران، يگانة روزگار در معقول و منقول، بلند همت و
بسيار عفيف ياد كردهاند (ابن حجر، همانجا؛ ابن تغري بردي، ١/٣٠٢؛ ابن اياس،
تاريخ...، ١/٢٦١). ستايشهايى از اين دست ظاهراً چندان مبالغهآميز نيست، چرا
كه وي در قاهره حرمتى عظيم و سخنى نافذ داشت، چندان كه ملك ظاهر برقوق
نخستين پادشاه جراكسة مصر، هرگاه از كنار خانقاه او مىگذشت، درنگ مىكرد تا
بابرتى بيرون بيايد و با سلطان گفتوگو كند. با وجود ارادتى كه سلطان بدو
داشت، بابرتى هيچ گاه خواستار منصبى در دستگاه حكومت نشد و حتى از پيشنهاد
ملك ظاهر در مورد اينكه قاضىالقضات حنفيان شود، سرباز زد (ابن حجر، همانجا؛
ابن تغري بردي، ١/٣٠٢-٣٠٣؛ ابن صيرفى، ١٠٢، ١٠٩). بابرتى گاه عزل و
نصبهايى در خانقاه انجام مىداد كه موافق نظر ملك ظاهر نبود و حتى وقتى
سلطان كسانى را به عنوان ميانجى مىفرستاد، او نمىپذيرفت. وي در ١٩ رمضان
٧٨٦ درگذشت و در همان خانقاه به خاك سپرده شد (ابن حجر، همانجا؛ ابن تغري
بردي، ١/٣٠٢؛ ابن صيرفى، همانجا). ابن ابى حجله و شهاب بن عطار در سوگ او
مرثيههايى ستايشآميز سرودند (ابن اياس، بدائع، ١(٢)/ ٣٥٢-٣٥٣).
آثار:
الف - چاپى: العناية فى شرح الهداية، شرحى است بر الهداية مرغينانى كه يك
بار در كلكته (١٨٣١م) به صورت كتابى مستقل و بار ديگر در بولاق (١٣١٨ق) در
حاشية فتح القدير للعاجز الفقيرِ ابن همام چاپ شده است.
ب - خطى: ١. الارشاد، شرحى است بر الفقه الاكبر ابوحنيفه (خديويه، ٢/٣؛
ازهريه، ٣/٢٣٣؛ كوپريلى، ١/٣٣٧؛ آلوارت، شم ١٩٢٥ )؛ ٢. الانوار فى شرح المنار،
شرحى است بر منار الانوارِ حافظ الدين نسفى (حاجى خليفه، ٢/١٨٢٤؛ براي
نسخهها، نك: المنتخب...، ٤/١٦٣-١٦٤؛ دفتر...، ٢٥)؛ ٣. تحفة الابرار فى شرح
مشارق الانوار، شرحى است بر مشارقالانوار صغانى (خديويه، ١/٢٨٠؛ كوپريلى،
١/١٧٢-١٧٣)؛ ٤. التقرير، شرحى است بر كنزالاصول بزدوي (خديويه، ٢/٢٤١؛
كوپريلى، ١/٢٥٢)؛ ٥. حاشية على الكشاف، حاشيهاي است بر تفسير الكشاف زمخشري
(همان، ١/١٠٥؛ آربري، )؛ III/٦٧ ٦. رسالة فى قبول ايمان فرعون (مينگانا، شم
(k) ٧٩٣ )؛ ٧. الرسالة النضرة لمذهب الامام الاعظم ابى حنيفة (نك: I/٤١١ ؛ GAS,
دارالكتب، ٨/١٤٧)؛ ٨. شرح الجامع الصحيح، شرحى است بر الجامع الصحيحِ مسلم
بن حجاج (نك: )؛ GAS,I/١٣٨ ٩. شرح تلخيص الجامع الكبير (خديويه، ٣/٦٨؛ I/٤٢٧
)؛ GAS, ١٠. شرح العقيدة، شرحى است بر عقايد ابوجعفر طحاوي (همان، )؛ I/٤٤٢
١١. شرح وصية الامام ابى حنيفة (مرعشى، ٣/٢٢٥؛ ازهريه، همانجا؛ نيز نك: ششن،
١/٣٤١)؛ ١٢. المقصد فى الكلام (نك: II/٩٧ ؛ GAL, آلوارت، شم ١٨١٣ )؛ ١٣. النقود
و الردود، شرحى است بر منتهى السؤل و الامل فى علمى الاصول و الجدلِ ابن
حاجب (حاجى خليفه، ٢/١٨٥٣؛ براي نسخهها، نك: آستان...، ٢٧٨؛ مرعشى، ٥/٤٠،
٢٠/٥٢؛ كوپريلى، ١/٢٥١)؛ ١٤. النكتالظريفةفىترجيح مذهبابىحنيفة
(حاجىخليفه،٢/١٩٧٧؛براي نسخهها، نك: نموي، ؛گوتشالك، I/٩٨,١٢٦
.(V/٢٢٣Š¢þøò¢ÇIV/١٩٥
مآخذ: آستان قدس ف، فهرست؛ ابن اياس، محمد، بدائع الزهور، قاهره، ١٤٠٣ق/
١٩٨٣م؛ همو، تاريخ مصر، بولاق، ١٣١١ق؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن حجر
عسقلانى، احمد، انباء الغمر، به كوشش حسن حبشى، قاهره، ١٣٨٩ق/١٩٦٩م؛ ابن
صيرفى، على، نزهة النفوس و الابدان، به كوشش حسن حبشى، قاهره، ١٩٧٠-
١٩٧٣م؛ ازهريه، فهرست؛ بابرتى، محمد، العناية فى شرح الهداية، در حاشية شرح
فتح القدير ابن همام، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ حاجى خليفه، كشف؛
خديويه، فهرست؛ دارالكتب، فهرست؛ دفتر كتبخانة الحاج سليم آغا، استانبول،
١٣١٠ق؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ همو، لب اللباب، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ ششن،
رمضان، نوادر المخطوطات العربية، بيروت، ١٩٧٥م؛ طاش كوپريزاده، احمد،
الشقائق النعمانية، به كوشش احمد صبحى فرات، استانبول، ١٤٠٥ق؛ همو، طبقات
الفقهاء، موصل، ١٩٦١م؛ همو، مفتاح السعادة، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ كوپريلى،
خطى؛ مرعشى، خطى؛ مقريزي، احمد، الخطط، بولاق، ١٢٧٠ق؛ المنتخب من
المخطوطات العربية فى بيروت، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Ahlwardt; Arberry; Della Vida, G. L., Elenco dei manoscritti arabi islamici
della Biblioteca Vaticana, Vatican, ١٩٣٥; GAL; GAS; Gottschalk, H. L. et al.,
Islamic Arabic Manuscripts, Birmingham, ١٩٦٣; Mingana, A., Catalogue of the
Arabic Manuscripts, Manchester, ١٩٣٤; Nemoy, L., Arabic Manuscripts in the Yale
University Library, New Haven, ١٩٥٦.
ناصر گذشته