منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٩٠ - الترجمة
مىكنم تعجب ايشان را از اين منقبت، و اين فضيلت و منقبت محل اين است كه انسان عبرت برد از او با آن، و تفكر نمايد در آن، و بسا آمده در اثناء اين كلام مختار لفظي كه مردّد است، و معنى مكرّر است، و عذر در اين ترديد و تكرار اين است كه روايتهاى كلام آن حضرت مختلف مىشود اختلاف زياد، پس بسا اتفاق افتاده كلامى كه اختيار شده در روايتى پس نقل شده بهمان طريق بى كم و زياد پس يافته شده بعد از آن در روايت عليحده در حالتى كه وضع شده بود بغير وضع اولى، يا بزيادى كه برگزيده شده بود. يا بلفظى كه نيكوتر بود از حيثيت عبارت پس اقتضا نمود حال اين كه اعاده كرده شود دوباره از جهة تاييد مختار و از جهة غيرت و حميت بر گرامىترين و شريفهاى آن كلام، و بسا بوده كه بعيد شده و طول يافته بود عهد نيز به آن مختار اولى، پس بجهت طول عهد اعاده شده بعض آن كلام از روى سهو و نسيان نه از روى قصد و عمد.
و ادعا نميكنم با همه اين آنكه من احاطه كردهام باطراف همه كلام آن حضرت تا باندازه كه تنها نمانده باشد از من تنها مانده از كلام آن حضرت، و نرميده باشد از من هيچ رمنده از سخن او، بلكه بعيد نمىشمارم اين كه باشد كلامى كه نرسيده بجانب من، و قاصرات از من زياده از آن شود كه واقعشده بسوى من، و باشد كلامى كه حاصل شده در ريسمان تصرف من كم از كلامى كه خارج شده از دو دست من.
و نيست بر من مگر بذل جهد و سعى و عدم تقصير و كوتاهى در وسع و طاقت و بر خداى تعالى است آشكار ساختن راه و مستقيم نمودن دليل ان شاء اللّه تعالى و رأى من علاقه گرفت كه بعد از تأليف و تمام نمودن بنام نهادن اين كتاب مستطاب بنهج البلاغة، از جهت اين كه مىگشايد براى نظر كننده او درهاى بلاغت، و نزديك مىگرداند بر او طلب كردن اسباب فصاحت را، و در اوست حاجت عالم و متعلم، و مطلوب صاحب بلاغت و زهد، و مىگذرد در اثناء اين كتاب از كلامى كه وارد است در توحيد و عدالت و مبرا نمودن خداوند تعالى