منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣٧١ - الترجمة
كلّ العجب لي و لأمثالي نضحك و نلهو و نشتغل بمحقرات الدّنيا و قيناتها، و لا ندرى أنحن من أهل الجنّة و فيها منعّمون، أم من أهل النّار و فيها معذّبون، و كيف لنا بالجنّة مع شرور أنفسنا و غرورها، و لا رجاء بل لا طمع إلّا برحمة الغفّار و شفاعة الشّفعاء الأطهار نعوذ باللّه من النّار و من غضب الجبّار.
الترجمة
تا اين كه زمانى كه برسد مكتوب در حقّ بندگان بنهاية خود، و امورات مقدّره بغاية خود، و لا حق گردانيده شود آخر مردمان بأوّل ايشان، و بيايد از فرمان خداى متعال آنچه اراده كرده باشد آنرا از تازه كردن خلق خود، بحركت بياورد آسمان را، و بشكافد آنرا، و حركت دهد زمين را، و بجنباند آنرا، و بركند كوههاى زمين را، و پراكنده گرداند أجزاى آنها را مثل ريك، و بكوبد بعضى از آنها بعضى را از هيبة جلال پروردگار، و ترس سطوت خداوند قهّار، و بيرون بياورد هر كس كه باشد در بطن زمين، پس تجديد نمايد ايشان را بعد از كهنه بودن ايشان، و جمع كند ايشان را بعد از پراكنده نمودن ايشان، بعد از آن تميز مىدهد در ما بين ايشان از براى آنچه كه اراده نموده باشد از نوال كردن از عملهاى نهان و فعلهاى پنهان، و بگرداند ايشان را دو فرقه انعام بفرمايد بر اين فرقه و انتقام بكشد از آن فرقه.
پس أما أهل طاعت و صلاح پس جزا مىدهد ايشان را بجوار رحمت خود و جاويد گرداند ايشان را در سراى خود، در مكانى كه كوچ نكند فرود آيندگان و متغير نشود بايشان احوال، و نرسد بايشان خوفها، در نيايد بايشان ناخوشيها، و عارض نمىشود بايشان خطرها، و از جاى بجائى نفرستد ايشان را.
و أمّا أهل معصيت و شقاوت پس نازل ميكند ايشان را در بدترين سرا، و ببندد دستهاى ايشان را بسوى گردنها، و پيوست گرداند پيشانى ايشان را بقدمها، و بپوشاند برايشان پيراهنهاى قطران جامهاى آتش سوزان، در عذابى كه سخت