شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥١ - وحى آمدن موسى را
خود بىخود شد و باز به خود مىآمد چنان كه به هنگام تجلّى طور بىهشانه بر زمين افتاد.
موسى (ع) در اين مخاطبت و مشاهدت گاه از صفت بشرى بيرون مىآمد و به عالم غيب متصل مىگشت و گاه از عالم غيب باز مىگرديد و به عالم شهود مىرسيد و سرانجام در پى چوپان به راه افتاد.
|
گامِ پاى مردم شوريده خود |
هم ز گام ديگران پيدا بود |
|
|
يك قدم چون رخ ز بالا تا نشيب |
يك قدم چون پيل رفته بر وريب |
|
|
گاه چون موجى بر افرازان علم |
گاه چون ماهى روانه بر شكم |
|
|
گاه بر خاكى نبشته حال خود |
همچو رَمّالى كه رَملى بر زند |
|
|
عاقبت دريافت او را و بديد |
گفت مژده دِه كه دستورى رسيد |
|
|
هيچ آدابى و ترتيبى مجو |
هر چه مىخواهد دل تنگت بگو |
|
|
كفر تو دين است و دينت نور جان |
ايمنى وز تو جهانى در امان |
|
|
اى مُعاف يَفعَلُ اللَّه ما يَشا |
بىمُحابا رو زبان را بر گُشا |
|
ب ١٧٧٦- ١٧٦٩ گام پا: اثر قدم.
|
چند گاهش گام آهو در خور است |
بعد از آن خود ناف آهو رهبر است |
|
١٦٢/ ٢ شوريده: آشفته خرد، از خود بىخود. كه عشق بر او غلبه كرده و خود دارى را از او گرفته.
رُخ: نام يكى از مهرههاى شطرنج است به چهار سو مستقيم حركت تواند كرد. يكى از معنيهاى رخ برج است و مهرهاى را كه رخ نام دارد به شكل برج مىسازند.
پيل: فيل. نام يكى ديگر از مهرههاى شطرنج كه اريب حركت مىكند.
وريب: اريب، مُحَرَّف، كج.
علم بر افراختن: به بالا رفتن.
روانه بر شكم: خزنده رفتن.
رمّال: آن كه رمل اندازد. رمل به معنى ريگ است و رمّالان در قديم مقدارى ريگ نرم بر تخته مىريختند و بر آن خطها مىكشيدند و خانهها پديد مىآوردند و بر طبق محاسبه