منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢١٤ - الترجمة
فيما امتحننا به رجاء الثّواب على ذلك و كان الصّبر عليها أمثل من أن يتفرّق المسلمون و يسفك دمائهم نحن أهل البيت و عترة الرّسول ٦ و أحقّ الخلق بسلطان الرّسالة و معدن الكرامة الّتي ابتدأ اللّه بها هذه الأمّة، و هذه طلحة و الزّبير ليسا من أهل النّبوة و لا من ذرّية الرّسول ٦ حين رأيا أنّ اللّه قد ردّ علينا حقّنا بعد أعصر لم يصبرا حولا واحدا و لا شهرا كاملا حتّى وثبا علىّ دأب الماضين قبلهما ليذهبا بحقى و يفرّقا جماعة المسلمين عنّى ثمّ دعا ٧ عليهما.
الترجمة
از جمله خطب عاليه المضامين آن امام مبين است كه فرموده:
أما بعد از حمد خدا و درود بر حضرت مصطفى ٦ پس بدرستى كه حق تعالى برانگيخت محمّد بن عبد اللّه ٦ را در حالتى كه نبود هيچ احدى از عرب كه بخواند كتاب حق را، و نه دعوى نبوتي بكند، و نه وحى و خطابى را از جانب خدا، پس مقاتله كرد بمعونة كسانى كه اطاعت نمودند او را با كسانى كه معصيت و نافرماني كردند با و در حالتى كه ميراند ايشان را بجانب رستگارى.
و مبادرت مىنمود برايشان بر ساعت موت كه مبادا نازل شود بر ايشان در حالتى كه عاجز مىشد عاجز شونده و مىايستاد شكسته پس اقامت مىنمود ختمى مآب سلام اللّه عليه و آله و ثابت قدم مىشد بر آن عاجز پريشان و شكسته ناتوان تا اين كه مىرسانيد هر يك از ايشان را بمقصد خودشان مگر كسى كه در هلاكت بوده كه در آن هيچ اميد خيرى و صلاحى نبوده باشد.
تا اين كه بنمود بمردم محل نجاة ايشان را، و جاى داد ايشان را در مقام خودشان، پس دوران نمود آسياى ايشان، و راست شد نيزه ايشان.
و سوگند بخدا بتحقيق كه بودم من از جمله رانندههاى لشكر جهالت و ضلالت تا اين كه باز گشتند آن لشكر بتمامى، و مجتمع شدند در قيد و ريسمان خودشان كه جامع ايشان بود در حالتي كه ضعيف نشدم و نترسيدم و خيانت ننمودم