منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٦٩ - الفصل الاول
بعد از كشته شدن عثمان بىايمان مىفرمايد:
ترك نمائيد مرا از اين كار و معاف بداريد و طلب كنيد غير مرا پس بدرستي كه ما استقبال نمايندگانيم كارى را كه مر او را است وجهها و رنگهاى گوناگون كه نمىايستد و صبر نمىنمايد آن كار را قلبها، و ثابت نمىشود بر آن عقلها، و بدرستى كه آفاق و اطراف عالم را ظلمت گرفته و راه روشن شريعت تغيير يافته، و بدانيد اين كه بدرستي من اگر اجابت نمايم و قبول كنم حرف شما را سوار گردانم شما را به آن چه كه خودم مىدانم و گوش نمىدهم بگفتار گوينده و ملامت ملامت كننده، و اگر بگذاريد مرا بحال خود و معذور بداريد پس من مىباشم مثل يكى از شماها، و شايد اين كه گوش دادن و اطاعت نمودن من بيشتر از شماها باشد بكسى كه والى امر خود قرار بدهيد، و من از براى شما در حالتى كه وزير باشم بهترم از براى شما از من در حالتى كه أمير باشم زيرا كه در حالت أمارت و بسط يد تكليف من قيام نمودنست بمحض حق و آن صعب است در حق أكثر مردم، و أما در حالت وزارت تكليف من نصيحت است و مشاورت و بس خواه و الى امر قبول نمايد و خواه قبول ننمايد
و من خطبة له ٧ و هى الثانية و التسعون من المختار فى باب الخطب
خطب بها بعد انقضاء أمر النهروان، و هى من خطبه المشهورة رواها غير واحد حسبما تطلع عليه و شرحها في ضمن فصلين:
الفصل الاول
أمّا بعد أيّها النّاس فأنا فقأت عين الفتنة، و لم يكن ليجترئ عليها