منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٧٩ - الفصل الاول
فتنههايى است مثل پارهاى شب تاريك كه برنخيزد از براى دفع آن جماعتى ايستاده، و باز نگرداند از براى او علم بر پا شده، بيايد بسوى شما مانند شترى كه أفسار كرده باشد و پالان برنهاده در حالتى كه ميراند آنرا با شدّت كشنده آن، و بمشقّت مىاندازد آنرا سوار شونده آن، أهل فتنهها گروهى هستند كه شديد باشد أذيّت و شرارت ايشان، و كم باشد ثياب و سلاح دريافت نشده از خصم ايشان و آن كنايه از اين است كه غرض ايشان كشتن خصم است نه غنيمت بردن، جهاد ميكند با ايشان گروهى كه خواز و ذليل باشند در نزد متكبرين، گم نام باشند در نزد أهل زمين، مشهور باشند در پيش أهل آسمان برين.
پس واى باشد تو را اى بصره از لشكرى كه پديد آيد از غضب و عقوبة خدا در حالتى كه نباشد آن لشكر را گرد و غبارى، و نه حس و حركتى از جهة اين كه ايشان را خيل و قعقعه سلاح نباشد، و بزودى مبتلا شوند أهل تو أى بصره بمرگ سرخ كه كشته شدنست با شمشير، و بگرسنگى غبار آلوده.
و من خطبة له ٧ و هى المأة و الثانية من المختار فى باب الخطب
و شرحها في فصلين:
الفصل الاول
أنظروا إلى الدّنيا نظر الزّاهدين فيها، الصّادفين عنها، فإنّها و اللّه عمّا قليل تزيل الثّاوي السّاكن، و تفجع المترف الامن، لا يرجع ما تولى منها فأدبر، و لا يدرى ما هو آت منها فينتظر، سرورها مشوب