شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٦ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
است. و مقصود از سماك در اين بيت، بلندى و رفعت است.
گذاردن: رها كردن، وانهادن. (اگر خسى در آب بيفتد آب از پاكى و جريان باز نمىماند.) خَسانه: حقيرانه. كنايت از كُند.
مه شكافتن: اشارت است به مُعجزه شَقُّ القَمر از رسول اكرم ٦.
ژاژ خاييدن: بىهوده گفتن، ياوه گفتن.
بو لهب: عبد العزى، پسر عبد المطلب، عموى رسول ٦، از دشمنان سر سخت او. سوره مَسَد در باره او نازل شد. در جنگ بدر بيمار بود چون خبر شكست قريش بدو رسيد از غم شكمش فرو شد. ديگر روز آبله بر تن وى پديد گرديد و بد بوى شد و بمرد. كس بدو دست ننهاد ناچار پسرش خانه بر سر او خراب كرد.
سبلت كندن: حسد بردن، حقد ورزيدن.
بانگ سگ: معروف است كه سگ چون ماه در آسمان بيند بانگ كند، چنان كه در مثل است «لا يَضُرُّ السَّحابَ نِباحُ الكِلابِ.»
|
مه نور مىفشاند و سگ بانگ مىكند |
مه را چه جرم خاصيت سگ چنان فتاد |
|
(سيد حسن غزنوى)
|
خصم سگ دل ز حسد نالد و چون جهت ماه |
نور بىصرفه دهد وعوع عوا شنوند |
|
(خاقانى)[١]
|
مه فشاند نور و سگ وَع وَع كند |
سگ ز نور ماه كى مرتع كند |
|
٢٠٨٧/ ٦ چَغز: غوك، غورباغه.
|
هم شدى توزيع كودك دانگِ چند |
همَّتِ شيخ آن سَخا را كرد بند |
|
|
تا كسى ندهد به كودك هيچ چيز |
قُوَّتِ پيران از اين بيش است نيز |
|
|
شد نماز ديگر آمد خادمى |
يك طبق بر كف ز پيش حاتمى |
|
|
صاحب مالى و حالى، پيش پير |
هديه بفرستاد كز وى بُد خبير |
|
[١] يادداشت دكتر سعيد واعظ